مدرسه احیاءالعلوم هرات
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
1 154
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-1830 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
جملهی من؛ هر روز، یک جمله
جملههای این هفته...
شنبه:
همیشه پیش از بیرون کردنِ سخن از دهان، آن را خوب بجویم تا اگر خواسته باشیم، دوباره در دهان گذاشته بتوانیم.یکشنبه:
حسابهای مالیتان را همیشه زودازود بررسی کنید و هیچوقت نگذارید کهنه شوند؛ مرحوم پدربزرگم میگفت: هیچگاه کارت را نمد به آب نگذار...دوشنبه:
به جای قضاوت دیگران، آنها را درک کنیم و به جای ایراد گرفتن به راهرفتنشان، با کفشهای آنان و در زمینی که راه میروند، راه برویم؛ چه بسا ما از آنان لنگانتر باشیم و خود ندانیم و قضاوت کنیم.سهشنبه:
علت اکثر جدالها، نزدیک شدن به اسباب و عوامل این جدالهاست؛ اگر بتوانیم خود را از اسباب و عواملشان دور کنیم، در حقیقت از افتادنِ در دام جدل دور ماندهایم.چهارشنبه:
اعتدال و میانهروی در همۀ امور راهگشاست؛ حالانکه افراط و تفریط همیشه انسان را یا از اینبَرِ بام میاندازد و یا از آنبَرِ بام.پنجشنبه:
هیچگاه امروز خود را برای آیندهای که مبهم است و گذشتهای که تاریک است، فدا نکن؛ زندگی همین امروز و همین اکنون است که نباید نادیدهاش بگیری.جمعه:
روزی به هدف و خواستۀمان خواهیم رسید و آنگاه به همۀ مسیری که آمدهایم، نگاه خواهیم کرد و لبخند خواهیم زد؛ اما مشروط به اینکه اینک که در مسیر و در حال ترسیم آن مسیر هستیم، گذشتۀ درستی برای خود بسازیم تا در وقت رسیدن به هدف، آن نگاه و آن لبخند را از دست ندهیم؛ درست است؟!#جملهی_من #هرروز_یکجمله @Alefba99 | الفباء
از سهل بن عبدالله مروی پرسیدند:
چرا زیاد صدقه میدهی؟گفت:
اگر کسی خواسته باشد از یک خانه به خانهای دیگر کوچ کند، آیا در خانۀ اول چیزی باقی میگذارد؟!#اندرز #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
این پارهای از مواردی بود که در دل تاریخ و لابلای کتابها ثبتاند؛ اما اگر به خونریزی و کشتارِ امروزین این ترقیمآبان متمدن اشاره کنیم، قتل میلیونها انسان در افغانستان، عراق، فلسطین، سوریه، ویتنام، جاپان و... مواردی است که میبایست از آنها چشمپوشی صورت نگیرد.
این بود مقایسهای اندک بین جنگهای چندینسالۀ اسلامی و نسلکشی دنیای متمدن امروز، در حالیکه «همین تعداد اندکی که در مبارزات اسلامی کشته شدهاند، سبب حفظ و صیانت خونهای بیشماری گردید. در نتیجۀ این خونهای اندک، جانهای بیشماری نجات یافتند. امنیت سراسر شبهجزیرۀ عربی را فراگرفت؛ طوریکه یک زن، سوار شتر شده تنها از حیره حرکت نموده به طواف بیتالله میرود و از احدی جز خدا نمیترسد. زنی دیگر از قادسیه به خانۀ کعبه میرود و از هیچکس واهمهای ندارد. در صورتیکه قبلا جزیرةالعرب مرکز فسادها و خونریزیها و جنگها و غارتگریها بود؛ طوریکه کاروانهای دولتهای بزرگ، جز با نگهبانیهای دقیق و تدابیر امنیتی شدید، نمیتوانستند حرکت کنند.
همۀ این جنگها، بر اساس دو اصل حکیمانۀ قرآنی برنامهریزی شد؛ یکی {الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ} و دیگری {وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَاْ أُولِيْ الأَلْبَابِ} به همین دلیل، این جنگها در زمینۀ تغییر اوضاع و دفع خطرها کمک شایانی به بشریت نمود و از به هدر رفتن بسیاری از نیروها و اوقات جلوگیری به عمل آورد. ضمن اینکه تمام این جنگها با رعایت آداب اخلاقی و تعالیم رحیمانه توأم بود که در واقع میتوان گفت اینها جنگ و تعذیب نبودند؛ بلکه اقدامهای تأدیبی و تربیتی بودند. موفقیتهایی که بهدست آمد و سرعت عملی که به خرج داده شد، طوری بود که روزانه مقدار ۲۴۷ میل مربع در قلمرو مسلمانان داخل شد. میزان تلفات مسلمانان یک نفر در ماه بود و تلفات دشمن ماهی ۱۵۰ نفر. سرانجام بیش از یک میلیون میل مربع در قلمرو مسلمانان داخل گردید.
هرگاه رسول خدا لشکری را اعزام میفرمود، آنها را هنگام تودیع چنین توصیه میکرد: «من شما را به تقوی و ترس از خدا توصیه میکنم، بامسلمانانی که همراه شما هستند، به نیکی رفتار نمایید. بروید به نام الله باکسانی که به خداوند کفر ورزیدهاند جهاد کنید. غدر و پیمانشکنی نکنید. خیانت نکنید. از کشتن کودکان، زنان، پیرمردان سالخورده برحذر باشید. به کسی که در عبادتگاه خود گوشه گرفته، تعرض نکنید. نزدیک نخلستان نروید. درختان را قطع نکنید و ساختمانها را منهدم نسازید.» [نبی رحمت، ۳۷۵]
جان کلام اینکه پیامبر اسلام، پیامبر و پیامآورِ مهرورزی و مهربانیها است که توانست برای بشرِ غرق در ذلت، عزت آورد و برای انسانیت در شرفِ نابودی، زندگی بخشد.
