Aurora
前往频道在 Telegram
دل خون ، شاد و خندون✨. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1105396119 :> بابونه اینجاست: @bookChamomile☕
显示更多679
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
679
رو آخرین دیوار این کشور نوشتم،
«من وقت کم دارم واسه بوسیدنِ تو
تو وقت کم داری واسه بوسیدنِ من»
رو آخرین دیوار این کشور نوشتم،
«ما عمرمون کوتاهه، مثلِ خندهی تو.»
679
Repost from N/a
نوشته بود: سوگ یک خطِ مستقیم نیست؛ بعضیروزها انگار به اولِ راه برگشتی. اشکالی نداره. هر قطرهی اشک، بخشی از التیامه، حتی اگر سالها بعد جاری بشه.
679
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
679
میدونه که موقع رد شدن از خیابون و دیدنِ ماشینهایی که به سمتم میان چقدر مضطرب میشم. هربار موقع رد شدن از خیابون، سمتِ ماشینها میایستهو دستهامو محکمتر از قبل میگیرهو تا لحظهی آخر دستهامو ول نمیکنه. انگار همیشه ترسهامو، زخمهامو، میبینه؛ نوازششون میکنهو مراقبشونه.
679
https://t.me/shhafaagh/24648
من قربون دیدگاه متفاوت و همیشه مثبتت برم عزیرکردهام.
از ته دلم برات آرزو میکنم که به اونی که دلت میخواد برسی نازگلم.🤎
679
Repost from N/a
هیچکس نتونسته بود حسی که تا این مدت داشتم دو انقدر دقیق و درست و کامل توصیف کنه ،
ممنونم ازت شفق نازِ من✨☁️
679
۱۹۱ روزِ دیگه تا کنکورت موندهو کتابهای نخوندهی کتابخونهت بهت چشمک میزنن و فیلم و سریالهایی که ندیدی از همیشه دیدنیتر به نظر میان. دلت میخواد ساز موردعلاقهت رو یاد بگیریو شروع کنی به خوندن و یاد گرفتن زبون فرانسوی. میخوای شروع کنی به بافتنی بافتنو از مامان خیاطی یاد بگیری. دلت میخواد همهی شیرینیها و کیکهای دنیارو بپزی. ایدههای جدید و هدفهای جدید برای آینده یهو به ذهنت میاد و احساس میکنی همهی راهی که اومدی اشتباه بوده و باید برگردیو از اول شروع کنی. اما شب با دیدن اون ویدئو توی اینستاگرام از شغل مورعلاقهت که داری هرروز واسه رسیدن بهش تلاش میکنی، انگیزهت بیشتر از همیشه میشه و دلت میخواد ساعت سهو نیم نصفهشب کتاب تستتو دربیاری و تستهای عقب مونده رو بزنی. هرلحظه احساس میکنی زمان کمه. اما موقع درس خوندن ثانیهها کندتر از همیشه میگذرن. زمان، روزها، تغییر فصل برات ترسناک میشه و هربار با نزدیک شدن و شمردن روزهایی که باقی مونده دلت میلرزهو تموم وجودتو استرس میگیره. اما همزمان دلتهم میخواد روزها تندتر بگذرن تا بالاخره این اضطراب همیشگی تموم شه. سال کنکور آدم رو تغییر میده. میگفت «سال کنکور سختترین سالی بود که گذروندم اما هیچوقت از یاد نمیبرمش؛ چون تغییرم داد. چون باعث شد برای رسیدن به چیزی که میخوام، بجنگم و جنگیدن رو یاد بگیرم.» انگار باید بجنگی تا نور امید ته قلبت رو روشن نگه داری. چشمهات رو باز کنی و از تاریکی مسیر نترسی و تو ذهنت نور ته راه رو تجسم کنی. اینروزها دارم تموم تلاشم رو میکنم که این غول بیشاخو دم رو دوست داشته باشم. چون داره بهم جنگیدن رو یاد میده.
