1 154
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1830 天
帖子存档
🔶مشکل خلط میان معانی قرآنی اصطلاح "اسلام" و "مسلِم"
✍ضیاء احمد فاضلی، استاد دانشکاه و مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهر مسلمانی مقیم آلمان سوالی به شرح زیر مطرح کردند:
دخترم که دانش آموز است،
گفت: معلم ما میگه که پیروان عیسی هم مسلمان گفته می شدن. ما گناهکار میشویم اگه بگیم آنها عیسوی هستن.
میگه نباید بگیم یهودی ونصارا ویا عیسوی.
امیدوارم مر رهنمای کنید
تا بتوانم درست برایش بفهمانم
ان شاءالله که خوب وخوش باشین. الله نگهدارتان
♦️ الجواب:
در قرآن کریم، اسلام و مسلم بدو معنی آمده است:
1⃣ به معنی لغوی خود که همان تسلیم و گردن نهادن برای الله متعال باشد، چناچه خداند له ابراهیم گفت: " اذ قال له ربه اسلم، قال اسلمت لله رب العالمین" [سوره بقره] (آنگاه که پروردگارش بدو گفت که تسلیم و فرمانبردار ما شو! گفت: برای پرورگار جهانیان، سراپا تسلیم شدم).
پس به این معنی، هم به ابراهیم و عیسی و هم به تمام پیامبران و پیروان واقعی شان صدق کرده و می توان به همگی، مسلم/ مسلمان گفت و بلکه از نظر قرآن، اسلام دین تمام کائنات اس، چنانچه الله می فرماید: "و له اسلم من فی السماوات ومن فی الارض"
2⃣ به معنی اصطلاحی خود که نام است به شریعتی که محمد(ص) آورده اند و به این معنی تنها به کسی نام "مسلم" / "مسلمان" و صفت "اسلام" نسبت شده می تواند که به آن ایمان داشته باشد، الله می فرماید:
"ان الدین عند الله الاسلام و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الاخرة من الخاسرین" [ألعمران:٨٥]
(و هر كس دينى جز اسلام بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى شود و او در آخرت از زيانكاران است)
و چون مسیحیان و یهودیان امروز به آئین و شریعت محمد(ص) ایمان ندارند پس نمی توان به این معنی نام اسلام / مسلمان را به آنها گذاشت وبلکه به لحاظ معنی لغوی هم نمی توان آنها را مسلم / مسلمان گفت: چون اگر به الله تسلیم می بودند باید به کتاب او(قرآن) و به پیامبر او (محمد) ایمان می آوردند. از هممین رو، قرآن کریم، به آنان که خود را پیروان موسی(ع) و عیسی(ع) دارند و به محمد(ص) ایمان نیاوردند مسلم /مسلمان نگفته در عوض آن ها را به نام قوم شان "یهود" و"نصارا"یاد کرده و گاهی هم بخاطر تآلف قلوب شان، آن ها را "اهل کتاب" خوانده است و علاوتاً از آن ها خواسته است تا به اسلام ایمان آورند.
Repost from دارالافتاء مدرسه احیاءالعلوم هرات
🔶مشکل خلط میان معانی قرآنی اصطلاح "اسلام" و "مسلِم"
✍ضیاء احمد فاضلی، استاد دانشکاه و مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
♦️خواهر مسلمانی مقیم آلمان سوالی به شرح زیر مطرح کردند:
دخترم که دانش آموز است،
گفت: معلم ما میگه که پیروان عیسی هم مسلمان گفته می شدن. ما گناهکار میشویم اگه بگیم آنها عیسوی هستن.
میگه نباید بگیم یهودی ونصارا ویا عیسوی.
امیدوارم مر رهنمای کنید
تا بتوانم درست برایش بفهمانم
ان شاءالله که خوب وخوش باشین. الله نگهدارتان
♦️ الجواب:
در قرآن کریم، اسلام و مسلم بدو معنی آمده است:
1⃣ به معنی لغوی خود که همان تسلیم و گردن نهادن برای الله متعال باشد، چناچه خداند له ابراهیم گفت: " اذ قال له ربه اسلم، قال اسلمت لله رب العالمین" [سوره بقره] (آنگاه که پروردگارش بدو گفت که تسلیم و فرمانبردار ما شو! گفت: برای پرورگار جهانیان، سراپا تسلیم شدم).
پس به این معنی، هم به ابراهیم و عیسی و هم به تمام پیامبران و پیروان واقعی شان صدق کرده و می توان به همگی، مسلم/ مسلمان گفت و بلکه از نظر قرآن، اسلام دین تمام کائنات اس، چنانچه الله می فرماید: "و له اسلم من فی السماوات ومن فی الارض"
2⃣ به معنی اصطلاحی خود که نام است به شریعتی که محمد(ص) آورده اند و به این معنی تنها به کسی نام "مسلم" / "مسلمان" و صفت "اسلام" نسبت شده می تواند که به آن ایمان داشته باشد، الله می فرماید:
"ان الدین عند الله الاسلام و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الاخرة من الخاسرین" [ألعمران:٨٥]
(و هر كس دينى جز اسلام بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى شود و او در آخرت از زيانكاران است)
و چون مسیحیان و یهودیان امروز به آئین و شریعت محمد(ص) ایمان ندارند پس نمی توان به این معنی نام اسلام / مسلمان را به آنها گذاشت وبلکه به لحاظ معنی لغوی هم نمی توان آنها را مسلم / مسلمان گفت: چون اگر به الله تسلیم می بودند باید به کتاب او(قرآن) و به پیامبر او (محمد) ایمان می آوردند. از هممین رو، قرآن کریم، به آنان که خود را پیروان موسی(ع) و عیسی(ع) دارند و به محمد(ص) ایمان نیاوردند مسلم /مسلمان نگفته در عوض آن ها را به نام قوم شان "یهود" و"نصارا"یاد کرده و گاهی هم بخاطر تآلف قلوب شان، آن ها را "اهل کتاب" خوانده است و علاوتاً از آن ها خواسته است تا به اسلام ایمان آورند.
