ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

آیماه.

آیماه.

前往频道在 Telegram

اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″

显示更多
伊朗141 419未指定类别
1 776
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
چ ارزوها

محبوبت بشن

اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تورا از خدا می‌گرفتم، اگر ابر بودم دلم را بر سر رویت می‌چکاندم، اگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذر تو جا می‌گرفتم، اگر خاک بودم به زیر پاهای تو آرام خودم را میرساندم،اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی به لب بام من مینشستی، اگر سنگ بودی به هرجا بودی مرا میشکستی، اگر خاک بودی به صد وعده شاید در چشم من بوسه ای مینشاندی.

هرچی مینوشتی رو میفرستادی

مثل گذشته پیویم بنویس

sticker.webp0.10 KB

کاش محبوب داشتم میرفتم پیویش کلی متن بنویسم

از من تا من قبل دیدن تو فاصله هاست، شاید کیلومترها مسافت و من نمیدانم چرا به هرشخص نیاز داریم از ما دور ایستاده، من در اینجا و محبوب در آنجا، قلب در این‌جا و یار در قلبی که بیتاب محبوس شدن در اغوشیست که نداشته، من بودن هارا پس زده ام تا نبودن تورا سرمه به چشمانم بکشم، از کسی مراقبت میکنم که در آینه به او قول دادم یک روز خیره در چشمانت دوستت دارم را زمزمه کند، از شما عذرمیخواهم که در خواب هم در فکر بوسیدن شما هستم،دیشب خواب دیدم یکبار دیگر لبانم بر روی چشمان زیبای شماست، زیبارو چطور آنقدر دل فریبی که دوری از شماهم مرا کمی سرد نمیکند؟من دلبسته بودن شما در فرسنگ ها دورتر از خود هستم، روزی دستانی که گوشی را قاب میگیرد صورت شمارا لمس میکند به شما قول میدهم هم سلولی جهان من.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ لانگ دیستنس

بوی تورا میدهد تمام تن و جانم، خوانده بودم تنت وطنم است چ زیبا می‌گفت، من برای بوسیدن دوباره چشمانت درخواب، برای راه رفتن های شباهنگام در شب، شمردن نفسهایت در کنار گوشم بی تابم، خوابی که هیچوقت درکنارم نداشتی، بوسه ای که هیچوقت نیامدی و من طعم بهشت را نچشبیدم و راهی که هیچوقت باهم طی نکردیم، معشوقِ‌جان من سراسر پر از دلتنگی شمام، شمایی که نه میدانید قلبب به شما داده شده نه احساسی، به خواب میروم و باردیگر در خواب غم هایتان را میبوسم، من دلتنگم،حتی دلتنگ بدوش کشیدن تمام دردهایت.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ دلتنگی

مدتیست گوشه ای از اتاق خوب رفیقیست مرا در خود جای میدهد و روزی هزاران بارهم مرا با طعنه خورد نمیکند، منزوی شده ام، اتاقم بوی مرگ و میدهد من جسدی با روحی مرده شده ام،مرده ای که حتی جایی برای دفن شدن هم ندارد، گاهی فکر میکنم شایسته کمی آرام گرفتن هستم؟آن هم در آغوش شو اما ترس برم میدار، اگر طعم اغوشم را نخواهی بچشی چه؟اگر موهایم بوی معطری که به مشامت خوش بیاید ندهد چه؟ اگر در راهی که آخرش من هستم اواسطش دل به دیگری دادی؟ مدتهاست در کنج اتاق به تو فکر میکنم گویا تنهایی راحت تر میتواند عاشقم باشد.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ منزوی

به کدام آدمیزاد بگریزم که بوی تورا بدهد؟دستان چه کسی به رویم باز میشود که انگشتانش از جنس آرامش باشد و لحنش پر از دوست داشتن؟آغوشش به سوی غیر باز نشود و من پر از لذتی باشم بنام مالکیت، مالک بودن یک جای کوچک اما حیاتی برای زنده ماندن، آغوشت مرا در خود حل میکند و یک بار دیگر احیاء میشوم از این جهانی که کدر بودنش قلبم را میترساند.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ آغوش

Repost from N/a
آنهایی که به یکدیگر احتیاج دارند با وسواس عجیبی از هم دور ایستاده‌اند.

کاش منو از این بکشید بیرون