3 282
订阅者
-224 小时
-117 天
+9430 天
帖子存档
3 282
سالها پیش از دوستی که ۱۰ سالی از من بزرگتر بود و غالبن غمگین بود و از چیزی به وجد نمیآمد پرسیدم چه چیزی او را خوشحال میکند.
انگار که از قبل برای پاسخ به چنین سوالی آماده باشد، گفت خوشحال شدنش وابسته به مجموعهای از مسائل کلیست؛ مثلن وقتی از این خراب شده برود یا فقر در هر نوعش از مالی تا فرهنگی کم شود یا از لحاظ اقتصادی به یک وضعیت استیبل دست پیدا کند و مثالها را پشت هم برایم ردیف کرد.
حالا که با بزرگ شدن، عمر خوشحالی کردنهایم کوتاه شدهاند به آن مکالمه فکر میکنم. در نظرم خاطرات جمعی ما انسانها مملو از غم و رنج و صداهای گوشخراش از وقایع این خاک و حتی دوردستهاست، با این اوصاف فکر میکنم از آخرین باری که کسی عمیقن خوشحال بوده قرنها میگذرد.
3 282
از آدمهای بیقید و بند خوشم نمیآید. آدمهایی که حریمی ندارند. پایبند به اصولی نیستند. حالا تصور کنید چنین آدمهایی شخصیتهای یک کتاب باشند.
در نقدی خواندم که تغییر سریع زاویه دید در داستان قرار است ما را به این درک برساند که توانایی دستیابی به اذهان و انگیزههای دیگران را نداریم.
در کل من داستان مدرن را نمیپسندم. کلاسیک را برای همین اصولش هست که دوست دارم.
کتاب «باخ برای بچهها» را دوست نداشتم، نشر بیدگل با طرح جلد زیبا فریبم داد.
3 282
امروز کتاب «باخ برای بچهها» را شروع کردم. تا به حال از «هلن گارنر» چیزی نخواندهام. امیدوارم فریب مطلب پشت جلد نشر بیدگل را نخورده باشم.
پشت جلد کتاب نوشته است؛ در زبان انگلیسی چهار رمان کوتاه فوقالعاده داریم.
این چهار اثر به ترتیب زمانی از این قرارند: سرباز خوب فورد مادوکس فورد، گتسبی بزرگ اسکات فیتز جرالد، خورشید همچنان میدمد همینگوی و باخ برای بچهها به قلم گارنر.
3 282
واژهها که کشف نشده بودند، زندگی راحتتر نبود؟
فکر میکردی آنچه بر قلبت سنگینی میکند تنها حسی زود گذر است و هرگز پی نمیبردی دچار غم، سوءتفاهم، ترومای کودکی و .. شدهای.
3 282
جای خالی سلوچ تمامن غمه. قبول دارم. با کلیدر اما مجموعهای از احساسات مختلف رو تجربه میکنی. شادی، غم، خشم، جنون، عشق و... .اینطور نیست که سراسر غمگین باشی؛ روایت خود زندگی با پستی و بلندیهاشه.
3 282
در پاسخ این پیام نوشت:
این کلیدر که گفتی میخوای به یه نفر قرض بدی خیلی وسوسهبرانگیزه
اما از یه جهت حجمش خیلی بالاست و از جهت دیگه من ۴سال پیش از دولت آبادی جای خالی سلوچ رو خوندم که خیلی قشنگ بود اما فضای سرد و دلگیری هم داشت، حالا نمیدونم اتمسفر کلیدر هم نزدیک به همونه یا فرق داره؟ چون در حال حاضر فکر میکنم تحمل اون حجم از غمو ندارم :)
3 282
کتابهایی هستند که بعد از خواندنشان لال میشوم. دوست ندارم چیزی بگویم، حداقل حالا دلم نمیخواهد. «کلیدر» هم از همان کتابهاست.
دوستش داشتم؟ بسیار.
ارزش خواندن دارد؟ بسیار، بسیار.
(این سوالها در ناشناس مطرح شده بودند.)
همینقدر بگویم که قلم بینظیر دولتآبادی را جدا از موضعگیریها و تصمیمات سیاسیاش بخوانید. هیچ جلدی نبود که از خواندنش لذت نبرم. هیچ جلدی.