Repost from دارالافتاء مدرسه احیاءالعلوم هرات
البته با وجود آن که با بعثت محمدی (ص) دیگر فرصت استراق اخبار آسمانی از جنیات از ناحیة فرشتگان به آن وسعتی که در زمان امت های قبل بود گرفته شد؛ اما چنان چه از حدیث نبوی (ص) معلوم می شود الله متعال چیز اندکی از آن را برای امت محمدی نیز باقی گذاشت؛ طوری که در حدیث گفته شده است: جنی ها به کمک همدیگر، خود را به آسمان، (نزدیکِ مقر فرشتگان) می رسانند و همزمان با این که برخی از گفته های فرشتگان را شنود می کنند ناگهان شهاب ها (شعله های آتشین برای نابودی ایشان) به سمت ایشان شلیک می شود تا آنی را که بالاتر است و خبر را شنود کرده است بسوزاند؛ اما گاهی او موفق به پیش دستی شده و قبل از رسیدن شهاب به وی و هلاک شدنش، خبر را به فرد ما تحت خود –و او نیز قبل از هلاک شدنش به فرد ما تحت خود و به همین منوال- انتقال می دهد تا این که پائینی ها موفق به دریافت آن خبرِ اندک شده و آن را به کاهنان می رسانند و آنان نیز آن یک خبر راست از غیب را با 99 خبر دروغ خود خلط می کنند و مراجعین شان که افراد ساده لوح اند از شدت اخلاص بدیشان با مشاهده آن یک خبر راست، دروغ های آنان را نیز راست پنداشته و در نتیجه، شیاطین با این ترفند، خود را به هدف که همانا گمراه سازی انسان ها است –هر چند نه در حد امت های سابق- می رسانند.
4⃣ اما در این که حکمت چی است که الله متعال –و لو در حدی بسیار کم- این فرصت را به جنیات باقی گذاشته است، به گمان نویسنده، غالباً به خاطر ابتلاء و آزمون بندگان است که آیا تسلیم آن کاهنان شده و از عقیده شان می گذرند و یا به آن ها که گاهی –ولو به ندرت- خبردهی از غیب شان را راست یافته اند کورکورانه تسلیم شده و عقیده و ایمان شان را تباه می سازند. والله اعلم بالصواب.
Repost from دارالافتاء مدرسه احیاءالعلوم هرات
♦️چگونه؟ دسترسی جنیات به اخبار غیب در آسمان ها؟
✍ضیاء احمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
❓سوال: شخصی پرسیدند که در قرآن و حدیث پیامبر (ص) خواندم که گویا فرشته ها نزدیک آسمان آماده و در باره راز های بندگان با هم گفتگو میکنند و شیاطین تلاش به شنیدن سخنان شان میکنند و بعدا این سخنان را به کاهنان در زمین برای پیشگویی میفرستند.. از این موضوع چند سوال برایم پیدا شده است بر این شرح که چرا فرشته ها در باره راز های اهل زمین با هم گفتگو میکنند در حالی که می باید آن راز را نگهدارند؟
و اینکه چرا الله دست شیاطین را از دسترسی به اخبار آسمانی کوتاه نکرد تا نتوانند با استفاده از این وسیله در روی زمین فساد کنند؟ زیرا ما میگوییم که غیب را جز الله کسی نمی داند و رسول الله فرموده اند که آن کاهنان با آن خبر، 99 دروغ شان را یکجا کرده و به خورد مردم می دهند. پس آیا این امتحان و آزمایشی برای بندگان است مثلی که دجال ظهور میکند؟ تشکر.
♦️جواب:
به الله دانا.
در باره این مسأله در سوره جن سخن گفته شده است و حاصل آن را –طبق آن چه مفسرین می گویند- در چند نکته زیر خلاصه می کنم:
1⃣ تقدیر الله متعال بر این رفته است –چنان چه درحدیث نبوی(ص) نیز اشاره شده است- که او تعالی هنگامی که چیزی در بارة زمین و اهل آن اراده می کند، آن را –شاید نه مورد مورد امور را- با فرشتگانِ آسمان در میان می گذارد؛ به دنبال آن، فرشتگان آن را با هم تبصره می کنند تا آن که به فرشتگانِ نزدیک به آسمان دنیا می رسد و آنان آن را با هم دست به دست می کنند. و از این طرف، شیاطین که همان جنی های فاسد و مفسد هستند به خاطر استراق و ربودن آن اخبار به کمک هم، خود را به آسمان، نزدیکِ فرشتگان می رسانند و آن چه دستگیر شان شد می ربایند و بعداً آن را به عنوان خبری از غیب به کاهنان روی زمین که آلة دست شیاطن به هدف گمراه سازی عقاید انسان ها است می رسانند تا ایشان با بازگو کردن آن اخبار که مربوط به غیب می شود بتوانند عقاید مردم را فاسد ساخته و ایشان را به بردگی –و حتی به بندگی- خود بکشانند.
2⃣ از آیات سورة جن این نیز دانسته می شود که دستیابی و استراق سمع اخبار آسمانی در امت های گذشته زیاد بوده است؛ چیزی که همواره بازار کهانت را گرم می داشته و شیاطن را در رسیدن بیشتر به هدف شان کمک می کرده است؛ اما الله متعال با بعثت محمد (ص) آسمان ها را از حضور جنیات محفوظ داشت تا امنیت وحی که بر نبی (ص) نازل می شود به خوبی گرفته شده و شیاطین نتوانند با دستیابی به اخبار غیب به نبوت که یک کار عمده اش خبردادن از غیب است، مزاحمت و اختلال ایجاد کنند؛ چنان الله متعال حسب حکمت خویش این هدف را با گماشتن نگهبانان آسمانی و با شعله های آتشینی که از ستارگان به سمت جنیات برای هدف قرار دادن و از بین بردن آن ها شلیک می شود، به انجام می رسان.
3⃣ از آن سو؛ همزمان با بعثت نبی(ص)، هنگامی که جنیات، برای اولین بار به صورت ناگهانی این تغییر در آسمان ها را دیدند سخت شگفت زده شده و جهت پیداکردن سبب آن، در روی زمین گشت زنی می کردند تا گذر شان از فضای حجاز از منطقه ای به نام عکاظ افتاد که -از قضا- نبی (ص) در آن مکان به تلاوت قرآن در ضمن نماز صبح به آواز بلند مشغول بودند که جنیات از راه رسیدند و به دقت به آن گوش داده و سخت تحت تأثیر آن قرار گرفتند؛ و در جا دریافتند که بلی؛ خداوند پیامبری برای اهل زمین فرستاده است و به همین سبب، با این شیوه، امنیت آسمان ها را – که مسیر وحی به سوی آن پیامبر است- تأمین کرده است؛ همین بود که ایشان در جا ایمان آورده و با مراجعت به قوم خود آنان را نیز به ایمان فراخواندند. چنان چه بخشی از تبصره های آن ها در این آیات نقل شده است: «وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (8) وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا (9) وَأَنَّا لا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الأرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (10)» ([جنیات گفتند:] ما قصد آسمان کرديم ، و همه جاي آن را پر از محافظان و نگهبانان نيرومند (ملائکه) و شهابها[ي سوزنده] يافتيم. ما [پيش از اين] در گوشه ها و کنارهاي آسمان براي استراق سمع می نشستیم [و کسب خبر مي کرديم] ولي اکنون هر کس بخواهد گوش فرا دهد، شهاب آماده اي را در کمين خود مي يابد که به سوي او نشانه مـي رود. ما نمي دانيم که آيا براي ساکنان زمين شرّ و بلا درنظر گرفته شده است ، و يـا اين که پروردگارشان خير و هدايت ايشان را خواسته است؟).
