FROMSOFTWARE
الذهاب إلى القناة على Telegram
Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata
إظهار المزيد1 698
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-107 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
1 696
قدم اول :
اولین کاری که بعد از شروع بازی میکنید اینه که گنیچیرو رو در بالای چشم انداز برج اصلی قلعه آشینا شکست بدید، و بعد با کورو حرف بزنید و برید سراغ بدست آوردن سه تا متریال اصلی و کلیدی بازی که برای ورود به کاخ سرچشمه مورد نیازه (Flower, Fragrant Stone, Mortal Blade)
قدم دوم :
وقتی این سه تارو بدست آوردید، به قلعه برنگردید تا با اوول بجنگید و...
در عوض، برید معبد فرسوده (Dilapidated Temple) و با اسکالپتر حرف بزنید.
قدم سوم :
شت بيسکوئيت، یادم رفت بگم قبل از اینکه برید معبد فرسوده و پیش اسکالپتر، باید هر چهار نوع ساکه (Sake) که یه نوع نوشیدنی معروف و محبوب سرزمین اشیناست رو بدست بیارید. خیالتون راحت هر چهار نوعش بدون دسترسی به منطقه نهایی بازی در دسترسه و میتونید یا با خریدن یا پیدا کردنشون، اون هارو براحتی بدست بیارید.
قدم چهارم :
حالا برمیگردیم به قدم دوم که رفتن به معبد فرسوده بود. اگه اسکالپتر مریضه و (Dragon rot) گرفته، خوبش کنید و مریضیش رو مداوا کنید، سپسسس تمام این چهار نوع ساکه رو بدین بهش و همه دیالوگ های جانبیش رو بگذرونین.
قدم پنجم :
خب حالا برید یکبار (Rest) کنید و بعد از اینکار، إما پا میشه میاد پیش اسکالپتر و میبینید که کنارش نشسته و داره به صدای گوشنواز کنده کاری مجسمه ها گوش فرااا میده!
با اسکالپتر برای احتیاط حرف بزنید و سپس، برید پشت همین معبد و یک حفره کوچیک رو میبینید که ازونجا میشه این دو تارو یواشکی دید و فالگوش وایساد. وقتی بهشون گوش بدید میبینید اسکالپتر یچیزایی راجع به (Flame) میگه و إما هم پشت بندش چیزایی راجع به اینکه اگه مجبور باشه باید دیمن رو بکشه و...
قدم ششم :
حالااااا. برید دوباره رست کنید و اینبار إما از کنار اسکالپتر میره. برید با اسکالپتر حرف بزنید و با کمال تاسف و غم انگیز بودن داستان، بهتون میگه که اگه تبدیل به یک دیمن شد، بکشیدش...
قدم هفتم :
بازی رو پیش ببرید تا اونجایی که اشک دیواین دراگن رو درآوردین و به آشینا برگشتین، برید سراغ... باس (Demon of Hatred) و به محض شروع نبرد...
دیگه خودتون برید این دیالوگ های کاملا استثنایی رو ببینید.
نکته :
_دقت کنید که دقیقا طبق همین راهنما پیش برید.
_ در قدم دوم، اگه بدون کشتن اوول رفتید و بقیه مراحل براتون اجرا نشد، اوول رو بکشید و بعد (بدوووون اینکه) در پایان بندی (Purification) پیش برید، برید سراغ اسکالپتر و مراحل رو بگذرونید.
_ اینو یادتون باشه که اگه دراگنرات داشته باشه، گزینه (Give Sake) براتون نمیاد و حتما قبلش باید مداوا شده باشه.
_ نکته اصلی اینه که همین چند روز آینده کوئست لاینشو بصورت ویدئویی میفرستم چنل و فک نکنین به قولم عمل نخواهم کرد!
@FromSoftware
1 696
73
ایشین سریعاً دریافت که به احتمال زیاد او یک شینوبیست اما... صدای آن دختر نیز بسیار زیبا و دلنشین بود.
چه اتفاقی برایش درحال افتادن بود؟ تابحال چنین حسی در مواجه با یک زن به او دست نداده بود، هول شده بود! با وجود اینکه آن دختر حدوداً نزدیک پانزده یا شانزده سالی از او کوچکتر بنظر میرسید، اما حسابی دست و پایش را گم کرده بود.
ناگهان به خودش میآید و تصمیم به شروع گفتگو میگیرد..
_ اسم تو چیه؟
_ ... اسم من، توموئه ست سرورم..))
_ صاعقه توموئه...؟ ههه هه!!
این یه فنّه متعلق به استاد گنیچیرو... شرط میبندم یه همچین تکنیکی باید دیدنی باشه!!!
_ استادش... ؟!