پایان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت:
(۱). آمار کشتهشدگان در غزوات اسلام، سید محمد علی رضایی به نقل از آدرس انترنتی http://seyedrazaee.persianblog.ir
• فروغ جاویدان، علامه شبلی نعمانی و سید سلیمان ندوی؛
• فیظلالالقرآن، شهید سید قطب؛
• پیامآور رحمت، دکتور راغب سرجانی؛
• نبی رحمت، علامه سیدابوالحسن ندوی؛
• سایت: http://seyedrazaee.persianblog.ir
#پیامبر_مهربانی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
«برای توضیح بیشتر و آشکار شدن بیشتر قضیه، به سرشماری تعداد کشتهشدگانی که در جنگ جهانی دوم جان باختهاند، نیز به عنوان یکی از نبردهای تمدن جدید پرداختهام، سپس نسبت کشتهشدگان را به تعداد لشکرهای شرکت کننده در جنگ مقایسه کردهام و با امری شگفتانگیز روبهرو شدم؛ زیرا نسبت کشتهشدگان در این نبردهای مدرن و متمدن به % ۳۵۱ رسیده است. در جنگ جهانی ۱۵۶۰۰۰۰۰ سرباز شرکت کردهاند و با این حال تعداد کشتهشدگان ۵۵۸۰۰۰۰۰ نفر یعنی بیش از سه برابر لشکرهای شرکت کننده بودهاند. تفسیر این مطلب این است که بدون استثنا همۀ لشکرهای شرکت کننده برای نابودی شهروندان میجنگیدهاند و هزاران تُن مواد منفجره بر شهرها و آبادیهای آرام و در امان ریخته شده و بشریت به نابودی کشیده شده و بنینوع انسانی تباه گشته است؛ علاوه بر اینکه منابع زیرساختی از بین رفته و اقتصاد نابود و ملتها بیخانمان گشتهاند و نیز برای کسی مخفی نماند که شرکت کنندگان در این کشتارها، کشورهایی از قبیل بریتانیا، فرانسه، آمریکا، آلمان، ایتالیا و جاپان بودهاند که آن روز به عنوان کشورهای مترقی و پیشرفته تلقی میشدند.» [پیامآور رحمت، ص. ۳۰۳]
و اگر به جنگهای صلیبی و خونریزی و قتل و کشتارشان نگاهی بیندازیم، میبینیم آمار کشتههای مبارزات اسلامی، با آمار مقتولان جنگهای صلیبی، مسیحیان و دیگر سردمداران جهان قابل مقایسه نیست. آیا میتوان گفت پیامبر، اسلام را به وسیلۀ شمشیر و زورِ سرنیزه در قلب مردم جای داده است؟ آیا این تعداد جنگها و مدتزمان فتح سرزمین حجاز برای گسترش اسلام و تعداد کشتهشدگان در مقایسه با جنایتی که صلیبیها در جنگهای فراوان انجام دادهاند، و یا فتح اندلس که با پول رباخواران یهودی و سردمداران مسیحی اروپا انجام شد که منجر به تفتیش عقاید مردم و در نتیجه به نابودی سه میلیون مسلمان شد، باعث شرم تاریخ و یهود و مسیحیت نمیشود؟!
ویل دورانت در تاریخ تمدن ضمن تأکید بر حس جاهطلبی مسیحیان به عنوان یکی از علل اصلی و مستقیم برپایی جنگهای صلیبی، در مقام ارایه آمار جنگ اول صلیبی (۱۰۹۵-۱۰۹۹ میلادی) مینویسد: «سرانجام در هفتم جولای ۱۰۹۹ میلادی بعد از یک جنگ سهساله – که قوای صلیبی را (از سی هزار نفر) به دوازده هزار نفر کاهش داده بود – سرداران صلیبی با دلی خوش و تنی کوفته به مقابل دیوارهای اورشلیم رسیدند.»
دورانت در ادامه از قول «رمون کشیش» که شاهد وقایع پشت پادگانهای مسلمانان بود، چنین نقل میکند: چیزهای بدیعی از هر سو به چشم میخورد. سرهای گروهی از مسلمانان را از پیکر جدا کردند... گروهی دیگر را با تیر کشتند یا مجبور کردند خود را از برجها به زیر افکنند. پارهای را چندین روز شکنجه دادند و آنگاه سوزانیدند... در کوچهها تودههایی از سرها و دست و پای کشتگان دیده میشد. هر سو اسب روان میکردی، در میان اجساد کشتگان و لاشۀ اسبان بودی.
