1 153
订阅者
+224 小时
-57 天
-1630 天
帖子存档
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ششمین راز شادزیستن
هدفت را تعیین کن!
«یکی از مشکلات بزرگ مردم این است که در زندگیشان هدف مشخص و معلومی ندارند و همین نداشتن انگیزه و امید برای رسیدن به هدف، زندگیشان را به جهنم تبدیل کرده است؛ در حالی که یکی از رازهای اساسی و مهم خوشبختی و لذت بردن از زندگی، داشتن مشخص و تلاش برای دست یافتن به آن هدف میباشد.»
#صد_راز_شادزیستن
@Alefba99 | الفباء
اطلاعیه!
به اطلاع عموم متقاضیان حج که در سال ۱۴۴۵خواهان ثبت نام خویش میباشند رسانیده میشود که سر از تاریخ ۸ رجب ۱۴۴۵ الی ۲۰ رجب ۱۴۴۵ ثبت نام جریان دارد و متقاضیان تمام ولسوالی ها می توانند در مرکز و ولسوالی خویش ثبت نام نمایند اما متقاضیان ولسوالی های انجیل، گذره، کرخ و زنده جان مطلقا به مرکز ولسوالی مربوطه ثبت نام نمایند.
آنعده از متقاضیان ولسوالی ها که در داخل شهر سکونت دارند می توانند همراه متباقی متقاضیان نواحی به ریاست ارشاد حج و اوقاف هرات مراجعه نمایند.
*نوت* تمام متقاضیان هنگام مراجعه با خود دو قطعه عکس ۳×۴ کاپی و اصل تذکره را همراه داشته باشند و عریضه ضرور نیست.
♦️حکم رفتن به کشورهای غربی برای زندگیکردن
🔸خواهری پرسیدهاند:
اگی یک خواهر مسلمان از کشور اسلامی بره به امریکا یا آلمان و آنجا همیشه باحجاب باشه
بازهم در قیامت به صف کفار بلند میشود؟
و آیا گناه داره به آنکشورها بریم و آنجا زندگی کنیم؟
الجواب:
رفتن به آن کشورها به کسی که ناچار باشد -مثلاً مشکل امنیتی داشته باشد و یا به خاطر دعوت آنان به اسلام برود و یا موقتاً به تجارت یا بازدید و یا معالجه برود- اشکالی ندارد و اگر بدون عذر و به خاطر راحت طلبی برای دائم برود از آنجا که آیندهی دینی خود -و بیشتر اولاد خود- را به خطر انداخته است پس گنهکار میباشد.
با همه حال، باید آن را با استقامت بر دین و تقوای الهی جبران کند تا باز زمینهی باز گشت به کشور یا جای مناسب دیگر فراهم شود.
اما به محض این که آنجا رفته است تا وقتی که در عقیده و عمل، به رنگ آنها رنگ نشود از آنها به شمار نمی رود و در قیامت به صف آنها محشور نمیشود.
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
♦️حکم دود در اسلام
✅پرسیده اند: حکم دود در اسلام چیاست؟
🔸الجواب:
دودِ اختیاری، مانند سیگار و چلم، گناه است (زیرا مواد مخدر است و هم ضررناک به صحت) و روزه را هم می شکند.
و دود غیر اختیاری، مانند: نانوا که آن را استشمام میکند اشکالی ندارد و به روزهاش خللی وارد نمیشود و مانند گرد و غبار است.
البته دود چلم از مواد خوشبو، درست نیست که مکیده شود زیرا به ششها ضرر میرساند؛ بلی، اگر فضا را خوشبویی دود میکنند اشکالی ندارد.
در باره دود سپند باید گفت: به جهت خوشبویی اشکالی ندارد، اما این که برخی آن را تقدیس کرده و از آن توقع شفای بیمار یا دفع آفت را میبرند، بسیار گناه و خلاف عقیده توحید است.
✍ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم
♦️شرح حدیثی از ریاض الصالحین(2)
✍️ضیاءاحمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
وعَنْ جابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الأَنْصَارِيِّ رضِيَ الله عنْهُمَا قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ في غَزَاةٍ فَقَالَ: «إِنَّ بِالْمَدِينَةِ لَرِجَالاً مَا سِرْتُمْ مَسِيْراً، وَلاَ قَطَعْتُمْ وَادِياً إِلاَّ كَانُوا مَعَكُمْ حَبَسَهُمُ الْمَرَضُ». وَفِي روايَةِ: «إِلاَّ شَرَكُوكُمْ في الأَجْرِ». رَواهُ مُسْلِمٌ.
ترجمه: از جابر بن عبدالله انصاري -رضي الله عنهما - روايت شده است که فرمود: ما با پيامبر - صلى الله عليه وسلم - در جنگي حضور داشتيم، فرمودند: «در مدينه مرداني هستند که شما هیچ مسیری را طی نکرده و هیچ وادی¬ای را پشت سر نگذاشتید؛ مگر این که آن¬ها نیز شما را [در عالَم روح و عاطفه] همراهی داشتند؛ بیماری آن ها را [از اشتراک] باز داشت». همین حدیث در روایت دیگر چنین آمده است: «مگر این که با شما در دریافت اجر و پاداش مشارکت داشتند».
معنی واژگان کلیدی
مَا سِرْتُمْ مَسِيْراً: هیچ راهی را طی نکردید.
لاَ قَطَعْتُمْ وَادِياً: هیچ دره¬ای را پشت سر نگذاشته و از آن عبور نکردید.
كَانُوا مَعَكُمْ: با شما بودند / در پاداش شریک شما اند.
