1 149
订阅者
-624 小时
-127 天
-1530 天
帖子存档
Repost from تقویم و تاریخ
سیام سپتمبر
در چنین روزی از سال ۱۲۰۷ میلادی، «مولانا جلالالدین محمد بلخی» در شهر بلخ افغانستان امروزی، دیده به جهان گشود.
جلالالدین محمد چهارساله بود که پدرش وی را به بغداد پایتخت زمین آن روزگار برد. مولانا مدتی آنجا ماند و تا هنگام حملۀ مغول، به فراگیری علم و دانش پرداخت، سپس همراه با خانوادهاش بغداد را ترک کرد.
مولانا جلالالدین، صوفی متشرع و زاهد پرهیزگاری بود. نشنیدهایم بدعتی به وی نسبت دهند، و جز خیر و خوبی از وی روایت نشده است؛ اما عدهای از مریدانش در باب وی غلو نمودهاند و اعمال و کرداری به وی نسبت دادهاند که اگر خود زنده میبود، انتساب آن را به خود رضایت نمیداد.
اقوال عدیدهای به مولانا نسبت دادهاند که در واقع، سخنان خود وی نیست، و این یکی از آفتهای تدوین و کتابت در عصر کنونی و زمان معاصر ماست. اینک در ذیل پارهای از سخنان مولانا را که به ظن غالب ما، انتسابشان به وی درست است، مینگاریم:
خشم و شهوت، انسان را کور میکنند.
ادب جز تحمل بیادبان نیست.
هر صبح رمضان عید است و هر شبش قدر.
چه بسا بر شاخ و برگها در پی چیزی میگردی که جز در ریشهها نمود نمییابد.
دلی که باری برایت نرم گردیده است، اذیت نکن؛ زیرا هزار و یک حق بر تو دارد تا به وی محبت بورزی.
از جایی که زخم و درد خویش را پنهان میداری، روی روشنایی بر تو وارد میشود.
نیرویی که میتواند دانههای انار را یکبهیک دقیق در پوست و پردهاش تنظیم نماید، میداند در کدام قلب جایت دهد؛ لذا ناراحت نباش.
پیش از وضو با آب، با آب محبت وضو کن؛ زیرا نماز با دلی مملو از کینه جواز نمییابد.
دردت، روزی خود علاجت خواهد شد.
آیا چون نفَس میکشی، گمان کردهای زندهای؟!
گاهی صداهایی وجود دارند که در قالب کلمات نمیگنجند، در آنجا فقط سکوت کن.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوششم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۸۲۶ میلادی، «محمد بن حمید طوسی» دار فانی را وداع گفت.
محمد بن حمید طوسی از فرماندهان بزرگ ارتش مأمون بود. وی به اخلاق سترگ خویش شهرۀ آفاق گردیده بود. از وی قصص و حکایات بسیاری حکایت کردهاند که در باب مکارم اخلاق، درس و اندرزهای فراوانی در خود نهفته دارند.
«نویری» در کتاب خویش «نهایۀ الارب» حکایتی روایت کرده است که محمد بن حمید طوسی، باری همراه همنشینان خویش بر خوان نشسته بود تا قُوتِی بخورند و سد رمق کنند که هلهلهای بپا خاست و صدا و داد و فریادی از بیرون دروازه برآمد. سرش را بلند کرد و به خدمتکارانش دستور داد ببینند بیرون چه خبر است و این صدای ضجه و زاری از کیست، و هر کس بیرونِ در است، به درون خوانند!
