ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

前往频道在 Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

显示更多
1 697
订阅者
无数据24 小时
-107 天
-2130 天
帖子存档
The AbyssWalker... #Art by : Stu Dts @FromSoftware
The AbyssWalker... #Art by : Stu Dts @FromSoftware

56 با احتساب اینکه سکیرو شب گذشته به آسانی گنیچیرو را شکست داده بود، تا آن لحظه گمان می‌کرد که او نیز همانند دیگر فرماندهان و ژنرال هایی که با آنان مقابله کرده بود، صرفاً به وسیله اصل و نسب و از این قبیل به آن مرتبه رسیده، ولی هنگامی که کمانش را دید به اشتباه خودش پی برد.. _ << این دیگه ته قصه ست... نمیتونی تیرکمونشو دفلکت کنی... می‌میریییی...>> اثری از گرگ نبود و سکیرو فقط می‌توانست صدای مرموزش را بشنود که گویا در سرش می‌پیچید.. _ (تابحال فقط یک نفر تونسته چنین تیری رو رد کنه.. ههه هه...بذار ببینیم تو چطوری میخوای این تیر رو دفلکت کنی شینوبی..) ... (( تنگو بالأخره موفق به قانع کردن پسر جوان می‌شود. شب شده بود و تصمیم گرفته بودند بخاطر طولانی بودن راه، شب را جایی در جنگل اتراق کنند اما طولانی بودن مسیر فقط بهانه بود. تنگو با تیر و کمان پسر بچه موفق می‌شود یک گراز را شکار کند و آن را برای شام شبشان آماده کند.. _ جوابمو ندادی.. _ چه جوابی؟ _ این کمانو از کجا آوردی؟ _... بابام بهم دادتش.. _ پدرت؟؟؟!! _ ... _ پدرت یک ساموراییه؟؟ سوال جالبی نبود، چرا که ابدا ممکن نیست که خانواده یک فرد سامورایی به چنان فلاکتی بیافتند. ولی در عین حال تنگو کنجکاو بود تا به نحوی رگ و ریشه کمان و طریقه بدست آوردنش را بداند... _ پدرم یه کشاورز ساده بود و یروز که داشته میومده خونه، این کمان رو از توی رودخونه پیدا می‌کنه. _ (چرا گفت پدرم یه کشاورز بوود؟ الان کجاست؟) _مادرم این داستانو برام گفته.. من سنم خیلی کم بود و هیچی شو یادم نمیاد ولی از همون بچگی خیلی به این کمان علاقه داشتم.. _ هممم... استعدادت توی کار با کمان هم بد نیست بچه.. _ هیچوقت باهاش تیری پرتاب نکردم.. ینی نمیتونستم. ولی توی یک سال اخیر که مادرم مریض شد. مجبور بودم هرطوری شده باهاش چیزی شکار کنم. چندین بار