توضیح اجمالی
صحابی بزرگوار، خاطره¬ای از پیامبر(ص) در یک سفر جهادی را یاد آور می¬شوند که در جریان آن سفر در مورد جمعی از صحابیان که قصد و شوق اشتراک به آن سفر جهادی را داشتند؛ اما به خاطر برخی معاذیر؛ چون: بیماری نتوانستند به آن شرکت ورزند آن حضرت(ص) نیت نیک آن را ستوده و اطمینان دادند که به پاس صدق نیت شان، در میزان الله تعالی در زمرة مجاهدین شمرده شده و پاداش جهاد بدیشان هم داده خواهد شد.
🔸فواید علمی و تربیتی
این حدیثِ مبارک بر فواید زیر دلالت دارد:
1- اشتیاق صحابه(رض) بر جهاد فی سبیل الله را نشان می دهد؛ به ویژه این¬که در رکاب نبی(ص) انجام می یافت.
2- می رساند که جهادِ پیامبر(ص) همه اش از نوع دفاعی نبوده و چنان نبود که تنها در خانة خویش تجاوز دشمن را پاسخ گویند؛ بلکه بسا پیش-دستی کرده و خود به سراغ دشمن می شافتند. و این، -بی¬شک- دلالت بر شجاعت، همت عالی و حرص شان بر هدایت مردم و گسترش اسلام دارد.
3- دلالت به ارزش بلند نیت و اراده به عمل نیک را دارد؛ چنان¬چه انسان با صدق نیتش بر انجام یک عمل نیک –هر چند قادر به عملی کردن آن نشود- در میزان الهی در زمرة عاملان آن عمل نیک به شمار رفته و در پاداش آن¬ها شریک می¬گردد. البته روشن است که این مشارکت در اصل عمل نیک است؛ ورنه، آنان که علاوه بر داشتن نیت نیک، زحمت آن عمل را نیز متحمل می¬شوند به پاس عمل شان، پاداش های مضاعف را نصیب خواهند گشت.
4- می رساند که در اسلام عوارضی؛ چون: بیماری و مانند آن، عذر موجه شناخته شده و ترک عمل به خاطر آن، مایة ملامتی قرار نمی¬گیرد.
5- دلالت بر آسانی و فطری بودن احکام اسلام دارد؛ تا جایی که این آیین مبارک، عذرهای اجتناب ناپذیر انسانی –از جمله: بیماری- را می پذیرد و معذور را –اگر در نیتش صادق باشد- با آن که به ظاهر عملی انجام نداده و زحمتی را متحمل نشده، به چشم عامل به وی نگریسته و او را قدر می کند.
6- می رساند که ما نیز بکوشیم از افراد آسیب¬دیده دلجویی نماییم؛ چنان چه پیامبر(ص) با این سخنان پُر مهر خویش، خاطر بیماران دلشکسته را به دست آوردند.
7- ذکر «رجال» در این حدیث، برای مثال است؛ ورنه اگر زن مسلمان هم مشتاق جهاد فی سبیل الله باشد؛ طوری که همواره این آمادگی را داشته باشد تا اگر از وی کاری در این مسیر مهم ساخته شود از آن دریغ نورزد؛ اما به خاطر معاذیری که دارد از اشتراک عملی بدان باز ماند نیز در پیشگاه الهی مأجور شناخته می¬شود.
8- می¬رساند که در اسلام علاقه و اشتیاق قلبی بسیار مهم است؛ تا جایی¬که انسان با همراه¬ساختن قلب و دلش با جمعی، اگر چه در عالم تن، فرسخ¬ها از آن¬ها بدور باشد، با وجود این دوری جغرافیایی، به خاطر معیت قلبی¬اش با آن¬ها و از ایشان محسوب می¬شود؛ چنان چه شاعر نیز این حقیقت را در شعرش چنین ترسیم کرده است:
گر در یمنی چو با منی پیش منی *** ور پیش منی، چو بی منی در یمنی.
Repost from تقویم و تاریخ
بیستم جنوری
در چنین روزی از سال ۸۲۰ میلادی، «امام محمد بن ادریس شافعی رحمهالله» یا چنانچه دوست دارم از وی نام ببرم، فقیهترین شاعر و شاعرترین فقیه دیده از دنیا گرفت و مهمان خانۀ خاک شد.
امام شافعی رحمهالله، به تعبیر شاگردش امام احمدبنحنبل رحمهالله، برای دنیا بسان آفتاب در آسمان و برای مردم همانند تندرستی در تن بود.
این امام بزرگوار در سال ۷۶۷ میلادی در شهر عزتمند غزه دیده به دنیا گشود. ایشان از تبار قریش و از تیرۀ هاشمی و نامشان محمد بن ادریس بود. امام شافعی خردسال بود که پدرشان وفات یافت؛ لذا مسؤولیت و سرپرستی وی را مادرش به عهده گرفت و فرزندش را با خود به نزد اقاربش به مکه آورد تا در آنجا به دور از اقوام و کسانش، غریب و بیکس نگردد.
امام شافعی رحمهالله در هفت سالگی قرآنکریم و در ده سالگی مؤطای امام مالک رحمهالله را حفظ نمود و در شهر پیامبر اسلام، به نزد امام مالک درس خواند. ایشان عربی را از قبیلۀ هذیل فراگرفت؛ طوری که فصاحت این قوم، در شعر و نثرش به وضوح دیده میشود. امام شافعی رحمهالله بعد از خود شعرهای حکیمانۀ فراوانی به جا گذاشت که با اشعار متنبی در زمینهٔ حکمت همانندی میکند.