خادم از سرا بر آمد و سپس به اندرونی در آمد و گفت:
«فلان دشمن است که قراولان بر وی دست یافتهاند و اینک در غل و زنجیر و منتظر دستور است.»طوسی دست از غذا گرفت و کسی از همنشینانش گفت:
«خدا را شکر که شما را بر وی مسلط ساخت. راهش همین است که زمین را از خون وی سیراب کنید.»دیگر همنشینان نیز حرف و حدیثی بسان آن یکی گفتند و خواستار مرگ وی شدند. محمد بن حمید طوسی همچنان ساکت بود و به سخنانشان گوش میداد. سپس گفت:
«های خادم! برو بند از دستانش باز کن و محترمانه به اندرونش آور. میبایست از ما عزت ببیند و اکرام و احترام.»هنگامی که مرد به سراپرده وارد آمد، از او به خوبی استقبال نمود و با وی خوشوبش کرد و دستور داد تا خادمان غذای تازه آوردند و با دست خویش، او را غذا خورانید و مال و منال و رخت و لباسی خلعتش داد و بدون عتابی بر وی و توبیخی بر او، خاطرش آسوده داشت و بدرقهاش کرد تا با دستی پر به نزد اهل و عیالش برگردد. سپس به همنشینانش رو کرد و گفت:
«بهترین یاران و همنشینان، کسانیاند که صاحبنعمتشان را به مکارم اخلاق و بزرگواری و بزرگمنشی تشویق نمایند و او را از ارتکاب معاصی و مآثم باز دارند و تحسینش کنند تا نیکی و احسان را دو چند پاسخ گوید و بدی و زشتی را با عفو و بخشش خویش در گذرد. اگر ما اسائه ادب کسی را جواب بالمثل دهیم، پس شکر نعمت دست یافتن ما بر وی چه میشود؟! هان! [چون تو با بد، بد کنی، پس فرق چیست؟!] کسی را که به مجالس ملوکانه شرف حضور میافتد، بایسته است زبان از سخن سخیف باز دارد و جز قولی سدید و امری رشید نگوید؛ چون این، باعث دوام نعمت و بقای الفت خواهد شد.»درین حکایت، حاکمان و حاجبان را درس بزرگی است. حاکمان و دولتداران میبایست بدانند که برای بقای یک حکومت، عفو و بخشش بهتر از انتقام است و بیشتر مایۀ ثبات وی میگردد؛ زیرا گردن زدن و کشتن و بستن، خوف و ترس و رعب و وحشت میآورد؛ حالانکه عفو و بخشش و رحمت و رأفت مایۀ محبت است و مودت، و هیچ جای این کرۀ خاکی قویتر و نیرومندتر از حاکم محبوب و مورد پسند مردم، کسی نیست؛ گر چه جدیت و حفظ هیبت نیز امری مطلوب و خوییای مقصود است و حاجبان و همنشینان و اطرافیان حکام را نیز بایسته است تا حاکمان را به اموری که باعث رفع شأن و علو قدرشان شود، رهنمون شوند، نه به کاری وادارشان کنند که مایۀ خجلت است و سبب پستی شأن و دونی شوکت. همچنین درین حکایت، برای همگان درسی است که هرگاه کسی بر دشمن خویش فایق آمد، او در آن دم، سلطان است و دستی بالا دارد؛ لذا بداند که عفو و بخشش، عادت مردان است و خوی شریفان و خصلت نجیبان. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوپنجم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۶۹۷ میلادی، «عمرو بن میمون» وفات یافت.
عمرو بن میمون در زمان زندگی پیامبر اسلام ایمان آورد؛ اما به نزد آن بزرگوار شرف حضور نیافت و ایشان را ندید؛ لذا در زمرۀ صحابه نیست و به عنوان یکی از تابعین شناخته میشود.
وی با بزرگان صحابه ملاقات کرد و از آنان حدیث روایت نمود؛ همچنان اصحاب صحاح سته نیز از وی حدیث روایت کردهاند و امام ذهبی در سیر اعلامالنبلاء، اجماع اهل حدیث را بر صداقت و امانتداری وی نقل نموده است.
عمرو بن میمون میگوید:
باری در کوچههای کوفه قدم میزدم و با مردی روبهرو شدم که با همسایهاش بر سر چیزی جدال داشت. از آنان علت را جویا شدم که در پاسخ به من، یکی از آنان گفت:
یکی از دوستانم به خانهام آمد و اشتهای کلهپاچه داشت. من هم کلهپاچهای خریدم و با هم صرف نمودیم، سپس استخوانهای آن را گرفتم و از باب تجمل و افتخار، بر در و دیوار خانهام آویزان نمودم. سپس این عالیجناب آمده و آن را گرفته و بر دروازۀ خانهاش آویزان نموده است تا مردم را فریب دهد که گویا وی آن را خریده و خورده است.
