海'𝐒𝐭𝐲𝐱ᝰ
前往频道在 Telegram
↳ あなた自身でありなさい, . 世界は独創性を賞賛します⤹🌑 ............................................. ⤹𝅼 𝘈𝘳𝘦𝘴 . የ 𝕴𝖓𝖋𝖏 . t.me/HidenChat_bot?start=1547890702 𝐒𝐭𝐲𝐱 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠: https://t.me/+wpCNrkmoNK8wNjZk
显示更多未指定国家未指定类别
319
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
319
و آنگاه ، که خورشیدِ فصل بهاری غروب کرد؛ انقلاب پاییزی شروع شد و تمام درختان.. از غم پایان فصل خورشیدی ، اشک ریختند و کمکم به خوابی عمیق رفتند.
برگهای زرد و سرخ درختان.. همانند پارههای آتش به زمین ریختند و آن را پوشاندند و زمین.. بخاطر خشم آنها سکوتش را برپا کرد..
گویی شب ، ماه و آسمان به لالایی خواندن برای زمین پرداختند ، تا شاید کمی از این دلتنگی کاسته شد؛ کس چه داند ز درد پاییز؟
پاییزی که به فصل زیبایی و آرامش و بارانهای دلنشین معروف َست ، خودش دلتنگ بود.. دلتنگ گرمای آغوش خورشید...
گویند باران ، اشکهای آسمان از غم نبود خورشیده؛ همان بارانی که با باریدن آن لبخند به لب ما مینشاند ، در اصل اشکهای دلتنگی شخصی ست..
-04:04
319
پوفی میکشم و لبخند محوی میزنم*
خب.. بنظرم بهتره برم بخوابم
شب خوبی داشته باشید
امیدوارم ک خوب بخوابید و فردا رو هم عالی شروع کنید
بعدا میبینمتون
شب خوش
319
اَبی هم زد ب سرش و رفت سراغ اِلی چون اون همرو کشته بود
حالا چجوری پیداش کرد؟ اِلی تو صحنه جرم نقشه شهر رو جا گذاشته بود ک روش پر از علامت و این چیزا بود
دیگه آره خلاصه الان تو نقش اَبی دارم جون میکنم ک بتونم اِلی رو بکشم🚶🏻♂️
ولی خو دیه نرفتم سراغش چون جدن نمیخوام اینکارو کنم و حتی شده آخرشو میرم تو یوتیوب میبینم ولی بازی نمیکنم
بله من رو بازی ها حساسم و واکنش نشون میدم
319
خلاصه اوِن رفت با یکی دیگه و اون زن ازش حامله شد و اَبی مدام باید اینو تحمل میکرد و میدید ولی خو ی جوری باش کنار اومده بود ولی از درون عذاب میکشید
خلاصه ک آبی وقتی از ی ماموریت برگشت دید ک هم اوِن مرده و هم اون دختره ک اسمش مِی بود
برای مِی آنچنان ناراحت نشد ولی وقتی جسد اوِن رو دید نشست زار زد
و خو خاطراتی ک نشون داده بود بازی برای این صحنه سنگینش کرده بود
319
بگذریم جلوتر ک رفتیم میشد فهمید اَبی آدم خوبیه و داشت به خیلیا کمک میکرد.. و خیلی بهش خیانت شد و سر این میشه گفت بیشتر حالم گرفته شد چون معشوقش رفت با یکی دیگه اونم سر اینکه اَبی میخواست فکر کنم بره دنبال پدرش ، و اوِن ک معشوقش بود میخواست ک ی جا بمونه و از فایل فایتر بیاد بیرون
319
و خو میتونم بگم ک فقط پارت 1 قشنگ بود و ب دلم نشست ن بخاطر اینکه همه زنده بودن ن ، بخاطر اینکه قوی بود برای شروع و سری دو خیلی ماسکی شد
319
و بخاطر همین.. تامی رو هم از دست دادیم..
حالا نمیدونم ولی تو صحنه ای ک داشتم بازی میکردم اَبی ی تیر زد به بغل سر تامی ، شنیدم میگن فقط خورده ب گوشش و زندس ولی هنوز نرسیدم ببینم
319
سر طمع این جنابه خر! همه همو کشتن! و این صحنه خونین واقعا مسخره بود.. موقع بازی تموم ذوق و شوقم ریخت چون فقط داشتیم میرفتیم برای انتقام از این و اون
319
اینجا ک گفتم بخاطر اون دختر سردسته جویل رو کشتن اینجوری نبود
اَبی جوئل رو بخاطر پدرش کشت
و همه! بخاطر بابای خر این اَبی همو کشتنننن
د لامصب ب کم قانع باش!
میپرسید چی شد؟ تو سری یک قرار بود الی جراحی ش و کل خونش رو بکشن و ازش واکسن درست کنن
حالا این دختر سیاه پوسته ک ما گفتیم بده در اصل خوب بگو چون داشت ب پدر اَبی میگفت میشه با ی ذره هم واکسن درست کرد ولی اون گفت ن من همه خون الی رو میخوام
319
خب اصلاح میکنم چون این فقط ظاهر قضیه بود
تو سری دو علاوه بر اینکه ما جای اِلی بازی کردیم جای اَبی هم بازی میکنیم و تموم اتفاقات رو از دید اون هم میبینیم
319
آنگاه که خورشید به خواب رفت..
شب لالایی دوستت دارم را تا سحر برایش خواند
و چشم ب انتظار دوباره آغوش گرم او ماند..
چ شبهایی ک در دل تنهایی خود.. به ما آرامش دادن..
و ماه و آسمان بی تاب و دلتنگ خورشید بودن..
کس چ داند ز درد و غمِ شب..؟
