Saved Messages
前往频道在 Telegram
2 451
订阅者
-224 小时
-57 天
+48230 天
帖子存档
2 451
لحظههایی هم هست که آدم دلش میخواهد از خودش بیرون بزند و برود جایی و فقط آرام بخوابد. بدون هیچ فکری، آسودهیِ آسوده
2 451
بههرحال، پریروز، یعنی جمعه، نزدیک بود از تنهایی و خستگی دق کنم.
ساعت ده و نیم از خواب بیدار شدم، یعنی پس از ده دوازده ساعت خواب و آن وقت ناگهان عظمت یا حقارت تنهایی خودم را حس کردم و به حدّی گریهام گرفت که خدا داند
نامه بهرام صادقی به ابوالحسن
2 451
توقع زیادی نبود تا سهم من از تمام دنیا، خانهای باشد که تو در آن به انتظار من نشسته باشی
2 451
آدمی که امروز و بعد از رها شدن به آن تبدیل شدم، هیچ شباهتی به کسی که روزی تو را دوست میداشت، ندارد. برای این رشد ناخواسته، از تو ممنونم
2 451
آدمی که امروز و بعد از رها شدن به آن تبدیل شدم، هیچ شباهتی به کسی که روزی دوستت داشت ندارد. برای این رشد ناخواسته از تو ممنونم
2 451
تو را نگهبان دروازهای دیدم که خوشبختی در پس آن بود. و تو بیش از آنچه که فکر میکردم به وظیفهات وفادار بودی
2 451
Repost from Saved Messages
اگر بپرسی مشکل چیست و من چرا اینقدر غمگینم، پاسخ میدهم که چون در این خانه گل و گیاهی نیست!
هیچ سبز زندهای نیست.
احتمالاً میخندی و میگویی: «همین؟»
بله همین.
این کاملترین جوابیست که میتوانم به چنین سوالی بدهم!
این یعنی در این خانه کسی حوصله ندارد از چیزی مراقبت کند.
یعنی این خانه روشنی مطلوب را ندارد.
یعنی آدمهای این خانه از هم خستهاند، از خودشان خستهاند.
یعنی امید در این خانه گم شده و ما برای پیدا شدنش تلاش نمیکنیم.
یعنی همهچیز آنقدر به هم ریخته است که انگار سامان گرفتنش محال است!
هیچ گلدان بزرگی و هیچ گل زیبایی و هیچ ساقهی بلندی و هیچ برگ پهنی نمیتواند این فاصلهها را پر کند.
2 451
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همهچیز بیشتر اهمیت دارد. وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند
2 451
Repost from Saved Messages
اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راههای وصال قطع شدند و جدا یا غریبه گشتیم، از نو با من آشناشو!