با نگاه به این رویداد، میبینیم بعضی چیزها بر روی این کرۀ خاکی تغییر نمیکند. گذشتگان و مردم قدیم نیز مانند امروزیان، از باب افتخار و مباهات و اِخبار دیگران، دوست داشتند آنچه آنان میخورند و مینوشند، به دید مردم در آید تا آنان را مردمی ببینند که در وضعیت مطلوبی به سر میبرند و از زندگی مرفهای برخوردارند.
به باور من، استخوانهای کلهای که آن مرد از باب مباهات و افتخار بر در و دیوار خانۀ خویش نهاده بود تا دیگران ببینند، از تصاویر سفرههای رنگینی که ما اینک در شبکههای اجتماعی نشر میکنیم، تفاوتی ندارد. تنها تفاوتی که دیده میشود، تفاوت در شکل و نوع تعبیری است که به دیگران نمایش داده میشود؛ آن وقت آنچنان و اینک اینچنین.
تصویر کتابها همراه با فنجانهای قهوه، نوعی دیگر از مباهات فرهنگی امروز ماست، تصاویر کیک و کلوچه و شیرینی و سفرههای رنگین ایام عید، نیز نوعی دیگر از آن افتخارها است که همه حاکی خودشیفتگی و خودخواستگی صاحبان آناند.
این با تناسب به آن همسایهای که در واقع کله را خریده و خورده بود، اما آن دیگر همسایه که نخورده ادعای خوردن داشت، همانندان او نیز منقرض نشده و تاکنون در صحنۀ زندگی حضور دارند و نسخههای مختلفی از آن در میانمان زندگی میکنند؛ اعم از آنانی که تصاویر و نقش و نوشت دیگران را به نام خود نشر میکنند یا آنانی که تصویر کتابی را نشر میکنند تا حاکی فرهنگمآبی خود باشند، و یا هم آن عده از مردمانی که تصویر تحفهای را پخش میکنند که خود را محبوب و مورد پسند همگان نشان دهند.
همه این ایدهها و سوژهها، درست بسان همان سرقت استخوانهای کلهپاچه است؛ اما با این تفاوت که ابزار و وسیلۀ مباهات امروز شکلی دیگر به خود گرفته است و تعبیرهاست که تغییر کردهاند؛ و گر نه، این هم همانی است که آن بود.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوسوم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۱۷۳۸ میلادی، «هرمان بورهاوه» طبیب جنجالبرانگیز آلمانی درگذشت.
هرمان بورهاوه در بدل پرداخت مبلغی پول به خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام، و ثبت شدنِ نامشان در تاریخ پژوهشهای علمی، آزمایشهای عجیب و غریبی پیش از مرگ، بر محکومان به اعدام انجام میداد.
وی به ضمیر ناخودآگاه و تأثیر آن بر انسان باور داشت و به هدف اثبات نظریهاش، آزمایش زیر را بر یکی از زندانیان انجام داد:
یکی از محکومان به اعدام را حاضر نمود و به وی اطلاع داد که اعدامش از طریق تخلیۀ خون اجرا خواهد شد تا از خلال آن، تغییراتی را که هنگام بیرون شدنِ خون از بدن بر جسم به وجود میآید، مورد بررسی قرار دهد.
چشمان زندانی را بست و دو شیلنگ بلند بر جسد وی وصل کرد که از قسمت قلبش شروع میشد و تا آرنجهایش میرسید. مقداری آب گرم متناسب با دمای بدن زندانی داخل شیلنگها پمپاژ کرد تا آبها داخل ظرفی که پیش روی فرد گذاشته شده بود، قطرهقطره بریزد و صدایی شبیه چکیدنِ خون از آن برآید؛ گویا این صدا از خونی است که از قلب وی بیرون شده و با گذر از شریانهایش به داخل ظرف میچکد.
