645
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1330 天
帖子存档
645
“هیچ وقت از جلوی چشمم دور نمیشوی. نمیتوانم مرد های دیگر را دوست داشته باشم و مردها برایم کثیف و مسخره هستند و وقتی به من نگاه میکنند دلم به هم میخورد و میخواهم بروم و گلویشان را فشار بدهم. دلم میخواست تو بودی و تو را روی سینه ام فشار میدادم و یک دامن گریه میکردم و دو مرتبه با تو به اهواز بر میگشتم و زن خوبی میشدم اما افسوس که تو از من خیلی دوری و زندگی ما از هم جدا شده بی آنکه قلب هایمان یک دیگر را فراموش کرده باشند.
-فروغفرخزاد
645
“بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی سبزهزار خیس
بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی
رگای آبی دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات.