گذشته از اینکه امروزه میلیونها مسلمان پیرو مذهب و دیدگاههای این اماماند، از خداوند متعال میخواهم همۀ ما را در میزان این امام همام قرار دهد؛ ایشان به مستوای فردی، بسیار حلیم، متواضع و نرمخوی بودند. به مردم محبت میورزید و همه او را دوست میداشتند. با وجود آراء و اجتهادات فراوان خویش، هرگز به رأی و فتوای خودش تعصب نمیورزید؛ تا جایی که گفته بود: «هرگاه حدیثی از پیامبر صلیالله علیه و سلم به درجۀ صحت برسد، همان مذهب و کیش و آیین من است.» میزان تواضعشان نسبت به اندوختههای علمیشان را همین بس که در باب کتاب «الرسالة» که اصول مذهب خویش را در آن تدوین نموده بود، گفته است: هربار الرسالة را خواندم، به اشتباهی در آن پی بردم؛ این امر متوجهام ساخت که خداوند نمیخواهد جز کتاب ناب خودش، دیگر کتابی از عصمت برخوردار باشد.
امام شافعی رحمهالله علم اصول فقه را اساس گذاشت؛ لذا طبیعی است که عدهای از شاگردان و همعصرانش در برخی مسائل با وی دیدگاه متفاوتی داشته باشند؛ اما ایشان اختلاف در آراء را رحمت میدانست و باور داشت که زلال محبت و دوستی، با تفاوت رأی و نظر، هرگز مکدر نمیگردد.
امام ذهبی رحمهالله در سیر اعلام النبلاء در باب زندگی امام شافعی به روایت از شاگردش یونس بن عبدالاعلی آورده است که باری با امام شافعی در مسألهای اختلاف نمودم، سپس خشمگین برخاستم و حلقۀ درس وی را ترک گفته و به خانه برگشتم. شبهنگام، صدای تکتکی بر دروازه احساس کردم.
پرسیدم: کیستی؟!
گفت: محمد بن ادریس!
به همه دوستانی که به این نام و نشان داشتم، اندیشیدم؛ جز امام محمد بن ادریس شافعی که هیچ گمان نمیکردم این مرد، او باشد.
هنگامیکه دروازه را باز کردم، ناگاه با امام محمد بن ادریس شافعی روبرو شدم. به من رو کرد و گفت:
ای یونس! صدها مسأله ما را کنار هم نگه داشت؛ اما همین یک مسأله ما را از هم دور کند؟ آیا مگر نمیشود با وجود اختلاف رأی در این مسأله، باز هم با هم دوست بود؟!
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
چون سگ درنده يافت گوشت نپرسد
کاين شتــر صــالح است يا خر دجـال
#سخن_سعدی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
ج: اگر شخص، بعد از عزم و تصمیم بر گناه به انگیزة ترس از الله تعالی آن را عملی نکرد؛ در حالی¬که می¬توانست آن را انجام دهد، این ترس او از الله تعالی که وی را وادار به ترک این تصمیم کرده است چنان نزد الله تعالی ارزش دارد که نه تنها گناهِ عزم او را بر گناه محو می کند؛ بلکه به حیث یک پاداش کامل نیز نزد او تعالی بر حسنات او نوشته می شود؛ چنان چه در بخشی از حدیث مشهور بخاری آمده است: «وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْهَا كَتَبَهَا اللَّهُ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً كَامِلَةً» [بخاری، حدیث: 6491] (هر کس قصد گناهی کند ولی آن را عملی نسازد، الله نزد خود برای او یک پاداش کامل می نویسد).
♦️شرح حدیثی از ریاض الصالحین(2)
✍️ضیاءاحمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
🔸عن أبي بَكْرَة -رَضِي الله عنه- أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ في النَّارِ» قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَذَا الْقَاتِلُ فمَا بَالُ الْمقْتُولِ؟ قَالَ: «إِنَّهُ كَانَ حَرِيصاً عَلَى قَتْلِ صَاحِبِهِ». متفقٌ عليه.
🔸ترجمه: از ابي بکره - رضي الله عنه - روايت شده است که پيامبر - صلى الله عليه وآله وسلم - فرمودند: «هر گاه دو مسلمان، به روي يکديگر شمشير کشيدند، قاتل و مقتول، هر دو در آتش هستند»؛ گفتم: اي رسول خدا، قاتل که معلوم است، مقتول چه گناهي دارد؟ فرمودند: «او نيز بر قتل طرفش حريص بوده است.
🔸معنی کلمات کلیدی:
اِذا الْتَقَى: آنگاه که با هم رو برو شوند..
بالُ المقتولِ: حال و وضع کشته شده.
🔸توضیح اجمالی:
این حدیثِ مبارک، از رو در رویی دو طرف مسلمان سخن دارد که تنها بر اساس هوای نفس، و بدون توجیه شرعی، سلاح برداشته و بر کشتن یکدیگر عزم شان را جزم می کنند تا آن که در نهایت، یکی قادر به کشتن دیگری شده و خونش را می ریزد. نبی(ص) هر دو طرف (قاتل و مقتول) را به عذاب آخرت هشدار دادند؛ صحابه کرام دچار حیرت شدند که اگر قاتل عذاب ببیند معقول است؛ اما مقتول چرا؟ در حالی که او کاری نکرده؛ بلکه جان شیرین راهم از دست داده است. پیامبر(ص) مقتول را به خاطر تصمیم او بر کشتن ناحق برادر مسلمان، مقصر و سزاوار آشت جهنم خواندند و بدین¬گونه، این حدیث مبارک یک اصل شد بر این که عزم و تصمیم بر گناه هم گناه است؛ هر چند عملی هم نشود.