سپس آزمایش خویش را آغاز کرد و وانمود نمود که گویا شریانهای دست مجرم را قطع میکند. بعد از چند دقیقه پژوهشگران متوجه رنگ پریدگی و زردیای شدند که جسد زندانی را در بر گرفته بود، خواستند آزمایشش کنند که وی را مرده یافتند.
او به باور یقینی به مرگ و تلقین آن بر خود، مرده بود؛ طوری که فقط صدای چکیدن خون را شنیده بود؛ بدون اینکه یک قطره خون هم از دست دهد. جالب اینجاست او هنگامی مرد که بدنش مملو از خونی بود که میبایست برای مردن از بدن وی بیرون شود و باعث مرگ وی گردد که قطرهای هم از بدنش بیرون نشده بود. دکتر بورهاوه با این آزمایش خویش، ثابت ساخت که ضمیرناخودآگاه و تلقین بر انسان تأثیرگذار است.
امروزه ما قوت و نیروی تلقین و ضمیر را میبینیم، و به تعبیری دقیقتر، قوت و نیروی افکار و اندیشهها و باورهایمان را بر سلوک و رفتار خویش در زندگی به درستی درک میکنیم.
پیروزی و شکست، از درون خودت بر میآیند و به پا میخیزند. اگر همه مردم دنیا گرد هم آیند و بخواهند روح پیروزی را در قلب انسانی که از درون شکسته است بدمند، هرگز پیروز نخواهند شد؛ چنانچه اگر بخواهند روح شکست را در انسانی که به افکار و اندیشههای خویش باور دارد بدمند و عزم وی را سست نمایند، نیز نخواهند توانست.
هنگامی که امیه بن خلف حضرت بلال را بر ریگهای داغ و دشت سوزان مکه انداخت و پشت وی را با شلاقِ شکنجه نوازش داد و صخرههای سفت و سختِ سنگلاخهای مکه را بر سینهاش نهاد، بلال کوتاه نیامد و عزم وی سست نشد؛ چرا؟ چون وی از درون مملو از ایمان بود و باور داشت که خود، سید و سردار نفس خویش است، نه امیه و کسانش. در واقع پیامبر او را پیش از ابوبکر آزاد ساخته بود؛ گر چه ابوبکر او را خرید و آزاد نمود؛ اما همان زمان در زیر زنجیرِ شکنجه، بلال آزاد بود و بر امیه و همدستانِ همداستانش پیروز گردیده بود؛ زیرا وی در درون خویش، در ایمان و افکار و اندیشههای خویش، تواناتر از آن بود که نرمی یابد و سستی کند و دست از باوری بردارد.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
♦️شرح دعاهای ماثور (22)
🔸تقدیم: ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
Repost from الفباء
برگی از کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درس ششم/ سیدرس از سیسال زندگی
کام دنیا بر مراد هیچکس حاصل نشد
«بنای دنیا بر سختی و مشقت است. هر کس مطلوبی دارد و معشوقی. شبوروز برای رسیدن به آن تلاش میورزد. وقتی به آن دست یافت، به افقی دورتر دیده میدوزد. رسیدن به یک خواسته، او را به آرامش نمیرساند. سعی میورزد وقتی به جایی رسید، جای دیگری را در دیده بنشاند. در بادی امر، با خود چنین میانگارد که اگر در آنجا و بدانچیز دست یافت، به کعبۀ مقصود خود رسیده و سپس به همان قناعت خواهد کرد و چشمی به ورای آن نخواهد انداخت. حقیقت این است که حقیقت این نیست. او هر چه جلوتر برود، جلوترش را نگاه میکند و به آن کرانهها دیده و دل میبندد. خوی آدمیان این است که همواره، در زندگیِ دیگران زندگی میکنند. گمان میکنند که آنچه دیگران دارند، عین رحمت است و آنچه آنان در آن به سر میبرند، خود عذاب است. در حالی که اگر وارد زندگی و خفایای کار همان افراد شوند، به خوبی در خواهند یافت که زندگی آنان، به مراتب از زندگی آن افراد بهتر و پسندیدهتر است.»
