فلسفه
前往频道在 Telegram
@Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهرکتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @Philosophicalthinking فلسفه خوانی @TvOnline7 فیلم و سریال
显示更多📈 Telegram 频道 فلسفه 的分析概览
频道 فلسفه (@philosophy3) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 44 012 名订阅者,在 心理学 类别中位列第 361,并在 伊朗 地区排名第 6 940 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 44 012 名订阅者。
根据 02 十二月, 2024 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 0,过去 24 小时变化为 0,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 0%。内容发布后 24 小时内通常能获得 N/A% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 0 次浏览,首日通常累积 0 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“@Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید
کانالهای پیشنهادی
@Ingmar_Bergman_7 سینما
@bookcity5 شهرکتاب
@Philosophers2 ادبیات و فلسفه
@audio_books4 کتاب صوتی
@Philosophicalthinking فلسفه خوانی
@TvOnline7 فیلم و سریال”
凭借高频更新(最新数据采集于 03 十二月, 2024),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 心理学 类别中的关键影响点。
44 012
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
44 012
▪️مرگ و ابدیت
من می توانم با زمان بی پایانی که هنوز به وجود نیامده بودم، به عنوان وضعیتی کاملاً عادی و در واقع بسیار مطبوع، خود را برای زمان بی انتهای پس از مرگم که در آن وجود نخواهم داشت تسلی دهم.
زیرا ابدیت (پس از حیات) بدون من نمی تواند هولناک تر از ابدیت (پیش از حیات) بدون من باشد، چون این دو صرفاً با مداخله ی یک زندگی رویاگون ِ بی دوام متمایز می شوند.
✍🏼 #آرتور_شوپنهاور
📚 #در_باب_حكمت_زندگی
join us | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
Repost from فلسفه
فلسفهٔ خیام - قسمت سوم
آیا سکس و شراب زندگی را معنادار میکنند؟
👇👇👇برای دیدن ویدیوی این قسمت روی لینک زیر کلیک کنید
https://youtu.be/Lf4et159nHY
44 012
■ بیا چشم در چشمِ یکدیگر دوزیم. ما اهالیِ هیپربور - ما به خوبی میدانیم منزلمان چه اندازه دور است. «نه از خشکی، نه از دریا: راهی به سوی هیپربور نخواهی یافت»: حتی پیندار، در روزگارِ خویش، همینقدر کم دربارهی ما میدانست. فراسویِ شمال، فراسویِ یخها، فراسویِ مرگ - حیاتِ ما، شادکامیِ ما... ما این شادکامی را کشف کردهایم: راه را میدانیم؛ و آن را از خلالِ هزاران سال زیستن در هزارتو میدانیم. جز ما چه کسی آن را یافت؟ - انسانِ امروزی؟ - «من نه راهِ ورود را میدانم نه راهِ خروج را؛ من همانام که راهِ ورود و خروج را بلد نیست» - انسانِ امروزی چنین مینالد... این است آن مدرنیتهای که ما را مریض کرده است، - ما مریض شدهایم از صلحِ کودنانه، سازشگریِ بزدلانه و از کثیفیِ فضایلِ «نه»ها و «آری»هایِ مدرن. این مُدارا و این دلگُندگی که «چون همه را میفهمد پس همه را میبخشد»، برایِ ما همچون بادِ [گرمِ] سیروکو است. زیستن در یخ بهْ از زیستن در میانِ فضیلتهایِ مدرن و دیگر بادهایِ گرمِ جنوب!... ما به غایت شجاعایم؛ نه از خود چشم پوشیدیم نه از دیگران، اما زمانی دراز در پیِ راهی بودیم که رختِ شجاعتِ خویش به آن جا کشیم. با دلتنگی بزرگ شدیم؛ ما را دوستدارِ سرنوشت نامیدند. سرنوشتِ ما: سرشاری، تنش، انباشتِ قدرتها. تشنهی آذرخشها و کارهایِ شگرف؛ فاصلهی خویش را تا جایِ ممکن از خوشیهایِ ناتوانان و ضعیفان، از «میل به پا پس کشیدن» نگاه داشتیم... در هوایِ ما رعد بود؛ طبیعت، که ما تجسماش بخشیدیم، ابری شد - چراکه هنوز راه را نیافته بودیم. فرمولِ شادکامیِ ما: یک آری، یک نه، یک خطِ راست، یک هدف...
