ch
Feedback
تاریخ سازی

تاریخ سازی

前往频道在 Telegram

کمی از تاریخ دیروز و لحظه هایی از احساسات یا افکار یک گمگشته در تاریخ امروز!

显示更多
206
订阅者
无数据24 小时
+27
无数据30
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+3
在0个频道中
六月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
十月 '250
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+14
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+6
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+16
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在1个频道中
Get PRO
四月 '240
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+54
在1个频道中
Get PRO
二月 '240
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '230
在0个频道中
Get PRO
十一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十月 '230
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '220
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '220
在0个频道中
Get PRO
四月 '220
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+144
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
12 七月0
11 七月0
10 七月0
09 七月0
08 七月+2
07 七月0
06 七月+1
05 七月0
04 七月0
03 七月0
02 七月0
01 七月0
频道帖子
درِ خانهٔ کاهگلی را گشودند. مادر گریه نمی‌کرد؛ پیش‌تر سپرده بود وقتی برای بردن دخترش آمدند، بگذارند خواب باشد؛ تا جدایی را نفهمد. سیصد دختر، چون احشام، چون اسیران، راهی عشق‌آباد و ترکمنستان شدند. خشکسالی، گندم را سوزاند؛ و قوچانی‌ها، دخترانشان را. تو را به بهای چه فروختند؟ ما به کدام گذشته افتخار می‌کنیم؟ به آصف الدوله که گفت و بردگان شکم پرست آدم فروش که پذیرفتند؟ نکند از سر ناچاری بود؟ ناامنی بود. قحطی بود. کسی از شما سیصد نفر چیزی نپرسید. وقتی برای خودشان عقلانی بود، تصمیم گرفتند. تو را برای گذر از یک زمستان، سوزاندند؛ و از خاکستر تو، کلمات این تصنیف شعله‌ور شد. @tarikhsazii