«بپذیریم که زندگی با همین سختیها و مشکلاتش زیباست و هیچفردی بیمشکل نیست و هیچ خانهای بیاندوه نیست و هیچکسی بیدرماندگی نیست. مهم این است که ما در امتداد جادۀ زندگی، مسیر اصلی خود را گم نکنیم. راه خود را دقیق بدانیم و ترک رفتن نکنیم.»
در جادۀ هموار دویدن هنرش چیست؟ مردانه دویدن هنرش در خموپیچ است#برگی_از_کتاب #سیدرسزندگی @Alefba99 | الفباء
Repost from جهانِ اسلام
کوکاکولا نمینوشم نوشابه ای را که طعم خون دارد
#تحریم_کالاهای_اسرائیلی
Repost from تقویم و تاریخ
هفدهم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۱۸۶۰ میلادی، دفتر مطبوعاتی کاخ سفید آمریکا، پرتوی از زندگی «آبراهام لنکُلن» شانزدهمین رئیسجمهور آمریکا را منتشر کرد و در قسمتی از آن، به کتابهایی اشاره رفته بود که وی خوانده بود.
هنگامی که لنکلن آن گزارش را خواند، متوجه شد در خلال کتابهای نامبردهشده، کتابی درج است که وی تاکنون نخوانده بود؛ لذا از دستاندرکاران ادارهاش خواست آن کتاب را برای وی آماده نمایند تا هر چه سریعتر آن را مطالعه نماید؛ زیرا دروغ، عیب بس بزرگی است و انسان را شایسته نیست ادعای امری کند که شرف انجام آن را نیافته است.
غرض از انتخاب رویداد امروز و نگارش این خطوط، تمجید آبراهام لنکلن و جار زدن مفاخر و سر دادن سرود سعادت وی نیست؛ اما آنچه ما را به بیان این امر وا داشت، تلنگری بود که از خلال آن، به دو درس و ملاحظهای که از این موضوع میتوان بهره برد، اشاره نماییم.
درس نخست: هنگامیکه ضمن زندگی یک رئیسجمهور به کتابهایی اشاره میشود که وی خوانده است، این امر، این را میرساند که آنان مطالعه و کتابخوانی را فعالیتی میدانند که سزاوار تدوین و تذکیر است و میبایست در برگهای زندگی یک رئیسجمهور نگاشته شود؛ به ویژه هنگامی که این زیستنامه توسط دفتر مطبوعاتی شخص رئیسجمهور منتشر میشود؛ یعنی توسط دستاندرکارانی که تلاش دارند تا رویِ سیاهِ سیاست و سیاستمداری را روشن نمایش دهند؛ بنابراین، کسیکه کتاب میخواند، فکر نکند که او با کتاب خواندن خویش، برآن است تا فقط وقت خویش را سپری نماید؛ خیر، چنین نیست. تو با کتاب خواندن خویش، در واقع در حال انجام بهترین فعالیت هستی، باور کن درست میگویم، بهترین فعالیت؛ و سر انجام تو خلاصهای از مجموعه کتابهایی هستی که خواندهای و شخصیتهایی که دیدهای و با آنان زیستهای.
درس دوم: قرار نبود کسی از رئیسجمهور از مضمون کتابی که وی نخوانده است، امتحان اخذ نماید؛ اما وی نخواست انجام کار خوبی را ادعا کند که در واقع امر، انجامش نداده است. این کار، به درستی کارِ درست و بهجایی است و در آن احترام و اهتمام یک انسان به شأن خودش دیده میشود و چیزی با این برابری نمیکند که شخص به خودش به دید و نگاه احترام و رضایت ببیند. هنگامیکه دید ما به خود، نگاه احترام و تبجیل نباشد، نوع نگاه دیگران و همه احترام و اهتمامی که در چشم آنان ببینیم، پشیزی نمیارزد.