سکیرو پاک گیج شده بود. چطور رهبر یک قبیله محترم سامورایی، حاضر بود و اصلا از ایشین اجازه داشت تا چنین فنونی را بیاموزد! در ثانی آیا براستی مربی او یک زن بوده؟ یعنی حضور و جایگاه یک زن در قبیله آشینا آنقدر بالا و گرانقدر بود؟
_ توموئه...
خیلی کمن افرادی که شمشیرزنی شون در حد اون باشه. وقتی شروع به نبرد میکنه، انگار میگی که داره میرقصه!
_ ...!
_ وقتی به چشاش نگاه میکنی...
ایشین چشمانش از حالت متمرکز و از روی سکیرو برداشته شده و به نقطه ای خیره میشود. رفتارش و نحوه ذکر یاد او، نزد سکیرو بسیار معلوم و اشکار بود و مشخص بود چه بین آن دو گذشته.
_... فک میکنی داری به اعماااااق اقیانوس فرو میری.. هه هه!
کاملاً مجذوبش شده بودم و همین تقریبا منو به کشتن داد...
_ ...
_ من در زندگی تجربیات زیادی از اتفاقات و لحظات حساس و مرگبار بدست آوردم، ولی این یکی از بدتریناش بود که نزدیک بود منو دستی دستی به کشتن بده..
_ ...
من بهتره برم.
_ پس داری میری سکیرو؟..
از بین بردن طلسم ابدیت، بنظر نبرد بزرگی در پیش خواهی داشت. و نبرد، مثل آسیابی میمونه که همه با نقشه ها و آرزوهای مختلف درگیرشن.
اگه غفلت کنی... مثل آرد خورد میشی...
_ و بازنده میدان میشی..
_ هه ههه هه... آفرین.
بهتره اینو همیشه یادت بمونه.
سکیرو!
اگه درنگ کنی، باختی!
سکیرو از جایش برمیخیزد و قصد رفتن میکند که درست قبل از اینکه پایش را بیرون بگذارد، لباسی حصیری و ماسکی قرمز را آویزان بروی دیوار میبیند.
_ ( حالا دیگه مطمئنم که همون تنگوئه، ولی عجیبه که چرا هیچ حرفی از ملاقات قبلی مون نزد!..
مهم نیست.
باید سریعتر برم پیش سرورم و بهش اطلاع بدم..)
سکیرو از همان دریچه ای که بوسیله اش از اتاق خارج شده بود، دوباره وارد اقامتگاه کورو میشود و به محض ورودش، صدای عطسه هایی ملایم و از دور به گوشش میرسد.
کورو آن اطراف نبود ولی در عوض، إما از همان نقطه ای که ایستاده بود تکان نخورده بود. گرگ در وسط اتاق یادداشتی پیدا میکند که او را به سمت اندرونی اتاق که نوعی کتابخانه کوچک نیز بود هدایت میکرد.
_... این بو... بوی چیه؟!!..
بوی خوب و خاصی از طرف اجاق توری روی میز میآمد و در عین حال که کمی جلو تر رفته بود، کورو را در میان قفسه ها در اتاقی که تا پیش از این قفل بود را میدید.
_ ارباب گرگ..
_ ... (هممم، پاک یادم رفته بود)
سکیرو نزد إما میرود و قبل از اینکه بپرسد با او چه کار داشت، خود دو دانه گورد سید را به او نشان میدهد.
_ این همون گورد سیده که میگفتین؟
_ بله.
سپس سکیرو هیلینگ گورد خود را به او میدهد و بعد، اما با ابزاری خاص آن دو دانه را جداگانه کمی میکوبد و سپس هردو دانه له شده را در داخل هیلینگ گورد میاندازد.
_ ... ؟؟؟!!!!!!
مطمئنم که همین چند ساعت پیش خالی شد و چیزی ازش نمونده بود، ولی الان..
هیلینگ گوردش مثل اول پرآب شده بود و همین باعث برانگیختن تعجب سکیرو شده بود.
_ این خاصیت این کدوی جادوییه. به مرور زمان مایع شفابخش داخلش خود به خود به همون اندازه ای که بوده پر میشه و حتی اگه گورد سید های بیشتری هم داشته باشه، این تاثیر بیشتر هم میشه.
_ که اینطور..
_ در ضمن ارباب گرگ..
من فکر میکنم که یجور صدای زنگ خوردن از سمت شما شنیدم!
_ ... چیزی نیست، صدای این زنگوله ست.
سکیرو زنگوله را به إما نشان میدهد و إما، انگار که به ابزاری خارق العاده و عجیب و غریب دست یافته باشد، آن را در دستش گرفته و ارزیابی میکند.
_ هممم..