💓یک پیام بسیار آموزنده
♦️در گفتار پندآمیز برخی حکما آمده است که:
🔸ماهیان از تلاطم دریا
به خدا شکایت کردند
و چون دریا آرام شد
خود را اسیر صیاد دیدند…
🌺تلاطم زندگی حکمت خدا است
از خدا دل آرام بخواهید
نه دریای آرام.
داستانی زیبا پیرامون پاکی نیت!
⏺ حضرت طلحة بن عبدالرحمن بن عوف از سخاوتمندترین افراد قریش در زمانش بود، روزی همسرش به او می گوید: تا حالا بی عقل تر از خاندان و آشنایان تو، ندیدم. می گوید: چرا، چه شده؟
گفت: تا هنگامی که مال و منال و دارایی داری، رهایت نمی کنند و هرگاه از دارایی ات کاسته می شود و ندار می شوی، رهایت می کنند.
طلحة به همسرش گفت: به خدا قسم، این از اخلاق کریمانه و نیکوی شان است. در وقت دارایی و ثروت بخاطر بزرگداشتِ ما می آیند و در حین ناداری و فقر بخاطر کمک و همکاری از مهمان شدن به خانه ما خودداری می کنند.
⏺ امام ماوردی در پیوند این داستان می گوید:
ببین با چه تعبیری زیبا و بزرگوارانه، کارِ ناپسند قومش را به به کاری نیکو و خیانت آشکارشان را به وفاداری و لطف تعبیر کرد؟
⏺ به خداوند سوگند!
این کار نشانهٔ این است که: پاکی دل؛ آرامشی است در دنیا و غنیمتی است در آخرت و قطعا یکی از اسباب ورود انسان در جنت است. «و نزعنا ما فی صدورهم من غلٍ إخواناً و علی سرر متقابلین». [آیتی که بهشتیان را توصیف می کند که چگونه در دنیا دل شان از کینه یکدیگر پاک بوده است؟]
✍ترجمه: عبدالقاهر فقیری از فارغین مدرسه احیاءالعلوم هرات.
♦️پیامدهای شوم بی پروایی در برابر زنا:
شیوع پدیده شوم زنا در جامعه، پیامدهای سنگین آتی را به بار می آورد:
♨️شهوت افراد جامعه را به طغیان کشانده، هواپرستی را دامن زده و ریشه های ایمان و تدیّن در جامعه را می خشکاند؛
♨️ اخلاق ابنای جامعه فاسد ساخته و ایشان را از تقوا تهی می سازد؛
♨️ آمار طلاق و کودکان نامشروع را بی حد بالا برده و سبب ازدیاد سرسام آور تجاوزات جنسی، تنش ها و رنج های فراوان اجتماعی می گردد؛
♨️ بینان خانواده را متزلزل؛ بلکه آن را نیست و نابود می کند؛
♨️ بیماری های لا علاج –چون: ایدز، سیفلیس و..– ازدیاد می بخشد؛
♨️ مصونیت زن در جامعه را از بین برده و آرامش را از او می ستاند؛
♨️ و...
♦️نتیجه:
بعد از توضیحات بالا، حالا قضاوت برای خوانندگان است تا از روی انصاف بگویند که آیا این حکم در اسلام به زیان جامعه است و آیا ادیان الهی آن را از یک پادشاه قدیم تکدی کرده اند؟
ج) در این آیین مبارک، برای اثبات زنا از راه شهادت شرایط سختی گذاشته شده است که اثبات آن را تقریباً نا ممکن می سازد؛ چنان چه شاهدان باید چهار نفر و از جنس مرد باشند. (زنان که روحی لطیف و طبعی نازک دارند از تحمل چنین مسؤلیتی معاف شده اند). علاوتاً، شاهدان، باید واقعه را -به تعبیر فقهای اسلام- چون میل در سرمه دان، آشکارا به چشم سر دیده باشند؛ در غیر آن، زنا ثابت شده نمی تواند و حتی حق ندارند با تکمیل نبودن شرایط شهادت، متهم را به زنا نسبت کنند. البته اگر قاضی نشانه ها و قرائنی را بر صدق گفتار شان می دید تنها می تواند حکمی تعزیری را بر وی تنفیذ کند.
با این توضحیات، آیا ممکن است زنا از راه شهادت ثابت شود؟ دانشمندان مسلمان بر آنند که هیچ موردی در حیات پیامبر(ص) از طریق شهادت ثابت نشده است. پس -به قول دانشمندان مسلمان- اسلام بیشتر از آن که در پی اثبات این حکم باشد هدفش ابراز انزجار از آن و بازداشتن از این خیانت با ایجاد نوعی ترس و هراس در دل عامه است؛ تا کسی دست از پا خطا نکرده و جامعة اسلامی همواره از این خطر و مضرات آن مصون باقی بماند.
د) اسلام نه تنها شهادت در محکمه در این باره را واجب نساخته؛ بلکه –جز در موارد استثنایی- توصیه به ستر و پرده پوشی نیز کرده است. پیامبر(ص) می فرمایند: «هرکس عیب مسلمانی را بپوشد خداوند عیب او را در دنیا و آخرت می پوشد».[صحیح مسلم حدیث شماره: 2699] پس تنها راه عملی که برای اثبات زنا باقی ماند همانا اقرارِ خود زناکار است و صد البته آن هم به آسانی تحقق نمی یابد؛ به دلایل زیر:
♦️شرایط اقرار در اثبات زنا:
اقرار به زنا از نظر فقه اسلامی باید شرایط زیر را داشته باشد تا زنا را ثابت کند:
ـ اقرار تنها در محکمه و آن هم با داشتن تمام شرایط اهلیت (عقل، بلوغ، اختیار وسایر شرایط که قبلا گفتیم) قابل سمع است؛ چنان چه اقرار در غیر محکمه به هیچ وجه اعتبار ندارد و متهم چون در محکمه کشانده شود می تواند آن را انکار کند. و اقرار در محکمه هم زمانی اعتبار دارد که هیچ گونه تهدید و فشاری متوجه متهم نباشد؛ ورنه فاقد اعتبار خواهد بود.
