645
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1330 天
帖子存档
645
“بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زار نمناک
بوی سبزهزار خیس
بوی خیس تن خاک
جاده های مهربونی
رگای آبی دستات
غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات.
645
نفسات نبضِ منه بازم چشات مستِ زیاد
اسمت رو لبه سرخ و حست توی قلبِ سیاه
من نگام رنگه شبِ خوابه برا خستگیاش
خالص و وحشیه مثل بچگیام
مثل بچگیامه
رو لبام خنده میاره
اون تنها درمونه
این قلبه بیماره
ببین غم که میباره
به ابرو خم نمیاره
تا وقتی برم از پیشش برا من کم نمیذاره.
