داستان شما:
前往频道在 Telegram
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma
显示更多📈 Telegram 频道 داستان شما: 的分析概览
频道 داستان شما: (@dastanshuma) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 216 085 名订阅者,在 幽默与娱乐 类别中位列第 133,并在 伊朗 地区排名第 1 138 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 216 085 名订阅者。
根据 28 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -2 295,过去 24 小时变化为 -811,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.84%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.83% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 10 461 次浏览,首日通常累积 6 109 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 194。
- 主题关注点: 内容集中在 ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁
ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼
https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma”
凭借高频更新(最新数据采集于 28 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 幽默与娱乐 类别中的关键影响点。
215 804
订阅者
-81124 小时
-2 5127 天
-2 29530 天
帖子存档
215 804
Repost from N/a
💛 هنوز توی MelBet با این همه آپشن خفن و ضرایب فوق العاده ثبتنام نکردی ⁉️
بعد میاید سوال میکنید کدوم سایت معتبره ❗️
👀 اگه میخواید توی شرطبندی موفق باشید و درآمد کسب کنید در اولین قدم باید سایتی با آپشن های بی نظیر و ضرایب استاندارد و امنیت مالی بالا داشته باشید ✔️
🎚️ همین حالا از طریق لینک زیر ثبتنام کنید و وارد دنیای جدیدی از شرطبندی بشید 🆕
🎁 کد هدیه 100 دلاری: Sport100
✅ معرفی سایت و اپلیکیشن ملبت
💛 ورود به سایت ملبت (فیلترشکن خاموش)
215 804
داستان شما
یک سال پیش از بیرون اومدم خونه شخصی خودم خسته و کوفته که زنم اونجا منتظرم بود.
اون موقع ازدواج نکرده بودیم ولی خانواده ها باخبر بودن نامزد بودیم با ارتباطمون مشکلی نداشتن.
من از خدا بی خبر اومدم داخل خونه این با یه تاپ و شلوارک ایستاده منم رفتم جلو کام گرفتم ازش خستگی از سرم افتاد.
داغ کردم نیمه های خوردنش بودم ( انقدر زود عمل کردم پنج دقیقه هم نگذشت) که یهو در اتاقا باز شد خانواده با کیک و آهنگ اومدن بیرون تولدت مبارک 😂😂
حالا من رو خانوم ایشونم نیمه لخت
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
اقا من ۱۷ سالمه رو دختر خالم کراش دارم
دختر خالم چند ماه ازم بزرگ تره
رابطه خانوادگی ما خیلی صمیمیه یه بار باهاشون رفته بودیم باغ ویلا خانواده خودشون رفتن خرید برا شام من تک فرزندم اون یه داداش کوچیک داره بعد اون رفت دوش بگیر حمومه تو اتاق خواب بود منم رفته بودم لباس عوض کنم زیپ ساکو که وا کردم در حمومو باز کرد گفت ماما... بعد منو دید درو بست
بعد اقا داشتم لباس عوض میکردم صدام زد گفتم بله گفت یه لحظه بیا رفتم در حموم گفت بیا لباسامو ببر دستمو که بردم داخل ممشو مالوند به دستم😐😂
بعد گفتم چیکار میکنی لباسارو بده
چقدر تباه بودم نرفتم رو کار
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلام دخترم 17
اقا من مامان بابام آدمای خیلی مذهبی و دیندارین ازینا که مثبت تر از اونا پیدا نمیشه
چندهفته پیش داشتم تو گوشی مامانم دنبال دوستای فضولم که میان پشت سرم کسشر میگن میگشتم که رفتم تو مسیجای پاک شدش.
اقا شماره ی بابامو پیدا کردم که به مامانم گفته بود بچهارو بفرست خونه مامانبزرگشون تا من که میام خونه بزنمت و بمالمت:)
اقا من از اون موقع که اینو خوندم یجوری حالم بد شد نفسم بالا نیومد کل بدنم یخ کرد. دیگه از مامان بابام میترسم.
• @DastanShuma
215 804
Repost from N/a
💸 بسه دیگه؛ اینقدر پولتونو دو دستی تقدیم سایتای شرطبندی نکنید!😐
📊 آمار سیاوش جلو چشمته؛ ببین، بررسی کن، بعد تصمیم بگیر.⭐👇
https://t.me/+NB1g7r1k_5I2ODE0
https://t.me/+NB1g7r1k_5I2ODE0
🎯 سود 6 ملیونی ما از میکس بازی رئال و میلان 💵🅰g4
215 804
داستان شما:
من یادمه شش سالم بود بعد تازه از روستا اومده بودیم شهر یه هفته تو خونهای که تازه گرفته بودیم میگذشت.
