ch
Feedback
رمان صحنه دار / رمان عاشقانه

رمان صحنه دار / رمان عاشقانه

关闭频道

لفت نده، بیصدا کن🥺🥺 لینک چنل ღ👇🏻𝒥𝑜𝒾𝓃𝑒𝒹👇🏻 💦@Romansahnedarrrr💦 🌸@Romansahnedarrrr🌸

显示更多
5 522
订阅者
-324 小时
+677
+12930
帖子存档
Repost from N/a
دنبال رمانای اروتیک، ممنوعه، صحنه دار، بدون سانسور🔞 میگشتم ولی هیچ سایتی نبود که گذاشته باشه یا اگر بود پر از سانسور.... تا
دنبال رمانای اروتیک، ممنوعه، صحنه دار، بدون سانسور🔞 میگشتم ولی هیچ سایتی نبود که گذاشته باشه یا اگر بود پر از سانسور.... تا اینکه اینجارو پیدا کردم😍 @Roman

پاهامو دو طرف تخت،با یه پابند استیل بست و شلاقشو روی ک*صم کوبید -باید انقدر جن*ده‌ی خوبی باشی که حتی وقتی ک*صتو تنبیه میکنم که خیس شه برام💦 بغضم ترکید و با درد التماس کردم -خیلی دردم میاد اسفندیار،ولم ک... یهو خم شد و ک*صم ‌و محکم چنگ گرفت -اگه میخوای انقدر ک*صتو با شلاقم بزنم که بمیری،دوباره اسممو صدا بزن. وحشت زده و تندتند گفتم -ببخشید ارباب،دیگه نمیگم‌.توروخدا نزن..🥲 -چشماتو ببند ترلان،اگه نبینی،کمتر دردت میاد! و دوباره بی‌رحمانه شلاق چرمیشو روی ک*صم کوبید که یهو... https://t.me/+KhZ9xpJClfs2NWQ0 دختر 17 ساله‌ی مظلومی که اسیر خان سادیسمی روستا شه و هرروز به روشاس مختلف شکنجه جنسی میشه😱🔞

پارسا زیر دست آرنوش از شدت درد و لذت گریه میکرد ددی هاش نیپلای سرخ و متورمش رو میخوردند و دیلدو های کلفت رو تو سوراخش میکوبیدن🔞 دو دیلدوی کلفت رو تا روده هاش حس میکرد که چجوری عمیق داخلش کوبیده میشه _شل کن پسر کوچولو دو دیلدوی کلفت کردیم تو سوراخ کوچولوت که بتونی کیر جفتمون رو هندل کنی👅💦 https://t.me/+zbxfsdp4AWEwZDNk https://t.me/+zbxfsdp4AWEwZDNk استادی که دانشجو پسر خوشگلش لیتلش شده و حالا بعد از کلاس با ددی دیگه‌ش پسر کوچولو رو....

آلفای سرزمین ممنوعه از امگا کوچولوی ریزه میزه خوشش میاد و میگا*دش!📛🔥🍑 با بغض تو چشمام خیره شد: - م..میشه امشب دیگه انجامش ندیم؟! قاطع و با شهوت کنار گوشش پچ زدم: + نه! شل کن تا کمتر درد بیاد توله! مظلوم چشمی گفت و چشماشو بست که مردونگی شق شدمو از شلوار بیرون آوردم تفی روش انداختم و... https://t.me/+yYQyCMFMSFc5YjM8 ❌️لینکش تا 10 دقیقه دیگه بخاطر فول صحنه بودن رمان باطل میشه❌️

Repost from N/a
ستی #دختر_فراری که واسه مدل شدن به تهران میاد و از روز اول #برده‌ی_جنسی رئیسش می‌شه وقتی میفهمه رئیسش می‌خواد اون رو به کسی دیگه بده از دستش فرار می‌کنه و به مردی بر می‌خورده که #خشن تر از رئیسش هر شب به #گاش می‌ده🔞🍓💦
https://t.me/+SN3t8x80xTtlZDE0
https://t.me/+SN3t8x80xTtlZDE0
https://t.me/+SN3t8x80xTtlZDE0

Repost from N/a
برده‌اش ازش نافرمانی می‌کنه اونم جلوی مهمون‌هاش می‌کنتش😭😱💦
- ترو خدا هاکان لطفا... - التماس کردن هیچ فایده‌ی نداره، بهت گفته بودم کوچیکترین سرپیچی عواقب بدی داره! ترسیده نگاه‌م رو به جمعیت داخل سالن دادم. - ترو خدا بگو که نمی‌خوای جلوی اینا منو بکنی! دست‌هام رو به به میله‌ی وسط سالن بست باسنم رو به سمت خودش قمبل کرد. - تا حالا شده حرفی بزنم و عملیش نکنم؟ نذاشت اعتراض کنم با ضرب خشونت باری تا ته خودش رو داخلم کوبید‌. مردهایی که کی*.*ر به دست تو سالن نشسته بودن ازش می‌خواستن مثل سگ جنون وار بکنتم😢🔞
https://t.me/+WocNIeoQQ09mZTc0
https://t.me/+WocNIeoQQ09mZTc0

