ch
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

显示更多
1 957
订阅者
+524 小时
+87
+2330
帖子存档
صدای تو امشب، چاقو و تیغ و زخم و مرهم است.

0.27 KB

صدای تو امشب، چاقو و تیغ و زخم و مرهم است.

Repost from N/a
من بگم حرفامو جز تو به کی؟

هیچ‌کس نمی‌توانست به عمق چشم‌هایش پی ببرد و من این را از همان اول دریافتم. اما جوری تربیت شده بود که رفتارش با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی‌تر از آن می‌دانست که دیگران خیال می‌کنند. آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده اما بعدها به اشتباه خودم پی بردم و دانستم که درک او آسانتر از بوئیدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچ گاه دچار تردید نشود.

به تنِ تو پیوسته نشد، دو دست عاشقم.

مناسب هواي امروز ^^^

مناسب هواي امروز ^^^

گاهی انسان برای کارهایی که می‌کند در همان لحظه دلیل موجهی ندارد. آن کار را به منزلهٔ محصول یک سلسله فعل و انفعالات عقلی یا احساسی مرتکب می‌شود. اگر فعل ارتکابی‌اش نتیجهٔ خاصی نداشت که فراموش می‌شود؛ هم خودِ فعل و هم آن‌چه باعث انجام شدنش شده بود. ولی اگر نتیجهٔ آن فعل ارتکابی ماندگار باشد، وسواس فکری آدم را بی‌چاره می‌کند و انبوهی از پرسش‌های سرزنش‌آمیز فرا می‌رسد. • ارتداد.

Fariborz Lachini Nabordeh Ranj (320).mp37.18 MB

عزیزِ من؛ کاش در میانهٔ مکالماتت، وقت قول و قرار گذاشتنت، مهمانی رفتنت، مهمان دعوت کردنت، وقتی که می‌خواهی از سرمای هوای دیشب بگویی، از معطلی امروز در بانک بگویی، از فیلمی که هفتهٔ گذشته در سینما دیده‌ای بگویی، از قدم زدن طولانی امروز عصر بگویی، از واژهٔ "ما" استفاده کنی. و کسی نپرسد "ما" یعنی که؟ همه بدانند مدنظر از "ما" تو و من است. این "ما" گفتنت خستگی از تنم که هیچ، از روحم در می‌کند.

ای شوق رسیدن به تو، مبنای شتابم.

سلام آبان.☁️

Repost from N/a
استراگون: به من دست نزن. از من سوال نکن. با من حرف نزن. پیشم بمون! ولادیمیر: تا حالا ترکِت کردم؟ استراگون: نه. ولی بدترِش رو انجام دادی. گذاشتی من برم.

Repost from N/a
استراگون: به من دست نزن. از من سوال نکن. با من حرف نزن. پیشم بمون! ولادیمیر: تا حالا ترکِت کردم؟ استراگون: نه. ولی بدترِش رو انجام دادی. گذاشتی من برم.

Mohsen-Chavoshi-Jahane-Fasede-Mardom-Ra-128.mp33.46 MB

Mohsen-Chavoshi-Jahane-Fasede-Mardom-Ra-128.mp33.46 MB

لحظه‌ای هست بعدِ بوسه، همان وقتی که لب‌ها از هم جدا شده‌اند و روحت مشغول مزه مزه کردن طعمی است که چشیده. لحظه‌ای هست بعدِ بوسه که پیکرها از هم کمی فاصله می‌گیرند و چشم‌ها جایگزین لب‌ها می‌شوند. آن چشم در چشم شدن، آن درهم‌آمیختگی شهوت و شرم، آن نگاه به گمانم جانِ رابطه است.

Repost from Saved Messages
ما می‌خواهیم دوست داشته شویم، اگر نه مورد تحسین قرار بگیریم، اگر نه، از ما بترسند، اگر نه، مورد نفرت و تحقیر واقع شویم. ما به هر قیمتی می‌خواهیم حسی را در دیگران برانگیزیم. روح ما از تهی بودن گریزان است و به هر بهایی طالب ارتباط با دیگران است.

Repost from Saved Messages
وسواسم گرفته.