از نظر این آیین رحمت، یک فرد که زنا کرده است مجبور نیست به خاطر رهایی از عذاب الهی به محکمه آمده و با اقرار، خود را به مجازات رجم رو برو کند؛ بلکه اسلام، گنهکار را توصیه کرده است تا آبروی خویش را نگهداشته پرده الهی از روی خود را دور نسازد؛ بلکه در عوض، بین خود و خداوند توبه نماید و نیز وعده سپرده است که خدواند او را با توبه نه تنها می بخشد؛ بلکه اگر در توبه اش صادق باشد در فردای حشر، این گناهش را به نیکی برایش مبدل می سازد.[نگاه: سورة فرقان/70]
ـ از نظر اسلام، پسندیده است تا قاضی برای متهمی که می خواهد اعتراف کند روی خوشی نشان نداده؛ بلکه غیر مستقیم او را به عدم اقرار توجیه کند؛ چنان که پیامبر(ص) با ماعز اسلمی(رض) چنین کردند: چهار بار روی شان را از وی دور دادند و هر بار، او به جلوی شان می آمد و اصرار می کرد که زنا کرده است و این سبب شده است برخی فقها شرط گذارند که اقرار زمانی حکم را ثابت می کند که –مانند شهادت- چهار بار و حتی در چهار مجلس باشد.
ـ از نظر اسلام قاضی باید تمام احتیاط را در این امر را به کار گیرد؛ چنان که پیامبر(ص) چنین کردند: علاوه بر دور دادن چهار بارِ چهرة شان، گفتند: به بینید آیا دهانش بوی شراب می دهد؟ (یعنی مبادا! از اثر مستی و بدور از عقل اقرار کرده باشد؟) و بدو گفتند شاید: تنها لمس کرده باشی؛ و چندین مورد از این شاید ها را بدو ردیف کردند؛ ولی او همواره بر انجام حقیقت زنا اصرار می کرد و چون همه راه ها را بر روی آن حضرت بست آن زمان حکم رجم او را صادر کردند.
ـ طبق مذهب احناف، حتی اگر زناکار، حین اجرای رجم در زنایی که از اقرار ثابت شده باشد پا به فرار گذارد و یا خود را تکذیب کند باید از ادامة رجم او دست نگهداشته شود؛ چنان چه وقتی ماعز اسلمی که با آن همه اصرار، رجم را برای خود حتمی ساخت، هنگامی که طعم تلخ عذاب را چشید پا به فرار گذاشت و فریاد زد که او را نزد پیامبر(ص) ببرند؛ ولی آنها وی را امان ندادند و چون ماجرا به نبی(ص) رسید آنها را ملامت کردند که چرا با آن حال او را فرصت نداده و رجم کردند.
بر مبنای همین گونه احادیث، فقهای اسلام تأکید دارند که حدود –و ازجمله حد زنا- با موجودیت شبهه دفع شده و از اجرای آن صرف نظر می شود و فقره های زیادی از زناها را که به خاطر شبهه موجب حد نمی شود در کتاب های فقه مثال می آورند.
♦️حکم اجرای رجم در صورت تحقق شرایط آن:
فراموش نشود که اگر مجرمی همه این سد ها را شکست و از همه این موانع عبور کرد اسلام اجرای این مجازات را بر وی حتمی و از واجبات دولت اسلامی می داند؛ زیرا تبعات پدیدة زشت زنا –به ویژه از این نوع آن- اگر شیوع پیدا کند برای جامعة اسلامی سنگین و کمرشکن خواهد بود.
🔸عامل اول: سیطره فهم دینی به رنگ مسیحی، روی انسان معاصر است. چنان چه قبلاً هم گفتیم: آیین مسیحی با حذف شدن تورات از آن که به انگیزة انتقام از یهود انجام یافت، چگونه تنها به تعالیم اخلاقی خلاصه شد و با سکولریزم (جدایی دین از سیاست) در تئوری و عمل، سر سازش گرفت. بی تردید، امروز همین تفکر در اندیشة تمدن غربی حاکم است و به دلیل اقتدار این تمدن بر بشرِ امروز، توانسته جایش را در اذهان عامه –حتی برخی مسلمانان خام اندیش- نیز باز کند.
🔸عامل دوم: تجربه های ضعیف، نیم بند و احیاناً ناکامِ حکومت های اسلامی در سدة اخیر در برخی گوشه و کنار جهان اسلام است که به دلیل شناخته نشدن صحیح اسلام و ناتوانی مجریان آن، نتوانست خاطرة خوبی در اذهان عامه از حکومت اسلامی را برجا گذارد. روشن است که اجرای فهم ناقص از اسلام بر ملت ها، به ویژه اگر با فساد مجریانش همراه باشد که حتماً مسبب مشکلات و خرابی هایی -آنهم به نام اسلام- خواهد شد، چگونه سبب بدنامی حکومت اسلامی شده و همزمان حیثیت چاشنی قوی برای تبلیغات اسلام ستیزان علیه این دین مبارک قرار خواهد گرفت؛ امری که با آن، فضا ها را از شک و نفرت علیه اسلام و نظام سیاسی آن پر سازند.
🔸عامل سوم: نا آگاهی و بی توجهی بسا مسلمانها از حقیقت دین شان است؛ چنان که اسلام را نه از روی منابع اصیل و از زبان دانشمندان چیزفهم آن؛ بلکه از مرجعیت ها، منابع و رسانه های اسلام ستیز می شناسند و روشن است که آن ها نیز همواره زهر شان را بر اذهان و روان عامه در بارة اسلام می پاشند و سبب بدفهمی از این آیین پاک قرار می گیرند. و از جمله: تصویری که آنان از رجم به عنوان یک حکم اسلامی در اذهان عامه نشر می کنند نیز چنین است که گویا هدف اساسی از برپایی حکومت اسلامی همانا تطبیق این مجازات–و سایر مجازات ها- باشد و حکام مسلمان کاری جز این نداشته باشند که در کمین ملت نشسته و به محض آن که رفتاری شبهه آمیز میان دوجنسِ مخالف ببینند، آنان را به پای میز محاکمه کشانده و لو با تکلف، ایشان را به زنا متهم سازند و این مجازات سنگین را بالای ایشان جاری سازند. در حالی که تصویر ارائه شده از این حکم در فقه اصیل اسلامی که برگرفته از روح اسلام، احادیث نبوی(ص) و اجتهادات سلف صالحین است، خیلی متفاوت از آن چیزی است که آنان ارائه می دهند.