خواستم بفروشمش ولی هربار یه مشکلی سر راهم اومد و نتونستم اینکارو بکنم.. تنگو هر چه که می‌گذشت روی عقیده اش مصمم تر می‌شد و نمی‌توانست بیشتر از این منتظر بماند تا نظرش را بشنود.. _ بذار باهات رو راست باشم بچه.. و سپس دست از خوردن می‌کشد و با لحن و چهره ای جدی به او نگاه می‌کند.. _میخوای یک سامورایی بشی؟ _... !!!!!!!!!!!! (سامورایی... این مرد کیه؟ چرا همچین سوالی از من ميپرسه؟) گنیچیرو کاملا نشانه های حیرت در چهره اش نمایان شده بود. چرا آن مرد به او چنین پیشنهادی داده بود؟ تابحال هیچ وقت به چنین موضوعی فکر نکرده بود. تنها چیزهایی که می‌دانست طریقه و تلاش برای بقا در اوضاع نابهنجار آن دوره بود. قبل از آن افکارش بسیار ساده‌ بود و اصلاً چندان اهمیتی به چنین چیزهایی نمی‌داد، اما اکنون اوضاع برایش فرق کرده بود. _ خب؟.. _ چرا این سوالو میکنی؟ _ حق داری که در من شک کنی.. من اصلا حواسم نبود و وقت نشد خودمو معرفی کنم.. من، رهبر قبیله آشینا، ایشین آشینا هستم. _...!!!!!! ( ایشین شیطان!!!) نمی‌توانست باور کند. فردی با چنان مقام و منزلتی آنجا چکار می‌کرد. واقعا راست می‌گفت؟ گنیچیرو شنیده بود که آن مرد به حدی قدرتمند بود که حتی شایعه شده بود که چندین بار با ارتشی کوچک توانسته بود در برابر حملات و نیرو های بی شماری مقاومت کند و پیروز میدان باشد. هرچند همه اش این نبود. ایشین به تنهایی قابلیت کشتن صد نفر شمشیرزن حرفه ای را داشت بدون اینکه آسیب شدیدی ببیند. براستی که در این سرزمین نظیر او وجود نداشت.... هرچند گنیچیرو در اولین نگاه و نمای روستا به نظرش نرسید، اما اکنون که بیشتر فکر می‌کرد باز هم جسد چند راهزن قوی هیکل را دیده بود که از ظاهرشان معلوم بود مانند بقیه دزد های معمولی و بی مهارت نیستند. هرچه بود آنان عضوی از دسته راهزنان سرخ دست بودند و براحتی کشته نمی‌شدند... _ بههههه ببین اینجا چی داریم.. صدایی مرموز و جسور از لابلای درختان به گوش آنان می‌رسد. همزمان صدای قدم زدن و له شدن علف ها زیر چندین و چند جفت پا شنیده می‌شد؛ آنان تنها نبودند. _ یه آتیش گرم... یه غذای لذیذ و البته.. یک جنننگجوی قدرتمند...!!! @FromSoftware