2
کل قصیده با صدای شاعر اثر نزار قبانی. شاعر سوری. شاعری که در پانزده سالگی سر مزار خواهرش که به خاطر یک عاشقانه ناکام دست به انتحار زد، عهد کرد شهر های سنگی را با اشعار عاشقانه فتح کند و اینگونه انتقام خون خواهرش را بگیرد.
29
3
وقتی نام تو را پشت سر هم صدا می‌کنم سکوتی که در فاصلۀ نفس و کلمه می افتد از توان صبر من خارج است .
38
4
این روز ها چت جی پی تی هم فال قهوه می‌گیرد. یک نسخه جدید از این آهنگ را شنیدم. به نظرم جذاب بود. شعر قبانی بی نظیر است.
52
5
این ده پانزده نفر دم خانه ی ما استند و بلندگو شان را ول نمی‌کنند بروند مصلی، چیزی که خودشان تبلیغ می‌کنند. بعد یک عده توقع دارند بزرگان این پانزده نفر منفعت های مملکت را ول کنند و برای ایران .......
129
6
یک تیر و چند نشان است. اول خود غزل است که استادی حسین منزوی در شعری که، اگر درست یادم باشد، اخوان می‌گوید آنرا برای گرفتن شغل
یک تیر و چند نشان است. اول خود غزل است که استادی حسین منزوی در شعری که، اگر درست یادم باشد، اخوان می‌گوید آنرا برای گرفتن شغلی که در دهه شصت اخوان معرفی اش کرده بود، سروده است را نشان می‌دهد. دوم خوانش درخشان بهروز رضوی، رفیق گرمابه گلستان حسین منزوی است که اخیراً، کمتر از ده روز، فوت کردند. فردی عجین گشته با رادیو، بیش از بیست سال برنامه کتاب شب را اجرا کردند و حجم کتابخوانی های ایشان واقعا درجه یک است. حافظه ای خارق العاده داشتند. در جوانی با استاد شجریان در کلاس آواز اسماعیل خان مهرتاش، در جامعه باربد همکلاس بودند. سال چهل و نه پنجاه به اتهام فعالیت سیاسی از دانشگاه اخراج شد. چند ترانه سروده است و یکی دو آواز خصوصی هم خواندند. یکبار از دور ایشان را توی لاله زار دیدم. یک پالتوی بلند آبی سرمه ای، یک پیراهن زرد خردلی و یک بافت سبز یشمی. تنهایی لاله زار را بالا می‌آمد و در و دیوار را نگاه می‌کرد. برای خرید وسایل برقی نیامده بود، خاطره بازی می‌کرد. آنقدر در دنیای خودشان غرق بودند که جرأت نکردم سلام کنم. خدایش بیامرزد. @tarikhsazii
127
7
تو کانال سلمان فقط ری‌اکشن منفی میذارم :)) کیف می‌ده
1
8
💠 شعر پژمان در دیوان بهار 🔹در اوایل عصر پهلوی اول که دست قمرالملوک وزیری خوانندۀ معروف بر اثر پیش‌آمدی شکست، پژمان بختیاری
💠 شعر پژمان در دیوان بهار 🔹در اوایل عصر پهلوی اول که دست قمرالملوک وزیری خوانندۀ معروف بر اثر پیش‌آمدی شکست، پژمان بختیاری اشعاری در وصف وی سرود که این اشعار در همان اوقات، همراه با ترانه‌های پژمان از سوی کمپانی پلیفون در دفتری طبع و انتشار یافت. با وجود این، این شعر به اشتباه در دیوان ملک‌الشعرای بهار وارد شده و بر همین اساس، عده‌ای این شعر را از سروده‌‌های بهار دانسته‌اند: ای برتر و بهتر از جوانی زخمت به تو دست آسمان داد لعنت به سرشت آسمان باد گردون ز ازل نبود، گر دون دست تو چرا شکست گردون؟ دستی که به کس جفا نکرده در عهد کسی خطا نکرده دستی که کند ز خوش‌ضمیری زاطفال یتیم دستگیری ای چرخ تو را اگرچه دین نیست دستی که شکستنی است این نیست بشکستی اگر به حیله‌ای دست دست دگر اینچنین مگر هست؟ دست تو به قلب ماست بسته دست تو نه قلب ما شکسته تیرافکن آسمان به یک‌دم دست تو شکست و قلب عالم صد قرن هزارساله باید تا یک قمرالملوک زاید ... 🔸شایان ذکر است دکتر باستانی پاریزی و دکتر هدایت نیّرسینا نیز در نوشته‌های خود به این که این شعر از پژمان بوده صحه گذارده‌اند. (برگرفته از یک کتاب در دست انتشار) @roozgaregadim
119
9
@mehdifaraji 🔷🔷🔷🔷🔷🔷 🔷 …سرشناسم کرد تا حدی که او بشناسدم من کی از شعر اعتباری بیش از این می‌خواستم؟ بیتی از من خواند، گفت اکنون به عشق ایمان بیار از قضا وقتی پیمبر شد که دین می‌خواستم ویدیو در اینستاگرام 🔷 🔷🔷🔷🔷🔷🔷 @mehdifaraji
98
10
همسایه ای که زنده بود هر روز صبح که از خانه می‌رفتم. روی سینی چراغ راهرو که با دو سیم معلق مانده بود، کبوتری که ما به او یاسمن می‌گفتیم از لانه اش سرک می‌کشید. به او سلام می‌کردم و می‌رفتم. دیروز یاسمن نبود. نیم طبقه رفتم بالا تا بتوانم روی لانه اش را ببینم. جوجه ای کز کرده بود. تکان نمی‌خورد. یک مگس هم دورش پرواز می‌کرد. با خودم گفتم حتما جوجه اش مرده و او نیز لانه را ترک کرده. تمام روز ناراحت بودم. امروز صبح، تعطیلی عید قربان، ماسک زدم، دستکش پوشیدم، نردبان گذاشتم تا بروم جنازۀ جوجه را بردارم. بالا که رسیدیم چشم اش تکان خورد. آرام با انگشت اشاره سرش را نوازش کردم، به بدن اش تکانی داد. زنده بود. دخترک یا پسرک تنبل! خوشحال شدم. عزا گرفته بودم که با یک خانۀ خراب و یک جنازه چه کنم. زنده بود.
139