♦️تصویر واقعی رجم در فقه اسلامی ما:
ما ناچاریم در این جا جهت وضاحت بیشترِ موضوع به گونه کوتاه تصویر واقعی این حکم در فقه اسلامی را به قرار زیر طرح نماییم:
اول: حکم رجم، در اسلام تنها متعلق به زناکاری است که عاقل، بالغ، آزاد و صاحب رضا و اختیار باشد؛ پس دیوانه، برده و نیز فردی که بر او تحمیل می شود از این مجازات معاف اند. و علاوتاً متأهل بودن زناکار نیز شرط حتمی است؛ و آن هم تأهل از طریق نکاح صحیح و وقوع همبستری در آن. لذا چنین فردی که الله متعال، طعم این شهوت را از حلال برایش میسر ساخته و علاوتاً او نیز با نکاح مشروع به رضایت خود، وفا به همسر و عدم خیانت بدو را تعهد کرده است با آن هم او حریم اخلاق را پایمال ساخته و پردة ناموس جامعه را می درَد، پس خیلی گستاخ است و می باید چنین سخت مجازات شود.
علاوه بر شرایط فوق، در مذهب امام مالک، باید زناکار، مسلمان نیز باشد؛ لذا زناکارِ غیر مسلمان اگر چه با فردی مسلمان زنا کرده باشد، از آن جا که از ایمان که مهمترین محافظ انسان از جرم است، محروم می باشد و نیز یکی از اهداف مهم اجرای این مجازات که همانا تطهیر از گناه است به دلیل آلوده بودنش بر کفر، منتفی است پس بر او اجرا نشده و سزایش به چیز سبکتری تنزیل پیدا می کند.
نزد احناف، از شرایط اجرای این مجازات این نیز هست که می بایست این عمل در دار اسلام (زیر چتر حکومت اسلامی) انجام یافته باشد؛ ورنه، مادامی که او از چتر حفاظتی حکومت اسلامی محروم و در سرزمینی بسر می برد که برای اهل آن، زنا امری عادی و زمینه های وقوعش فراوان مساعد است، سزایش نمی تواند چنین سنگین باشد.
دوم: در اسلام اگر چنین مجازاتِ سنگینی برای این گونه زناکار تعیین شده است، راه های ثبوت آن نیز نهایت دشوار و عرصه برای اجرای آن بسیار تنگ ساخته شده است؛ چنان چه امور زیر مؤید این مدعا است:
الف) تنها محکمة شرعی در ساحة حکومت اسلامی صلاحیت اجرای این مجازات را دارد و اسلام هرگز آن را از صلاحیت های امام مسجد، مفتی، شورای قومی و یا هر ارگانی دیگر قرار نداده است.
ب) اسلام، اثبات حکم زنا را از هر راه ممکن به رسمیت نمی شناسد؛ بلکه تنها برای ثبوت آن یکی از دو چیز را اعتبار می دهد: شهادت یا اقرارِ خود زناکار. [و البته نزد برخی از فقها، حامله شدنِ زن بی شوهر هم مثبِت حکم زنا است]. پس اسلام راه های دیگری مانند: مستند تصویری، آزمایشات طبی و.. را برای اثبات زنا کافی نمی داند.
🔶پاسخ به یک شبهه در باره مجازات رجم(سنگسار) در اسلام
✍ضیاءاحمد فاضلی؛ استاد دانشگاه و مدیر مدرسه احیاءالعلوم هرات.
به نام پروردگار دانا
🔸برادری از من خواستند تا در باره شبهه ای که کسی روی حکم رجم (سنگسار زناکار متأهل) در اسلام وارد کرده است چیزی بنویسم. آن فرد مدعی شده است که این حکم در کتابهای مقدس برگرفته از قوانین برخی پادشاهان قدیم در2300 سال قبل از میلاد است و گویا کتابهای مقدس[به تعبیر او] این قانون را از آن پادشاه دزدی کرده اند و بعداً به نام قانون خدا به اجرا گذاشته شده است.
در پاسخ به این شبهه نکات آتی را می نگارم:
♦️پیشنیه رجم در ادیان الهی:
تا جایی که از نصوص صحیح اسلامی معلوم می شود، این حکم ریشه در تورات دارد؛ توراتی که برای حضرت موسی جهت هدایت و رهبری بنی اسرائیل نازل شد.
ناگفته پیداست که حسب اطلاع بشری، از میان ادیان ابراهیمی، آیین موسی (ع)، قدیم ترین آئینی است که دارای شریعتی وسیع و برنامة مفصل زندگی است. پیامبران قبل از موسی –به شمول ابراهیم (ع)- کمتر موفق به ایجاد حکومت و ادارة جامعه بر مبنای احکام الهی شده اند؛ چرا که شرایط دشوار و مشکلاتِ زمان شان آن ها را قادر به اقامة نظام اجتماعی بر پایة دین نساخت و بیشتر کار شان در حد اصلاح عقاید، اخلاق و رفتار فردی محدود ماند و چنین به نظر می رسد که علاوتاً زمینه ها را برای پیامبران بعد از خود جهت این منظور آماده می کردند.
♦️چرا در مسیحیت رجم نیست:
آئین مسیحیت که آخرین دین آسمانی قبل از اسلام است نیز حکم رجم را در خود داشت؛ زیرا طوری که از آیات قرآنی معلوم می شود، شریعت عیسی مسیح نیز همان تورات بود؛ اما جفاهای یهود علیه این پیامبر و همدست شدن شان با حکومتِ بت پرست روم، چنان عرصه را به مسیح (ع) تنگ کرد که نه تنها نتوانست حکومت را به دست گیرد، بلکه حتی نتوانست دعوتش را آشکارا و در مجامع عامه مطرح کند و سر انجام،گرفتار و به پای جوخة دار برده شد چنان که حسب عقیده ما مسلمانان، خداوند وی را به آسمان ها برد؛ اگر چه مسیحیان بر این باور اند که گویا او را به صلیب کشیدند؛ -امری که بعداً "بولس" آن را مبنای عقیدة "فدا" و "تثلیث" قرار داد و مسیحیت را دگرگون کرد-. سر انجام مسیحیان به انتقام آنچه یهود بر پیامبر شان روا داشتند، شریعت شان را که همان تورات بود کنار زده و تدین شان را تنها بر پایة انجیل که تنها حاوی تعالیم اخلاقی بود بنا کردند و از این زمان نه تنها حکم رجم، بلکه تمام احکام تورات که قرار بود در مسیحیت هم نافذ باشد برای همیشه از بدنه مسیحیت جدا شد و این که چرا غربِ مسیحی، این همه از شریعت های آسمانی احساس بیگانگی می کند و مسیحیت موجودِ غربی و سکولریزم چون دو روی یک سکه شده اند؟ باید گفت که این امر از همین جا نشأت یافته است.
