معمای عشق
前往频道在 Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
显示更多780
订阅者
+124 小时
+37 天
+1530 天
帖子存档
780
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یُمنِ همّتِ حافظ امید هست که باز
اَریٰ اُسامِرُ لیلایَ لَیلةَ القَمَری
#حافظ
780
دعای گوشهنشینان بلا بگرداند
چرا به گوشهٔ چشمی به ما نمینگری؟
بیا و سلطنت از ما بخر به مایهٔ حسن
وَزین معامله غافل مشو که حیف خوری
#حافظ
780
به بوی زُلف و رُخت میروند و میآیند
صبا به غالیه ساییّ و گل به جلوهگری
چو مستعّد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بیبصری
#حافظ
780
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی مِی خوریّ و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
#حافظ
780
هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری؟
#حافظ
780
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیمشبی کوش و گریهٔ سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار
که در برابر چشمیّ و غایب از نظری؟
#حافظ
780
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
#حافظ
780
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیمشبی کوش و گریهٔ سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار
که در برابر چشمیّ و غایب از نظری؟
هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری؟
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی مِی خوریّ و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زُلف و رُخت میروند و میآیند
صبا به غالیه ساییّ و گل به جلوهگری
چو مستعّد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بیبصری
دعای گوشهنشینان بلا بگرداند
چرا به گوشهٔ چشمی به ما نمینگری؟
بیا و سلطنت از ما بخر به مایهٔ حسن
وَزین معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یُمنِ همّتِ حافظ امید هست که باز
اَریٰ اُسامِرُ لیلایَ لَیلةَ القَمَری
🍏🍎🍃
780
هر روز یک غزل با حافظ
------------------------
طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیمشبی کوش و گریهٔ سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار
که در برابر چشمیّ و غایب از نظری؟
هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری؟
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی مِی خوریّ و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زُلف و رُخت میروند و میآیند
صبا به غالیه ساییّ و گل به جلوهگری
چو مستعّد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بیبصری
دعای گوشهنشینان بلا بگرداند
چرا به گوشهٔ چشمی به ما نمینگری؟
بیا و سلطنت از ما بخر به مایهٔ حسن
وَزین معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یُمنِ همّتِ حافظ امید هست که باز
اَریٰ اُسامِرُ لیلایَ لَیلةَ القَمَری
🍏🍎🍃
780
👆
باور دارم...
که بال پرواز پرنده سبز است
و میله های تنگ قفس؛ توهم فرداست؛
باور دارم که قلب برگ برگ هستی به عشق می تپد
و در فصل فصل آوندهای آبی اش... عشق جاری ست؛
"باور دارم؛ که یاد تو بوسه های شاپرکی ست عاشق... که هر غروب... گونه های خیس مرا نوازش می دهد"
باور دارم که عشق؛ تنها عشق... سرچشمه ی نور است و نوازشگر روح و ملاحت لبخند شیرین آفرینش...
و درخت آلوچه ی پیری ست؛ که در واپسین روزهای پاییزی... وقتی برگ های تکیده ی زرد تنپوش خاک شده اند با عشق شکوفه زده است؛👇
((امروز دیدم که بر تن درخت آلوی پیر برگهای سبز روییده و شکوفه های سپید بر تارک شاخسار سبز تن اش... لبخند می زند...))
راستی این چه رازی ست؛ وقتی که پاییز هم شکوفه بارانی از عشق می شود تا شرمنده ی بهار آرزوهایت... نشود ...
✍#فرح_فریماااا_معمای_عشق
"صبح پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵"
🍏🍎🍃
