𝖬𝗎𝗇icel.
前往频道在 Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
显示更多246
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-230 天
帖子存档
246
بعد از اون همه روزهای فاجعه
امروز بد نگذشت
قند عسلم بهم کیک شکلاتی داد و قشنگترین لبخند دنیارو گرفتم
مثل جوجه اردک دنبال آفرین خانم گشتم
پیش هستی درس خوندم
موهام تا ظهر زشت نبود و یک چیزکهایی فهمیدم.
بوی دخترهی قد بلند صورتم رو پر کرد
اونقدری برای خورشید خانوم قصه خوندم تا صدام دورگه بشه
پتوی آسمانی غارت نشده، داروها فراموش نشدن
زخمهام با خیال راحت خون ریزی میکنن
کمتر سرگیجه داشتم و یک هفتهی عجیب، از شنبهی پیش تا امروز رو پشت سر گذاشتم
چیزهای بد خیلی کمتر بودن. خیلی خیلی کمتر.
و کلیپسم هم آخرای شب پیدا شد.
بعد از مدتها، روز آرومی بود.
شبت بخیر بعد از مدتها، منو فراموش نکن عزیزم.
246
انگار که یکی دیگه توی ذهنم بود و بلند بلند چیزهایی که میدیدم رو نوشتهوار توضیح میداد، الان اما یادم نمیاد چه ترتیبی داشت.
کاج و سرو، چراغ های ریسهای قرمز، ستارهی چشمک زن و درختهای توت، پلهای هوایی و چنارهای تموم نشدنی، ابرهایی که گوشههاشون به مرور تغییر شکل میدادن، کوچکترین کارهای بابا که به نظرم بزرگترین میان، تصویری که برام به قدری جدید بود که حاضر بودم چندین دقیقه سرم رو روی شیشهی پایین کشیدهی ماشین تکیه بدم و آسمون رو نگاه کنم، زمان که شبیه باریکهی آب، نرم بود و شناور رد میشد، بوی دود، چراغ کور کننده، ضبط ماشین، سقف برگها، آخرین کوچه، آخرین پیچ، سپیدار تکیه کرده بر سقف، صندوق پستی همسایه، بوی گیلاس.
خونه.