♦️مشروعیت رجم در اسلام:
اسلام که آخرین و کامل ترین دین الهی برای بشریت است، مانند بزرگترین شریعت آسمانی قبل (تورات)، و بلکه وسیع تر از آن دارای برنامة کامل زندگی، حکومت و نظام اجتماعی است و از جمله، در نظام جزایی خود به منظور تأمین امنیت، نظم و ثبات در جامعه اسلامی و حفاظت از اخلاق و انسانیت، این حکم را پذیرفت و در حیات پیامبر(ص) و خلفای راشدین، بار بار تطبیق و اجرا شد. البته قرآن کریم، تنها به تحریم زنا و بیان مجازات نوع سبکتر آن پرداخت (زنای مجرد که یکصد شلاق است) و حکم مجازات زنای متأهل، در احادیث قولی و عملی پیامبر(ص) مشروعیت یافت و اجراءات مکرر آن بر مجرمین و تطبیق آن توسط خلفای راشدین، آن را بیشتر استحکام بخشید؛ چنان که امت اسلامی با همه فِرقه ها و مذاهبش –به جز قلیلی از جریان هایی که الآن منقرض شده اند- این حکم را پذیرفت و تا امروز، کتابها و مؤلفات دانشمندان اسلامی از هر مذهب و جریان، در زنجیره مباحث فقهی شان، آن را مطرح و از آن بحث کرده و می کنند. هر چند در عصر حاضر برخی اجتهاداتی که می توان آن ها را شاذ عنوان کرد از برخی اهل علم –مانند برخی علمای ازهر- مطرح شد که قایل به نسخ این حکم در اسلام شدند؛ ولی همواره به حیث نظری شاذ باقی ماند و در مجامع علمی میان دانشمندان اسلامی مورد استقبال قرار نگرفت.
با بیان موضوعات فوق می توان نتیجه گرفت: طرح چنین شبهه ای که گویا -به تعبیر نویسنده- کتاب های مقدس آسمانی، آن را از برخی پادشاهان قدیم دزدی کرده باشند، یک ادعای بی اساس بوده و از هیچ پشتوانة علمی برخوردار نیست و هیچ عاقلی چنین چیزی را بر زبان آورده نمی تواند.
♦️علل شیوع این شبهه:
اما این که چه چیز سبب این شبهه –حتی برای برخی مسلمانان خام اندیش- شده است؟ در جواب باید گفت که امور زیر در آن نقش داشته است:
♦️پاسخ به یک سوال جالب در باره غلبه محبت💓
✍ضیاءاحمد فاضلی، مدیر مدرسه احیاءالعلوم.
🔸خواهری سوالی به شرح زیر مطرح کردند (عبارت خود شان):
اگه دو دختر از عشق و محبت و صمیمیت زیاد، همدیگر را بوس کنند از طریق دهان، بدون حس شهوت گناه دارد یا نه!!
اگر گناه هست حکم گناه آن چیست؟
و سوالی دیگر این که:
اگر دو دختر و بچه همدیگر را دوست داشته باشن
و بخاطر ترس از خدا تلاش به جدایی کردن ولی نتوانستن جدا شن و شرایط ازدواج هم ندارن بره فعلا
اگر ماه یکبار با هم به تماس شوند فقط از طریق چت مشکل دارد یا خیر !
و آیا اگر مشکل دارد حکم آن چیست ؟
پاسخ:
خواهر گرامی! در حفظ الله متعال باشید.
سوال شما نشان می دهد که به دین تان ارزش می دهید و نمی خواهید آن را فدای برخی هوس های سراب نما بسازید.
♦️در پاسخ به سوال اول چند نکته را ذکر می کنم:
1- محبت، یک امر عاطفی برای انسان است؛ به ویژه در عنفوان جوانی که عواطف در آن جوشان می شود. روشن است که انسان نیاز به مهرورزیدن دارد و این حق او است.
2- انسان می تواند با این عاطفه –در صورتی که آن را درست مدیریت کند- کمالات روحی را حاصل کند و مدارج معنوی را بپیماید؛ چنان که اگر این محبت با الله، قرآن، رسول و مومنان به انگیزه ایمانداری معطوف شود، آن نتیجه عالی را به بار خواهد آورد و اگر در خدمت شهوات قرار بگیرد، راه هجوم انگیزه های شر و استقرار آن ها را در روح و روان انسان مساعد خواهد ساخت.
3- محبت دو زن با یکدیگر اگر محض انگیزه ایمانی داشته باشد شکی نیست که به تنهایی، خود عبادتی است مطلوب و سبب رشد معنویات. و اگر انگیزه دینی نداشته و فقط انگیزه عاطفی داشته باشد، امری است مباح.
اما نباید در آن زیاده روی شود و درست نیست که انسان بیش از حد به یک کس وابسته شود باید مواظب بود، در این سن و سال که شهوات انسانی حالت جوشش را به خود دارد ممکن است پای شهواتِ نفس در چنین وابستگی های شدید دخیل باشد؛ ممکن است گاهی ترفندی از شیطان در کار باشد تا به دراز مدت راه را به سوی برخی مفاسد بر روی چنین خواهرانی بگشاید. چنان چه فساد هم جنس بازی در عصر حاضر، قربانی های زیادی را به خود گرفته است و بسا از همین گونه حالاتی شروع شده تا بدانجا رسیده است. و البته اگر انسان دارای بصیرتِ ایمانی و زیرکی عقلی باشد زود ماهیت این گونه امور را تشخیص می دهد و درک می کند که مسأله از چی قرار است؟
♦️در باره سوال دوم باید عرض کنم که دوستی یک دختر جوان با یک پسر بیگانه که قصد ندارد با او ازدواج کند و یا ازدواج با وی را ممکن نمی بیند، یک فتنة تمام عیار در حق او است و دوام ارتباط چه از طریق چت یا شیوه دیگری، قطعا گناه بوده و در فرهنگ دینی ما به حیث قاصد و مقدمه زنا عنوان شده است. و اگر کار بدین جا رسیده باشد که از فراق او بی قرار شده و خود را ناچار به تماس با وی می داند، معنایش این است که دوستی وی او را تسخیر کرده و به تمام معنی گرفتار فتنه او شده است. و این غالباً به میان نمی آید مگر از بی تفاوتی های قبلی در ارتباط گرفتن و هم کلام شدن و چشم در چشم دوختن با یکدیگر و مسایل مشابه که رفته رفته کار را بدین حالت کشانده است.