اما آن ملاحظه؛ خرسند خواهم شد هنگامی که تصاویر کتابها را همراه با فنجانهای چای و قهوه ببینم، این دلیل عافیت فکری ماست که در واقع سالم هستیم و کتاب میخوانیم؛ با آنکه ایمان دارم کتاب اگر شما را از گوشی و مبایلتان جدا نسازد و آن را فراموشتان نکند، شما در واقع کتابخوان خوبی نیستید؛ اما مردم به همهچیز، حتی به عبادات نیز عادت میکنند؛ چه برسد به مطالعه و کتاب خواندن؛ با آن هم امید دارم مطالعۀتان، مطالعهای از روی فهم و فکر باشد و کما حقه در قبال کتاب، ادای دینی بنمایید؛ نه خواندنی سرسری و مطالعهای از روی عادت و مجردِ خواندن.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
همسایهای که همسایهگی نکرد
هموطن عزیز و مهربانم!
گر چه جبر روزگار، تقدیر پروردگار، جنگ و نزاع چهل سال آزگار و کشاکش بوالهوسان افغانتبار؛ اوضاع را نامساعد ساخت و فضا را نابرابر، برای کسب قُوت لایَمُوت مجالی نماند و برای امرار معاش و معیشت فرصتی، در بحبوحه و گیر و دار این جنگ، فشنگ و دودٍ تفنگ، به ناچار به آغوش همسایه گریختی تا همسایهی که؛ همسوی، همدین و همخوی است، همسایهگی کند و پناهی شود برای بی سرپناهیت و مأمنی شود برای آوارهگیت، تقدیر پروردگار بر آن بود تا مدتی در آن خاک ایست نموده و زیست نمایی، و با عرق جبین و کدّ یمین نانی به کف آری و ریزهخوار دسترخوان بیگانگان قرار نگیری و ریزهی نان مفت از خوان شان نچینی، و گواه بر این امر؛ چاله و چاهک های تهران و سازه های بلند شیراز و اصفهان و کار های مشقتبار بردشیر و زاهدان است.
سنگ و سما ایران بر سختکوشی، تلاش و تقلای هر افغان گواه است؛ که با چه جدّ و جهدی بذل جُود و جان برای در آوردن لقمهی نان کردند و چه جان های جوانی که در زیر انبار های از خاک و تونلهای فاضلاب به خاک یکسان شد و چه پدرانی از پای درآمد و چه مادرانی هنوز در فراغ فرزند فقید شان نشسته اند.
و اما...
چند روزی میشود که کشور همسایه بانگ مهاجر ستیزی را نواخته و آتش نفرت گداخته و در دل رعیت انداخته و قانون منع پرداخت «مسکن» و «نان و نمک» برای اتباع و بیگانگان ساخته.
و این امر دور از حُسنجوار و همسایهگی و مروت که نه؛ بلکه دور از اسلامیت و انسانیت است.
به نقل از استاد بزرگمان« نجیبی» کروخی که از عارف بزرگ، شیخ «خرقانی» حکایت مینمودند که بر درگاه خانه اش نبشته بود:
« هر که در این خانه درآمد نانش دهید و از نامش مپرسید و غذایش دهید و از ایمانش مپرسید چون هر که نزد خالق به جانی ارزد، نزد خرقانی نیز به نانی ارزد».و شما ملت ایران... نه آنکه از نام، مذهب و ایمانش میپرسید بلکه؛ نه نانش میدهید و نه احترامی به مذهب و ایمانش میگذارید، نه در خاک تان جایش میدهید و نه هم در سر زمین تان برای کسبوکار؛ راهش. و تو ای هموطن دوست داشتنی ام... دائما یکسان نباشد حال دوران غممخور. برگرد و در خاک، خانه و کاشانهی خودت زیست بنما و به جد و جهدی بپرداز، منت از بیگانگان ایران دودمان، نکش، دست شکستهات را بر شکم گرسنهات بگذار، و با نان و پیاز و جبین بازی بساز. ما نیز چو شب؛ در راه سپیدهی صبح نشستهایم. ✍نوشته: عزیزنصیر«عزیزی» فارغ مدرسهی احیاءالعلوم و دانشجوی برحال دانشگاه هرات #پیام_طالبالعلم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
Repost from N/a
💥پیشنهاد می کنم به هیچ عنوان این ویدیو پربار و مفید را از دست ندید
🔥تمام سوالات مهمی که در خصوص غزه و طوفان الاقصی وجود دارد در این ویدیو ویژه توسط دانشمند بزرگ د.طارق سویدان پاسخ داده شده است.
