ch
Feedback
کانال اکسیر دانش

کانال اکسیر دانش

前往频道在 Telegram

مجله آموزشی "اکسیر دانش" پکیجی برای بالا بردن اطلاعات عمومی آرشیو بحث های گروه 👈 @arshiveED ارسال مطلب،انتقاد،پیشنهاد 👈 @MonshiED

显示更多
361
订阅者
无数据24 小时
+17 天
无数据30 天
帖子存档
این گربه شبا میره شکار برای صاحبش .. فقط ببینید چیا میاره @Elixir_knowledge

شما شاید فوبیای جاهای تنگ و تاریک رو نداشته باشین، ولی مسلما غار نوردی جزو آخرین چیزهایی هست که بهش فکر میکنین. باور بکنین یا نه، غار نوردی انتخاب اول بعضیا برای تخلیه‌ی هیجانه. غار نوردی که بعد از ۳۶ ساعت راه خروج رو پیدا میکنه: @Elixir_knowledge

انتقام المپیک را از غول روس گرفت؛ 💪انرژی خود را برای اینجا نگه داشته بود 🤼‍♂️ ✅❌امیرعلی آذرپیرا با نمایشی جانانه و محشر در نیمه نهایی برابر احمد تاج‌الدینوف قهرمان المپیک و جهان با نتیجه ۵-۲ به پیروزی رسید و راهی فینال شد. 📢@Elixir_knowledge

انوشیروان روحانی چنان با عشق ب هایده نگاه میکنه و از صداش لذت میبره ک ما قلبی قلبی شدیم🥹 .... ‌ ‌‌ ‌ ‌@Elixir_knowledge

۶ تا از بهترین جمله‌ هایی که تو عمرم شنیدم: ‌ @Elixir_knowledge

اگه ناامید شدی... @Elixir_knowledge

اگر ورودی هر شهری با یک نشونه از معماری اون شهر باشه چقدر شاهکار میشه. #یزد @Elixir_knowledge
اگر ورودی هر شهری با یک نشونه از معماری اون شهر باشه چقدر شاهکار میشه. #یزد @Elixir_knowledge

پاییز می‌آید تا یادمان باشد زیبایی همیشه سبز نیست، گاهی هم در رنگ باختن معنا می‌گیرد ...🍁 @Elixir_knowledge

برای کلثی‌ زنی ک مردها رو منقرض کرد 😅 @Elixir_knowledge

اینجا مرکز خرید لافت تو قلب پاریسه👌 @Elixir_knowledge

این صحنه از مسابقات جهانی گلف باعث شده پشمای کل دنیا بریزه، یه مگس باعث شد طرف برنده ۱.۵ میلیون دلار بشه! @Elixir_knowledge

سقوط وحشتناک دو درخت چنار در فومن @Elixir_knowledge

مرغابی یا عقاب؟ وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب‌ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید! اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیاید، شانس به شما روی آورده؛ اگر راننده تاکسی، شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد، با اقبال دیگری روبه‌رو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید، بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. «هاروی مک کی» نویسنده‌ی مشهور، می‌گوید: روزی در فرودگاه نیویورک پس از خروج از هواپیما، در محوطه‌ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده‌ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می‌کند توجه کنید.» روی کارت نوشته شده بود: «در کوتاه‌ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن‌ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه، شما را به مقصد می‌رسانم» من چنان شگفت‌زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره‌ای دیگر فرود آمده است!!! راننده در را گشود و من سوار اتومبیلی بسیار آراسته شدم. پس از آن‌که راننده پشت فرمان قرارگرفت، رو به من کرد و گفت: «پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه ی معمولی و یک فلاسک قهوه‌ی مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه‌ای دارند هست.» گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم.» راننده پرسید: «در یخدان هم نوشابه هست و هم آبمیوه؛ کدام را میل دارید؟» و سپس با دادن مقداری آبمیوه به من حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات «تایم»، «ورزش» و «آمریکای امروز» در اختیار شماست.» آنگاه بار دیگر کارت کوچک دیگری را در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاه‌های رادیویی است که می‌توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می‌توانم درباره‌ی بناهای دیدنی، تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید، میتوانم سکوت کنم.در هر صورت من در خدمت شما هستم.» از او پرسیدم: «چند سال است که به این شیوه کار میکنید؟» پاسخ داد: « تقریبا دو سال.» پرسیدم: «چند سال است که به کار رانندگی مشغولید؟» جواب داد: «تقریبا هفت سال» پرسیدم: «پنج سال اول را چگونه کار می‌کردی؟» او گفت: «از همه چیز و همه کس، از اتوبوس‌ها و تاکسی‌های زیادی که همیشه راه را بند می‌آورند و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را نداشت می‌نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می‌دادم که دانشمندی شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرف‌هایش این بود که مانند مرغابی ها که مدام واک واک می‌کنند،غُرغُر نکنید! به خود آیید و چون عقاب‌ها اوج بگیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی، به پیرامون خود نگاه کردم و صحنه‌هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسی‌های کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می‌کردند؛ هیچ گاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافران‌شان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان او چنان تاثیری بر من گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاه و باورهایم به وجود آورم.» پرسیدم: «چه تفاوتی در زندگی‌ات حاصل شد؟» او گفت: «سال اول،درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید!» هاروی مک کی در ادامه می‌گوید: «نکته ای که مرا به تعجب وامی‌دارد این است که در یکی دو سال گذشته،این داستان را حداقل برای سی راننده تاکسی تعریف کرده‌ام؛ اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند! بقیه چون مرغابی‌ها، به انواع و اقسام عذر و بهانه‌ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه‌ای را نمی‌توانند برگزینند!!! نتیجه: شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی‌توانید گناه نابسامانی‌های خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه ی پرتلاش زندگی وارد شوید و خودتان مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید. @Elixir_knowledge

🔴چسب زخما بعد از خوب شدن زخم دور انداخته میشن. (درباره‌ی چسب زخم حرف نمی‌زنم) @Elixir_knowledge
🔴چسب زخما بعد از خوب شدن زخم دور انداخته میشن. (درباره‌ی چسب زخم حرف نمی‌زنم) @Elixir_knowledge

♦️چشم انداز واقعی از سطح سیارات و قمرها @Elixir_knowledge

این چرخه تکراری رو بشکن🫰 @Elixir_knowledge

پایتخت و پرچم اکثر کشورهای مهم دنیا را بشناسید @Elixir_knowledge
پایتخت و پرچم اکثر کشورهای مهم دنیا را بشناسید @Elixir_knowledge

گوته نویسنده و شاعر بزرگ آلمانی آرامش را اینگونه تعریف می کند : آرامش پیامد اندیشیدن نیست! بلکه آرامش نیندیشیدن به گرفتاری ها
گوته نویسنده و شاعر بزرگ آلمانی آرامش را اینگونه تعریف می کند : آرامش پیامد اندیشیدن نیست! بلکه آرامش نیندیشیدن به گرفتاری ها و چالش هایی است که ارزش اندیشیدن ندارند ... @Elixir_knowledge

سرگذشت تلخ یک هنرمند @Elixir_knowledge

‌ باید از خودت به او برسی ... ‌ برشی از برنامه کتاب باز با حضور دکتر رشید کاکاوند ‌ @Elixir_knowledge