دربارۀ جنگ چهارم صلیبی (۱۲۰۲-۱۲۰۴ میلادی) مینویسد: سربازان صلیبی که مدتها بود در انتظار لقمهای چنین چرب و شیرین به سر میبردند، اینک در اثنای هفتۀ عید فصح، چنان قسطنطنیه را مورد تاراج قرار دادند که حتی رم در یورش واندالها و گوتها نظیرش را ندیده بود... اصیلزادگان لاتین، کاخها را بین خود تقسیم کردند. لشکریان وارد خانههای مردم، دکانها و... شدند و آنچه پسندِ خاطرشان افتاد، به عنوان غنیمت برداشتند. اینوکنتیوس سوم شاکی بود که سپاهیان لاتین در برابر سرکشی نفس اماره، به سن، جنس، حرفۀ دینی و هیچ چیز دیگر اعتنا نداشتند... در میان این چپاولها، کتابخانهها به یغما رفت و کتابهای خطی گرانبها خراب یا ناپدید شد... [ویل دورانت، تاریخ تمدن (عصر ایمان)، ج۴، ص. ۷۸۷-۸۲۱] نویسندهای دیگر در توصیف جنگ صلیبی اول میگوید: در واقع در روز جمعه ۲۲ شعبان سال ۴۹۲ هجری، مصادف با ۱۵ ژوئیه سال ۱۰۹۹ میلادی بوده است که فرنگیان، بیتالمقدس را پس از محاصرهای چهلروزه تسخیر کردند. هنوز فراریان هر بار که از این واقعه یاد میکنند از ترس به خود میلرزند و نگاهشان به نقطهای نامعلوم خیره میشود. گویا منظرۀ جنگجویان سراپا زرهپوش را که با شمشیرهای آخته در کوچههای شهر، مردان و زنان و کودکان را سر میبرند و خانهها را غارت میکنند و مساجد را ویران میسازند، پیش چشم دارند. دو روز بعد که کشتار متوقف میشود، در میان حصارهای شهر حتی یک مسلمان نیز نمانده است. تنی چند از آنان با استفاده از آشفتگی موجود از دروازههایی که مهاجمان شکستهاند، به خارج شهر گریخته و بقیه هزار هزار در گودالهایی لبریز از خون یا در آستانۀ منازل و یا هم در اطراف مساجد افتادهاند... (ملعوف، جنگهای صلیبی از دیدگاه شرقیان). (۱)
🗒️ بررسی تلفات انسانی در نبردهای پیامبر و جنگهای امروزی دنیای متمدن
✍️ نوشتهٔ عبدالرحمن عزام؛ استاد مدرسه احیاءالعلوم هرات
با آنکه اسلام دین مهربانی و مهرورزی است، برخی نسبت به ساحتِ مقدسش زبان تهمت و توهین گشوده میگویند: اسلام دین نیزه و زور است و به وسیلۀ شمشیر توانسته است به سرزمینها نفوذ کند. این عده برای عامسازی این پندارِ نادرست خویش در تلاشاند تا به هر قسم و از هر راهی که شده، با استفاده از وسایل دنیای مدرنِ امروز و به خدمتگیری رسانهها و شبکههای اجتماعی، چهرۀ اسلام را تشویه و آن را مسبب قتل و جنگ و غارت و انسانکشی قلمداد نمایند.
جهتِ رفع و دفع این پندارِ نادرست، اینک ورقی از تاریخ جنگها و مبارزات پیامبر را میگردانیم تا کید و مکر این عده از نامردمانِ ستمکیش را به درستی ببینیم و اهداف شومشان را باز شناسیم.
«ویژگی جنگهای پیامبر در این است که جنگهای خونینی نبودهاند، به این مفهوم که در آنها نسلکشی، چیزی که امروز به جنایت نابود کردن ملتها مشهور است، وجود ندارد؛ چنانکه ما در آنچه تمدنهای جهان معاصر نامیده میشود، میبینیم که برخی از رهبران تصمیماتی را اتخاذ میکنند که آمار قابل ملاحظهای از انسانها را در یک شهر یا کشور و یا یک قاره به کلی نابود میکند. اما جنگهای نبوی به این شکل نبود؛ زیرا آنحضرت تا حد توان سخت تلاش میکرد تا جنگ و نبردی روی ندهد و اگر چارهای جز نبرد نبود، سعی میکرد زود آن را پایان دهد و در حین نبرد از خون شهروندان پاسداری میکرد و از ریختن خون افرادی که به زور به این جنگ کشانده شدهاند، حفاظت مینمود، و پس از پایان جنگ، کسی را که اسیر میشد، معاف میکرد و در حالت پیروزی، ترحم و چشمپوشی میکرد. بنابراین، جنگهایش در بالاترین سطح و مترقیترین وضع پیشرفتهای قرار داشتند که ما هرگز نمونۀ آن را در تمدنهای جدید نمیشناسیم.» [پیامآور رحمت، ص. ۳۰۰]
بانگاه به تاریخ صدر اسلام، در مییابیم که در طول مدت دهسالۀ مبارزات و غزوات و لشکرکشیهای اسلامی که چندین غزوه و جنگ را در بر میگیرد، بنا به آماری که امام سید ابوالحسن ندوی در کتاب نبی رحمت بیان میدارد، تعداد کشتهشدگان دو طرف جنگ، متجاوز از ۱۰۱۸ نفر نبوده است که از این میان، ۲۵۹ نفر متعلق به مسلمانان و ۷۵۹ نفر نیز از سپاه دشمن بوده است.