کلیک کنید 👇👇👇
https://youtu.be/ortP40jOBlw?si=PDlIIMmR8AwWGqps
♦️تاثیر وفات یک داماد در مسأله موخی... و متوسل شدن به گردنامه در برگردان شوهر مسافر
🔸پرسیده اند:
1: اگر کسی موخی باشد و قبل ازینکه عروسی کنند یکی از داماد ها فوت شود درین صورت باید آن داماد دیگر مهریه را به صورت کامل بپردازد؟!
2: خواهری که شوهر شان سه سال می شود به ایران هست و به خانه نمی آید و هر بار یک بهانه برای نیامدنش می آورد - می گویند اگر تعویذ بگیریم و یا گِرد نامه کنیم - چه حکمی دارد ؟!
🔸الجواب:
1- در اسلام موخی گناه و ناروا است و موخی این است که یک دختر مهر دختر دیگر قرار بگیرد و مهری در میان نباشد. پیامبر علیه السلام فرمودند: «لَا شِغَارَ فِي الْإِسْلَامِ» [صحیح مسلم حدیث: 1415] (در اسلام موخی وجود ندارد). از مذاهب اربعه، سه مذهب بر آنند که حتی نکاح هم صحیح نمی شود؛ اما در مذهب امام ابوحنیفه (رح) نکاح صحیح شده و بر ذمه هر شوهر جداگانه برای همسرش مهر مثل لازم می شود،از این رو، فوت یک داماد هیچ تاثیری روی مهریه نمی گذارد چون مهر مثل که بر ذمه قرار گرفته هنوز باقی است و نیز باید مهریه خانمی که شوهرش مرده است از میراث آن شوهر وفات یافته به صورت کامل پرداخته شود، البته در صورتی که نکاح شده باشند.
2- تعویذ و یا گرد نامه برای وادارکردن شوهر بر برگشتن به خانه از نوع توسل به سحر است و ناروا.. باید برای برگشت شوهر راه های مجاز و منطقی جستجو شود. برای یک شوهر در شرایط عادی و بدون ضرورت روا نیست بیشتر از چهار ماه از همسرش دور باشد و در حالات ناچاری، معذور شناخته می شود.
✍️ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات
+7
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
اعلان نمرات و اعطای جوایز امتحان چهارونیمماهۀ سال ۱۴۰۳
بخش تعلیمی مدرسه احیاءالعلوم هرات ضمن همایشی با حضور اساتید و متعلمین مدرسه، از متعلمین حایز مقام در امتحان چهارونیمماهۀ سال تعلیمی ۱۴۰۳ تقدیر به عمل آورد.
برنامه با تلاوت قاری نصیراحمد نوری طالبالعلم صنف دوازدهم مدرسه آغاز گردید. سپس استاد مولوی احمدسعید سعیدی مسؤول بخش تعلیمی مدرسه احیاءالعلوم هرات در جایگاه قرار گرفته و ضمن ابراز تشکر و قدردانی از پرسونل، اساتید، متعلمین و همکاران بخش تعلیمی مدرسه که در عرصۀ تعلیم و تعلم تلاش می نمایند، به بیان اعلان نمرات این امتحان پرداخت. سپس برنامه بعد از اعلان نمرات و اعطای جوایز، با تقدیم اطلاعنامههای متعلمین توسط اساتید نگران، پایان یافت.