👤 #فردریش_نیچه
📚 #دجال
▪️بند 1
. join us | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
■ لذّت تنهایی
به کسی که به ویژه در سنین جوانی طاقت تحمل وجود خسته کننده ی دیگران را ندارد و به حق از معاشرت با آنان ناخرسند می گردد و به انزوا رانده می شود ، توصیه می کنم که عادت کند ، قدری از تنهایی خویش را به همراه خود به جمع ببرد، یعنی بیاموزد که حتی در جمع نیز تا اندازه ای تنهایی خود را حفظ کند ، هر چه می اندیشد فورا ابراز نکند و همچنین آنچه را که می گویند زیاده به جد نگیرد، و از دیگران نه از حیث اخلاقی، نه عقلی انتظار بسیار داشته باشد و بنابر این بی اعتنایی را در برابر نظرات آنان در خود استوار کند که این مطمئن ترین روش برای اعمال شکیبایی در خور تحسین است.
اگر چنین کند، در میان جمع است ، اما با دیگران نیست و رابطه اش با دیگران واجد ماهیتی صرفا عینی است. این روش او را از تماس نزدیک با جمع و در نتیجه از آلودگی و رنجش مصون می دارد.
✍🏼 #آرتور_شوپنهاور
📚 #در_باب_حكمت_زندگی
join us | کانال فلسفه
@Philosophy3.
44 012
مجله هنری آرت ژورنال
در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد.
لینک ورود 🔻🔻
https://t.me/ART2011JOURNAL
https://t.me/ART2011JOURNAL
44 012
■ هستی عبارت از چیست؟
دانش ما برای هر چیز عبارت از مفاهیمی است که بر آن اطلاق می شود، اما فرض وجود چیزی که درباره آن هیچ آگاهی نداریم یا نتوانیم نسبت به آن آگاهی به دست آوریم کار بیهوده ای است، حتی اگر وجود هم داشته باشد برای ما مفهومی ندارد،
یعنی اگر بگوییم این کتاب است و درباره شکل و رنگ و اندازه آن مطالبی بگوییم این ها عبارت از مفاهیم درباره هر چیز است.
اما هستی یک مفهوم کلی است یعنی باید چیزی وجود داشته باشد.
هستی آن مطلق باشد تا بتوانیم درباره آن قضاوت کنیم و نام آن را هستی بگذرانیم.
👤 #ژان_پل_سارتر
📚 #هستی_و_نیستی
join us : | کانال فلسفه
@Philosophy3.
44 012
یک مقالهی خارقالعاده بهدردبخور از جاش کوهن تحت عنوان: چرا تا این حد از عادی بودن بیزاریم؟
عوارض وحشتناک کمالگرایی چیست؟
اینجا بخونید: 👇
https://t.me/Sigmund_freudd1939/978
44 012
■ بی شک بحث و جدل بر سر موضوعی نظری میتواند برای طرفین درگیر آن بسیار سودمند باشد چون نظرات آنها را تصحیح یا تأیید میکند و موجب پیدایش نظرات جدید میشود.
این کشمکش یا تصادم در ذهن است که اغلب باعث جرقه زدن میشود ولی این در عین حال شبیه تصادم اجسام نیز هست که در آن جسم ضعیف تر اغلب باید متحمل درد شود، در حالی که جسم قوی تر سربلند بیرون می آید و صرفا ندای پیروزی سر میدهد.
از این حیث، این شرط هم مطرح است که طرفین بحث باید به هر حال به لحاظ عقل و استعداد و شناخت تناسبی با هم داشته باشند. اگر یکی از آنها فاقد شناخت باشد، آن وقت آن شخص (واجد شرایط) نیست ولذا استدلالهای طرف دیگر در او کارگر نیستند؛ و در این کشمکش او، به قول معروف، بیرون گود ایستاده. اما اگر طرف فاقد عقل باشد، عصبانیتی که به سرعت در او بیدار میشود او را ترغیب میکند که از انواع خدعه ها و نیرنگ های ناجوانمردانه در بحث استفاده کند و وقتی دست اش رو شد شروع به وحشیگری و بی ادبی میکند.