🔸نکته های علمی و تربیتی:
این حدیث مبارک، نکته های زیر را افاده می کند:
1- می رساند که پیامبر(ص) از وقوع جنگ بر اساس هوای نفس میان امت شان نگران بودند؛ لذا به عنوان بخشی از علاج، از عواقب خطیر این پدیده ی نا مبارک بر آخرت دو طرفِ درگیر جنگ، هشدار دادند.
2- می رساند که جنگ داخلی میان مسلمان ها، نه تنها دنیای ایشان را تباه می کند؛ بلکه عذاب سخت آخرت را نیز برای ایشان در پی دارد.
3- می رساند که گناه قتل ناحق، بسی سنگین است؛ تا جایی که حتی محض عزم و تصمیم بر ارتکاب آن، و لو منجر به عمل نشود هم عذاب سخت آخرت را به دنبال دارد.
4- می رساند که نیت و عزم بر گناه نیز گناه است؛ هر چند به عمل مبدل نشود.
5- می رساند که هر گاه متعلم درس استاد و یا شنونده، سخن ارشادگر را درست درک نکرد مستحب است که سوال نموده و خود را به مسأله درست آگاه سازد؛ چنان چه صحابی بزرگوار چنان کرد.
🔸تحلیل فقهی:
از ظاهر این حدیث مبارک ثابت شد که نیت بر گناه نیز گناه می باشد؛ در حالی که از برخی احادیث دیگر دانسته می شود که نیت بر گناه -ما دامی که به عمل مبدل نشود- گناه محسوب نمی شود. در پاسخ به آن ابتدا باید روشن ساخت که در این زمینه سه گونه حدیث وجود دارد:
حدیث اول: می رساند که نیت شخص بر گناه، گناه محسوب نمی شود؛ مگر این که آن را عملی نماید؛
حدیث دوم: می رساند که محض نیت بر گناه –اگر چه به عمل مبدل هم نشود- گناه شمرده می¬شود (مانند: حدیث موردِ بحث ما)؛
حدیث سوم: می رساند که اگر کسی بر گناهی عزم کرد؛ اما به انگیزة ترس از الله تعالی، از ارتکاب آن خودداری کرد نه تنها گناهی بر وی نوشته نمی-شود؛ بلکه الله تعالی یک پاداش کامل نزد خود برایش می نویسد؛
چرا چنین است؟ سبب این تفاوت چی است؟
در توضیح آن، دانشمندان مسلمان گفته اند که نیت بر گناه درجاتی دارد:
الف: اگر از حدِّ خطور در دل نگذشته و تبدیل به عزم و تصمیم نشود گناه محسوب نمی شود؛ زیرا پرهیز از آن در وسع انسان نیست و الله تعالی فرموده است: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» [البقرة: 286] (الله، هیچ کس را جز به قدر توانش مکلف نمی سازد). هم¬چنان که پیامبر(ص) نیز فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي مَا حَدَّثَتْ بِهِ أَنْفُسَهَا مَا لَمْ تَعْمَلْ أَوْ تَتَكَلَّمْ». [بخاری، حدیث: 5269] (بی شک، الله متعال از امتم آن چه [از گناه] در دلش خطور می¬کند، ما دامی-که بدان عمل نکند و یا بر زبان جاری نسازد درگذشته است).
ب: اگر نیت بر گناه، تبدیل به عزم و تصمیم شد از آن جا که عزم و تصمیم، ناشی از اراده انسان و در حوزة اختیار او است، پس در وسع انسان بوده و هر چند به هر علتی، به عمل هم مبدل هم نشود، گناه شمرده می شود؛ چنان چه حدیث موردِ بحث ما بر آن دلالت دارد.
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد و شکست
@danehaye_yaqot
Repost from تقویم و تاریخ
هفدهم جنوری
در چنین روزی از سال ۱۹۴۶ میلادی، نخستین جلسۀ شورای امنیت ملل متحد منعقد گردید.
«شورای امنیت ملل متحد یکی از ارکان سازمان ملل متحد است که وظیفۀ پاسداری از امنیت و صلح بینالمللی را به عهده دارد. بر اساس منشور سازمان ملل متحد، حیطۀ قدرت شورای امنیت شامل اعزام نیروهای پاسدار صلح، تصویب تحریمهای بینالمللی، و اعطای اجازۀ استفاده از نیروی نظامی علیه کشورهای متخاصم است. تصمیمهای این شورا به صورت قطعنامههای شورای امنیت اعلام میشود.
شورای امنیت پنج عضو دایم و ده عضو انتخابی دارد که پنج عضو دایم این شورا در تصمیمها و رأی گیریهای شورا حق وتو دارند. ریاست شورای امنیت نوبتی است و طول مدت آن یک ماه ریاست میباشد.» [ویکیپیدیا]
امروزه محل برقرای جلسات شورای امنیت در نیویورک آمریکاست و به اساس قانوننامۀ مکتوب بر ورق، وظیفۀ این شورا پاسداری از امنیت و صلح بینالمللی است و دارای سلطۀ قانونی بر همۀ کشورها بوده و قطعنامههای وی هم بنا به مادۀ چهارم میثاق این شورا، بر همه کشورها الزامآور است.