اما دكتر راغب سرجانی، پژوهشگرِ تاریخ اسلام در مورد تعداد کشتههای غزوات پیامبر صلیالله علیه و سلم مینویسد:
«... من آمار کسانی را جمعآوری کردهام که در همۀ جنگهای نبوی جان باختهاند، اعم از اینکه شهدای مسلمانان بودهاند یا از کشتهشدگان دشمن. سپس به تحلیل این آمارها پرداختهام و آنها را با آنچه در جهان معاصر ما روی داده است، مقایسه کرده، و به نتیجهای شگفتانگیز رسیدهام. تعداد شهدای مسلمانان در تمام جنگهایشان در زمان رسول خدا در مدت ده سال کامل، ۲۶۲ نفر و تعداد کشتهشدگان دشمن ۱۰۲۲ نفر بوده است. همچنین در این سرشماری تلاش کردم تا همۀ افرادی را که از دو گروه کشته شدهاند، حتی مواردی که در حوادث فردی کشته شدهاند غیر از آنانیکه در جنگهای رودررو کشته شدهاند نیز جمعآوری کنم، همانگونه که سعی نمودم صرف نظر از اعداد مذکور، این آمار را از روایات مؤثقی جمعآوری نمایم تا از مبالغههایی که برخی از پژوهشگران با استناد از روایات ضعیف، آمار کمتری را ارایه کردهاند تا نتایج جنگهای نبوی را بیارایند و زیبا جلوه دهند، بپرهیزم. از این رو عدد اجمالی کشتهشدگان هر دو گروه فقط ۱۲۸۴ نفر به ثبت رسیدهاند.
به خاطر اینکه کسی دلیل این تعداد اندک را این ذکر نکند که در آن زمان چون تعداد لشکرها اندک بوده است، تعداد کشتهشدگان اندک است، از اینرو، من آمار لشکرهای مشترک در جنگها را نیز ذکر کردهام و سپس نسبت کشتهشدگان را نسبت به تعداد لشکرها بررسی کردهام و به نتیجهای شگفتآور رسیدهام. همانا نسبت شهدای مسلمانان از میان لشکرهای اسلامی فقط %۱ بوده است؛ در حالیکه نسبت کشتهشدگان دشمنانشان نسبت به شمار لشکرهایشان %۲ بوده است. از اینرو نسبت متوسط کشتهشدگان دو گروه، فقط %۱.۵ بوده است.
این آمارهای ناچیز در جنگهای فراوان، در ۲۵ یا ۲۷ غزوه و ۳۸ سریه یعنی در بیش از ۶۳ نبرد، دلیل روشنی برای کسانیاست که دلایل خونریز نبودن جنگهایی که در عهد نبوی روی داده است را تصدیق میکند.» [پیامآور رحمت، ص. ۳۰۱]
Repost from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
📚 معرفی کتاب
📖 کتاب: تاریخ اسلام
👤 مؤلف: محمد ابراهیم شریقی
✍️ مترجم: عبدالرحمن عزام
🖨️ ناشر: نشر الفباء
🗒️ موضوع: بررسی مختصر تاریخ اسلام
🎐 نوبت چاپ: اول، تابستان ۱۴۰۳
🏷️ تعداد صفحات: ۴۵۸ صفحه
مطالعه و پژوهش تاریخ، نگاه و نگرش انسان را به زندگی دگرگونه میسازد و او را در پست و بلند روزگاری که در امتداد تاریخ بر انسانها گذشته است، درس عبرتی داده و مایۀ تذکر و یاددهانی خواهد شد. در این میان مطالعۀ تاریخ اسلام، انسان را با گذشتن از مسیر ابتلا و آزمایشی که خداوند متعال سر راه آفرینش وی نهاده است، کامیاب و سعادتمند گذر داده و ضمن برخورداری از زندگی زیبا و حیات طیبه، به سرمنزل مقصود سعادت خواهد رسانید؛ زیرا او درین راه به مطالعه و نگرش فراز و فرودهای فراوانی دست خواهد یافت که تاریخ اسلام از نخستین ایام عصر رسالت نبوی تاکنون از سر گذرانده است. در این باب، کتاب «تاریخ اسلام» اثر دکتور محمد ابراهیم شریقی نوشتۀ نیکویی است که با وجود برخورداری از گزینۀ اختصار و دوری از اطناب ممل و ایجاز مخل، از ویژگیهایی برخوردار است که آن را برای بهرهوری هر چه بهتر و بیشتر در زندگی آماده نموده است.
این کتاب، مرور مختصری است بر فراز و فرود تاریخ پردامنۀ اسلام که در قالب چهارده فصل از عصر رسالت تا کنون، به بیان فرازهایی از تاریخ اسلام پرداخته و خواننده را با آن آشنا میسازد تا خود به اساس ذوق خویش، برای مطالعۀ بیشتر، به مطولات این علم مراجعه کرده و عطش خواهش خویش را با خوانش کتابهای قطور و حجیم این دانش، برطرف نماید.
فصل اول کتاب حاوی اوضاع عرب پیش از ظهور اسلام است که به دیانت و اوضاع اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و بازرگانی این قوم به عنوان طلایهداران این اندیشه میپردازد. سپس نویسنده در فصل دوم با عنوان تابشِ بامدادِ اسلام به زندگانی پیامبر اسلام از تولد تا وفات میپردازد و فصل سوم را به فتوحات اسلامی در دوران خلفای راشدین اختصاص داده است. فصل چهارم به دولت امویان میپردازد که با بیعت حضرت حسن با حضرت معاویه به عنوان نخستین خلیفۀ اموی آغاز میگردد و با سقوط دولت امویان پایان مییابد. دولت عباسیان عنوان پنجمین فصل این کتاب است که به بیان دولت عباسی از فراخوان تاسیس دولت تا تحکیم پایههای آن و تکیۀ خلفای عباسی بر مسند خلافت از اقتدار تا آغاز فروپاشی و سپس سقوط این دولت میپردازد.
