ch
Feedback
اِوینار

اِوینار

前往频道在 Telegram

«کۆڵکە زێرینە»

显示更多
289
订阅者
无数据24 小时
-57
-1130
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+5
在0个频道中
五月 '26
+2
在1个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+3
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+12
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+15
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+14
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+21
在5个频道中
Get PRO
六月 '25
+8
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+16
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+39
在7个频道中
Get PRO
三月 '25
+23
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+51
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+84
在15个频道中
Get PRO
十二月 '24
+65
在7个频道中
Get PRO
十一月 '24
+42
在7个频道中
Get PRO
十月 '24
+35
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+17
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+35
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+164
在3个频道中
Get PRO
六月 '240
在6个频道中
Get PRO
五月 '240
在10个频道中
Get PRO
四月 '240
在0个频道中
Get PRO
三月 '240
在0个频道中
Get PRO
二月 '240
在1个频道中
Get PRO
一月 '240
在3个频道中
Get PRO
十二月 '230
在3个频道中
Get PRO
十一月 '230
在1个频道中
Get PRO
十月 '230
在4个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+75
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '220
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '220
在0个频道中
Get PRO
四月 '220
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+362
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
25 六月0
24 六月0
23 六月0
22 六月0
21 六月0
20 六月0
19 六月0
18 六月0
17 六月+1
16 六月0
15 六月0
14 六月0
13 六月0
12 六月0
11 六月0
10 六月0
09 六月0
08 六月0
07 六月+1
06 六月0
05 六月0
04 六月0
03 六月+1
02 六月+1
01 六月+1
频道帖子
جدیدا قلبا چیزی از خدا می‌خوام، تو دلم با التماس می‌گم: "خدایا، توی ذوقم نزنی".

2
没有文字...
28
3
تمام کلماتی که هیچ وقت نمیخواستم بگویم، به شکل اشک از چشمانم بیرون میزند. من مانده‌ام و صفحه‌ای که روزی تمیز بود اما حال، فقط خط‌های سیاه و درهم برهمی که راه مشخصی ندارند در آن دیده میشوند. شاید اکنون مانند ستاره‌ای دور افتاده و بی‌جان هستم که خیلی وقت است از دنیا رفته در حالی که انسان‌ها در زمین انعکاسی از گذشته‌ی مرا میبینند؛ درخشان، پرنور، امیدوار، امید‌وار، امیدوار..
121
4
‏از کاخ‌های فرو ریخته، از بناهای ویران شده بگو.. به شنیدن داستان‌هایی شبیه به داستان خودم محتاجم.
40
5
آدمیزاد یه وقت‌هایی عجیب شکننده‌ میشه؛ بغض میکنه و فقط منتظرِ یه بشکنه تا فرو بریزه.
68
6
آدمیزاد یه وقت‌هایی عجیب شکننده‌ میشه؛ بغض میکنه و فقط منتظرِ یه بشکنه تا فرو بریزه.
1
7
没有文字...
91
8
اما من، یه کم غمگین شدم. یه کم گریه کردم‌. یه کم سکوت کردم. یه کم خندیدم. یه کم عصبی شدم. بعد دوباره یه کم لبخند زدم. یه کم رقصیدم، یه کم دور خودم چرخیدم. سرم گیج رفت و نشستم. یه کم زانوهامو بغل کردم. یه کم به خودم و زندگیم فکر کردم. در اتاقو باد محکم بست. رفتم پنجره رو ببندم، باد پرده رو زد به صورتم. پرده رو کشیدم بالا، اونقدر هوا خوب بود دلم نیومد پنجره رو ببندم. نشستم همون جا. دوباره یه کم فکر کردم. ماشین‌ها رد میشدن. منم جزو همون آدم‌هایی بودم که زندگیشون خیلی خسته کننده‌ست؟ یا فقط منم که زندگیم اینجوریه؟ بعد با خودم گفتم چی میشد اگه منم مثل اون بچه دغدغه‌م بستنی دستگاهیِ توی دستم بود؟ بعد دوباره یه کم گریه کردم. بستنیش داشت آب میشد. مثل من. یه کم خندیدم. آخه داشت توی چاله‌های آب میپرید. عه راستی یادم رفت بگم.. ابر‌ها هم مثل بستنی داشتن آب میشدن. و مثل همیشه برام سواله، چی میشه اگه جنازه‌ی ابرها هیچ‌وقت بخار نشه؟ برای همیشه تموم میشن؟ یعنی هربار که من چاله‌های آبو لگد میکنم، دارم جنازه‌شونو از چیزی که هست له‌تر میکنم؟ دوباره، یه کم غمگین شدم. یه کم کنار پنجره رو صندلی نشستم. پاهامو تاب دادم. اون بچه‌ داشت تو پارک تاب سواری میکرد. باباش هلش داد. نمیدونم چرا منم هل داد. با همدیگه رفتیم تو دل آسمون. اون برگشت تو بغل باباش، منم کنار ابر‌های آب شده آب شدم.
132
9
تو شاید ناراحت بشی بابت از بین رفتن خودت؛ ولی چند برابر بیشتر ناراحت میشی بابت از بین رفتن امید کسی که چشمش بهت بوده.
152
10
تو شاید ناراحت بشی بابت از بین رفتن خودت؛ ولی چند برابر بیشتر ناراحت میشی برای از بین رفتن امید کسی که چشمش بهت بوده.
1
11
عطر عاشقی دارد کوچه؛ در این حوالی ای جانم ؟
180
12
تو ایران به بچه هایی ک تروما دارن میگن ماشالا خیلی بیشتر ازسن خودش میفهمه.
143
13
Khooneye Man.mp3
160
14
دارم کارهام رو پیش می‌برم. بدونِ کیفیت و تمرکزِ همیشه، اما خب خیلی وقته انجام کارهام تبدیل به باید شده، نه بسته به شرایط.
160
15
«گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم می‌تواند پایان شادی داشته باشد.»
145
16
داستان تکراری ما و این خاورمیانه‌ی کوفتی
153
17
داشتم به این فکر میکردم که قبلا چه‌قدر زیاد آدمِ "فرار کردن و یهو غیب شدن" بودم. در حالی که تمام وجودم التماس میکرد حرف‌ها و احساساتی که نمیتونستم به زبون بیارم رو فریاد بزنه.
174
18
نوشته بود: "برای آرامش خاطرتان، سعی نکنید همه‌چیز را بفهمید."
5
19
没有文字...
261
20
عدالت مرد،جنایت برد.
44