میثاق شورای امنیت به طور اغلب و اکثر، فقط رنگ و دواتی بر کاغذ است و بس. پنج عضو دایم شورای امنیت که دارای حق وتو هستند، شامل چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا و ایالات متحدۀ آمریکاست و کافی است تمام انسانهای روی زمین جمع شوند و تصمیمی بگیرند و سپس یکی از این کشورهای پنجگانه از حق وتوی خویش استفاده کند تا حرف و حدیثهای همه، نقش بر آب شود؛ وتویی که در واقع به معنای این است که: «تشکر از همۀ شما بابت اجتماع و اتخاذ تصمیم؛ اما بفرمایید به خانههایتان بروید که این هدفتان محققشدنی نیست!»
همه میدانید که شورای امنیت سازمان ملل متحد به ویژه اعضای دایمی آن، خود مسؤول تمام زدوبندهاییاند که امروزه بر جهان جاری است و این در واقع جای شرم است که نظام بین المللیِ امروزِ حاکم بر جهان، با نهایت تلاش بشری خویش توانسته جهان را به جایی برساند که امروز در آن قرار دارد.
امروزه بشر به اندازهای به حلفالفضول (پیمان جوانمردان) نیاز دارد که به چنین شورا و سازمانی نیاز ندارد. حلفالفضول یا پیمان جوانمردان، سازمان و انجمن بیطرفی بود که توسط عدهای از مردان عرب در زمان جاهلیت و بیست سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به هدف احقاق حق ستمدیدهگان از ستمگران اساس نهاده شد.
«آنان در خانۀ عبدالله بن جدعان گرد آمدند و با یکدیگر همسوگند و همپیمان شدند، مبنی بر اینکه هرگاه در شهر مکه یکی از اهالی مکه یا دیگر مردمان از سرزمینهای دیگر مظلوم واقع شود، به پشتیبانی او برخیزند، و بر علیه آن کسانی که بر او ستم کردهاند قیام کنند تا داد او را بستانند.
رسول خدا در این پیمان عضویت داشتند و از آن پس نیز که خداوند ایشان را با تفویض رسالت اکرام فرموده بود، میگفتند:
در خانۀ عبدالله بن جدعان در انعقاد پیمانی شرکت جستم که هیچ دوست ندارم آن حضور و عضویت را با شتران سرخ موی فراوان عوض کنم، و هم اینک در دوران اسلام نیز اگر مرا به سوی چنان پیمانی فراخوانند، اجابت خواهم کرد.دربارۀ انگیزۀ انعقاد این پیمان گفتهاند: مردی از طایفۀ زبید کالایی را برای فروش به مکه آورد. عاص بن وائل سهمی تمامی کالای وی را از او خریداری کرد، و حق و حقوق او را نداد. به دادخواهی نزد طوایف همپیمان، عبدالدار، مخزوم، جمح، سهم و عدی رفت؛ اما هیچ یک از آن طوایف به اظهارات او وقعی ننهادند. آن مرد بازرگان زبیدی بر فراز کوه ابوقبیس برآمد و اشعاری را بالبداهه سرود و با صدای بلند فریاد تظلم خویش را به گوش همگان رسانید»[خورشید نبوت] و در این میان عدهای از جوانان و جوانمردان در خانۀ عبدالله بن جدعان گرد آمدند و این سازمان سازنده را اساس گذاشتند. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
به عبارت دیگر، اعمال ما مانند پرندهای است که زمانی توان پرواز به سمت اجابت را خواهد داشت که دو بال "اخلاص" و "موافقت با شرع الهی" را داشته باشد؛ ورنه پرندۀ یک بال –و یا بی بال- هر گز توان حرکتی -جز به طرف درۀ هلاکت- نخواهد داشت.
اهمیت این دو شرط برای قبولی اعمال بندگان نزد خداوند را می توان از شهادتین –که رمز اسلام و مسلمانی است- نیز درک کرد؛ چنان چه یک مسلمان با گفتن "لا اله الا الله" اعتراف می کند که جز الله دیگر هیچ معبودی که بدان توجه نموده و سر بندگی و اطاعت را نزد وی خم کند وجود ندارد و تنها باید او مطلوب و مقصود بندگان باشد؛ و این همان اخلاص نیت است. و با گفتن "محمد رسول الله" گویا اعتراف می نماید که برای بندگی و اطاعت او تعالی، هر عمل و شیوه ای قابل قبول نیست؛ بلکه خداوند روش بندگی و اطاعت خویش را از طریق پیامبر خود؛ حضرت محمد(ص) به ما ابلاغ نموده و هیچ آیینی برای بندگی جز آن را نمی پذیرد و این همان درستی عمل است.
♦️شرح حدیثی از ریاض الصالحین(1)
✍️ضیاءاحمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
عَنْ أبي هُريْرة رضي الله عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ اللهَ لاَ يَنْظُرُ إِلَى أَجْسَامِكْم، وَلاَ إِلَى صُوَرِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ» رواه مسلم.