فصل ششم کتاب به بحث دولت امویان در اندلس تعلق گرفته است که موازی با دورۀ خلافت عباسی، در اندلس پایهگذاری شده و تا سالیان درازی بر مسند قدرت میماند؛ همچنان در قسمت دیگری از این فصل، دولتهای ادریسیان مراکش، مرابطین و موحدین به بحث گرفته میشود. در ادامه، فصلهای هفتم تا دهم کتاب نیز به مباحث ملوکالطوایفی اختصاص مییابد و در آن دولتهای طولونیان مصر، اغلبیهای شمال آفریقا، اخشیدیها، فاطمیان، حمدانیان، غزنویان، آل بویه، سلجوقیان، ایوبیان و ممالیک به بحث گرفته میشود. فصل یازدهم به اسباب و علل جنگهای صلیبی و اثر آن بر شرق و غرب میپردازد و در آن اهداف، خواستهها و مراحل هشتگانۀ جنگهای صلیبی علیه امت و عالم اسلام را روشن میسازد. دوازدهمین فصل کتاب، حاوی حملات مغول علیه عالم اسلام است که از یورش این قوم بر سرزمینهای اسلامی آغاز گردیده و با بیان سقوط خلافت عباسی ادامه یافته و با شکست مغول در عین جالوت و آزادی شام پایان مییابد. سپس سیزدهمین فصل به دولت عثمانی اختصاص مییابد که مباحث مربوط به این دولت را از امارت کوچک تا دولت بزرگ با بیان نظام حکومتداری و اوج اقتدار تا سقوط دنبال میکند.
چهاردهمین و آخرین فصل کتاب نیز زیر نام گسترش اسلام در جهان به بیان انتشار اسلام در قارههای آسیا و آفریقا میپردازد و نقش تمدن اسلامی در نهضت اروپا را با بیان شخصیتهای مسلمان، تبیین مینماید و سپس آماری در باب دنیای اسلام در عصر حاضر ارایه میدهد و بعد از بررسی آماری گسترش اسلام در جهان، نگاهی به اوضاع فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و نظامی کشورهای اسلامی انداخته و کتاب را به پایان میبرد.
✍️ عبدالرحمن عزام
📖 ماهنامهٔ معرفت؛ شمارهٔ ۲۶۰
#کتابستان
#معرفی_کتاب
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Alefba99 | الفباء
🔰شرح حدیثی از ریاض الصالحین(20)
♦️عنوان: دونعمت بسیار قابل قدر.
عبد الله بن عباس (رض) روایت می کند که پیامبر(ص) فرمودند:
🔸«نِعْمتانِ مغبونٌ فيهما كثير من الناس: الصحة والفراغ» [رواه مسلم]
🔸ترجمه: دو نعمتاست که بسیاری از مردمان قدر آنها را ندانسته و در برابر آنها دچار زیان می شوند: یکی صحت¬مندی و دیگری فراغت.
♦️کلمات کلیدی
مغبونٌ: زیانرسیده؛ فریبخورده.
الفراغ: فراغت (رهایی از گرفتاریهای دستوپاگیر).
♦️فواید ایمانی و تربیتی حدیث:
این حدیث مبارک، فواید آتی را افاده می کند:
1. تندرستی و رهایی از بیماریهای جسمی و روانی، نعمتی از نعمتهای بزرگ الله متعال است؛ لذا باید قبل از آن که آن را از دست دهیم قدر آن را دانسته و از آن به نفع دین و دنیای خود به نیکویی کار بگیریم؛ نبی(ص) این نعمت را با دو نعمتِ "امنیت و اقتصاد" مساوی با تمام دنیا خوانده فرمودند: «منْ أَصبح مِنكُمْ آمِناً في سِرْبِهِ، معافى في جَسدِه، عِندهُ قُوتُ يَومِهِ، فَكَأَنَّمَا حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيَا بِحذافِيرِها». [سنن ترمذي؛ بدرجة حسن]. (هر کس از شما روزش را آغاز کند در حالي که از امنیت جانی و صحتمندی بدنی برخوردار بوده و غذای آن روزش را داشته باشد چنان است که گویي تمام دنيا را به او داده باشند).
2. فراغت و نجات از گرفتاریهای دستوپاگیر هم نعمتی بزرگ از نعمتهای الله متعال است. بیتردید گرفتاریهایی که هم و غم، و تمام وقت و نیروهای انسان را تسخیر و صرف خویش کند هر گز به نفع انسان نیست؛ زیرا هر گاه چنین حالتی -چه حسب دلخواه و یا از جبر روزگار- دامنگیر وی شود، بسا او را از انجام طاعت و عبادت الله متعال و توجه به آخرت و از رسیدگی به ادای حقِ نفس خویش، خانواده و جامعه باز داشته و حتی او را از آسودگی و راحتی زندگی دنیا نیز محروم میسازد؛ لذا باید قدر اوقات فراغت خویش را –قبل از آنکه دچار چنان گرفتاریهایی شویم بدانیم و این از ما میطلبد تا وقت و برنامه-های زندگی خویش را درست نظم بخشیده و در بهترین امور به کار اندازیم تا به چنان حالتی گرفتار نشده و در کنار وقت دادن به کار و بار، و تأمین معیشت، فرصتهای کافی دیگری نیز داشته باشیم تا در آن، به عبادت و بندگی الله بپردازیم و نیز به مصالح شخصی خود و رسیدگی و مهر ورزی با فامیل و فرزندان، و برقراری روابط حسنه با جامعه رسیدگی نماییم.