بنظرم این زنگوله بسیار آشناست ولی، هر چی فکر میکنم نمیتونم بخاطر بیارم که کِی یه همچین چیزی رو دیدم. یا اصلا دیدم یا نه!
_ ...
_ به هر حال بهتره که چنین چیز هایی رو به مجسمه بودای داخل معبد فرسوده اهدا کنید.
_ اتفاقا باید اسکالپتر رو هم ببینم ولی این همه راه تا اونجا رفتنو برگشتن... یخورده وقت گیره.
_ ارباب گرگ.. همراه من بیاید.
سکیرو إما را تا نزدیک انتهای راه پله دنبال میکند و به دیواری کوچک میرسد که تا قبل از این اصلا به آن دقت نکرده بود و نمیدانست که چنین دیواری با چنین خط کشی عجیبی بروی آن، آنجا وجود داشته.
خط کشی ساده ای که گویی تصویری از بدن انسان بروی آن حک شده بود..
@FromSoftware
1 696
72
_ کجا هست این مورتال بلید؟..
_ من شنیدم که در معبد سنپو نگهداری میشه.
هرچند...
گفته شده که کسی حتی نمیتونه این سلاح رو از غلاف بیرون بکشه.
_ منظورتون چیه ؟!
_ خودمم نمیدونم راستش، یجور شایعست.
دروازه های اصلی به سمت معبد هم خیلی وقته که بسته ان..
کی میدونه اون عقب مونده ها چه غلطی دارن اون بالا میکنن...
_ ...
پس در اینصورت چگونه میتوانست به آن معبد راه یابد. قطعا باید راهی هرچند نه چندان ناهموار هم وجود میداشت..
_ علناً هیچ مسیر سرراستی به سمت کوهستان نیست.
ولی، اگه بتونی از طریق سیاهچال متروک (Abandoned Dungeon) راهتو پیش بگیری، شاید بتونی به یجایی برسی..
_ (همم.. باز همین بهتر از هیچیه..
دیگه بهتره برم..)
سکیرو قصد رفتن میکند.
_ ممنونم از راهنمایی تون. و همچنین پذیرایی..
سپس ظرف ساکه را به سمت خود ایشین برمیگرداند.
_ اوهووو..!!!! هه هه!!
تو ساکه ای که بهت دادم رو برگردوندی؟!!..
_ من... قصد بی احترامی ...
....!!!؟؟؟؟
سکیرو که دومرتبه جهت پوزش یک زانو روبروی او نشسته بود، سرش را برای لحظه ای آرام بلند میکند و ایشین را در حالی میابد که مست و سرخوش، ظرف ساکه را یک نفس داشت میخورد!
_ بههههه!!! معرکه بود...
راستی، گنیچیرو چطور بود؟
سکیرو که تا آن لحظه قصد رفتن کرده بود، از تصمیمش به اجباری نا اشکار منصرف شده و دومرتبه وارد گفتگویی نه چندان واجب با ایشین میشود.
_.. منظورتون چیه ؟
_ شما دوتا با هم جنگیدید مگه نه؟
_... ساده بخوام بگم، قوی بود. و... تکنیک های غیر معمولی هم داشت..
_ که اینطور.
_ صاعقه توموئه دقیقا چیه؟...
ایشین میتوانست خود بحث را به استاد و تکنیک های گنیچیرو برساند، اما از عمد اینکار را نکرده بود.
توموئه، مانند زخم عمیقی بود که ایشین آرزو میکرد که کاش هیچ وقت او را ندیده بود...
(( گنیچیرو از زمانی که به قبیله آشینا پیوسته بود، نتوانسته بود به درستی و به موقع تکنیک های ارشد راه و روش مبارزاتی آشینا را کسب کند. تنها مهارتی که داشت کار با تیر و کمان نامعمولش بود..
_ بالفرض که خودتو به شاگردی این فرد ناشناس درآوردی و فکر میکنی که با راه و روشش آشناییت داری. ولی هیچ فکر کردی که یکی از ویژگی های اصلی یک رهبر قبیله آشینا، دارا بودن مهارت های ارشد فنون مبارزاتی آشینا....
_ استادم توی راهه..
_ چی؟!
گنیچیرو که تقریبا از همان اوایل بازپس گیری قلعه و سرزمین آشینا، به بیرون از قلعه میرفت و در محیط وحشی و نزدیک دره فرورفته به تمرینات خود میپرداخت، با فردی آشنا شده بود که راه و روش خاصی در مبارزه داشت. گویا آن فرد استادش بود.
_ گنیچیرو.. من نمیتونم اجازه بدم یک شینوبی بی اصل و نسب، استادی تو رو قبول کنه و پاشو وارد این قلعه بذاره.
