متلهف
前往频道在 Telegram
4 174
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2230 天
帖子存档
4 174
Repost from آنائل
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب میماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را!
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
…
مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
- کاظم بهمنی
4 174
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا این همه دل ها تنهاست...؟!
- سهراب سپهری
4 174
و من ای کاش میتوانستم این دل خسته و غمگین را دور از چشم همگان، انگار که برای من نیست، کنار خیابانی رها کنم.
4 174
غربت یعنی همین.
همین لحظهای که سرتو تو بالشت فرو میکنی
و زار میزنی تا صدات به گوش خودتم نرسه.
بس که دیگه خسته شدی، درمونده شدی
و دیگه نمیدونی باید چیکار کنی.
4 174
نوشته بود:
انسان در سایهٔ ناامیدی، صبرش همیشگی نیست؛
روزی از گوشهٔ این بامِ تاریك پرواز خواهد کرد.
4 174
دیر شد،
گل پژمرده شد،
پرنده از تشنگی در قفس جان داد،
دیر شد،
نیا.
اگر آمدی هم نمان.
خواستی بمانی هم دنبالم نگرد.
من نیستم.
دیر آمدی.
خانه را که عوض کردم هیچ،
صاحب خانه ام عوض شد.
4 174
و قسم به تمام لحظه هایی که اشک ریختی و شکستی؛
قسم به تمام لحظه هایی که درونت آشوب بود ولی لبخند میزدی؛
قسم به تمام لحظه هایی که نیاز داشتی کسی کنارت باشد اما هیچ کس را جز خودت نیافتی؛
به اندازه ی تمام آن لحظه ها، جان خواهی گرفت، از ته دل خواهی خندید و زنده خواهی شد، جوری که فکر میکنی روزهای غم توهمی بیش نبوده است.