3. حفظ صحتمندی از واجبات شرعی است؛ لذا ما حق نداریم بدون موجبی، صحت خویش را به مخاطره رو برو سازیم. پس باید همواره در حفاظت صحتمندی خویش کوشا باشیم. بی تردید، آنچه ما را در حفظ نعمتِ صحتمندی کمک میکند عبارت است از: تغذیة مناسب، تحرک کافی یا ورزش منظم، استراحت لازم، وقایة خویش از اسباب بیماریها و نیز تقویت توکل به الله و ایمان به قضا و قدر الهی. نبی(ص) فرمودند: «اغْتَنِمْ خَمْسًا قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَكَ قَبْلَ هِرَمِكَ، وَصِحَّتَكَ قَبْلَ سَقَمِكَ، وَغِنَاءَكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَفَرَاغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ، وَحَيَاتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ». [مستدرک حاکم، حدیث 7845 باتصحیح امام ذهبی] (پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت شمار! جوانيت را قبل از پيري؛ تندرستيت را قبل از بيماري؛ توانگريت را قبل از تهي دستي؛ فراغتت را قبل از گرفتاري و زندگيت را قبل از مرگ).
4. توصیه اسلام به قدرگذاشتن بر نعمت صحتمندی به معنای مقدم بودن طب قایوی بر طب معالجوی است. امروز دنیای علم هم به همین نتیجه رسیده است که باید وقایه را بر علاج مقدم داشت. و البته به هر علتی اگر مریض شدیم باز به واجب شرعی دیگری مواجه میشویم که عبارت است از علاج و درمان. به هر حال، قدر مشترک این است که باید همواره به صحتمندی خویش ارزش قایل بوده و در حفاظت آن کوشا باشیم.
5. اگر بسیاری از مردم قدر دو نعمت: صحتمندی و رهایی از مشغولیتهای دست¬وپاگیر را ندانسته و این دو نعمت از نزد ایشان ضایع و حیف و میل میشود؛ اما از آن سو، همواره عدهای از خواص جامعه هستند که به خوبی قدر این دو نعمت را میدانند؛ پس بکوشیم آنها را برای خویش الگو قرار دهیم.
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
♦️شکایت خواهری از خسر خشوی خویش
🔸خواهری از خسر و خشوی شان شکایتی را مطرح کرده و از شوهر شان که او را فردی صالح می بینند نیز گلایه مند شده اند که گویا جانب والدینش را می گیرد و خواستار مشوره در حل این مشکل شده اند. من در جواب شان نکات زیر را نوشتم:
الجواب:
از آن چه خواندم تذکر چند نکته را لازم می بینم:
اول: این که زندگی شما دو زوج همواره الگو و مورد غبطه بوده و ان شاء الله چنین خواهد ماند.
دوم: اظهاراتِ حین بگومگو، موقف اصلی ما انسان ها نیست؛ مانند: ابر بهاری، زود می گذرد و حالت اصلی جایش را باز می یابد پس نباید در چنین حالتی، آسمان زندگی را سراسر و همیشه ابری تلقی کرد.
سوم: وقوع گهگاهی چیزی از این گونه اختلافات در زندگی زناشویی امری طبیعی است؛ و حتی اگر دو زوج، علی و فاطمه رضی الله عنهما هم باشند خویشتن را از این امر که طبیعت انسانی است تجرید ساخته نمی توانند، لذا نباید زیاد نگرانِ آن شد و اجازه داد که بر ضمیر و عواطف، اثر گذارد و خود را در چهره، زبان و رفتار نشان دهد؛ بلکه در عوض، آن را در دل هموار باید ساخت و در آینده در یک فرصت مناسب، به صورت یک گیلة دوستانه، از دل بیرون کرد.
چهارم: برای یک شوهر که مدیون حق والدین است و عمری تحت رعایت و حمایت شان قرار داشته است باید حق داد و یا لا اقل او را معذور شمرد که در برابر توقعات و ذوق والدین، هر چند با ذوق و مصالح وی برابر نباشد –تا آن جا که معصیتی در میان نبوده و حرج شدیدی را به بار نیاورد- تمکین کند؛ ورنه به اقتضای شرع و فطرت، عمل نکرده است.
پنجم: باید پذیرفت که والدینِ کم سواد و از تبار قدیمی ها، دارای ذوق و سلیقه و معیار و طرز دیدِ متفاوت -و بسا عجیب و غریب- خاص خویش اند؛ اموری که در روح و روان شان تنیده و تقریباً جدای ناپذیر گشته است؛ پس به جای تلاش در جهت تغییر و تقابل با آن که تکر و تنافر را به بار می آورد باید سیاست مدارا و مرور کرام را در پیش گرفت و اندکی عواقب تلخ آن در طبع خویش را پذیرفت و این قاعدة قرآنی را در پیش گرفت و به نتایج آن چشم دوخت: {ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ} [فصلت: 34] ترجمه: بدی را با بهترین شیوه پاسخ ده! در آن صورت [خواهی دید که چگونه کسی که] میان تو و او دشمنی است به دوست صمیمی مبدل خواهد شد.