بنابراین، درست به همان نحوی که اشخاص هم سن و همرده در مسابقات قهرمانی پذیرفته میشوند، پژوهشگر نیز باید پیش از هر چیز از بحث کردن با افراد بیسواد پرهیز کند؛ چون نمیتواند بهترین استدلالهایش را علیه آنها استفاده کند، زیرا این افراد فاقد شناخت اند و آن استدلالها را نمیفهمند و در موردشان فکر نمیکنند. ولی اگر در چنین موقعیت ناراحت کنندهای شخص پژوهشگر سعی کند استدلالهایش را برای آن افراد تشریح کند، آن وقت كلا شکست میخورد؛ و در واقع نهایتا آن افراد، با یک ضداستدلال نادرست و به دردنخور، در چشم کسانی که به اندازهی خودشان جاهل و بی سواداند محق به نظر میرسند.
برای همین #گوته در دیوان غربی میگوید :
هرگز مگذار که اشتباهی تو را به عرصه ی استدلال بکشاند؛
خردمند آن است که در بحث با نادان خود را به نادانی بزند.
👤 #آرتور_شوپنهاور
📚 #متعلقات_و_ملحقات
■ درباب منطق و دیالکتیک - صفحه 201
join us : | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
📚 کتابفروشی "یار وفادار من"
عرضه تخصصی کتاب
♦️ادبیات، تاریخ، فلسفه، رمان و هنر♦️
" کمیاب و نایاب"
💰"با قیمتهای بسیار مناسب"
🔻لینک🔻
@YareVafadarMan
44 012
بداهه گو کسی است که هر لحظه مطلبی به ذهن اش میرسد چون مخزن کامل و یکدستی از انواع و اقسام معلومات پیش پا افتاده را در اختیار دارد؛ و لذا برحسب شرایط مورد و موقعیت در آن واحد پاسخگوی هر درخواستی هست و در حالی که روی یک پا ایستاده دویست بیت شعر میخواند.
کسی که میخواهد با مساعدت موزها (الهه های شعر و موسیقی) یعنی به وسیلهی استعدادش به عنوان شاعر امرار معاش کند، به نظر من تقریباً شبیه دختری است که با اغواگری امرار معاش میکند. هر دوی اینها به خاطر پول و منفعت به آن چیزی که باید هدیهی رایگان طبیعت درونی شان باشد بی حرمتی میکنند. هر دوی اینها از فرسودگی رنج میبرند، و در بیشتر موارد کارشان به رسوایی میانجامد. بنابر این الاهه ی استعدادتان را به فاحشه تبدیل نکنید، چون :
(( من همان گونه آواز می خوانم که پرندگانی که در شاخساران زندگی میکنند میخوانند.
آوازی که از حنجره اش به گوش میرسد
پاداشی است که بی نیاز میکند))
باید سرلوحه ی کار شاعر باشد.
چون استعدادهای شاعرانه به روزهای تعطیل تعلق دارند، نه به روزهای کاری وسط هفته. پس اگر شغلی که شاعر همزمان به آن مشغول است قید و مانعی برای این استعدادها شود، باز ممکن است این استعدادها شکوفا شوند.
👤 #آرتور_شوپنهاور
📚 #متعلقات_و_ملحقات
📖 صفحه 497
l👇 عضو شوید 👇l
@Philosophers2
44 012
.
در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد.
لینک ورود 🔻🔻
https://t.me/ART2011JOURNAL
https://t.me/ART2011JOURNAL
44 012
▪️بخشی از گاهشمار آنارشیسم:
قرن ششم پیش از میلاد: فلسفه تائو روش فکری منسوب به لائوتسه فیلسوف چینی که مبتنی بر اداره مملکت بدون وجود دولت و بدون اعمال فرمها و اشکال خاص حکومتی است.
حدود ۲۴۰۰ سال پیش : کلبیون معتقد به الزام وجود تقوا و فضیلت برای رسیدن به خوشبختی بودند. آنها این فضیلت را دور از مواردی مانند قدرت سیاسی، ثروت، موقعیّت اجتماعی و یا رعایت قراردادهای اجتماعی میپنداشتند.
بیش از ۲۳۰۰ سال پیش : مکتب اپیکوری را اپیکور، در سال ۳۰۶ قبل از میلاد در آتن پایه گذاری نمود.
