ch
Feedback
the girl who lived

the girl who lived

前往频道在 Telegram

بنده‌ی آزادی، هنر و تجربه کر‌دن شناس: @Hadisishere_bot ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=695325611

显示更多
582
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1230 天
帖子存档
photo content
+4

اگر از جنبه خوب به این ماجرا نگاه کنم، احتمالا بوی طبیعت و شالیزارها و دیدن طلوع کنار دریا و موزیک‌های خوب به ۲۰ ساعت اشتباهی توی جاده بودن می‌ارزید.

پورتیسهد جلای روح و روانمه

+1
(10) Roads - Portishead.mp38.01 MB

کار خاص عقب افتاده‌ای ندارم ولی احساس میکنم زندگیم به سرعت ساعت‌هایی که داره میگذره نرسیده هنوز.

ببخشید ولی سوالم اینه که چرا انقدر داره سریع میگذره؟

photo content
+5

کلا فیزیک خیلی جالب🙏

نیاز داشتم(دارم) انقدر که برای آشپزی و شیرینی پزی وقت گذاشتم، برای کارهای دانشگاه وقت میذاشتم و الان هم همچنان دارم به روی خودم نمیارم که باید بیارم و جالب میشد اگر قرار بود چندتا مسئله شیمی و فیزیک رو مثل سابق حل کنم

Repost from rey’s vignette
این بانمک‌ترین پستی بود که در فضای مجازی در مدت‌های خیلی طولانی دیدم و هر کامنتی رو که می‌خوندم لبخند می‌زدم و توی سرم اینطور
+8
این بانمک‌ترین پستی بود که در فضای مجازی در مدت‌های خیلی طولانی دیدم و هر کامنتی رو که می‌خوندم لبخند می‌زدم و توی سرم اینطوری بودم که آدم‌ها چقدر می‌تونن با چیزهای کوچولوشون بانمک باشن

از آدم‌های اشتباه مووان کنید، شب‌ها با آرایش نخوابید و این نیمروی سبزیجات و امتحان کنید.

حتا آسمون هم خوشگلترین بوده.

موقع آماده شدن با صدای هانیه و فاطیما

اونجا حرف‌ها خوشحالم میکرد؛ آدم‌ها خوشحالم میکردن و احساس کردم که این چندروز بهم احساس امنیت داده.

شیش صبح خوابیدیم و موقع ناهار بالکن و دیدم که خیلی بهاری و خوشبو شده بود. هانیه میگفت حتا راه پله‌ها رو بوی بهار گرفته.

به تابلوی یزد که رسیدیم فهمیدیم دیگه خیلی دوریم. دو تا زیر سیگاری گرفتیم و بارون شدید استرس رانندگی بهم داده بود.

چند روزی بود که کام همه رو شیرین کرده بودم. (با تصمیمات و شیرین عقلیم) و در نهایت همون کاری رو کردم که میخواستم.

بارون چند روز اول بهار، چاله‌های خاکی کنار خونمون و پر آب کرده بود و گاهی این فسیل دایی‌ناصری من و یاد خودمون میندازه.

photo content
+8