ch
Feedback
دراما کویین

دراما کویین

前往频道在 Telegram
731
订阅者
-324 小时
+147
+1230
帖子存档
من حال نداشتم که پیر پسر و ببینم، زیدی دید و برام تعریف کرد. گویا نویسنده گرام از رو برادران کارامازوف اسکی رفته

دیدین همش پدر مادرا میخوان کولر و خاموش کنن و بچه ها میخوان روشن باشه؟ خونه ما برعکسه. مامانم ۲۴ ساعته کولر و روشن میذاره و من و خواهرم میریم تو اتاق و در و میبندیم 👩🏼‍🦯

مادرشوهرم خیلی باحاله کنترل و میگیره میگه اخه کی داره این کس و شعر و نگاه میکنه تو هم دیگه روت نمیشه بگی‌ من 🤣

انقد ذهنم شلوغ و خستس که اصن توان کالری شماری ندارم

اگه این کیف و داشتم خدا رو بنده نبودم 😭😭😭😭
اگه این کیف و داشتم خدا رو بنده نبودم 😭😭😭😭

ج ا یکاری باهات می‌کنه که از زنده بودنت هم شرمنده باشی

بیشتر از پنج دقیقه تو فضای مجازی بچرخم گریم میگیره

هی فکر میکنی رذالت اینا تموم میشه ولی میبینی نچ

الهی بمیریین

دو هفتس میخوام برم تو سایت کارت سوختمو عوض کنم و‌ نمیرم 😫 خاک تو سر گشادم 😩

مغز من ۲۴ ساعت روز: لباتو ژل بزنم؟ نه یه ریمل بزنم؟ نه کانسیلر بزنم؟ نه ای بابا کی گفت اصن من با تو رل بزنم

امروز جهت حفظ انرژی زنانه ام در دوغ و دادم همکارم برام باز کرد. (دستم در حال انجام کار های مردانه آسیب دیده بود👩🏼‍🦯.)

احتمالا تو ۵/۵/۵ برم لاستیک بخرم همین دیگه

«اما تو عزیزم. ‏نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانه‌ای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از
«اما تو عزیزم. ‏نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانه‌ای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظه‌ای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آن‌که به تو برسد، از کنارت گذشته بود. ‏از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یک‌بار سفر به شمال.»

خدااااا زبونشوووووو😭😭😭 غعاعتذرفلبلعهخحممودذربژژبببژطیغععه

Repost from s t a r
photo content