بعد من عادت داشتم یا بغل بابام بخوابم یا بغل مامانم یا آبجیم کلا باید بغل یکی میخوابیدم اینجوریک ه اگه مامانم نبود بغل بابام میخوابیدم اگه بابام نبود بغل آبجیم همینطوری میرفت.
بعد آقا من همیشه اون موقعه ساعت ۹ شب میخوابیدم. یه شب خوابیدم ساعتای ۲نیم ۳ شب بود بیدار شدم که برم بغل بابام یا مامانم آقا چشمامو باز کردم دیدم مامان بابام رو کارن حالا فکر کن وسط پذیرایی من دقیقا بالا سرشون بودم ابجیام اونور خوابیده بودم آقا همه چیشونو دیدم هنو یادم نمیره بابام همونطوری لخت بلند شد آب بخوره😐😐
تازگیام باز دوباره لخت لخت رو کار دیدمشون از اون موقعه از هرچی رابطس بدم میاد
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلامدخترم و 15 سالمه
داستان از اینجا شروع شد که من تو سال تحصیلیم با یه دختره که میشناختمش صمیمی شدم ما هر دوتامون تپل بودیم ولی با اندام خوب آقا به روز شنبه اول هفته رفیق من رو میز نیمکت نشسته بود منم رفتم تو بغلش از اونجایی که هر دو تپل بودیم بدنامون میخورد بهم (اینم بگم ما لز نیستیم فقط یکی دو بار لز کردیم) دیدم رفته رفته رفیقم چشاش خمار شده منو بیشتر به خودش چسبوند تو زنگ تفریح بودیم قشنگ متوجه شدم حشری شده منم که کرم داشتم ممه هامو بیشتر بهش میمالیدم قشنگ داغ کرده بود 😂زنگ خورد رفتیم سر نیمکتمون نشستیم میز سومم بودیم کاروفناوری هم داشتیم منم شروع کردم صبحت کردن، باهام راجب بدن و اینا بعد ممه هامونو یواشکی بهم نشون دادیم همینطوری بودیم که سینم نشون میدادم دستشو گذاشت روشو فشار داد از اونجایی که تجربه نداشتیم زود حشری میشدیم چرا دروغ بگم منم کرمم گرفته بود گفت از زیر مانتو لباساتو بده بالا منم گوش میکردم اره خلاصه شروع کرد اول سینمو یواشکی مالید منم واقعا سینه هاشو دوست داشتم در اون سن داشتن این حجم خیلی بود منم سینشو ماليدم اون روز گذشت ما دو هفته در میون روزای شنبه زنگ کاروفناوری حشری میشدیم یه روز که دیگه خیلی بد شدیم تصمیم گرفتیم سینه های همو بخوریم اون زیاد خوشش نمیاد بخوره و یواشکی که خورد گازم گرفت و از اونجایی که بنده نیپلم روشن بود زخم شد و حدود دو روز کبود بود ولی من حسابی دلی از عزا در آوردم براش، تجربه باحال و خوبی بود در هرصورت شاید قضاوت کنین ولی شاید برای شما هم پیش بیاد
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلام دخترم ۲۱
من یسری با رفیقام قرار بود بریم تولد
منم چون پیش مادربزرگم زندگی میکنم و اونم بهم گیر نمیده چون پدر و مادرم از هم جدا شدن و هر کدوم تو یه کشور زندگی میکنن
اقا من رفتم تولد دیدم همه پسرن
رفیقم گفت بیا سوار ماشین اینا شیم بریم دور بزنیم، منم سوار شدم
تو راه بودیم که دیدم داریم از تهران خارج میشیم افتادیم بجای پرت
بعد من الکی گفتم که من به مامانم زنگ بزنم و بهش بگم که شبو میخام بمونم خونه رفیقم
بعد زنگ زدم به پلیس و گفتم که اره من با دوستام امشب میخاییم بریم بیرون نمیام خونه پلیسم داشت ردیابی میکرد و بهم میگفت که میدونم در خطری ، اقا اینا رد مارو زدن
و پسرع کنار یه خونه ماشینو نگه داشت
بعد رفتیم تو خونه و پسرا که داشتن میومدن سمت من، پلیسا رسیدن یکی از این پلیسا خیلی کراش بود
من سوار ماشین اون شدم خودش راننده نبود به من دستبند زده بود و عقب نشسته بود
از اینایی بود ک لباساشون سبز پر رنگه بعد یه سرباز هم داشت رانندگی میکرد و اقا یهو دیدم این پلیسه دستشو کشید رو پام و گفت ترسیدی 😂😂
منم گفتم اره خیلی و اینا بعد ایدیمو گرفت و باهم اوکی شدیم و الانم از اون قضیه ۳سال میگذرع و ما ۵ ماهه کات کردیم
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلام، من تارا هستم، ۱۸ساله از کرج.