کدومشون؟؟ anonymous poll Long arm Centipede – 66 👍👍👍👍👍👍👍 70% Armored Warrior – 14 👍 15% O'rin of the Water – 14 👍 15% 👥 94 people voted so far.

اینننننن ترفند واس کدوم یکی از باسای سکیروئه؟ L1 = Deflect R1 = Attack @FromSoftware
اینننننن ترفند واس کدوم یکی از باسای سکیروئه؟ L1 = Deflect R1 = Attack @FromSoftware

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware

Seath, the Scaleless #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware

55 _ (من کجام؟..) گنیچیرو چشمانش را باز می‌کند و نسیم دل انگیز و با طراوت درختان جنگل به صورتش می‌خورد. کمی به خود می‌آید و متوجه می‌شود دستانش پشتش بسته شده و به یک طرف بروی اسب نشسته و سرش را به پشت سوارکار تکیه داده بود. _ (من چرا اینطوریم؟ این یارو کیه؟) _ داشتم توی جنگل می‌گشتم.. که یهو صدای چندتا راهزنو از سمت یه روستایی شنیدم.. تنگو باید او را قبل از اینکه حرکت احمقانه ای انجام دهد یا فرار کند از حقیقت آگاه می‌کرد. _ (... ؟؟!!!! این یارو خودشه!!!) و سپس خود را به زحمت از اسب پرت می‌کند پایین و به محض اینکه بروی زمین فرود می‌آید بدون اینکه از ارتفاع اسب یا ضعف پاهایش اطلاع داشته باشد، آسیب شدیدی می‌بیند و قسمتی از ساق پایش بر اثر فرود بسیار نادرستش کبود می‌شود.. _ (هممم... هیچ نیرویی توی بدنش نیست ولی همچنان بهوش میاد و حتی می‌تونه خودشو پرت کنه پایین..؟!!) تنگو متوقف شده، از اسب پیاده می‌شود و با آرامش، کمان را از روی اسب برداشته و به سمت گنیچیرو که اکنون عقب مانده بود می‌رود. چهره او مملو از خشم و کینه بود ولی به علت ضعفی که داشت، حتی حرف هم نمی‌توانست بزند چه برسد به مبارزه و کشتن او... _ هممم.. این کمان.. اینو از کجا آوردی بچه!؟ گنیچیرو روی خود را برمی‌گرداند و از جواب دادن سرباز می‌زند. _ یک کمان سامورایی.. و در عین حال بسیار زیبا و قدرتمند! حتی من با زحمت می‌تونم باهاش تیر پرتاب کنم. _ ... _ ولی تو تونستی.. سپس به آرامی در کنارش یک زانو بروی زمین نشسته و تُن صدایش را پایین تر می‌آورد. _ من دیر رسیدم... وقتی به روستا رسیدم، اون زن در حال حاضر.. غضب چهره گنیچیرو به اندوه مبدل می‌شود ولی در عین حال، باید ابهت خودش را در مقابل تنگو حفظ می‌کرد. ناگهان اشکی از چشمش سرازیر می‌شود.. شاید اگر آن روز به حرف مادرش گوش می‌داد و در خانه می‌ماند این اتفاق نمی‌افتاد.. شاید می‌توانست حداقل چند نفری از آنان را بکشد.. شاید هم اصلا همراه مادرش می‌مرد.. آیا تنگو راست می‌گفت؟... _ (چرا زنده موندم..) ناگهان با همان حالت دو زانویی که نشسته بود به سمت تنگو برمی‌گردد و تمام توانش را جمع می‌کند تا حرفش را به تنگو بزند. _ م.. م.. منو... بکش.. _ ....!!!!!!!!!! تنگو جا خورده بود. این پسر با هر بچه ای که تابحال دیده بود فرق داشت. حتی اکنون که بیشتر دقت می‌کرد، در چشمانش موجی عجیب از خشم و نفرت و در عین حال غم و اندوهی خاص وجود داشت. از جایش بلند می‌شود، شمشیرش را از غلاف در می‌آورد و سپس ضربه اش را می‌زند...)) گنیچیرو تغییر حالتی در چهره سکیرو نمی‌بیند، همچنان مصمم و عادی، اما متوجه تغییر حالت دفاعی او شده بود.. _ هه.. و سپس تیر را در چله گذاشته آن را تا اخر می‌کشد. سکیرو می‌توانست صدای کشیده شدن چله را حتی از فاصله ای نسبتا دور بشنود. قطعا باید کمان قدرتمندی می‌بود. باید تمام توان خود را جمع می‌کرد و آماده دفلکت تیر می‌بود ولی، آیا او هیچ وقت توانسته بود در زندگی اش حتی یک تیرکمان معمولی را دفلکت کند؟.. (( گرگ... با اینکه دفلکت کردن هر نوع سلاح یا ابزار پرت کردنی با شمشیر، تقریبا غیر ممکنه و مهارت خیلی زیادی میخواد، ولی این کار برای جنگجو ها و بخصوص شینوبیا یچیز عادی و پایه ست... ینی باید باشه. _ ... _ هممم.. ناگهان لیدی باترفلای یک کونای به سمت او پرتاب کرده و درست به تنه درخت کنار سکیرو برخورد می‌کند.. _ ( هیچ واکنشی نشون نداد... شاید دوباره بخاطر بی عرضگیش بود؟ یا شایدم دقیقاً میدونست بهش نمیخوره... واقعا که بچه عجیبیه... )) ... @FromSoftware

#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware
#Plin_Plan_Plon #Fun @FromSoftware

Mighty Iron Tarkus.. #Art by : Shimhaq @FromSoftware
Mighty Iron Tarkus.. #Art by : Shimhaq @FromSoftware