سال ۲۷۰پیش از میلاد : زنون فیلسوف یونان باستان و بنیان گذارِ مکتبِ رواقی , ۳۳۴ ق م تا ۲۶۲ ق م ، در مخالفت با اندیشهى حکومت آرمان شهر افلاطون، از جامعهى آزاد، بدون وجود دولت طرفدارى مىکند.
از اواخر قرن ۱۸ : ویلیام گادوین (۱۷۵۶-۱۸۳۴) متولد ویسبگ Wisbeck انگلستان , در کتاب « پژوهشی درباره عدالت سیاسی» ، که در ۱۷۹۳ منتشر شد،اندیشههای خود را بدون ذکر واژه “آنارشیسم”، مطرح ساخت و از برافتادن هرگونه دولت جانبداری کرد . در حقیقت، آنارشیسم، تقریبا بهمعنی کنونی آن، ابتدا از سوی گادوین آغاز گشت.
قرن ۱۹ : پیر ژوزف پرودون، که میتوان گفت فلسفهی آنارشیسم جدید با او شروع میشود، در بزانسون فرانسه به سال ۱۸۰۹ متولد شد و در ۱۸۶۵ بدرود زندگی گفت.آنارشیسم به صورت جنبش اجتماعی با انتشار «مالکیت چیست» (۱۸۴۰) پرودون آغاز شد.برای نخستین بار پیر ژوزف پرودن این لقب (آنارشیست) را رسما بر خود اعلام نمود.
۱۸۶۴- انجمن بین المللى کارگران ( بینالملل اول یا انترناسیونال اول) پایهگذاری میشود و نخستین نشانه هاى اختلاف و تضاد بین آنارشیستها و ییروان مارکس پدید مى آید.
۱۸۷۲- به دنیال بروز اختلاف نظر شدید مارکس و طرفدارانش آنارشیستها را از کنکره ى مجمع بین اللملى کارگران در لأهه اخراج مى کنند.باکونین عضو موسس بین الملل اول بود که پس از اختلاف با مارکس از بین الملل اول اخراج شد و در همان سال ۱۸۷۲ بین الملل آنارشیست ها را بوجود اورد.
قرن ۱۹ : برای نخستین بار این آنارشیستها بودند که در سال ۱۸۸۶ برای ۸ ساعت کار روزانه در شیکاگو در رهبری اعتصاب کارگران ،۱ کشته در زندان و ۴ اعدامی دادند. کارگران دستگیر شده به نام های اسکار نیب، لوئی لینگ، مایکل شوآب، ساموئل فیلدن، اوگوست اسپایز، جرج إنگل، آلبرت پارسونز و آدولف فیشر بودند که نقطه ی مشترک هر هشت تن این بود که آنارشیست بودند.
هیئت منصفه به جز نیب، بقیه کارگران را به اعدام محکوم کرد. لوئی لینگ، کارگر ساختمان سقف ساز، بیست و یک ساله، روز ١٠ نوامبر ١٨٨٧ در زندان دست به خودکشی زد و این عمل را به چوبه دار ترجیح داد. همان روز بود که فرماندار اگلسبی حکم اعدام چهار تن از کارگران دربند را تائید کرد. این چهار تن عبارت بودند از: آدولف فیشر، جرج انگل، اگوست اسپایز و آلبرت پارسونز. بیست و چهار ساعت پس از تائید حکم، این چهار کارگر اعدام شدند.
آنارشیسم هیچگاه یک اتوپی گذشته گرا نبود . آنها پایه گذار جنبش اتحادیه ای کارگری در فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا ، برزیل ، اوروگوئه ، مکزیک و آرژانتین بودند.
قرن ۱۹ : میخائیل الکساندروویچ باکونین (۱۸۱۴-۷۶)، نویسندهی روسی، است که از ۱۸۴۵ تا ۱۸۷۶ رهبر آنارشیسم کمونیست انقلابی اروپا بود و در بینالملل اول با مارکس همکاری کرد و به علت اختلاف نظری که با او داشت از آن اخراج شد. باکونین در عین حال پرشورترین آنارشیست ضد کلیسا و دین بود. کنگره بینالمللی آنارشیستهای جهان در سالهای ۱۸۷۷ و ۱۹۰۷ تشکیل شد. آنان هرگز موفق به تأسیس تشکیلات دائمی برای خود نشدند؛ ولی سندیکالیسم که از شاخههای آنارشیسم است، در بعضی کشورهای اروپا و آمریکای جنوبی به صورت نهضت وسیع تودهای درآمد.
