441
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-730 天
帖子存档
تو بیگ بنگ یه قسمت بود که شلدون سر کنسل شدن سریال مورد علاقهاش ناراحت بود و زنگ زده بود بپرسه تهش چی میشه و اینا.
منم همینطورم ته یه چیو ندونم دیوانه میشم، پایان باز دیوانهام میکنه، اصغر فرهادی دیوانهام میکنه، حرفی که نصفه میگه دیوانهام میکنه،حرفی که زده نشه دیوانهام میکنه ،
تو روز جهانی پیشگیری از خودکشی، این ویدئوی زیبای باشگاه نوریچ رو ببینیم.
حواسمون به اطرافیانمون باشه.
اگه تنهایی و باهات نمیگردن
اشکال نداره، همه نمیفهمن
اینا گنده گوزی رپِ
اتفاقا کونت پارس
.
که خودم سنگ صبرم وال زمان هایده بود
من خودم بخوام هم ، سنگ صبورم میگه گه نخور
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری واسه دهه ۶۰ و ۷۰ بود الان منو گایید چنین آشفته بازاری......
یه جوری به کسایی که این روزا به فوتبال اهمیت میدن گیر میدید که انگار خودتون چیکار کردید تو زندگیتون. بنده ترجیح میدم اگه قراره یه آدمی باشم که نشسته و به باد رفتن آرزوهاشو میبینه در همون حین تنها تفریحی که همچنان میشه تو این مملکت بهش پرداخت رو دنبال کنم.
به قول لئو تولستوی، از زبان شاهزاده آندری در جنگ و صلح: «بر انسان مقرر نشده که بداند چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست. آدمیان از ازل در اشتباه بودهاند و خواهند بود.»
فکر میکنی همیشه هست تا از دستش میدی ، بعد که دوباره به دستش آوردی میپرستیش..........
ولی شاید باز به دستش بیاری
.
خیلی وقته دلم میخواد درباره بعد این اتفاق و غم فرنگیس و کاشته شدن تخم کینه بنویسم و باهم یکم شاهنامه بخونیم ولی راستش وقت نمیکنم
اما همینجوری یهویی یه دو بیت ازش بخونیم تا یه سری وقت کنم و حالی باشه برای ادامه قصه گفتن از شاهنامه
البته اگر کسی واقعا بخونه ........
یکی کودکی آمد از تخم شیر رخش چون بهار و دلش یادگیراینجا کیخسرو ، پسر سیاوش بدنیا میاد
زمانی بیاید که گردد جوان بجوید ز بیداد دشمن زیانفردوسی میگه کیخسرو دنبال جاهطلبی نبود دنبال انتقام خون پدر نبود دنبال عدالت بود شخصی نبود کاراش و این بزرگترین تفاوت کیخسرو با بقیه پهلوان های شاهنامه ست بیشتر میگم ازش اگر عمری بود اینترنتی بود و حالی بود ...
حالا ایران را بیشتر از همیشه میخواهم.
سابق، یعنی در این ده بیست سال اخیر، دوستش داشتم. همانطور که فرزندی مادر خطاکارش را دوست دارد، محبت من توأم با نفرت بود.
حالا دلم پیش مادریست که هرروز شهید میشود. هرروز به صلیب میکشندش و هرشب از درد فریاد میکشد.
روزها در راه،شاهرخ مسکوب
.