ششم: هر چه حب و وفا میان دو زوج بیشتر باشد به همان اندازه کسان یکدیگر را بیشتر دوست خواهند داشت و برای آن ها ایثار خواهند کرد و یا اقلاً تحمل و رعایتش شان خواهند نمود. نبی(ص) همواره دوستان خدیجه (رض) را قدر می کردند و نیز در حدیث بخاری است: بدانگاه که حسان بن ثابت نزد عایشه صدیقه بار یافت، کسی بعداً نزد ام المومنین، زبان به طعن و ذمّ وی گشود و به مادر گفت: او را به خانه ات راه مده؛ زیرا او در حادثة افک سهم گرفته بود؛ ولی عایشه(رض) ناراحت شد گفت: می دانی او با شعر آتشین خویش از پیامبر(ص) دفاع می کرد. بدین گونه آن دو زوجِ با وفا، عواطف خویش را به پای شریک زندگی خویش قربانی می کردند.
هفتم: بهتر است اموری این چنین که میان زوجین پیش می آید تا جای ممکن بین خود زوجین محدود مانده و پای دیگران به میان کشیده نشود؛ چرا که تجربه نشان داده است که دخالت دیگران، گاهی موضوع سطحی را عمق بخشیده و حل آن را دشوارتر می سازد؛ مگر زمانی که -خدای نخواسته- کار به باریکی های کشد و چاره ای جز دخالت بیرونی باقی نماند. والله اعلم
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
✍: ادهم شرقاوی
💓سنتهای خداوند در نبرد بین حق و باطل اینگونه است:
هیچ پیروزیای بدون آزمایش نیست، و هیچ امنیتی نیست، مگر اینکه پیش از آن ترس و اضطراب بوده است.
در جنگ خندق، دلهای صحابه به گلوگاه رسید؛ احزاب از بیرون و یهود و منافقان در داخل مدینه، مسلمانان را محاصره کرده بودند...
همه شرط بسته بودند که این، آخرین روزهای اسلام است! اما دهسال بعد از جنگ خندق، صحابه درحال فروپاشی دو امپراتوری روم و فارس بودند.
این دین باقیست، پس نگران آن نباش. تنها چیزی که باید نگرانش باشی این است: جایگاه تو در این نبرد کجاست؟!
Repost from تقویم و تاریخ
سیام سپتمبر
در چنین روزی از سال ۱۲۰۷ میلادی، «مولانا جلالالدین محمد بلخی» در شهر بلخ افغانستان امروزی، دیده به جهان گشود.
جلالالدین محمد چهارساله بود که پدرش وی را به بغداد پایتخت زمین آن روزگار برد. مولانا مدتی آنجا ماند و تا هنگام حملۀ مغول، به فراگیری علم و دانش پرداخت، سپس همراه با خانوادهاش بغداد را ترک کرد.
مولانا جلالالدین، صوفی متشرع و زاهد پرهیزگاری بود. نشنیدهایم بدعتی به وی نسبت دهند، و جز خیر و خوبی از وی روایت نشده است؛ اما عدهای از مریدانش در باب وی غلو نمودهاند و اعمال و کرداری به وی نسبت دادهاند که اگر خود زنده میبود، انتساب آن را به خود رضایت نمیداد.
اقوال عدیدهای به مولانا نسبت دادهاند که در واقع، سخنان خود وی نیست، و این یکی از آفتهای تدوین و کتابت در عصر کنونی و زمان معاصر ماست. اینک در ذیل پارهای از سخنان مولانا را که به ظن غالب ما، انتسابشان به وی درست است، مینگاریم:
خشم و شهوت، انسان را کور میکنند.
ادب جز تحمل بیادبان نیست.
هر صبح رمضان عید است و هر شبش قدر.
چه بسا بر شاخ و برگها در پی چیزی میگردی که جز در ریشهها نمود نمییابد.
دلی که باری برایت نرم گردیده است، اذیت نکن؛ زیرا هزار و یک حق بر تو دارد تا به وی محبت بورزی.
از جایی که زخم و درد خویش را پنهان میداری، روی روشنایی بر تو وارد میشود.
نیرویی که میتواند دانههای انار را یکبهیک دقیق در پوست و پردهاش تنظیم نماید، میداند در کدام قلب جایت دهد؛ لذا ناراحت نباش.
پیش از وضو با آب، با آب محبت وضو کن؛ زیرا نماز با دلی مملو از کینه جواز نمییابد.
دردت، روزی خود علاجت خواهد شد.
آیا چون نفَس میکشی، گمان کردهای زندهای؟!
گاهی صداهایی وجود دارند که در قالب کلمات نمیگنجند، در آنجا فقط سکوت کن.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوششم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۸۲۶ میلادی، «محمد بن حمید طوسی» دار فانی را وداع گفت.
محمد بن حمید طوسی از فرماندهان بزرگ ارتش مأمون بود. وی به اخلاق سترگ خویش شهرۀ آفاق گردیده بود. از وی قصص و حکایات بسیاری حکایت کردهاند که در باب مکارم اخلاق، درس و اندرزهای فراوانی در خود نهفته دارند.
«نویری» در کتاب خویش «نهایۀ الارب» حکایتی روایت کرده است که محمد بن حمید طوسی، باری همراه همنشینان خویش بر خوان نشسته بود تا قُوتِی بخورند و سد رمق کنند که هلهلهای بپا خاست و صدا و داد و فریادی از بیرون دروازه برآمد. سرش را بلند کرد و به خدمتکارانش دستور داد ببینند بیرون چه خبر است و این صدای ضجه و زاری از کیست، و هر کس بیرونِ در است، به درون خوانند!
