659
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-330 天
帖子存档
659
یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم
659
بعضی روزها نه کمبودی داری، نه مشکلی که بشود برایش اسم گذاشت؛ فقط دلت خسته است. و خستگیِ دل، سختترین چیزی است که میشود درمانش کرد
659
گاهی تمام تلاشت را میکنی تا حال دلت خوب شود؛ میخندی، خودت را سرگرم میکنی، به دیگران امید میدهی… اما بعضی غمها با هیچ چیزی از دل نمیروند. شاید زندگی همین باشد؛ یاد گرفتنِ لبخند زدن، حتی وقتی دلت هنوز آرام نگرفته است
659
در نامهی خداحافظیاش نوشت :
خداحافظ به تو که زخمهای عمیقی به من هدیه دادی و دل کوچیکم را غمگینتر کردی.
•
659
من کیفمو گم کردم، بزرگ ترشو گرفتم.
یکی از دوستامو از دست دادم، واقعی ترشو پیدا کردم.
هرگز چیزی رو از دست نمیدید.
مگه اینکه بهترش در انتظارتون باشه.
659
بعضی وقتا هم می رسم به این بیت از طغرای مشهدی که میگه:
تا به کی باشی گرفتار امید؟ ناامیدی پیشه کن، آزاد باش.
