FROMSOFTWARE
前往频道在 Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
显示更多1 765
订阅者
+324 小时
-27 天
-6830 天
帖子存档
1 765
67
لحظه ای پس پرتاب شدن گنیچیرو از بالای ساختمان نگذشته بود که آن طوفان و آسمان بارانی پر از رگه های صاعقه در آن، از بین میروند و هرچند کمی از حالت نامساعد هوا کاسته میشود - گویی که این تکنیک گنیچیرو بر آب و هوا نیز تاثیر میگذاشت! - ولی اینبار، خورشید ناپدید شده و نمنم برف شروع به باریدن کرده بود.
سکیرو دائما آن نگاه پر از نفرت و کینه گنیچیرو جلوی چشمش بود و نمیتوانست حتی یک لحظه راه هم تلف کند، بنابراین به سمت إما میرود تا بفمهد دقیقا کورو کجاست.
_ ارباب گرگ...
شخصی پایین پله ها منتظر شماست..
_ ...
سکیرو قبل از اینکه لبش را باز و شروع به حرف زدن کند، إما با از قبل دانستن سوال او پیشدستی کرده و جواب او را میدهد.
سکیرو شروع به پایین رفتن از راهپله میکند و سپس درست قبل از اینکه وارد اتاق شود، به طور تصادفی صدای کورو را میشنود که انگار زیر لب در حال حرف زدن با خود بود. تمرکز میکند و به دور از چشم إما، سعی در استراق سمع او میکند..
_ چه وقت... از مسیرتون گمراه شدین... لرد گنیچیرو؟..
کورو برای گنیچیرو اظهار تاسف میکرد!
حتی با وجود اینکه تا لحظاتی پیش گنیچیرو میتوانست او را بکشد و به وضوح قصد دریافت از روی زور و سوء استفاه از خون کورو را داشت، اما گویا او همچنان دلش برای گنیچیرو - در عوض خودش و سرنوشتش - میسوخت.
_ (لرد کورو...)
بعد از استراق سمعش، کاملا از پله ها پایین رفته و از راهرو خارج میشود و اکنون، به کورو رسیده بود.
چشمش به هدفش افتاد. به آرزویش. به آنچه که سر منشأ و انگیزه اش برای تلاش ها و رد کردن موانع سر راهش بود، بالاخره به او رسیده بود و صرفا چند قدم با او فاصله داشت.
کورو پشتش را به راهپله کرده بود که صدای قدم هایی آرام را میشنود و رویش را برمیگرداند.
سکیرو پس از کمی نزدیک شدن به او بلافاصله مثل همیشه به نشانه احترام زانو میزند..
_ سرورم.. اومدم دنبالتون..
_ بله و بسیار کارت عالی بود که تونستی بیای اینجا!
_ بیاید بریم، ما باید آشینا رو به سرعت ترک کنیم..
سکیرو درست میگفت، هر لحظه ممکن بود گنیچیرو با یک حقه جدید سر برسد و دردسر جدیدی درست کند، از طرفی دیگر حال و روز آشینا چندان مساعد نبود و هرآن ممکن بود اتفاقی ناگوار و خانمان سوز در آنجا رخ دهد.
_ گرگ، خون من. خون اژدها باعث میشه که انسان ها با داشتنش نامیرا بشن. تو هم دارای این خونی.
_ (چی...!!)
پس خون اژدها معنایی حقیقی و به دور از استعاره و کنایه داشت. تا آن لحظه فکر میکرد که گنیچیرو بروی خیال باطل و احمقانه ای نقشه کشیده، اما با شنیدن آن حرف از کورو، به حرف های دیگران مثل مار بزرگ نیز پی میبرد...
_ بله، سرورم...
_ من فقط خواستم که اون شب تو رو نجات بدم. و اگه موقعیت دیگه ای هم پیش میومد یا در آینده پیش بیاد، دوباره هم اینکارو میکنم. ولی گرگ.. خون اژدها، پیمان ابدیت، آب های جاودانگی... همه اینها روح و جان انسان ها رو فاسد میکنند، تا جایی که دیگه نمیشه بهشون گفت آدم..
_ ...
_ گرگ، من قصد دارم این زنجیره جاودانگی و نامیرا بودن رو که باعث و مسببش خون اژدهاست رو قطع کنم، آیا کمکم میکنی؟
سکیرو قطعا میدانست که طبق فرمان پدرش برای چه چیزی در محضر کورو بود. برای اینکه تا لحظه ای که جان و توان دارد به او خدمت و از او محافظت کند. اما در آن لحظه نمیدانست باید چه پاسخی به کورو میداد.
از طرفی چون خود او نیز تجربه چندین و چندبار طعم تلخ مردن و سردرگمی در پی آن را چشیده بود، دلش میخواست تا با او همکاری و او را به مراد دلش برساند، اما از طرفی دیگر کد آهنین شینوبی مانع این تصمیمش میشد..
_ سرورم..
من نمیتونم..
