𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺
前往频道在 Telegram
در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f
显示更多1 368
订阅者
-124 小时
-67 天
-3030 天
帖子存档
1 368
خوشحالم؛ فکر میکنم فاطمه امروز تونسته
به تعبیری خوشی رو زندگی کنه ، نه به معنای
عالی پیش رفتن همه چیز، نه! اتفاقا بلکه
میتونه زیبایی رو تو همه چیز ببینه. شاید
چون از پیلهش دراومده و دیوار دورش رو
خراب کرده و ازش پا بیرون گذاشته که کشف
بشه که ببینه و لذت ببره ، بشنوه و لذت ببره.
نگاه کنه، تحلیل کنه، من فاطمه امروز رو
دوست دارم چون موفق شده رضایت درونی
رو پیدا کنه، قدر بدونه قدر لحظه لحظه
زندگی رو قدر اون چایی خوردن تو خیابون
کنار یه دوست خوب، خندیدن با آدمهایی
که زمانی غریبه بودن و حالا آشنا، قدر معنا
بخشیدن به زندگی بقیه رو ، نمیدونم دقیقاً
چی تغییر کرده ولی جدیدا خیلیا بهم گفتن:
فرق کردی، خبراییه؟عاشق شدی؟
جواب شاید کلیشهای باشه اما آره شاید
دوباره عاشق اون آشنای توی آیینه شدم،
شاید اونقدری ام که فکر میکردم غریب و
غریبه نبود و فاصله دوستی باهاش یک
آغوش صمیمانه بوده. من خیلی خوشحالم
و میرقصم و از بودن در این تجربه زندگی
سرمستانه آواز سر میدم.
1 368
https://www.instagram.com/lfaifail?igsh=MTU0aGpoYTlvczR3NQ==
بچهها جون من فعالیتم رو شروع کردم اینجا و خوشحال میشم که حمایت کنین، بوس بهتان🫶🏻
1 368
اینجا رو عمیقأ دوست دارم و نمیدونم چرا انقدر کم درباره افکار و احساساتم مینویسم!
ولی این کنار هم بودن برام ارزشمنده اینکه آدمهایی هستند که به حرف های عمیق اهمیت میدن. دوستتان دارم.
1 368
شاید من آدم پایان دادنم! شاید یادگرفتم
که ارزش خوب به انتها رسوندن رو و شاید
عاشق این تموم کردن باشم. این مسئله
همیشه هم آگاهانه نیست. دوست دارم
مسیری که طولانیه و کمتر کسی پیاده
راهش رو طی میکنه رو تا آخر قدم بزنم
نمیدونم اما به نظرم همیشه یه غافلگیری
تهش هست یه خونه عجیب با نمای آجری،
یه کافه نقلی جدید که هیچوقت ندیده بودی،
دورهمیها.
همیشه دوست دارم آهنگ ها رو تا آخر بشنوم
شاید یه ریتمی رو پیدا کنم که شبیه ریتم
اون روزهامه. دوست دارم کتابها رو تا آخر
بخونم حتی اگر خیلی کشدار و بیهوده به
نظر برسن بازم به نظرم یه جایی از قصه
ممکنه یه تلنگر یا الهامی منتظر باشه که
بهش برسی. اینکه ارتباطی رو بسازم و
با ریتم آروم آدمها رو بشناسم و پیش بینی
شون نکنم، همیشه ممکنه تا انتها پیش بردن
جواب نده، ممکنه آدمها نا امیدت کنن ،
ممکنه تا مدتها نخوای کتابی رو شروع
کنی،یا که ترجیح بدی اون بخش از شهر
رو نری اما از خودم میپرسم اگر همه و همه
اینها رو تا آخر پیش نمیرفتی انقدر لذت
میبردی؟انقدر درک و احساست نسبت به
آدمها و موقعیت بالا میرفت؟ شاید باید به
مسیر اعتماد میکردی شاید باید وارد اون
کافه رندوم میشدی و اون ارتباطات
چشمی که فقط خودت ازشون خبرداری
برقرار میشدن باید میدیدی و میشنیدی ،
باید اون لحظه رو با حضورت زندگی
میکردی؛ به انتها رسوندن ممکنه همیشه
راضی کننده نباشه اما همیشه یه اتفاق
خوب غیر منتظره از راه میرسه.
1 368
زندگی یک کلاف پیچ در پیچ از اتفاقات
محال شاید باشه؛ امروز خیلی اتفاقی به
آهنگای ارغوان گوش میدادم و این آهنگ
پلی شد که فهمیدم منظور از «نصرت»،
«نصرت رحمانی» شاعریه که سرودهای از
اون سالهاست مرهمی بر درد های بیقراری
منه. یاد اون بیت موردعلاقهم میوفتم:
شاید که باد عطر تن او را
از لای در به بستر من ریزد
منتها دیگه «او» برام معنای مشخصی نداره.
انگار که یک مشت بیت بی مخاطب روی
دستم مونده باشه؛ انگار که چهره مخدوش
کسی در خاطرم قطع و وصل بشه، همینقدر
دور و همینقدر گنگ. من این ابیات رو توی
قلبم نگه میدارم که شاید شاید اون اتفاق
محال بیوفته و اون غریبه که نمیدونم کیه
از راه برسه.
1 368
”کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.“قمارباز؛ فئودور داستایفسکی
1 368
«من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملا در من تباه نشده، کشف کنم.»قمارباز؛ فئودور داستایفسکی
1 368
کوشش میکردم هرچه بيشتر که ممکن است خودم را بهنفهمی بزنم.قمارباز؛ فئودور داستایفسکی
1 368
مقصد فقط بهانهایه برای سیر درونی؛
چیزایی که ازش عبور میکنی منظره نیستن
بلکه آیینه ای هستن از ذهن و درونیات. تو
این مسیر نشونه هایی پیدا میکنیم، هم
سفرهایی کنارمون قرار میگیرن؛ گاهی گم و
گور میشیم وبعد شاید دوباره پیدا شدیم.
دست آخر جایی که بهش میرسیم شاید
همون نقطه شروع سفرمون باشه اما دیگه
این آدم آدمی نیست که راه رو شروع کرده
بود، مسیر چیزی رو در ما تغییر میده، راه
معلم ماست فقط باید از حرکت سر باز نزد.