یادتونه قبلا یه شبکه بود به اسم پرشین تون و توی ۱۳ روز عید به عالمه انیمیشن های خفن میزاشت!؟ولیی یهو قطع شد اما این چنل تمام انیمیشن های پرشین تون گذاشته🥹🤍 ➥𝗣𝗘𝗥𝗦𝗜𝗔𝗡 𝗧𝗢🐷𝗡

انیمشن های برتر 2025🥰 1_ خاطرات یک حلزون🐌:Download 2_ ربات وحشی🍐:Download 3_ جریان 🥹:Download 4_ درون و بیرون🌟:Download 5_ موآنا 2🌟:Download

توی یک مهمونی با تم bdsm من اسلیو اربابم بودم، تا اینکه اونجا... من ناخواسته توجه کسی رو جلب کردم که... 🔗💯 GayLove😈 آلن با
توی یک مهمونی با تم bdsm من اسلیو اربابم بودم، تا اینکه اونجا... من ناخواسته توجه کسی رو جلب کردم که... 🔗💯
GayLove😈
آلن با دستبندهای چرمی به تخت بسته شده بود، پسر ارباب بالای سرش ایستاده بود، شلاق کوچیک تو دستش. -تو مال منی آلن... نه مال پدرم. بگو ببینم، از این به بعد باید به من خدمت کنی. آلن با بدن لرزون، عرق‌کرده و نفس‌نفس‌زنون گفت: -بله ارباب، مال توام... ارباب... فقط مال تو. خندید، شلاق رو آروم روی ران آلن کشید و بعد محکم بهش فشار داد: -امشب قراره حسابی با هم بازی کنیم، دوست داری؟ 😈🔞 آلن ناله کرد، چشماش پر از اشک لذت: -بله ارباب، خیلی.. https://t.me/+RFjgEUyqwoAwMmFk https://t.me/+RFjgEUyqwoAwMmFk

یه اسلیو بوی تاپ که همیشه دنبال سوراخ مسترشه❤️‍🔥⛓ #پارت54 امیررضا #طوری مشغول شد انگار درحال #خوردن خوشمزه‌ترین😋 #خوراکی دنیاست و #انگشتانش پیشروی کردند و خودرا به #سوراخ مسترش رساندند.🔞⛓
_امیررضا‼️
مرد #بزرگتر در همان #حالت سر بلند کرد و با #گونه‌ی چسبیده شده به #آلت او پاسخ داد.💦🔞
_جونم...لطفا آقا🥺
#سیال اما با #لبخندی محو سر بالا انداخت و #موهایش را #نوازش کرد.❤️‍🔥 _الان نه #توله‌ی حشری من، باشه بعدا.🔞💦 #ناراضی لب برگرداند و #انگشتانش را عقب کشید.⛓ _چشم، هرچی شما بگین.🥺🔞 https://t.me/+P9r4uDJpiegwZDNk https://t.me/+P9r4uDJpiegwZDNk

Repost from N/a
میخای ادامه کارتونشو ببینی بیا اینجا @cartoon

بالاخره کراش ده ساله‌ش رو یه جا گیر میاره تا رو کیـ*رش سواری کنه🤤🔞 بی طاقت خودم رو به کیـ*رش فشار دادم و #کلاهکش که داخل رفت آه بلندی کشیدم، دستامو روی شونه‌هاش گذاشتم و محکم‌تر خودم رو بالا پایین کردم جوری که کیـ*رش تا ته داخل #سوراخم شد و جیغم به هوا رفت🔥🫢 🚫👀🚫👀 https://t.me/+R1v8131-cOVhZGE8 https://t.me/+R1v8131-cOVhZGE8

دختر کوچولویی که زن یه حاجی متعصب شده🔞 https://t.me/+l6GDPK0E3LpjM2Nk

- زن منی یا هرزه‌ی خیابونی؟! چه لباسیه پوشیدی! نفهم نمیبینی نگاه همه روی سینه‌های تو چرخ میخوره! چانه‌ کوچکش لرزید. - گفتی بعد به دنیا اومدن بچه هیچ حقی بهم نداریم، نمیذاری بچه شیرِ سینه هام و بخوره، بزرگ شدن.. چکار کنم! با خشونت دستش را کشید و https://t.me/+l6GDPK0E3LpjM2Nk

حرف دختر بیچاره رو باور نمیکنه و با بی رحمی بهش تجاوز میکنه ولی...😞🤚 https://t.me/+l6GDPK0E3LpjM2Nk

Repost from N/a
_گُه خوردی با این پیراهن نشستی جلو داداشم، نوک صورتی سینه هاتو منم دیدم!🔞😱 قاصدک کز کرده با وحشت هق میزنه: -بخدا اینو مامانت داده که بپوشم! احسان با خشم به سمتش میره و سیلی توی گوشش میزنه: _دروغ نگو دختره ی هرزه! با خشم پیراهنو توی تنش جر میده و https://t.me/+l6GDPK0E3LpjM2Nk