54 _ شینوبی.. هیچ وقت فکر نمی‌کردم بتونم دوباره ببینمت... نه با این صحت و سلامت! (چطوری تونسته تو این مدت کم ریکاوری کنه و بعد از اینکه دستشو قطع کردم بیاد دنبال کورو.. مگه اینکه...) _ ... بیا جلو سپس گنیچیرو شروع به حمله می‌کند. حرکات گنیچیرو بسیار عجیب بود. گویی که او بجای جنگیدن، در حال رقصیدن بود! با هر طرفی که شمشیرش می‌رفت، او نیز به همان طرف حرکت می‌کرد. اگر شمشیرش کج می‌شد او نیز خود را به همان اندازه کج می‌کرد، اگر شمشیر را به هر سرعتی تکان می‌داد، خود نیز با همان سرعت تکان می‌خورد. هرچند در مقابل این استایل عجیب مبارزاتی، سکیرو با صورتی آرام و مصمم، تمام ضربات گنیچیرو را دفلکت می‌کرد. گنیچیرو بعد از انجام چندین حمله و خستگی نسبی، کمی عقب نشینی می‌کند تا انرژی اش را بدست بیاورد اما این‌بار سکیرو فرصت را غنیمت دانسته وشروع به حمله می‌کند. با وجود اینکه نوع ضربات سکیرو ساده و تکنیک چندانی در خود نداشت، اما قدرت زیادی پیدا کرده بود و اگر گنیچیرو یک لحظه غافل می‌ماند، یک ضربه او می‌توانست زرهش را براحتی بدرد. _ (باید تا مهلتم تموم نشده یه ضربه کاری بهش بزنم) ناگهان هر دو با انرژی و قدرتی برابر، شمشیر هایشان را بر هم زده و در یکدیگر قفل می‌کنند و با قدرت با شمشیر هایشان به یکدیگر فشار وارد می‌کنند. هر دو دلیل های خود را برای پیروزی و موفقیت داشتند، دلیل هایی بزرگ که می‌توان گفت کل زندگی شان را بر این بنا ساخته بودند اما... چگونه می‌شود هر دو به هدفشان برسند؟ اراده و عمق اهدافشان در یک حد و اندازه بود و در عین حال هردوی آن اهداف کاملاً بر ضد هم بودند. بعضی از یه مقطعی به بعد، تمام مشکلات خود را تقصیر تقدیر و دنیا و کائنات می‌اندازند. معتقدند که در حقشان ظلم شده و عدالت هیچ وقت برای آنان رعایت نشده. اگر شانس و سرنوشت در بخش اعظمی از کارهای انسان دخیل بود، پس چگونه قرار بود کائنات، سرنوشت این دو مبارز را طوری رقم بزند که هر دو سربلند از نبرد بیرون بیایند؟!! البته که شانس بخش کوچکی از کار را برعهده دارد... با این وجود، همیشه فقط یک نفر پیروز از معرکه بیرون می‌آید... _ ((بنظر من در حین نبرد، تنها چیزی که مهمه زور بازوئه.. _ پدربزرگ؟ _ گنیچیرو.. هیچ وقت روی شانس و سرنوشت تکیه نکن، مگرنه بازنده میدان خواهی بود...)) سکیرو این را خوب می‌دانست که وقتی مبارزه از یک حدی از جدیّت عبور می‌کند، دیگر حسن نیت و خوش فکری و انرژی مثبت و.. کارساز نیست. او نمونه مبارزه دیشب خود را خوب در خاطر داشت. هدف او کاملا خالص و نیکو بود، ولی با این وجود با تحقیر و ذلت در مقابل هدف شیطانی گنیچیرو شکست خورد. در این مواقع تنها کلید پیروزی مصمم بودن در انجام و رسیدن به هدف است. در هر نبردی هر کدام از جناحین که اراده ای محکم‌تر که پشت آن انگیزه و هدفی والا قرار دارد داشته باشد، قطعا پیروز میدان خواهد بود... ناگهان سکیرو قفل بین دو شمشیر را می‌شکند و موفق می‌شود با شمشیرش یک ضربه هرچند سطحی، به بازوی چپ گنیچیرو وارد کند و او را به عقب براند. _ همم.. بد نبود. _ (ینی انقد قدرتمند بود و من دست کم گرفتمش؟) _...!!!!!؟ سکیرو تا آن لحظه به شیئی که پشت گنیچیرو بسته شده بود توجه چندانی نکرده بود که بعد از چند لحظه، یکهو کمانی بسیار بزرگ که حتی بنظر نمی‌رسید ابداً بتواند از آن استفاده کند را در دستش می‌گیرد. کمان بسیار بلند بود، حتی از قد خود گنیچیرو نیز بلند تر بود. رنگ آن کمان همانند تیر هایش ترکیبی از سرخ و سفید بود و علاوه بر آن، بسیار ماهرانه قوسی زیبا در ساختارش وجود داشت. براستی که کمانی بسیار خاص و قدرتمند بود... (( گنیچیرو بخاطر تکان تکان خوردن بیش از حد و مداوم سرش بهوش می‌آید.. _ .... ؟ _ همممم، بالاخره بیدار شدی پسر؟ ... @FromSoftware

افکاری بس خوشایند... #Fun @FromSoftware

-_- #Guide #Dark_Souls @FromSoftware

وات د هل.. 11 نفر رای دادن حتتتتما 😐 اوکی میزارمش چنل -_-

#Art by : Shimhaq @FromSoftware
#Art by : Shimhaq @FromSoftware