@FromSoftware
1 765
#کتاب
[ روایت یک گرگ تک دست ]
بخش سوم :
{ خاطرات فراموش شده }
#Art by : Zhuoxin Ye
#Sekiro
@FromSoftware
1 765
66
نمیتوانست از جایش کوچک ترین تکانی بخورد. شوکه شده بود. به هیچ وجه انتظار چنین واکنشی نداشت، در واقع اصلا انتظار هیچ گونه واکنشی در برابر چنان فن ممنوعه و مهیبی آن هم از سکیرو، از شینوبی بازنده و ضعیفی که صرفا با قطع شدن دست چپش بر زمین بیافتد و مبارزه را همانند یک بزدل به پایان برساند نداشت!
اکنون، همان شینوبی بازنده، با دستی مصنوعی - که همین الان متوجه آن شده بود - و تکنیک و تجربه نه چندان زیاد در مبارزه، روبرویش ایستاده و حرکت و فن اصلی استایل مبارزاتی توموئه را که نه تنها در کل آشینا، بلکه شاید در تمامی جهان ممنوعه و جزو مهیب ترین فنون جنگی روزگار بود، به خود او بازگردانده بود.
توموئه هیچ وقت حتی به خود گنیچیرو چنین چیزی را گوشزد نکرده بود که اصلا برای دفع و مقابله با این فن راه حلی وجود دارد!
_ (من هنوز توان دارم...)
یاااااااه...!!
گنیچیرو با تمام زور و توانی که در وجودش بود فریادی سر میدهد و سپس به سمت شینوبی حمله ور میشود اما ابداً کارساز نبود، چرا که در آن لحظه بسیار ضعیف و کند شده بود.
سکیرو گارد میگیرد. و به محض اینکه به چند قدمی اش میرسد، او نیز به سرعت به سمتش رفته و ضربه هرچند کم قدرت شمشیرش را به سمتی دفلکت میکند و با مکثی کوتاه، کوزابیمارو را در سینه گنیچیرو فرو میبرد..
_ آش... ینا...
تمام شد.
سکیرو هرچند صاعقه به او اصابت نکرده بود، اما شوکه شده بود. آیا واقعا همه چیز به پایان رسیده بود؟
آیا واقعا توانسته بود با موفقیت دشمن خونین و مانع اصلی سد راهش بین او و اربابش رو کنار بزند!؟
آب و هوا همچنان خروشان و سهمگین بود و غرش های آسمان نیز به گوش میرسید.
سکیرو سرانجام که همه چیز را تمام شده میدید، به سمت راهرو حرکت میکند.
_ شما پیروز شدید. در نهایت..
_ ... تو ؟؟؟!
سکیرو که به إما که آرام و با طمأنینه از پله های راهرو بالا میآمد و به او تبریک میگفت شک کرده بود، دستش را به سرعت به غلافش میبرد.
_ نههه! من ابداً قصد آسیب رسوندن به شما رو ندارم.
شینوبی دیواین ئــ...!!!!!
ناگهان إما به نمای پشت سر سکیرو زل میخکوب میشود. سکیرو میتوانست در آن لحظه شگفتزدگی همراه با ترسی عمیق را در چشمان او ببیند.
_ لرد گنیچیرو؟
آیا این... تاثیر آب های جاودانگی ست؟؟!!
سکیرو نیز روی خود را برمیگرداند تا بفهمد إما چطور با جسد بی جان گنیچیرو و اصلا درباره چه چیزی صحبت میکرد.
_...!!
(آب های جاودانگی چه کوفتیه دیگه..)
سکیرو چشمش به جسد بی جان گنیچیرو میافتد که همانند اینکه فردی او را از گردن بلند کند و بروی هوا ببرد، او خود به خود، و در حالی که سرش و دستانش و در کل، بدنش حالتی آویزان داشت، از جا بر میخاست.
سپس دست آزادش را بروی صورتش گرفته و آرام سرش را بالا میآورد.
_ آشینا... این سرزمین... همه چیز منه..
بخاطر اونم که شده...
ناگهان گنیچیرو دستش را از روی صورتش برمیدارد و وجه راست صورتش نمایان میشود.
حاضرم حتی انسانیتو در خودم از بین ببرم...
_ ...!!!!؟
مردمک چشمش قرمز رنگ شده بود. درست همانند همان انسان غول پیکر و دربندی که در اوایل صبح و در ابتدای مسیرش با او برخورد داشت.
اگر بنا بر ادامه مبارزه بود، سکیرو اکنون خوب میدانست چکار باید بکند، اما... قدرت او...
_ تجدید حیات...!!
گنیچیرو بزحمت خود را به لبه و نرده های کنار اتاق میرساند.
_ بله... البته.
سپس رویش را به سمت سکیرو بازمیگرداند. نگاهش سرشار از کینه و نفرت بود، او قطعاً عقب نمینشست تا نظاره گر بازی باشد. او بزودی با قدرت و یا نقشه جدیدی به سراغ کورو بازمیگشت.
_ به امید دیدار...
و سپس خود را به پایین و بیرون ساختمان پرتاب میکند.
...
@FromSoftware
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
