1 952
订阅者
+224 小时
+137 天
+2030 天
帖子存档
1 952
تنها نشدهام، تنها ماندهام.
من هرگز کسی را آنگونه که تنها نباشم در کنارم نداشتهام و یک تنها، هرگز تنها نمیشود، تنها میماند. تنهاتر و ترتر.
1 952
Repost from ناجه
من میخواهم بدانم که، راستی راستی، زندگی یعنی این که توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؛ یا این که طور دیگری هم توی دنیا میشود زندگی کرد؟..
- ۸ -
1 952
بیاعصاب و بیحوصله شده اما هنوز برای تو وقت دارد.
کم حرف میزند و کم ارتباط میگیرد، اما تو در خط مقدم توجه و ارتباطاتش ایستادهای.
از دنیا و آدمها بریده و تو آن رشتهی اتصال باریکش به جهان هستی!
کدام دوست داشتنی فراتر از این است که کسی در نهایت بیحوصلگیهایش، حوصلهٔ تو یک نفر را داشته باشد؟!
1 952
پیشتر رویاها و احتمال رسیدن به آنها مدتی دلم را خوش میکرد اما حالا به محض آنکه رؤیایی در سرم شکل میگیرد، در همان لحظه رنگ میبازد.
1 952
روحم یك استادیوم خالی است، خالی بعد از تمام شدن بازی، رفتن بازیکنان و تماشاچیان و بسته شدن درها و هیچیِ خسته و بلاتکلیف مانده در فضا و خرده ریز ریخته و پاشیده با نورافکنهای خاموش و سکوتى باورنکردنی، شبیه مرگ که ناگهان درهای زندگی را میبندد و در خلوت خود به خواب تاریك عمیق فرو میرود؛ در بن ریشههای تاریکی، آنجا که نور نیست و کسی نمیتواند چشم باز کند.
از چیست؟ خستگی؟ خستگی پس از پایان کار؟ احساس تهى بودگی پیش از شروع کار دیگر و ترس از بیابان خشك، بیراه و بیگیاه درون خود؟
1 952
وقتی که همه مرا به کوبیدن دَرهایی که میبستم، میشناختند؛ من برای آرام بسته شدن دَرِ خانهی تو، دستم را لای در گذاشتم.
1 952
به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلاً مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چارهای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام، حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.
1 952
اینکه بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستم، حرف دقیقی نیست. بهتر است بگویم به تو اعتقاد دارم، اعتقاد قلبی. عمیق.
آن چیزی که نمیگذارد دیوانه بشوی!
آن چیزی که نمیگذارد از هم فروبپاشی، نمیگذارد به سر تا پای دنیا نگاه کنی و بگویی که چی!
تو تنها چیزِ این دنیا هستی که با عقل جور درمیآید؛ تو نبودی، دیوانه میشدم.
1 952
میدانم که همه میروند، میدانم که همه میمیرند و میدانم که غمگین شدن چیزی را تغیر نمیدهد، اما نمیتوانم از رفتنها و مرگها غمگین نشوم. دانستن الزامی برای توانستن نیست!
1 952
Repost from مَحيص.
من خسته شدهام از اینهمه حرف نزدن. میخواهم کلمه ها را بلندبلند و با فریاد اَدا کنم، میخواهم کلمهها را چنان روی همدیگر بریزم که اطرافم جز کلمه هیچ نباشد؛ امّا کلمهها نیستند و در سرِ من هیاهو هست. من میخواهم کسی دیگر این کار را انجام دهد، کسی که ساعتها حرف بزند از هرچه دلش میخواهد ولی حرف بزند، هرچه میخواهد بگوید، ولی بگوید و کلمهها اَدا کند.
1 952
روحِ من تشنهٔ محبت است.
به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است!
برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوانهایت جای بده و به من، به خشم بگو تو اینجا را غصب کردهای! به من بگو که اشغالگر هستم! به من بگو و در چشمهای من فریاد بکش که آنجا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.
1 952
گمان میکنم گرفتار depression خفیف امّا سمجی شدهام که چندینماه است مثل وزنهای مرا در مرداب خودم فرو میکشد؛ آرام و پیوسته! گاه حس میکنم که دیگر آن آدم همیشگی نیستم. تبدیل شدهام به تفالهی خودم! شبیه اناری که آبش را مکیده باشند، خشکیده و پلاسیدهام.
1 952
من درواقع خسته نیستم ولی بیحس و سنگینم و نمیتوانم کلمات مناسب را پیدا کنم.
آنچه میتوانم بگویم این است که در کنارم بمان، و تنهایم نگذار.
1 952
Repost from Saved Messages
همواره این دعا را در سجده بخوانید :
أللهم أخرِج حُبَّ الدّنیا من قلوبِنا و زِد فی قلوبِنا مَحَبَّةَ أمیرِالمؤمنین🤍
• آیت الله معصومی همدانی
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