🔸ترجمه: از ابوهريره - رضي الله عنه - روايت شده است که پيامبر - صلى الله عليه وآله وسلم - فرمودند: «خداوند متعال به اجسام و صورت هاي شما نگاه نمي کند؛ بلکه به دل ها و اعمال شما مي نگرد». [صحیح مسلم، حدیث2564]
🔸شرح واژگان کلیدی
لاَ يَنْظُرُ: نگاه نمیکند (اهمیت نمی دهد)
إِلَى قُلُوبِكُمْ..: به دل های شما.. که آیا در آن، اخلاص، شوق و یقین وجود دارد یا نه؟
وَأَعْمَالِكُمْ: به اعمال تان می نگرد که آیا با شرع اسلام برابر است یا نه؟
🔸توضیح اجمالی
این حدیث، بیانگر یک اصل بزرگ در اسلام است؛ و آن این که برتری انسانها نزد الله(ج) در بدن و چهره نیست؛ پس نه عرب را بر عجم فضیلتی است؛ و نه سیاه را بر سفید؛ نه گِرد رو را بر دراز رو؛ بینی کشیده را بر بینی خمیده، بلند قامت را بر کوتاه قامت و... هیچ کدام از امور نا مبرده در بزرگی و یا کوچکی انسان؛ و در دوری و نزدیکی وی به خداوند(ج) تأثیری ندارد و الله(ج) از روی این امور، انسانی را بر انسان دیگر برتری نمی بخشد؛ بلکه یگانه معیاری که خداوند(ج) از روی آن، خوبی و بدی؛ و بزرگی و کوچکی انسان را نزد خود تعیین می کند همانا قلب است؛ لذا خداوند به قلب آدمی می نگرد؛ اگر آن را قلبی، با اخلاص، پاکیزه از تیرگی های گناه، روشن، آگاه و بینا یا فت، صاحب آن قلب را دوست گرفته، وی را در پناه رحمت و نصرت خویش جای می دهد، در حالی که اگر آن قلب را قلبی، ریاکار، آلوده، غافل، کور و نا آگاه یافت، صاحب چنین قلبی را منفور خویش قرار می دهد؛ دوستی و نصرتش را از وی دریغ داشته و آن را به شیطان رها می کند.
🔸فواید علمی و تربیتی
بي تردید این حدیث حاوی نکات و فوائد ارزنده ای است، من¬جمله:
1- نگاه و نظر، یکی از صفات ذاتی خداوند(ج)است: (ان الله ینظر..)؛ البته نگاه و نظری که شایستۀ شأن با عظمت اوست؛ بی آن که میان آن و میان نگاه و نظر مخلوق هیچ شباهتی وجود داشته باشد.
2- مسلمان در مسیر زندگی باید همواره، خداوند(ج) را ناظر و مراقب خویش دانسته و این احساس را در خود زنده بدارد که الله تعالی مرا می بیند.
3- از نظر اسلام، جنسیت، نژاد، رنگ و خصوصیات جسمیِ کسی، وی را نسبت به دیگران، بزرگتر و یا حقیرتر نمی گرداند و فضیلت و رزیلت اشخاص بر این امور بنا نمی شود؛ بلکه این تفاوت در میان ابنای بشر، به خاطر تعارف و شناخت یکدیگر شان است و تنها معیار برتری آنان از یکدیگر، بر تقوای قلب استوار است: {يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ} [الحجرات: 13] (ای مردمان! ما شما را از یک مرد و زن (آدم و حوا) آفریدیم و شما را گروه گروه و دسته دسته قرار دادیم تا یکدیگر تان را بشناسید؛ بی تردید گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزگار ترین شما اند).
4- هرگاه ملاک دوستی یا دشمنی خداوند؛ نصرت یا خذلان وی نسبت بر بنده گان، بر مبنای تقوا و یا بی تقوایی استوار است، پس باید اهل ایمان نیز دوستی و یا دشمنی، اخوت و یا فرقت خود با دیگران را بر همین مبنا تنظیم کنند.
5- در این حدیث در روایتی دیگر در صحیح مسلم، جملۀ «و اعمالکم» نیز علاوه شده است، پس نظرگاه خداوند در وجود آدمی، همانگونه که قلب است، اعمال وی نیز هست. بناءً، رستگاری انسان در دوچیزاست: یکی: نیت خالص و دیگری: درستی عمل. و درستی عمل ممکن نیست، جز با مطابقت آن با سنت و آئین محمدی(ص). و این چیزی است که بسیاری از نصوص دینی، گواه بر آنست.
از همین جهت، یک عمل غیر اسلامی، هرچند محض به رضای خدا انجام شده و در عقب آن اخلاصی به بزرگی کوه هم وجود داشته باشد، آن عمل، مطرود بارگاه الهی خواهد بود، چنان چه آن حضرت (ص) فرمودند: «مَنْ عَمِلَ عَمَلًا لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ». [صحیح مسلم، حدیث1718] (هرکه عملی انجام دهد که مورد تایید دین ما نباشد آن عملش مردوداست).
همچنان که اگر نیت در انجام عمل، نیتی الهی و خالص نبوده و در آن ریا و سمعه جای گرفته باشد –هرچند آن عمل به بزرگی نماز هم باشد- نیز از جانب الله مورد قبول قرار گرفته نمی تواند؛ الله فرموده است: {فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ.. الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ} [الماعون: 4 - 7] (نفرین بر نمازگزاران...؛ آنانی که ریا می کنند).
Repost from تقویم و تاریخ
شانزدهم جنوری
در چنین روزی از سال ۷۷۴ میلادی، «امام اوزاعی رحمه الله» فقیهترین دانشمند سرزمین شام، وفات یافت.
سرچشمۀ علم امام اوزاعی به ائمۀ متعددی اعم از امام مالک، سفیان ثوری، حسن بصری، امام ابوحنیفه و محمد بن سیرین رحمهمالله بر میگردد که از نزد ایشان کسب فیض نمود؛ تا جایی که در باب وی گفتهاند: امام اوزاعی علوم متفرق این ائمۀ را در خود جمع نموده بود.