اگر خواهر مسلمانی بدین حال قرار گیرد واقعاً در فتنه واقع شده است و بر وی واجب است -اگر جانب مقابل مشکلی در اخلاق یا دین ندارد و مانع مهمی در میان نیست- با وی ازدواج کرده و خود را از این فتنه نجات بخشد و اگر مساله غیر از این است بر وی لازم است تا هر گونه رابطه میان خود و وی را قطع کند و هر آن چه وی را به یاد او می اندازد از جلو نظرش دور سازد و مدتها تلخی صبر در این میدان را تحمل کند و در آن صورت است که می تواند تدریجاً او را فراموش نموده و دلش را از دام فتنه او آزاد سازد.
آنچه در این میان کمک می کند عبارت است از: رجوع فراوان به الله متعال، اقدام به ازدواج مشروع، بریدن کامل از طرف و دور شدن از هر چه که خاطرات وی را در دلش تازه می سازد.
باید به خاطر آورد که الله متعال این عاطفه را داده است تا قبل از هر چه با او گرم بگیریم و بی شک او کانون همه کشش ها، زیبایی ها، کمالات و لایق همه مبحبت ها است (والذین آمنوا أشد حباً لله). و نیز تا آن را سبب استحکام بنای ازدواج، صله رحم و اخوت ایمانی قرار دهیم.
محرومیتی بزرگتر از این نیست که دل از محبت او سرد و خالی و به محبت مخلوقی دیوانه باشد. الله به محرومیت ما بندگان ضعیف رحم نماید.
Repost from الفباء
شماره ۲۴۰ ماهنامه معرفت (سال بیستم، شمارهٔ دوازدهم، دلو ۱۴۰۱ خورشیدی) از چاپ برآمد!
محتوای این شماره:
▫️سرمقاله؛ فرصت تعلیم و تحصیل را از فرزندان این وطن نگیرید؛
▫️نظام اجتماعی در اندیشۀ اسلامی۳؛ ترجمۀ عبدالرحمن عزام؛ عضو هیأت نویسندگان؛
▫ده رکن موفقیت؛ نوشتهٔ محمد حامد علیوه؛ ترجمهٔ استاد نعمتالله سبحانی
▫️با خواندن چند کتاب...؛ ترجمهٔ بصیراحمد مبصر؛ عضو هیأت نویسندگان؛
▫️موترهای بدون راننده؛ محمد ادریس پناه؛ عضو هیأت نویسندگان؛
▫️اخبار جهان اسلام؛
▫️معرفی کتاب «نقش علما در پاسداری از اسلام» نوشتۀ عبدالعزیز بدری با ترجمۀ مصطفی اربابی؛
▫️دلنوشتهها؛
▫️و فانوس ادب.
💌 شما نیز میتوانید برای ثبت نام به مجله به شماره ۰۷۹۸۴۶۸۸۴۸ تماس گرفته و هر ماه این مجلهٔ وزین را به آدرس خویش دریافت نمایید.
#کتاب_خوب_بخوانیم
t.me/Alefba99
💓غریزه محبت را کنترل باید کرد!
✍ضیاءاحمد فاضلی، مدیر مدرسه احیاءالعلوم.
خواهری سوالی به شرح زیر مطرح کردند.
اگه دو دختر از عشق و محبت و صمیمیت زیاد، همدیگر را بوس کنند از طریق دهان بدون حس شهوت گناه دارد یا نه!!
اگر گناه هست حکم گناه آن چیست؟
و سوالی دیگر این که:
اگر دو دختر و بچه همدیگر را دوست داشته باشن
و بخاطر ترس از خدا تلاش به جدایی کردن ولی نتوانستن جدا شن و شرایط ازدواج هم ندارن بره فعلا
اگر ماه یکبار با هم به تماس شوند فقط از طریق چت مشکل دارد یا خیر !
و آیا اگر مشکل دارد حکم آن چیست ؟
🔶پاسخ:
خواهر گرامی! در حفظ الله متعال باشید.
سوال شما نشان می دهد که به دین تان ارزش می دهید و نمی خواهید آن را فدای برخی هوس های سراب نما بسازید.
♦️در پاسخ به سوال اول چند نکته را ذکر می کنم:
1- محبت، یک امر عاطفی برای انسان است؛ به ویژه در عنفوان جوانی که عواطف در آن جوشان می شود. روشن است که انسان نیاز به مهرورزیدن دارد و این حق او است.
2- انسان می تواند با این عاطفه –در صورتی که آن را درست مدیریت کند- کمالات روحی را حاصل کند و مدارج معنوی را بپیماید؛ چنان که اگر این محبت با الله، قرآن، رسول و مومنان به انگیزه ایمانداری معطوف شود، آن نتیجه عالی را به بار خواهد آورد و اگر در خدمت شهوات قرار بگیرد، راه هجوم انگیزه های شر و استقرار آن ها را در روح و روان انسان مساعد خواهد ساخت.
3- محبت دو زن با یکدیگر اگر محض انگیزه ایمانی داشته باشد شکی نیست که به تنهایی، خود عبادتی است مطلوب و سبب رشد معنویات. و اگر انگیزه دینی نداشته و فقط انگیزه عاطفی داشته باشد، امری است مباح.