میخوام یه تجربه تعریف کنم که باعث شد از جنس خودم متنفر بشم.
یه روز تو حیاط مدرسه با بچهها تنیس بازی میکردیم. هوا خیلی گرم بود و بچهها مانتو و مقنعههاشون رو درآورده بودن، ولی من نمیکردم. نمیدونم چی شد که به خودم گفتم ما همه دختریم، پس اشکالی نداره. منم مانتو و مقنعهام رو درآوردم. همه تعجب کردن، ولی من زیاد توجه نکردم.
متوجه نگاه یکی از همکلاسیهام شدم که خیلی شبیه پسر بود. فیس و تیپش پسرونه بود و مثل پسرا راه میرفت. اول فکر کردم از تعجب داره نگام میکنه.
بعد رفتم دستشویی که دستامو بشورم، اونم اومد. اومد روبهروم وایساد و از بالا تا پایین نگام کرد. از ترس خشکم زده بود. وقتی سرش نزدیک گردنم شد، با زانو زدم وسط پاش و فرار کردم.
از شدت ترس همه متوجه شدن، ولی برام مهم نبود. آبرومو نجات داده بودم. اون اتفاق باعث شد مدرسهام رو عوض کنم و دیگه نه تو کلاس بمونم، نه برم دستشویی.
لطفاً با رفتارای عجیب، روح و روان کسی رو خراب نکنید. همه مثل هم نیستن.🤦🏻♀️💔
• @DastanShuma
215 804
Repost from N/a
▶️ دیدار فوووق حساااااس اسپانیا و انگلیس رو با آپشن های تخصصی در MelBet پیشبینی کنید! 🔥
💵 امکان شارژ کارت بکارت و هات ووچر
🎁 قرعه کشی و آفر های جذاب با جوایز ویژه
🌐 دانلود مستقیم اپلیکیشن اندروید
🤝 اسپانسر رسمی لالیگا
🇮🇷 پشتیبانی از زبان فارسی
✍️ حرفه ای، مطمئن و در کلاس جهانی پیشبینی کنید!
برای ورود به سایت فیلترشکن خود را خاموش کنید!
🌐 Link 🔜 MelBet1.net
🌐 Link 🔜 MelBet1.net
215 804
داستان شما:
هلوو خوبین
اقا من فوبیای سوسک و حشرات دارم مث چی میترسم 🦦
من تو مراسم ختم مامانبزرگم یه دامن بلند پوشیده بودم یهو وسط روضه و نوحه خوندن و گریه زنا یه سوسک بود عنکبوت بود هر کوفتی بود رفت زیر دامنم من بلند شده بودم ( بلند شدن که چه عرض کنم پریدم) جیغ و عربده میزدم و خودمو تکون میدادم بقیه بیشتر گریه میکردن و خودشونو میزدن فکر میکردن من برای اون مرحوم یهو بی طاقت شدم مامانم فهمید اومد اون وسط جمعم کرد 😂
• @DastanShuma
215 804
Repost from N/a
💖سایت بین المللی ژتون بت💖
🎖️معتبرترین سایت روسی فعال در ایران🎖️
⛔شارژ از طریق کارت بانکی،ارز،ووچر
⛔تسویه حساب سریع و امن بدون احرازهویت
💎هدایا سایت جهانی ژتون بت:
➕واریز اول دو برابر شارژ میشی😍
➕15% فری بت هدیه برای شارژ بانکی
➕15% شارژ اضافی برای شارژ ارزی
➕50% بونوس جمعه برای شرط بندی
➕50% بونوس دوشنبه برای کازینو
➕100 اسپین رایگان هفتگی
➕20% کش بک روزانه برای کازینو
➕20% برگشت باخت هفتگی برای شرط بندی ورزشی
🥇دنیای افرهای بی نظیر در ژتون بت👀
🖥️ادرس ورود به سایت:
https://jhet0n.online/fa/?btag=2786270
🔖فیلترشکن خود را روشن کنید و روی کشور مناسب قرار دهید مانند المان،کانادا،ترکیه،سنگاپور،فنلاند و..
💖کانال اطلاع رسانی:👇🅰3
🔔https://t.me/+wZXhBXGTHmsxMTk0
215 804
داستان شما:
سلام دوستان دخترم ۱۹
وقتی دبستان بودیم. ما ی خانمی بود اونجا بهش میگفتیم معلم بهداشت!