امام اوزاعی پایان خلافت امویان و آغاز خلافت عباسیان را شاهد بود و با یازده خلیفۀ اموی و عباسی از ولید بن عبدالملک اموی تا ابوجعفر منصور عباسی معاصر و همزمان زندگی کرد؛ حالانکه از همه خلفای معاصر خویش دوری مینمود و هیچگاه به هدفی مادی خود را به آنان نزدیک نکرد و حتی پیشنهاد اخذ مبلغی به عنوان معاش ماهیانه از جانب دارالخلافة را نیز نپذیرفت و با اصرار زیاد چندین خلیفه، از پذیرفتنِ منصب قضاوت نیز سر باز زد. اما هنگامی که یزید بن عبدالملک سوگند یاد کرد که باید او عهدهدار قضاء گردد، به هدف وفای سوگند خلیفه، فقط برای یک روز این مقام را پذیرفت. سپس روز بعد، به نزد خلیفه رفت و گفت: به پاس سوگند خلیفه، یک روز عهدهدار این مقام گردیدم؛ اما اینک به آن نیازی ندارم، کسی دیگر را در این مقام جایگزین من گردان.
امام اوزاعی باوجود دوری از خلفا و دربارشان، اما از مردم و جامعه هرگز دور نبود و همواره در میان مردم زندگی کرد و از خوب و بد و غم و شادیشان آگاه بود. هنگامی که ابوجعفر منصور تصمیم گرفت تا مسیحیان جبل لبنان را در پیوند به شورش عدهای از آنان کوچ دهد، امام اوزاعی بر وی وارد شد و او را از انجام این تصمیم باز داشت و گفت: «خداوند متعال می فرماید: وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (و هیچکسی گناه دیگری را بر دوش نمیکشد!) لذا تو نمیتوانی همه را به سبب گناه عدهای مجازات کنی؛ مبادا برای خدا طوری خشمگین گردی که موجب خشم خداوند بر خودت گردد!» سپس خلیفه بعد از شنیدن سخنان امام اوزاعی از این تصمیم خویش منصرف شد.
همچنان باری دیگر در زمان خلیفه ابوجعفر منصور، عدهای از مسلمانان به دست ارتش روم اسیر گردیدند. امپراتور روم پیشنهاد کرد تا امیر مسلمانان در بدل رهایی اسیران مسلمان، مبلغی پول به دولت روم بپردازد؛ اما خلیفه منصور این پیشنهاد را نپذیرفت و آن را به عنوان ضعف دولت اسلامی تلقی نمود. سپس امام اوزاعی بر وی وارد شد و گفت: «هرگز یک مسلمان به نزد کافر گروگان نخواهد ماند؛ اگر چه با بهای آزادی وی همه هست و بود بیتالمال مسلمانان تمام گردد!» خلیفه منصور سخن وی را پذیرفت و در بدل پرداخت مبلغی درهم و دینار، اسیران مسلمان را از نزد رومیان آزاد کرد.
امروزه چه بسیار به علمایی بسان امام اوزاعی نیازمندیم؛ دانشمندانی که دروازههای امرا و دولتمردان را جز به هدف احقاق حق و ابطال باطل نمیکوبیدند و امروزه چه بسیار به امیرانی بسان منصور نیازمندیم که در مقابل حق توقف میکنند و تسلیم حرف درست میشوند؛ اما باید دانست که حاکم، هرگز از عالم حرفی نمیشنود و دستوری نمیپذیرد؛ مگر هنگامی که بداند در دل عالم، چیزی بزرگتر از خداوند متعال نیست.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
پانزدهم جنوری
در چنین روزی از سال ۱۹۲۹ میلادی، «مارتین لوتر کینگ» دیده به دنیا گشود.
مدت زیادی از عمر مارتین نگذشته بود که با نشانههای نژادپرستی در آمریکا آشنا شد؛ پدیدۀ پلیدی که همۀ آمریکا را فراگرفته و بسان لقمهای گلوگیر در نای گلویش گیر مانده بود.
مارتین پنجْ شش ساله در حیرت بود که چرا دوستان سفیدپوستش از بازی کردن با او طفره میروند و هیچکدام حاضر نیست با وی بازی کنند؟! اما مادرش به وی گفته بود:
«نگذار این برخوردها بر تو تأثیر بگذارند؛ اصلا این احساس به تو دست ندهد که تو کمتر از یک انسان سفیدپوستی؛ اصلا، تو از هیچکس کمتر و پایینتر نیستی فرزندم!»مارتین لوتر کینگ در همین شرایط کشندۀ نژادی زندگی کرد. وی انسانی خردورز و تیزهوش بود. سند مقطع دکتورای خویش را در فلسفه و الهیات به دست آورد. وی بسیار کتاب میخواند و تحت تأثیر ترو قرار داشت؛ نویسندهای که باور داشت میتوان از عصیان مدنی به عنوان وسیله و ابزاری برای تحقق خواستههای خویش کار گرفت. مارتین لوتر کینگ سخنران ماهری نیز بود که سخنانش نقش دلها میشد و توانسته بود با زبان گویای خود، سیاهپوستان آمریکا را برای تحقق اهداف و مبارزه برای به دست آوردن حقوقشان، در کنار خویش گرد آورد. در ۱۴ اکتبر ۱۹۶۴، کینگ به خاطر مبارزه با نابرابری نژادی از طریق مقاومت بدون خشونت، برندۀ جایزۀ صلح نوبل شد. خواستههای مارتین لوتر کینگ و همراهانش فقط در یک جمله خلاصه میشد و آن اینکه:
«ما هم انسانیم و میخواهیم با ما بر همین اساس تعامل شود.»وی در سخنرانی مشهورش که به «رؤیایی دارم!» معروف است، میگفت:
