549
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+330 天
帖子存档
549
تو نمیدونی ولی باد لای موهات منم. اون شب که درد داری، گرمی کیسه آبگرم روی دلت منم. اون روز که تو خیابون یه گربه میذاره نازش کنی، درختی که تماشات میکنه منم. اون آهنگی که میشنوی و سرخوشت میکنم، ریتمش منم. تو ساحل که راه میری، اون گوشماهی کوچیک شکسته که پیدا میکنی و بعد میندازیش تو دریا و میگی سفر بخیر منم. نور مهتاب که از پنجره میفته روی تختت و دلت رو گرم میکنه منم. آفتاب پاییز که یه گوشهی پبادهرو گرمت میکنه منم. من که خودم سردم. خودم گم شدم. خودم خیلی وقته از خودم رفتم.
خواب دیدم تو بچگیت برف اومده، برف آدمبرفیت منم. من که آب شدم و باهار بعد دیگه یادت نبود چقدر شال تو دور گردنم خوشحالم میکرد. اون خودکار قشنگت که گم شد منم. نوک مداد نوکیت که افتاد کف کلاس و شکست منم. غصه نخوردی، یه بسته دیگه نوک مدادنوکی داشتی. اونروز که یکی نوبتشو تو صف داد بهت، اون خوشحالی تو دلت رو که به باد گفتی، باد منم. من که خیلی وقته فهمیدم باید دورت بگردم اما از دور.
یه اسب داره تو پیشونیم سم میکوبه. یالش تویی، صداش تویی، وقتی که میدوئه تو باد قشنگی تنش تویی. تو درد قشنگ منی. اسب پیشونی میگرنی من. گذشتهی خیلی غریب، آیندهی خیلی ناممکن. من نمیدونم ولی این قرصی که داره اثر میکنه تویی. این دردی که داره کم میشه تویی. همهچی تویی، تو که خودت نیستی. کاشکی یه شعر بودم فقط واسه تو، ولی یه متنم که به کار هیشکی نمیاد.
همین.
🥹
549
اين روزها فقط به من ثابت شد كه خوب كردم با خيلى ها قطع ارتباط كردم! خوب كردم عطاى خيلى همكارى ها و منافع را به لقايشان بخشيدم وخوب كردم كنار گذاشتم وخوب كردم ازخيلى رفاقت ها و صميميت ها دست برداشتم.
زمان شبيه به پيامبرى مقدس دنبال آدمى راه مى افتد تا به وقتش انگشت بگيرد سمت حادثه ها و آدم ها و به ما اثبات كندكه رفتارمان درست بوده يا ازهمان اولش
اشتباه مى كرديم...
زمان دست بردار نيست، مى چرخد و تمام نقاب هارا كنار مى زند، تمام دستها را رو من كند، به تمامى بخش هاى تاريك، نور مى تاباند و تكليف همه چيز و همه كس را روشن مى كند ...
#نرگس_صرافيان_طوفان