فکر میکنم هفته سلامت بود بعد همه رفتیم داخل سالن اجتماعات و قرار شد ایشون بیان صحبت کنن،زیاد نگذشت که وسط حرف زدنشون صندلی پایش شکست افتاد زمین با پشت لنگ هاش رو هوا ما هم فقط داشتیم میخندیدیم 🤣😂
بنده خدا همه جا ساکت بود افتاد یهو😂😂😂😂
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلام پسرم ۲۳ سالمه
از نظر چهره بهم میگن آدم جذابی هستم ولی من اعتماد به نفس اینو ندارم که برم به یه دختر رو در رو بگم ازت خوشم اومده
آقا ما چند وقت پیش تو یجا با رفیقام نشسته بودم یه دختری به چشم خورد که دیدم داره بهم نگاه میکنه تا چشمم بهش خورد یه لبخند ریز زد یه جوری تقریبا داشت نخ میداد منم از دور که دیدمش ازش خوشم اومد گفتم بزار یبارم که شده دلو بزنم به دریا رفتم جلو که باهاش حرف بزنم نزدیکش که شدم دیدم بنده خدا نابیناس اصلا به منم نگاه نمیکرده اینجوری شد که بار اول آخرم شد که رفتم جلو به دختری درخواسته دوستی بدم از این قضیه ۲ سال میگذره و من هنوز سینگلم😂
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
سلام من دخترم ۱۹ سالمه
خاطره برای وقتیه ک کلاس ۱۱ بودم
آقا اون موقع من با یکی از دوستام خیلی صمیمی بودم جوری ک داشتم پیاماشو با رلش میخوندم ( واقعانم یاد نمیاد اون چرا این کارو کردم😂 )
مدرسه بودیم یه روز زنگ آزمایشگاه رو پیچوندیم نشستیم تو کلاس
همینجوری ک داشتم میخوندم یهو یه عکسی رو باز کردم وقتی بازش کردم دیدم عکس آلت رلشه🤣
ترکیدم از خنده اینقد خندیدم از زیر صندلی آب شدم پخش زمین شدم رفتم داخل کلاس اونجام از خنده ترکید کلا خوابیده بودم رو زمین 🤣
خلاصه اینکه خدا روز بد میاره هنوزم ک هنوزه یادم نرفته
پ.ن: هرچقدرم با رفیقتون صمیمی باشید این کارو نکنید خاهشا😂
• @DastanShuma
215 804
Repost from N/a
💸 بسه دیگه؛ اینقدر پولتونو دو دستی تقدیم سایتای شرطبندی نکنید!😐
📊 آمار سیاوش جلو چشمته؛ ببین، بررسی کن، بعد تصمیم بگیر.⭐👇
https://t.me/+aeze7JXKVfU2NmNk
https://t.me/+aeze7JXKVfU2NmNk
🎯 سود 6 ملیونی ما از میکس بازی رئال و میلان 💵
215 804
داستان شما:
سلام دخترم 17
آقا ما و دختر همسایمون وقتی فکر کنم حدود 11 سالم بود صمیمی بودیم اون یه سال ازم کوچکتر بود.رفته بودم خونشون که بازی کنیم حالا این دختره پیشنهاد همسایه بازی داد و اینا حالا گفت من برم دوتا چادر بیارم رفت و دوتا اورد حالا ما دور خودمون بستیم و اون چایی اورد و مثلا من مهمونم حالا نشسته بودیم و اینا بعد مثلا خواستم برم بلند شدم یهو مامانش درو خواست باز کنه من فکر کردم گفتم شاید راضی نباشه چادرشو دور خودمون ببینه بعد منم خواستم چادرو در بیارم و یهو لباسم کشیده شد پایین البته تا نصف. بعد این مامانش فکر کرد داریم یه کارای بد بد میکنیم مثلا. جوری نگامون کرد دخترشو سیلی زد و رفت گریه. و من تا چند روز نزدیک خونشون هم نمیشدم 🥲🥲😂😂😂
• @DastanShuma
215 804
داستان شما:
یه بار حواسم نبود اومدم تلگرامم رو چک کنم نگو تو اکانت خواهرم بودم بعد اکانت اون چون شبیه خودم بود نفهمیدم و بعد چشمم افتاد به پیام کراشم رفتم داخل پیام داده بود سلام عزیزم خونمون خالیه بیا پیشم ...منم خر فکر کردم با منه حتی فکر نکردم چرا پیام داده ...برداشتم رفتم بعد که رفتم دیدم خواهرمم اونجاست و اوه ..ضایع شدم شدید شکست عشقی هم خوردم چون فهمیدم کراشم رل خواهرمه
• @DastanShuma