«امید دارم روزی از روزها، فرزندانم در جامعهای زندگی کنند که میزان درستی و نادرستی و حق و حقیقت بر معیار رنگِ پوست مردم آن نباشد؛ بلکه اخلاق، معیار درستیها باشد.»پیشینۀ این سخن و این شعار فقط به پنجاهْ شصت سال یا حد اکثر چیزی زیر صد سال بر میگردد؛ اما بیش از یک هزار و چهارصد سال پیش، پیامبر راستین انسانیت در روز عرفه بر کوه رحمت ایستاد و به مردم گفت: «همۀ شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است!» خلیفۀ دوم مسلمانان هرگاه بلال حبشی را میدید، میگفت: «بلال سید و سرور ماست و سید و سرور ما ابوبکر او را آزاد نموده است.» باری تنشی میان ابوذر و بلال رخ داد و ابوذر در خطابی به بلال، او را فرزند زنی سیاه خواند؛ پیامبر در پیوند به آن امر، به ابوذر رو کرد و گفت: «آهای ابوذر، تو کسی هستی که هنوز در تو آثار جاهلیت باقی است!!!» ببینید! آبراهام لنکُلن در سال ۱۸۶۳ با آزادی بردگان به بردهداری پایان داد و مارتین لوتر کینگ حدود صد سال بعد از وی به عنوان مبارزی بر علیه نژادپرستی و بردهداری قد علم کرد، این، این را میرساند که قوانین مکتوبه به تنهایی خود برای اینکه بشر در جایگاه درست بشری خویش قرار داشته باشد، کافی نیست؛ زیرا در دل و نفوس مردم، بتهایی پنهان است که جز با تیشه و تبر تربیت نمیشکنند؛ اما در مقابل آن، عظمت اسلام را ببینید که در نخستین وهله، بتهای تکبر و خودبرتربینی را در نفوس پیروان خویش شکست و از روح و جان شان دور کرد؛ لذا هنگامی که در روز فتح مکه بلال بر بلندای خانۀ خدا برآمد تا ندای الله اکبر را به گوش و جان انسانها برساند، هیچ یک از مسلمانان قریش نگفتند «چگونه ممکن است بردهای بر بام بیتالله برآید!» بتهای برتری جویی در دلها شکسته بود؛ معیار دران روز، تقوا بود و همین بس که بلال، بردۀ سیاهپوست حبشی را بهشتی کند و ابولهبِ هاشمیِ قریشی که سروری از سرداران قریش بود، جهنمی شود و برای همیش ابد، منفور بماند. خدایا! این چه دین و آیینی است! #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
کسی دانۀ نيکمردی نکـــاشت
کز او خرمن کام دل بر نداشت
#سخن_سعدی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
Repost from جماعت دعوت و اصلاح
زمانی برای استراحت وجود ندارد...جملهای که خیلی از ما تکرار میکنیم و آن را به عنوان شعار خود، در مسیر سازندهای که انتخاب کردهایم، به کار میبریم. اما بهراستی معنای آن را احساس کردهایم؟ آیا تکتک حرفهایش را در روزمرگی خود، در مشغلهها و در اوقات فراغت خود احساس کردهایم؟ آیا در تمام لحظاتی که تنبلی به سراغمان میآید و در تمام لحظاتی که شیطان ما را وسوسه میکند و به ما میگوید: «در امتی که از آن خون میچکد، چه میخواهی بکنی؟ تو را چه به همت و کار بزرگ؟ تو را چه به این امت؟»، به معنای جملهی «تو سازندهی این امتی» اندیشیدهایم و در آن تعمق کردهایم؟ اما مهمترین مسئله این است که آیا جملهی «زمانی برای استراحت وجود ندارد» را به درستی فهم کردهایم؟ جملهای که تو را وامیدارد تا در راه ساختن امت، خیلی چیزها را فدا کنی... اگر فکر میکنی - در حالی که میدانم چنین فکری در سر نداری - که این مسیر آسان است و با گل و عطر آراسته شده است، پس نه اهمیت جایگاه خود را از این سازندگی فهمیدهای و نه تصوری از سازندگی داری. ای برادرم و ای خواهرم! بگذار این مسیر را به تو یادآوری کنم: 💠 این مسیری که ما برگزیدهایم، مسیر همهی کسانی است که بار امت اسلام را بر دوش کشیدهاند، کسانی که راحتی و آسایش را رها کردهاند و جامی از خستگی و فرسایش را نوشیدهاند. 🔸با هر وسوسهای از جانب شیطان، به یاد بیاورید که «زمانی برای استراحت وجود ندارد». 🔸در هر لغزش و سقوط، و هر زمانی که افکارتان پراکنده شد، به سرعت به افکار خود سر و سامان دهید و به یاد بیاورید که: « زمانی برای استراحت وجود ندارد». 🔸با هر فکر و استدلال اشتباهی، که شما را وسوسه میکند تا تسلیم شوید و این مسیر را رها کنید، به یاد بیاورید که «زمانی برای استراحت وجود ندارد». • منقول | ترجمه: دکتر رویا حسینی 🌐 در شبکههای اجتماعی همراه ما باشید: 🔸Instagram🔸Telegram 🌐Web 🔸Aparat
Repost from تقویم و تاریخ
عمر چنین کرد که از هیچ کس احساس دشمنی نمیکرد و نیاز به سازمانهای اطلاعاتیِ تفتیش عقاید نداشت که با زور سرِ نیزه برایش امنیت و آسایش بیاورند.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
