307
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+130 天
帖子存档
یاد اون جمله معروف میافتم که میگفت اگه باهوشترین فرد یک اتاقید، تو اتاق اشتباهی هستید. {خودتون رو با احمقها محاصره کردید، ممکنه که مدام مورد تمجید و تعریف اونها قرار بگیرید و این باهوشبودن شما برجسته بشه، ولی سقفتون خیلی کوتاه میشه}
اینو میشه تا حدی به سایر ویژگیها هم تعمیم داد.
اگه باانگیزهترین فرد یک اتاقید،
اگه کاریترین فرد یک اتاقید،
اگه موفقترین فرد یک اتاقید،
داشتم فکر میکردم چرا من باشگاه رو تو بیست سالگی شروع نکردم؟
جوابهای مختلفی از ذهنم گذشته ولی مهمترین چیزی که بهش رسیدم، آدمهایی بودن که من در اون بازه زمانی باهاشون تعامل داشتم.
تایم آزاد زندگیم رو در کنار افرادی میگذروندم که شاید خیلی باهاشون خوش میگذشت، خاطرات و تجربیات ارزشمندی برای من به یادگار گذاشتن، ولی چیزی رو تو من آتیش نمیزدن. چون خودشون آتیشی نداشتن. (و این به هیچ وجه به معنی این نیست که الزاما آدمهای بدی بودن یا نیت بدی در تعاملشون با من داشتن. بلکه کاملا برعکس.)
کجا این موضوع برام شفافتر شد؟
اینکه تو یک ماه اخیر بعد از اینکه از یک درگیری قابل توجه عبور کردم، دیدم تعامل با دایره اطرافیانم مدام داره منو به سمت ورزش، کار بیشتر، پیشرفت بیشتر و... هل میده.
یکی از دوستام از اون سر دنیا پیگیر اینه که یه پروژه کاری مشترک رو پیش ببریم.
یکی دیگه تا دید تایمم داره خالی میشه پیگیر یه پروژه بیزنسی قابل قبول شده.
یکی دیگه از دوستام پیشنهاد یه همکاری آکادمیک بهم داده.
چند تا از دوستام از دور و نزدیک پیگیر باشگاه و ورزش بودن.
درسته که مسئولیت انتخابها و تصمیمهای ما اراده آزاد خودمونه. ولی همه ما میدونیم که این اراده بینقص نیست. بالا و پایینهایی داره و چقدر دستاورد بزرگیه که آدم با افرادی محاصره شده باشه که قسمتهای پایین این اراده فردی رو جبران کنن و انگیزهای برای ادامه دادن باشن.
گرمایش پاوییون هنوز راه نیافتاده و دیشب به غایت سرد بود.
واکنشم به سرمایی که همهرو کشوند زیر پتو چی باشه خوبه؟
آستینهامو که تا زده بودم دادم پایین دکمهاشو بستم. گرمایی در این حد.
حتی اگه از جمله حذفش کنیم اتفاقی نمیافته!
"...رفته بودم فلان کارو کنم این اتفاق افتاد..."
یعنی حشو هم نیست رسما هزله!
با یکی از دوستام صحبت میکردم.
یه اتفاق ناخوشایندی براش افتاده بود. یه جایی از صحبتش گفت "...خبر مرگم رفته بودم فلان کارو کنم..."
این "خبر مرگم" در خدمت کیه؟ چه منظوری رو میرسونه؟ چه تصویری از شما جز بیاحترامی خودتون به خودتون میسازه؟ جز ترحم خریدن چه چیزی به ارمغان میآره؟
استفاده از همچین عبارتی تقریبا در هیچ شرایطی هیچ ارزشی نه برای شما و نه مخاطب داره. فقط شان و شخصیت شمارو میشکنه.
نه اینکه ارزشی در یک رابطه عمیق عاطفی نباشه،
این بدون شک یکی از مهمترین و عمیقترین ارزشهای انسانیه.
ولی اینکه چرا ارزشمنده نباید ریشه در ترس از تنها مردن داشته باشه.
مقدمه ساختن هر ارتباط سالمی با دیگران اینه در تنهایی بهت خوش بگذره.
فقط در این صورته که وجود دیگری برای من و وجود من برای دیگری زندگی رو لذتبخشتر کنه.
چند روز پیش هم گپ میزدیم که فرض کن
۹۰ سالهات شده و قراره بمیری، اون طرف که همسن خودته احتمالا اونور خونه بهش سوند وصله، یه الزایمر ریزی هم داره که اسمتو یادش نیس =)))
دیگه تو اون سن و سال اون مثلا چیکار میخواد بکنه؟
میگی دارم میمیرم ولی اون گوشاش سنگینه یه چیز دیگه میشنوه.
اگر خیلی واقعگرایانه تصورش کنیم واقعا کمدیه =)))
⚠️ حاوی اسپویلر
تو سریال Succession وقتی لوگان روی قدرتمند میمیره، هیچجا مردهاشو نشون نمیدن. حتی خود مردنش نشون داده نمیشه. درحالی که نقش اول اون خونوادهاست و بیشترین تعامل و درگیری با همه رو داره.
چیزی که من دوست دارم هم تا حد زیادی همینه.
یعنی همزمان که فوقالعاده انزوا ستیز و برونگرام، اصلا خریدار این نگرانی نیستم که وای اگه دو روز دیگه تنها بمیریم چی؟
چه بهتر.
ترجیح میدم در خاطر هیچکس اون لحظات من ثبت نشه.
از من فقط لحظات زنده بودنم به یاد بمونه.
جالبه، زمانی که به تنهایی سپری میشه انگار تا اخر عمر همیشه در حال افزایشه. (البته این نمودار مال آمریکاییهاست)
واسه همین یه جمله دارم که آدم باید عاشق تنها مردن شه، وگرنه برای فرار ازش به هر همنشینی تن میده.
پژوهشی نوشته بود از تمام زمانی که با پدر و مادرتون سپری میکنید،
۹۰ درصدش تا ۱۸ سالگی سپری میشه.
۹۵ درصدش تا ۳۰ سالگی.