#اعلان_نمرات_توزیع_جوایز
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
Repost from الفباء
برگی از کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درس پنجم/ سیدرس از سیسال زندگی
هَلوع
«در آدمی صفات شگفتانگیزی وجود دارد. یکی از آن دست خویهای او این است که به یک کار و یک جاه و یک جایگاه بسنده نمیشود. چون هوا سرد شود، دلش از زندگی سرد میشود و آنگاه که زندگی به او نزدیکتر شود، درماندگی و بیطاقتی او نزدیکتر میشود. زمانی که غمزده شود، خود را فراموش میکند و آنگاه که شاد شد، دیگران را. وقتی کنار دیگران باشد، از آن جمع میرنجد و چون از آنان دور شد، عزای غربت میگیرد. زمانی که دستش باز باشد، صرفا به دستان خود مینگرد و چون دستش تهی شد، به دستان گشودۀ دیگران دیده میدوزد. وقتی در جمع باشد، گوشه مینشیند، و چون در گوشهای تنها شد، به یاد جمع میسوزد. وقتی تندرست است، از این نعمت ارزنده و ارزشمند بهره نمیبرد و چون بیمار شد، لحظهلحظۀ تندرستی پیش چشمش مجسم و مجسد میشود.
سخنِ غیرقابل انکار این است که او نه تحمل سردی را دارد و نه توان تقبل گرمی را. نه از دارندگی به بسندگی میرسد و نه از دارایی به رواداری. نه پاسگزار شادی است و نه عبرتگیرنده از اندوه و غم. نه قدر دوستانش را میداند و نه هم زمانی که تنها شد، از تنهاییاش بهره میبرد. نه زمانی که در سفر است، از جریان سفر بهرهور میشود و نه هم زمانی که در خانه و در کنار خانواده است، بهترین لحظات را برای خود و اطرافیانش رقم میزند. او خوی ناشکیبی دارد؛ او «هلوع» است؛ هلوع یعنی ناشکیبا. او ناشکیباست. هیچ حال و احوالی را غنیمت نمیشمارد و از هیچ زمینه و زمانی بهرۀ کافی و وافی نمیبرد.
انسانها همینگونهاند. وقتی دارنده شوند، نابخشنده میشوند و چون نادار و بیکار و درمانده شوند، لابه و عجز پیشه میکنند. باید بدانند که این خوی، در سرشت همۀ آنان سرشته شده و آنان باید از مهار و کنترل آن غافل نباشند. نگذارند که این صفت راه را بر آنان تنگ کند و یا مسیر زندگی را برایشان دشوار و سخت بگردانند.
طبیعی است که شادی و اندوه بههمدرند و یکی جدای از دیگری نیست؛ بنابراین، همین واقعیت زندگی را بپذیرد و همگام با آن به زندگی ادامه دهد.»
#برگی_از_کتاب
#سیدرسزندگی
@Alefba99 | الفباء
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
الفباء؛ مشقِ نوشتن
الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیدهایم تا با پیوندِ خشتخشت آن، سازۀ نوشتن بنیاد نهیم و در سایهسار آسمانۀ/سقفِ کلمات بیاساییم.
▫️الفباء؛ روزنهای است به روشنی و کانالی تخصصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی
🚨 الفباء را به دیگران معرفی کنید؛ شاید کسی به دنبالش بگردد!
#الفباء_مشقنوشتن
@Alefba99 | الفباء
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
الفباء؛ مشقِ نوشتن
الفباء؛ نخستین درسِ دانش است و بنیادِ بنایِ آموزش؛ آن را گزیدهایم تا با پیوندِ خشتخشت آن، سازۀ نوشتن بنیاد نهیم و در سایهسار آسمانۀ/سقفِ کلمات بیاساییم.
▫️الفباء؛ روزنهای است به روشنی و کانالی تخصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی
🚨 الفباء را به دیگران معرفی کنید؛ شاید کسی به دنبالش بگردد!
#الفباء_مشقنوشتن
@Alefba99 | الفباء
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
