ch
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

显示更多
1 952
订阅者
+224 小时
+137
+2030
帖子存档
تنها نشده‌ام، تنها مانده‌ام. من هرگز کسی را آن‌گونه که تنها نباشم در کنارم نداشته‌ام و یک تنها، هرگز تنها نمی‌شود، تنها می‌ماند. تنهاتر و ترتر‌.

Repost from ناجه
من می‌خواهم بدانم که، راستی راستی، زندگی یعنی این که توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؛ یا این که طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟.. - ۸ -

بی‌اعصاب و بی‌حوصله شده اما هنوز برای تو وقت دارد. کم حرف می‌زند و کم ارتباط می‌گیرد، اما تو در خط مقدم توجه و ارتباطاتش ایستاده‌ای. از دنیا و آدم‌ها بریده و تو آن رشته‌ی اتصال باریکش به جهان هستی! کدام دوست داشتنی فراتر از این‌ است که کسی در نهایت بی‌حوصلگی‌هایش، حوصلهٔ تو یک نفر را داشته باشد؟!

پیش‌تر رویاها و احتمال رسیدن به آن‌ها مدتی دلم را خوش می‌کرد اما حالا به محض آن‌که رؤیایی در سرم شکل می‌گیرد، در همان لحظه رنگ می‌بازد.

Repost from N/a
و ما دلمان روشن است به اشكِ شوقِ بعد از اندوه‌ها... @havakhoshast
و ما دلمان روشن است به اشكِ شوقِ بعد از اندوه‌ها... @havakhoshast

Repost from N/a
و ما دلمان روشن است به اشكِ شوقِ بعد از اندوه‌ها... @havakhoshast
و ما دلمان روشن است به اشكِ شوقِ بعد از اندوه‌ها... @havakhoshast

چه‌قدر حرف نگفته به محضرت دارم ‏چه‌قدر سينه‌ي من تنگ و روي تو زيباست، عزیزِ من.

روحم یك استادیوم خالی است، خالی بعد از تمام شدن بازی، رفتن بازیکنان و تماشاچیان و بسته شدن درها و هیچیِ خسته و بلاتکلیف مانده در فضا و خرده ریز ریخته و پاشیده با نورافکن‌های خاموش و سکوتى باورنکردنی، شبیه مرگ که ناگهان درهای زندگی را می‌بندد و در خلوت خود به خواب تاریك عمیق فرو می‌رود؛ در بن ریشه‌های تاریکی، آن‌جا که نور نیست و کسی نمی‌تواند چشم باز کند. از چیست؟ خستگی؟ خستگی پس از پایان کار؟ احساس تهى بودگی پیش از شروع کار دیگر و ترس از بیابان خشك، بی‌راه و بی‌گیاه درون خود؟

وقتی که همه مرا به کوبیدن دَرهایی که می‌بستم، می‌شناختند؛ من برای آرام بسته شدن دَرِ خانه‌ی تو، دستم را لای در گذاشتم.

به هیچ کاری نمی‌توانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم می‌آید. فقط می‌دانم که خسته هستم و هیچ چاره‌ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچک‌ترین اقدام، حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.

در هم تنیده‌.
در هم تنیده‌.

این‌که بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستم، حرف دقیقی نیست. بهتر است بگویم به تو اعتقاد دارم، اعتقاد قلبی. عمیق. آن چیزی که نمی‌گذارد دیوانه بشوی! آن چیزی که نمی‌گذارد از هم فروبپاشی، نمی‌گذارد به سر تا پای دنیا نگاه کنی و بگویی که چی! تو تنها چیزِ این دنیا هستی که با عقل جور درمی‌آید؛ تو نبودی، دیوانه می‌شدم.

می‌دانم که همه می‌روند‌، می‌دانم که همه می‌میرند و می‌دانم که غمگین شدن چیزی را تغیر نمی‌دهد، اما نمی‌توانم از رفتن‌ها و مرگ‌‌ها غمگین نشوم. دانستن الزامی برای توانستن نیست!

Repost from مَحيص.
من خسته شده‌ام از این‌همه حرف نزدن. می‌خواهم کلمه ها را بلندبلند و با فریاد اَدا کنم، می‌خواهم کلمه‌ها را چنان روی هم‌دیگر بریزم که اطرافم‌ جز کلمه هیچ نباشد؛ امّا کلمه‌ها نیستند و در سرِ من هیاهو هست. من می‌خواهم کسی دیگر این کار را انجام‌ دهد، کسی که ساعت‌ها حرف بزند از هرچه دلش می‌خواهد ولی حرف بزند، هرچه می‌خواهد بگوید، ولی بگوید و کلمه‌ها اَدا کند.

روحِ من تشنهٔ محبت است. به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است! برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوان‌هایت جای بده و به من، به خشم بگو تو این‌جا را غصب‌ کرده‌ای! به من بگو که اشغال‌گر هستم! به من بگو و در چشم‌های من فریاد بکش که آن‌جا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.

گمان می‌کنم گرفتار depression خفیف امّا سمجی شده‌ام که چندین‌ماه است مثل وزنه‌ای مرا در مرداب خودم فرو می‌کشد؛ آرام و پیوسته! گاه حس می‌کنم که دیگر آن آدم همیشگی نیستم. تبدیل شده‌ام به تفاله‌ی خودم! شبیه اناری که آبش را مکیده باشند، خشکیده و پلاسیده‌ام.

من درواقع خسته نیستم ولی بی‌حس و سنگینم و نمی‌توانم کلمات مناسب را پیدا کنم. آن‌چه می‌توانم بگویم این است که در کنارم بمان، و تنهایم نگذار.

Repost from Saved Messages
همواره این دعا را در سجده بخوانید : أللهم أخرِج حُبَّ الدّنیا من قلوبِنا و زِد فی قلوبِنا مَحَبَّةَ أمیرِالمؤمنین🤍 • آیت‌ الله معصومی همدانی

از تمام چیزهایی که دیده‌ام، تو تنها چیزی هستی که می‌خواهم به دیدنش ادامه بدهم.

حضور.
حضور.