اما نباید در آن زیاده روی شود و درست نیست که انسان بیش از حد به یک کس وابسته شود باید مواظب بود، در این سن و سال که شهوات انسانی حالت جوشش را به خود دارد ممکن است پای شهواتِ نفس در چنین وابستگی های شدید دخیل باشد؛ ممکن است گاهی ترفندی از شیطان در کار باشد تا به دراز مدت راه را به سوی برخی مفاسد بر روی چنین خواهرانی بگشاید. چنان چه فساد هم جنس بازی در عصر حاضر، قربانی های زیادی را به خود گرفته است و بسا از همین گونه حالاتی شروع شده تا بدانجا رسیده است. و البته اگر انسان دارای بصیرتِ ایمانی و زیرکی عقلی باشد زود ماهیت این گونه امور را تشخیص می دهد و درک می کند که مسأله از چی قرار است؟
♦️در باره سوال دوم باید عرض کنم که دوستی یک دختر جوان با یک پسر بیگانه که قصد ندارد با او ازدواج کند و یا ازدواج با وی را ممکن نمی بیند، یک فتنة تمام عیار در حق او است و دوام ارتباط چه از طریق چت یا شیوه دیگری، قطعا گناه بوده و در فرهنگ دینی ما به حیث قاصد و مقدمه زنا عنوان شده است. و اگر کار بدین جا رسیده باشد که از فراق او بی قرار شده و خود را ناچار به تماس با وی می داند، معنایش این است که دوستی وی او را تسخیر کرده و به تمام معنی گرفتار فتنه او شده است. و این غالباً به میان نمی آید مگر از بی تفاوتی های قبلی در ارتباط گرفتن و هم کلام شدن و چشم در چشم دوختن با یکدیگر و مسایل مشابه که رفته رفته کار را بدین حالت کشانده است.
اگر خواهر مسلمانی بدین حال قرار گیرد واقعاً در فتنه واقع شده است و بر وی واجب است -اگر جانب مقابل مشکلی در اخلاق یا دین ندارد و مانع مهمی در میان نیست- با وی ازدواج کرده و خود را از این فتنه نجات بخشد و اگر مساله غیر از این است بر وی لازم است تا هر گونه رابطه میان خود و وی را قطع کند و هر آن چه وی را به یاد او می اندازد از جلو نظرش دور سازد و مدتها تلخی صبر در این میدان را تحمل کند و در آن صورت است که می تواند تدریجاً او را فراموش نموده و دلش را از دام فتنه او آزاد سازد.
آنچه در این میان کمک می کند عبارت است از: رجوع فراوان به الله متعال، اقدام به ازدواج مشروع، بریدن کامل از طرف و دور شدن از هر چه که خاطرات وی را در دلش تازه می سازد.
باید به خاطر آورد که الله متعال این عاطفه را داده است تا قبل از هر چه با او گرم بگیریم و بی شک او کانون همه کشش ها، زیبایی ها، کمالات و لایق همه مبحبت ها است (والذین آمنوا أشد حباً لله). و نیز تا آن را سبب استحکام بنای ازدواج، صله رحم و اخوت ایمانی قرار دهیم.
محرومیتی بزرگتر از این نیست که دل از محبت او سرد و خالی و به محبت مخلوقی دیوانه باشد. الله به محرومیت ما بندگان ضعیف رحم نماید.
💓 به کانال ما بپیوندید و درسهای صوتی و پیامهای اسلامی را از آن دنبال کنید:
https://t.me/Aehyaa
🌹به دوستان تان هم بفرستید.
Repost from امروز...
دکتور صلابی، از پرکارترین و پردستاوردترین نویسندگان معاصر ملت ماست که در شصت سال عمری که از خداوند گرفته است، بیش از ۸۰ کتاب در عرصههای علوم قرآنی، عقیده، تاریخ، تربیت، فقه، فکر و اندیشۀ اسلامی نوشته است.
در کنار سلسلههای جالب و شگفتانگیزی که وی در باب معتقدات اسلامی، تاریخ و تحلیل عصر خلافت راشده و دورۀ خلافت اموی و عباسی و عثمانی و... نوشته است، سلسلۀ «نشأة الحضارة الانسانیة و قادتها العظام» از مهمترین و جالبترین سلسلههایی است که وی تا کنون قلمزنی نموده است و دران به تحلیل و زندگی تنی چند از انبیای الهی پرداخته است که این شاهکار شامل داستان آفرینش حضرت آدم در قالب ۱۴۰۳ صفحه، داستان حضرت نوح و طوفان بزرگ در قالب ۵۳۰ صفحه، داستان حضرت ابراهیم خلیل الله در قالب ۸۱۶ صفحه، داستان حضرت موسی کلیم الله در قالب ۱۳۱۹ صفحه، داستان حضرت یوسف صدیق در قالب ۶۲۷ صفحه، داستان حضرت عیسی مسیح در قالب ۴۹۶ صفحه و داستان زندگی پیامبر اسلام علیهم السلام پرداخته است.
تحریر و تقدیم این مجموعۀ هشتاد و اندی کتاب به کتابخانۀ اسلامی، در واقع ارزندهترین گامی است که در سالهای اخیر و چه بسا قرن اخیر برای بازنویسی تاریخ اسلام و اعادۀ مجد و عظمت این تمدن برداشته شده است که امت اسلامی را دوباره به تاریخ و تمدنش پیوند میدهد.
دکتور علی محمد صلابی زادۀ شهر بنغازی کشور لیبیا در سال ۱۹۶۳ میلادی برابر با ۱۳۸۳ هجری قمری است. وی در سال ۱۹۹۳ میلادی لیسانس خویش را از دانشکدۀ دعوت و اصول دین دانشگاه مدینۀ منوره به درجۀ اول گرفت و سپس ماستری خویش را از دانشکدۀ اصول دین دانشگاه ام درمان کشور سودان در سال ۱۹۹۶ میلادی اخذ نمود و به تعقیب آن در سال ۱۹۹۹ میلادی دکترای خویش را با ارایۀ پژوهشی در باب فقه تمکین در قرآنکریم از دانشگاه ام درمان سودان به دست آورد.
مجموع مؤلفات دکتور صلابی تا کنون به ۸۲ جلد کتاب میرسد که آخرین عنوانش تحت نام «النبی الوزیر یوسف الصدیق من الابتلاء الی التمکین» در اواسط سال روان به رشتۀ تحریر آمده و توسط انتشارات دارالاصالۀ راهی بازار کتاب گردیده است.
مطالعۀ سلسله کتابهای دکتور صلابی خیر کثیری در بر داشته و بسان مشعلی روشن و فانوسی درخشان فراراه راه پویندگان مسیر تعالی و ترقی خواهد بود تا در روشنایی آن، قلههای مجد و عظمت امت خویش را یکی بعد از دیگری پیموده و به سر منزل مقصود سعادت برسند.
#کتابستان
#کتاب_بخوانیم
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Negar_estan
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