قرن ۱۹ : لئو تولستوی (۱۸۲۸-۱۹۱۰)، نویسندهی روسی، از آنارشیستهای مذهبی و هوادار مسالمت بود. وی وجود دولت را با اصول مسیحیت متناقض میدانست و معتقد بود که تنها «محبت» است که باید بر مردم حکومت کند. مردم باید از خدمت نظام، پرداخت مالیات، و رجوع به محاکم خودداری کنند و دستگاههایی که بر آنها فرمان میرانند، باید از بین بروند. آراءِ تولستوی در تکوین فکر «عدم خشونت» در ماهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ مؤثر افتاد.
آنارشیست های آلمان در قرن ۱۹ : نخستین گروه آنارشیستی آلمان در سال ۱۸۷۴ تشکیل شد و در سال ۱۸۸۱ آنارشیستهای آلمان در کنگره آنارشیستی لندن شرکت کردند. با اعدام آنارشیست معروف؛ جولیوس لیسکه در سال ۱۸۸۵ مبارزه مسلحانه آنارشیستی در غالب دوره های تاریخ اجتماعی آلمان به کنار گذاشته شد.
۱۹۱۱- حکومث ژاپن دوازده تن از فعالان آنارشیست ژاینى را به جرم خیانت اعدام و جنبش آنارشیستی را در این کشور کاملأ قلع و قمع مى کند.
join us : | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
▪️آنارشیسم چیست؟
همه فکر میکنند که هرج و مرج است، ولى نیست.
واقعیت اینست که انارشیسم یعنى جامعه اى بدون سلسله مراتب (هیرارشى)
برخى میگویند آغازش در دوران باستان(یونان و چین و جاهاى دیگر) است، ولى در دوره معاصر با پرودون اغاز شد که اولین شخصى بود که خود را انارشیست نامید
از زمان جنگ جهانى دوم که فاشیسم بین المللى علیه انارشیسم متحد شد، انارشیسم در سکوت فرو رفت.
در این دوران فیلسوفانى مثل چامسکى و بوکچین تئورى انارشیسم را غنى تر کردند. تا اینکه در دور جدید انقلابات، انقلاب چیپاس در مکزیک اغاز شد و نو زاپاتیستها با شعار آزادى به مبارزه برخاستند.
و در خاورمیانه، درمیانه جنگ سوریه که گروههاى بسیارى درگیر آن هستند، کردهاى سوریه تحت تاثیر افکار اوجالان که از نظر فکرى به بوکچین قرابت دارد نمونه جدیدى از تلاش براى بوجود اوردن جامعه بدون هیرارشى در روژاوا را تجربه میکنند.: ( بخشی از ترجمه ویدئو )
بخشی از تاریخچه و گاهشمار آنارشیسم :
مقدمه : ایده ها و تفکرات پیش رس آنارشیستی تقریباً در هر دورانی از تاریخ از جمله در اندیشه هایِ حکیمِ چینی، لائو تسه، و فیلسوفانِ یونانی پس از او، در میانِ اپیکوری ها، کلبیون و دیگر پیروانِ به اِصطلاح حقوقِ طبیعی، و به خصوص، در زنون، بنیان گذارِ مکتبِ رواقی دیده میشود و هرچند نمونه های قابل توجهی از جوامع آنارشیستی ابتدایی وجود دارد؛ اما فعالیت فکری اصلی در خصوص آنارشیسم در سالهای پایانی قرن هجدهم و متاثر از انقلاب کبیر فرانسه آغاز شد.
پیر ژوزف پرودون، که میتوان گفت فلسفهی آنارشیسم جدید با او شروع میشود، در بزانسون فرانسه به سال ۱۸۰۹ متولد شد و در ۱۸۶۵ بدرود حیات گفت. همانطور که گفته شد ریشهی آراءِ او را در متفکران خیلی پیش از او حتی در متفکران باستان، که نام برده شد نیز میتوان یافت. از پیشروان او در عصر جدید ویلیام گادوین (۱۷۵۶-۱۸۳۴) متولد ویسبگ Wisbeck انگلستان است. گادوین در کتاب «تحقیق در عدالت سیاسی» ، که در ۱۷۹۳ منتشر شد، از برافتادن هرگونه دولت جانبداری کرد اما آنارشیسم به صورت جنبش اجتماعی با انتشار «مالکیت چیست» (۱۸۴۰) پرودون آغاز شد.
آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعهای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی و سلسله مراتب قدرت است.
واژه “Anarchism” از “Anarkia” گرفته شده، که در زبان یونانی بهمعنای بیسروری است و از جمله شعارهای آنارشیستها نه خدا و نه سرور است.
آنارشیسم، یک جنبش سیاسی و نظریهای است که هوادار برافتادن هرگونه دولت و نشستن انجمنهای آزاد و همیاری داوطلبانه افراد و گروهها بهجای هر شکلی از دولت است و وجود هرگونه قدرت سازمانیافته اجتماعی و دینی را نیز ناروا میشمارد و از اهداف آنارشیسم جلوگیری از تمرکز قدرت در دست فرد ، گروه ، و طبقه ، یا آزادی حداکثر ممکن برای فرد است و آنارشیسم قوانین دولتها را سرچشمه تجاوز و خاستگاه همه بدیهای اجتماعی میداند، و به این دلیل خواستار از میان رفتن همه دولتهاست. آنارشیستها، جامعهای بیسامان نمیخواهند، بلکه به نظامی میاندیشند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد، که بهترین شکل آن، از نظر آنارشیستها، ایجاد گروههای خودگردان است.
به عبارت دیگر آنارشیسم را میتوان اقتدارگریزی نامید و «اقتدارگریزی یعنی بیحکومتی» و نقطه مقابل اقتدارگریزی، سلسلهمراتب است. در سلسلهمراتب، واحدها به ترتیبی سازمان یافتهاند که یک واحد حق فرمانراندن دارد و دیگران موظف به فرمانبردن هستند. هر نظامی را که واحدهایش رسماً مستقل از یکدیگر باشند میتوان اقتدارگریز خواند. به این معنی هیچ کانون اقتدار غالبی وجود ندارد که حق داشته باشد دستور دهد تا واحدها مطابق میل او رفتار کنند.
در کل می توان گفت که آنارشیسم مخالف هر گونه اعمال اقتدار دولت ( با همه ارگان ها و قوانین سرکوبگرش) ,مذهب ,سرمایه داری, سنن (فرهنگی یا مذهبی ) و اجتماع بر علیه فرد انسان است و برخلاف دولتها, سرمایه داری و مذاهب که انسان و حیوانات و محیط زیست برای آنها در اولویت قرار ندارد و تا مرز نابودی انسان و حیوانات و محیط زیست پیش می روند و هر سه را در خدمت منافع خود قرار می دهند اما برای آنارشیسم این هر سه حائز اهمیت است و قوانین ,رفتارها و تصمیمات ما باید منطبق بر منافع انسان, حیوانات و محیط زیست باشد.
سیر حوادث تاریخ بشر نشان می دهد که همیشه حکومتها منشأ ظلم و ستم بوده اند و در عین حال همیشه با محدود کردن آزادیهای فردی باعث ایجاد عدم تعادل در اجتماع شده و میشوند و لاجرم بایستی از میان بروند.افراد جامعه بدون داشتن نیروهای مسلح، دادگاه دولتی، زندان و قوانین مدون دولتی بهتر میتوانند زندگی کنند.
join us | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
Repost from جیدو کریشنامورتی
ریشۀ ترس چیست؟
جیدو کریشنامورتی
#ترس #زمان #فکر
+ برای دنبال کردن مطالب متنوع ترجمهشده از کریشنامورتی توسط مینا مقدم، مترجم آثار کریشنامورتی، به کانال کریشنامورتی به آدرس زیر بپیوندید:
@JKrishnamurtiDotCom
44 012
▪️قرون وسطا و فلسفه نوافلاطونی
این فلسفه در بسیاری از مسیحیان تأثیرگذار بود. به عنوان مثال آگوستین. آگوستین معتقد بود که شیطان و بدی دارای وجود مستقل است و خداوند از ماده ساخته شدهاست. بعد از تأثیر گرفتن از نوافلاطونیها وی متوجه شد که خداوند وجودی مستقل از ماده است. با توجه به مرکزیت فلسفهٔ نوافلاطونی در باورهایشان، نوافلاطونیها این باور عرفان را که خدا خالق کیهان و جهان مادی را در فلسفهٔ افلاطون تأکید میکرد تکذیب نمودند و فلسفه نوافلاطونی را نوع قاعده مند و درست فلسفهٔ افلاطونی خواندند. بعد از بسته شدن مدرسه آتن توسط جانشینان اول، این فلسفه به صورت مادی در مدارس اسکندریه مورد مطالعه قرار گرفت.
