1 028
订阅者
无数据24 小时
+187 天
+2630 天
帖子存档
1 028
Repost from هدایت حاذق
به صلح شعر بگویم؟ به جنگ شعر بگویم؟
قلم شکسته مگر با تفنگ شعر بگویم
و یا که سر بگذارم به روی میز قمار و
به تنگ آمده از عار و ننگ شعر بگویم
به واژه واژه ببندم درخت و مزرعهات را
به چشمه و جبروتت، به سنگ شعر بگویم
به ماه خیره بمانم، به صخره مویهکنان از_
جنون سر به هوای پلنگ شعر بگویم
اگر زمانه زمان داد دستِ من، به زمان که
گلایهای نکنم بیدرنگ شعر بگویم
به سبز کردن تو معتقد اگر شده باشم
به بیل شعر شوم با کلنگ شعر بگویم
چه افتخار بزرگی اگر که خواسته باشی
برای من که به تو رنگ رنگ شعر بگویم
هدایت حاذق
1 028
Repost from Muzhgan | خاموش
روزی که مرگ بی خبر از راه میرسد
آن پلک آخری که بهم میزنم تویی
حمیده رضایی
1 028
و دلم را به سوی چیزهایی که خیر من در آن است متوجه گردان
حضرت امیر علیه السلام
نهج البلاغه
1 028
میبینم که بعضیها چت ناشناس میگذارند تا دیگران آزادانه در آن بنویسند. این جالب است؛ اما وای به حالشان که دیگران نمیتوانند رو در رو همراهشان حرف بزنند. یا ترسناک هستند، یا نقدناپذیر و یا ظرفیت شنیدن مستقیم را ندارند.
1 028
Repost from N/a
این کتاب صوتی غزلهای مجموعهی شعری "خاک و خون" را در بر دارد که با صدای شاعر به خوانش گرفته شده اند.
1 028
Repost from N/a
این کتاب صوتی غزلهای مجموعهی شعری "خاک و خون" را در بر دارد که با صدای شاعر به خوانش گرفته شده اند.
1 028
به بهرام هیمه
بارها از شانههامان بارِ غم برداشتیم
ما نجیبان را چه شد بارِ ستم برداشتم؟
دیگران با سر به سوی رستگاری میدوید
ما چرا با پای خود سویش قدم برداشتیم؟
امتحانِ عشق شد، بیاعتنا از جانِ خود
دست را برداشتیم و ساده هم برداشتیم!
تشنگی از پای در میآورَد ما را، ببین!
دشتِ بیرحمیست بهرام! آب کم برداشتیم!
دستمان کوتاه بود ارچند از دامانِ او
با چه ذوقی دست بر دامانِ قنبر داشتیم
آن شبی که زاغها در باغمان پر باز کرد
چشمهای آسمان بودیم، نم برداشتیم
با سرِ افکنده بر پایین، به جای اسلحه
هر زمان که جنگ برپا شد قلم برداشتیم
هر زمان! جنگی میانِ ما و دژخیمان فتاد
در قطارِ دشمنان رفته علم برداشتیم
یک طرف زهرِ هلاهل، یک طرف رطل گران
خاطراتِ خستهای از سرخوشی در قلبمان
جام می را دور مانده، جام سم برداشتیم.
مجید خاکسار
1 028
یا من حکی الماء لفرط رقته
ابن الطباطایی
ای آنکه از لطافت بسیار آب را به یاد میآوری....
1 028
دوریات نی میکشد نی هم اسیرم میکند
در شبی اندازهی صد سال پیرم میکند
دستهای از لالهام در زیر پا له میشوم
نامهی ناخواندهایام، چیر چیرم میکند
مثل یک گنجشک زخمی میگریزم، عاقبت
کودکی دنبال من افتاده گیرم میکند
من جوانم، سربلندم، با غرورم، زندگی
گوشهگیر و نامراد و سر به زیرم میکند
خالیام از شعر، اینکه مینویسم ساده نیست
عشق شاید گاهگاهی ناگزیرم میکند
هیمه
1 028
شعر میخوانم، تو را گرچه معذب میکنم
با زبان بیزبانی حل مطلب میکنم
شعر میخواند حواسم میرود روی لبش
شعر میماند خودم را غرق آن لب میکنم
کار، خانه، خانواده، دوستان و دشمنان...
مینشینم زندگیام را مرتب میکنم
میرسد چون نوبت تو، داغ میآید سرم
چار دست و پا میفتم از غمت تب میکنم
شام را تا صبح در اندوه تو سر میکنم
صبح را با بیقراریهای تو شب میکنم
هیمه
1 028
هیهات منا الذله!
تنها گریهای که پس از آن نه سر دردی داشت و نه حال آدم را خراب کرد، گریه برای حسین بود. این تجربهی همگانی است.
گریه برای حسین عجیب است! بیدارکننده است، آرامبخش است، عاشقانه است و دل را به ملکوت میرساند.
آنانی که با حسین ناآشنا هستند، این گریهها به نظرشان عجیب میآید، ولی با اندکی معرفت از او، متوجه میشوند این لطف از جانب اوست، این گریه را خود او میبخشد، سنگدلترین آدم، بسیار بهآسانی به گریه میافتد. واقعا این گریه چه رازی دارد؟ من کسانی را میشناسم که با تکرار سه بار اسم حسین اشک بر چشمانشان جمع میشود. این نه از پرهیزگاری است و نه از معرفت بسیار.
اهل بیت پیغمبر علیهالسلام، همه کشتی نجاتاند، اما کشتی حسین سریعتر و وسیعتر است، برای همه جا دارد و عوام و خواص را زودتر به مقصد میرساند.
به قول مشهور، امام حسین تنها امام خوبان نیست.
آنانی که امام شهید را دوست میدارند، خود دوستداشتنیاند. دلهای مهربانی دارند، استوار و سرسختاند، عدالتخواه و انقلابیاند و هرگز تسلیم نمیشوند!
1 028
به جوانمردی و مرام حضرت عباس
دستهایش کو؟ اگرچه دست هم در بر نداشت
آه عباس از برادر دست هرگز بر نداشت
الّعین بن الّعین در روبهرویش منتظر
لشکر ابلیس اول داشت و آخَر نداشت
م
بسم رب النّور ای ماه بنی هاشم بتاب!
ای که به زیباییات پور دگر حیدر نداشت
ای که مثل تو ندارد در کنار خود حسین
مثل پیغمبر که مانند علی دیگر نداشت
آب را با چشم خود دیدی، چه شد که چشمهات
آن زمان که تشنه بودی آب را باور نداشت
تو خودت یک لشکری! قربان تو عباس جان
کیست میگوید حسین بن علی لشکر نداشت؟
خوب شد تنهایی سردار را.... ای بگذریم!
آه از آن لحظهای که جز خدا یاور نداشت
خوب شد پیش از برادر راهی میدان شدی
وای بر حالی که میدیدی حسینت سر نداشت
هیمه
