451
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
吸引订阅者
三月 '22
三月 '22
+113
在0个频道中
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+114
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+271
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 06 三月 | 0 | |||
| 05 三月 | 0 | |||
| 04 三月 | +1 |
频道帖子
https://t.me/+Vqn3FV7ZqVMzY2Y0
اینجا مینویسم چون اون اکانتم که باهاش اینجا owner بودم رو خیلی وقت پیش دیلیت اکانت زدم. 🥺
| 2 | لطفا جواب بدید. 🤍 | 95 |
| 3 | اگه کانال دیگهای بزنم و بخوام اینجارو انتقال بدم اونجا، میاید؟ | 97 |
| 4 | من گردنی کلفت و دلی نازک دارم. میشکنم ولی کوتاه نمیام و سعی میکنم و سعی میکنم تا اونی بشه که باید. اگه در کنار گردنم دلم هم چند لایه بود، خیلی بهتر میشد. نباید دیگه اهمیت بدم، نباید اهمیت بدم، باید به فکر دلم باشم، باید رها کنم، اونی که باید بشه بالاخره اتفاق میافته. باید زندگیم رو بکنم، یه سری اتفاقات با زور یه نفر نمیافته. باید رها کنم. دلم نازکه ولی گردنم کلفته؛ باید رها کنم. کاش دلم هم چند لایه بود. کاش دلم هم چند لایه بود. نباید بشکنم. | 102 |
| 5 | انگار همیشه کم باشم. ناکافی. خودم رو تیکه تیکه میکنم و باز کمام و ناکافی. هرکاری میکنم، هرچیزی که بگم، هرچیزی که نگم، هرکاری که انجام نمیدم همه و همهاش ختم میشه به کافی نبودن من. از این حس خستهام. | 129 |
| 6 | من از سارا حقیقت خوشم میاد. تو اینستاگرام و یوتوب دارمش و حس جالبی بهم انتقال میده.
این ویدئو رو امشب گذاشت، تقریبا در مورد هدف گذاشتن و اینکه چجوری تو راه رسیدن به هدفمون بهتر باشیم. اگه تایم داشتید و دوست داشتید ببینید:
https://youtu.be/Z09a-TFcsTE | 134 |
| 7 | به امید این روز، به شرطی که ایران نباشم. | 122 |
| 8 | جز اینجا، من هیچ سوشال مدیایی فعال نیستم. اینجام حتی میام مینویسم و میرم و چندتا کانال میخونم. گاهی احساس میکنم این مقدار از کمرنگ بودن خوب نیست شاید. کسی منو یادش میمونه؟ شاید انقدر اون گوشههای آرومِ خودمم و مشغول کارهای خودم، هیچکی منو یادش نمونه. | 141 |
| 9 | من آدمِ نشون دادن کارها نیستم. آدم پابلیک نشون دادن کارهایی که میکنم، جایی که هستم، کنار کسی که هستم. خیلی وقتا عکسهارو نگاه میکنم و کیف میکنم، ولی دلم نمیخواد پابلیک کردن رو. دوست دارم کارها در ساکتی و خفای خودشون انجام بشن.
و مرز باریکی هم بین شوآف کردن و نکردن هست. ما خودمون متوجه میشیم شوآف میکنیم یا نه، ولی میگیم این مرز باریکه، بقیه متوجه نمیشن. ولی میشن.
اگر آدمی موفقه، اگر زندگیای خوبه، اگر رابطهای خوب جلو میره، میره. فکر میکنم این نشون دادنها هیچ تغییری تو مسیر ایجاد نمیکنن.
به خاطر همین همیشه سعی کردم در ساکت و آرومترین لاین حرکت کنم، من اون گوشهها بودم، ساکت، آروم، بدون چراغهای اضافیِ روشن کننده. جایی که فکر میکنم آرامش بیشتری داره. سعی کردم اگه چیزی خوب نیست همونجا خودم حلش کنم و اگه چیزی خوبه همونجا کیف کنم. | 152 |
| 10 | از استوری زیتا ملکی. | 171 |
| 11 | دیشب که تو کستباکس میگشتم که چی گوش بدم و چجوری خواب راحتی داشته باشم تصمیم گرفتم یکی از اپیزودهای این پادکست رو گوش بدم.
دوتا اپیزود در مورد خواب عمیق رو گوش دادم و بار چهارمش تایم گذاشتم که خودش قطع شه و خوابم برد.
شاید به دردتون بخوره به طور کلی. | 156 |
| 12 | این رو هرچند وقت میذارم تا یادم بمونه. | 175 |
| 13 | اینکه خودتون باشید دردسر داره. اینجوری نیست که تصمیم بگیرید راه خودتون رو برید و بقیه ایستاده تشویقتون کنند. با اولین دردسر پا پس نکشید که ره دراز است و بسیاری از شما نوسفرید | 172 |
| 14 | تو نوری که بر سایه تابیدهای. 🤍 | 163 |
| 15 | همینقدر خنک و پر از حس خوب✨
@aboutmass | 194 |
| 16 | اینم همون موقع تولد شنیدم. اون موقع مد شده بود همه میگفتن من صبح میرم سرکار اینو گوش میدم سرحال میشم. باشه عزیزم. | 215 |
| 17 | گوش میدادم و گریه میکردم. برای غمی که نبود. ناراحتیای که نبود. افسردگیای که بود. هالهی سیاهش منو پوشونده بود. بغلم گرفته بود محکم. | 196 |
| 18 | خونهی اونور بودیم، هورمونهای ماهانهام بهم ریخته بود و فرداش تولدم بود. گفتم مامان، امسال فکر کنم تولد باحالی نداشته باشم. یکی دوساعت بعدش بابام و ح سورپرایزم کردن. شونزده سالگی. اینو تو راه برگشت، قبل سورپرایز تو ماشین ح گوش دادم اولین بار. چند سال گذشت تا فهمیدم تولد باحال، اونه که کنار کسایی که دوسشون داری باشی. | 185 |
| 19 | نوجوان بودم و عشق جوانی کمرم رو شکسته بود. بیچاره و طفلک طور بودم. دیگه داشتم فکر میکردم برای من همین خوبه تورو از دور میبینم تورو از دور میبوسم که یک شب خوابیدم صبح بیدار شدم عاقل نشدم. له و لورده شدم تا فهمیدم باید آدمهارو بیخیال شد. بیخیال شدن آدمهای سمی سخت تره. با هر بدبختیای بیخیال شدم. از تصمیمهای خوب زندگیم. خداروشکر. | 167 |
| 20 | با سین نشسته بودیم رو صندلیهای فروشگاه، نمیدونم چیشد که از ایشون صحبت کردیم. گفت فلان موزیکشو دوست داری آره؟ و خوند. گفتم آررره. آره والا. | 152 |