▪️فلسفه نوافلاطونی و اسلام
فلاسفهٔ مسلمان زیادی از افکار نوافلاطونی در دیدگاههای خود استفاده کردهاند. تلاش آنها برای توافق فلسفه نوافلاطونی و محدودیتهای توحیدی اسلام بود. سه دلیل برای بهکارگیری فلسفهٔ نوافلاطونی توسط دنیای اسلامی وجود دارد: ۱_در دسترس بودن کتب این فلسفه برای اعراب ۲_نزدیکی مرزی کشورهای اسلامی و مرکزیت فلسفه نوافلاطونی ۳_نگرش عرفانی نوافلاطونیها که مانند نگرشهای اسلامی چون صوفیها بود.
فلسفه نو افلاطونی اسلامی با نوافلاطونی سنتی در این تفاوت دارد که فلسفه اسلامی آن را با دینشناسی مخلوط کرد و تعریف آن از موجودیت مطلق را به خدا معرفی شده در کتب مذهبی و آسمانی خود نسبت داد. آنها مفهوم واحد را به خدای کتاب آسمانی خود نسبت دادند و او را هوشی معنوی خواندند. پلوتینوس با ایدهٔ جهان هوشمند مخلوق یک قدرت معنوی مخالف بود.
▪️رنسانس و نوافلاطونیها
فلسفه نوافلاطونی نه تنها بازگردان افکار افلاطون بلکه ترکیب و سازهٔ افکار پلوتینوس بود که شامل کارهای افلاطون، ارسطو، فیثاغورس و فلاسفهٔ یونان میشد. نوزایی در ایتالیا بازیابی علوم یونان باستان پس از سقوط امپراتوری بیزانس بود که مجموعهای عظیم از کتب و دست نوشتههای یونانی داشت. مارسیلیو فینیچی از افراد برتر این عصر بهشمار میآید که ترجمه بسیاری از کتب یونانی را به لاتین عهدهدار بود. شخص برتر بعدی پیکو دلامیر ندولا بود که علاوه بر علمش به زبان یونانی و لاتین به زبان عربی و عبری نیز مسلط بود اما به دلیل اینکه جبههٔ مخالف کلیسا را داشت کارهای او با ممنوعیت مواجه شد. فلاسفهٔ نوافلاطونی مدرن مانند گوته، هگل، شیلر، شلینگ و… به این دلیل به این نام خوانده میشوند که از سنتهای فلسفی مادیگرایانهٔ غرب جدا شدهاند.
join us | کانال فلسفه
@Philosophy3
44 012
▪️عملکرد
در مرحله عملکردی و تجربی فلسفه نوافلاطونی، ادراک از همان راهی که آمدهاست به عقب بر میگردد تا به وجودیت مطلق خود برسد. در ابتدای امر باید ادراک خود را دریابد و به وجودش برسد که این امر با حسنات، که تجلی وجودیت مطلق است، محقق میشود. اما این حسنات برای بازگشت کافی نیستند، بعد از اینکه ادراک خود را دریافت نوبت به تهذیب میرسد. با این کار ادراک (روح) از متعلقات ساقط و دوباره به حالت معنویت بازمیگردد. اما هنوز مرح
له بالاتری نیز وجود دارد. در این مرحله نهایی فرد به خود وجودیت مطلق تبدیل شده و با آن یکی میشود. لازمه این کار ابتدا تمجید و درک وجودیت مطلق است به عبارت دیگر با دید عرفان باید وجودیت مطلق را نگریست. تفکر توانایی دستیابی به این وجودیت را ندارد و تنها راه ممکن مجهول بودن وجدایی کامل از متعلقات است. این مرحله نیز با تمجید و تفکر موجودیات مادی در تنوع و هماهنگی آنها شروع میشود، روح و ادراک در خود فرورفته و به خود بازمیگردد. سپس به نقاط عمیق وجودی خود وارد شده و وارد دنیای آرمانها و انگارهها میشود. در نهایت بازهم ندای فراتر به گوش میرسد که در این مرحله، بالاترین نقطهٔ تنش و تمرکز، در سکوت و جدایی از متعلقات، درک خود را رها میکند. وجودیت مطلق در این لحظه (عرفان) ظاهر میشود.