هرچه زودتر میری پیشش و بعد از اون، میری و از فردا تمیرناتتو زیرنظر جینسوکه در پیش بگیری.
_ .... بله پدربزرگ.
_ سرورم!!
سربازی به سرعت وارد اقامتگاه ایشین میشود و به او اطلاع میدهد که یک داوطلب دیگر برای پرستاری از لرد تاکروی جوان، وارد قلعه شده.
از آنجایی که این موضوع برای ایشین بسیار حیاتی بود، همانجا به راه میافتد تا در اتاق لرد تاکرو، منتظر این فرد باشد تا مورد آزمایش قرار بگیرد..
_ گنیچیرو.. تو بهتره راهی شی و اون مطلبی که بهت گفتم رو عملی کنی..
_ ... بله، سرورم...
ایشین وارد اتاق تاکرو میشود. کسی آنجا نبود. سَرَکی به کتابخانه میکشد و او را بروی کتاب هایش، غرق در خواب میابد. با احتساب اینکه سر ظهر بود، ایشین این ساعت از خواب او را عجیب یافت!
_ (حتما از فرط مطالعه دیشب نتونسته خوب بخوابه... مشکلی نداره، خودم تنهایی با این زن ملاقات خواهم کرد..)
با کیمونوی رسمی اش، دو زانو پشت میز مخصوصش منتظر داوطلب میماند.
ایشین کمی منتظر میماند و کمی از کتابچه رزمی مورد علاقه اش را مطالعه میکند تا در نهایت، صدای باز و بسته شدن درب را میشنود.
زن، آرام و با طمانینه راه میرفت بطوری که زمین کوچک ترین لرزشی در حین راه رفتن او نداشت، درست مانند قدم زدن یک شینوبی یا یک نینجا.
ایشین درحال حاضر غرق در تعجب و کمی عصبانیت بود. مسلما اول از همه قبل از ورود باید از او اجازه گرفته میشد. بنابراین همچنان چشمانش با ابروهای درهم کشیده به خطوط کتاب خیره ماند..
_ اول از همه، اینجا یک قلعه سلطنتیه. کی به تو چنین اجازه ای داده که...!!!!!!!!!
ایشین چشمش به دختری جوان، با لباس هایی مندرس و کمی خاکی میخورد. موهای دختر بطرز جالبی در دو طرف پشت سرش بسته شده بود و... چشم هایش....
_ سرورم.
جسارت من رو ببخشید.
دختر یک زانو بروی زمین نشسته بود و دست راستش را بروی زانویش انداخته بود. آن اعتماد به نفس در گفتار، آن طرز لباس پوشیدن، حتی آن طرز یک زانو نشستن که مثلا نشانه احترام بود...
@FromSoftware
1 696
Beyond Peace
He carves them out of wood and stone
He carves that cursed face
He carves as embers stir to flames
Each shows he’s beyond grace
He carves the Buddha’s visage
But it’s only rage that’s shown
After all, you only carve
The faces that you’ve known
No matter how he begs for peace
The faces twist in rage
Every one, a mockery
That disrespects the sage
He carves the face of Buddha
As he carves the face of man
He carves the only thing he knows
He carves the things he can
اثری درباره زنده یاد اسکالپتر...
شاعر : Melancholy-in-andante
#Art
@FromSoftware
1 696
خب؟؟
anonymous poll
راهنمای کوئست لاین ها و دیالوگ های مخفی و خاص بازی های سولزبورن – 69
👍👍👍👍👍👍👍 84%
راهنمای دقیق کشتن باس های دارک سولز ها و بلاد (همونطوری که راهنمای باس های سکیرو رو توضیح دادم) – 13
👍 16%
👥 82 people voted so far.
1 696
آقا اوکی تسلیم!!
#هویت_را_خدشه_دار_نکنیم
هرچند برای کسایی که به نظر اول رای دادن، میتونن خیلی راحت تو چنل یوتیوبم سابسکرایب کنن چون بزودی راهنمای نیوه 1 رو میزارم (نیوه 2 هم راهنماش هست تو چنل)
از اون که بگذریم...
میرسیم به بحث اینکه درباره این ویدئو های متفرقه در عرصه بازیهای فرامسافتوررررر، اول به کدوم نوعش بپردازیمم؟ :
1_ یا میتونم راهنمای مینی باس های سکیرو و یا باس های اصلی بقیه بازیای سولز بورن رو (مثل همونطوری که برای سکیرو درست کردم) رو درست کنم و بذارم چنل...
2_ یا هم اینکه اصلا برم سراغ کوئست لاین ها و دیالوگ های مخفی کرکتر ها و جوایز خاص و مخفی که بهتون میدن...
#Hmmmmmmmmmm...
@FromSoftware