▪️طبقهبندی آسمانی
فلسفه مذهبی فلوطین برای وی کافی بود اما تلاش میکرد تا در مکاتب دیگر نیز نقطهٔ تکیه پیدا کند. مفهوم کلی وجودیت مطلق (خدا) و وجود ابتدایی است که همه چیز گونهای از تجلی اوست. طبق نظر پلوتینوس خداوند وجودیت مطلق است که در طبقات مختلف تجلی او میباشد. فیلسوفان نوافلاطونی بعد از پلوتینوس چند طبقه مانند فرشتگان، اهریمن، خدایان و موجودات دیگر به این طبقهبندی اضافه کردند.
وجودیت واحد
خداوند، خوبی مطلق، پایه وغیر قابل توصیف.
خدایان فرا کیهانی
کسانی که ذات، زندگی و روح را میسازند..
خدایان کیهانی
آفریننده ماده، طبیعت وجهان و خدایان مذاهب قدیمی.
▪️رستگاری
نوافلاطونیها معتقد بودند که تکامل و شادی، نیاز به زندگی پس از مرگ، در این زندگی امکانپذیر است. این تکامل با تفکر فلسفی قابل دسترسی میباشد. آنها به وجود مستقل بدی و شیطانی باور نداشتند. بلکه آن را مانند تاریکی میدیدند و وجود آنها را نسبی و به علت عدم وجود خوبی یا نور (در مورد تاریکی) میدانستند. این ایده به نوبه خود از مسائل مهم آموزشی در فلسفه نوافلاطونی برای بیان بازگشت به سوی وجودیت مطلق است. نوافلاطونیها به وجود از قبل روح و فناناپذیری آن معتقدند. روح آدمی از دوبخش عقلانی و غیرعقلانی تشکیل شده که قسمت بیشتر آن را بخش عقلانی ومنطقی تشکیل میدهد. به هنگام بازگشت به سوی وجودیت مطلق پس از مرگ فیزیکی روح وارد مرحلهای از پس زندگی میشود که طبق قاعده حلول عمل میکند. ارواح بسیار پاک در مراحل بالاتری میمانند اما ارواحی که کامکلا پاک نیستند به صورت موجودات دیگر تحقق میابند تا دوباره پاک شوند. طبق نظریه پلوتینوس یا به صورت انسانهای دیگر یا حیوانات. اما پورفیری معتقد بود که روح آدمی تنها در انسانهای دیگر تجلی میابد و بعد از پاک شدن و تهذیب کامل با روح جهانی یکی شده و دیگر به دنیای فانی سقوط نمیکند.
▪️فلاسفه
آمونیوس ساکاس (تولد نامشخص_مرگ۲۶۵پس از میلاد) از پایهگذاران فلسفه نوافلاطونی بود. اطلاعات زیادی از او در دسترس نیست اما او معلم پلوتینوس بود و معتقد بود که فلسفه افلاطون و ارسطو بایکدیگر هماهنگ است. پلوتینوس۲۷۰ _۲۰۵ او را به عنوان پایهگذار و پدر فلسفه نوافلاطونی میدانند. وی در دوران زندگی تحت تأثیر آموزههای یونان باستان، هندو و مصری قرار گرفت و تفکرات متافیزیکی اش توسط مسیحیت، اسلام و یهودیت تحلیل شدهاست. به اعتقاد او یک وجودیت احد و مطلق وجود دارد که از همه چیز برتر است و همه چیز تجلی از اوست. این وجودیت به دور از هرگونه اصول وجود است و این مفهوم «وجودیت» را ما با توجه به تجربیات انسانی انتخاب کردهایم. این موجودیت واحد و مطلق نمیتواند یک موجود ویا جمع تمامی موجودات باشد.
پور فیری
شاگرد پلوتینوس که نوشتن زندگینامه او را نیز به عهده داشت. پورفیری در زمینههای مختلف مانند دینشناسی، موسیقی و فلسفه فعالیت داشته و یکی از مخالفان مسیحیت بود.