خادم از سرا بر آمد و سپس به اندرونی در آمد و گفت:
«فلان دشمن است که قراولان بر وی دست یافتهاند و اینک در غل و زنجیر و منتظر دستور است.»طوسی دست از غذا گرفت و کسی از همنشینانش گفت:
«خدا را شکر که شما را بر وی مسلط ساخت. راهش همین است که زمین را از خون وی سیراب کنید.»دیگر همنشینان نیز حرف و حدیثی بسان آن یکی گفتند و خواستار مرگ وی شدند. محمد بن حمید طوسی همچنان ساکت بود و به سخنانشان گوش میداد. سپس گفت:
«های خادم! برو بند از دستانش باز کن و محترمانه به اندرونش آور. میبایست از ما عزت ببیند و اکرام و احترام.»هنگامی که مرد به سراپرده وارد آمد، از او به خوبی استقبال نمود و با وی خوشوبش کرد و دستور داد تا خادمان غذای تازه آوردند و با دست خویش، او را غذا خورانید و مال و منال و رخت و لباسی خلعتش داد و بدون عتابی بر وی و توبیخی بر او، خاطرش آسوده داشت و بدرقهاش کرد تا با دستی پر به نزد اهل و عیالش برگردد. سپس به همنشینانش رو کرد و گفت:
«بهترین یاران و همنشینان، کسانیاند که صاحبنعمتشان را به مکارم اخلاق و بزرگواری و بزرگمنشی تشویق نمایند و او را از ارتکاب معاصی و مآثم باز دارند و تحسینش کنند تا نیکی و احسان را دو چند پاسخ گوید و بدی و زشتی را با عفو و بخشش خویش در گذرد. اگر ما اسائه ادب کسی را جواب بالمثل دهیم، پس شکر نعمت دست یافتن ما بر وی چه میشود؟! هان! [چون تو با بد، بد کنی، پس فرق چیست؟!] کسی را که به مجالس ملوکانه شرف حضور میافتد، بایسته است زبان از سخن سخیف باز دارد و جز قولی سدید و امری رشید نگوید؛ چون این، باعث دوام نعمت و بقای الفت خواهد شد.»درین حکایت، حاکمان و حاجبان را درس بزرگی است. حاکمان و دولتداران میبایست بدانند که برای بقای یک حکومت، عفو و بخشش بهتر از انتقام است و بیشتر مایۀ ثبات وی میگردد؛ زیرا گردن زدن و کشتن و بستن، خوف و ترس و رعب و وحشت میآورد؛ حالانکه عفو و بخشش و رحمت و رأفت مایۀ محبت است و مودت، و هیچ جای این کرۀ خاکی قویتر و نیرومندتر از حاکم محبوب و مورد پسند مردم، کسی نیست؛ گر چه جدیت و حفظ هیبت نیز امری مطلوب و خوییای مقصود است و حاجبان و همنشینان و اطرافیان حکام را نیز بایسته است تا حاکمان را به اموری که باعث رفع شأن و علو قدرشان شود، رهنمون شوند، نه به کاری وادارشان کنند که مایۀ خجلت است و سبب پستی شأن و دونی شوکت. همچنین درین حکایت، برای همگان درسی است که هرگاه کسی بر دشمن خویش فایق آمد، او در آن دم، سلطان است و دستی بالا دارد؛ لذا بداند که عفو و بخشش، عادت مردان است و خوی شریفان و خصلت نجیبان. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوپنجم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۶۹۷ میلادی، «عمرو بن میمون» وفات یافت.
عمرو بن میمون در زمان زندگی پیامبر اسلام ایمان آورد؛ اما به نزد آن بزرگوار شرف حضور نیافت و ایشان را ندید؛ لذا در زمرۀ صحابه نیست و به عنوان یکی از تابعین شناخته میشود.
وی با بزرگان صحابه ملاقات کرد و از آنان حدیث روایت نمود؛ همچنان اصحاب صحاح سته نیز از وی حدیث روایت کردهاند و امام ذهبی در سیر اعلامالنبلاء، اجماع اهل حدیث را بر صداقت و امانتداری وی نقل نموده است.
عمرو بن میمون میگوید:
باری در کوچههای کوفه قدم میزدم و با مردی روبهرو شدم که با همسایهاش بر سر چیزی جدال داشت. از آنان علت را جویا شدم که در پاسخ به من، یکی از آنان گفت:
یکی از دوستانم به خانهام آمد و اشتهای کلهپاچه داشت. من هم کلهپاچهای خریدم و با هم صرف نمودیم، سپس استخوانهای آن را گرفتم و از باب تجمل و افتخار، بر در و دیوار خانهام آویزان نمودم. سپس این عالیجناب آمده و آن را گرفته و بر دروازۀ خانهاش آویزان نموده است تا مردم را فریب دهد که گویا وی آن را خریده و خورده است.
با نگاه به این رویداد، میبینیم بعضی چیزها بر روی این کرۀ خاکی تغییر نمیکند. گذشتگان و مردم قدیم نیز مانند امروزیان، از باب افتخار و مباهات و اِخبار دیگران، دوست داشتند آنچه آنان میخورند و مینوشند، به دید مردم در آید تا آنان را مردمی ببینند که در وضعیت مطلوبی به سر میبرند و از زندگی مرفهای برخوردارند.
به باور من، استخوانهای کلهای که آن مرد از باب مباهات و افتخار بر در و دیوار خانۀ خویش نهاده بود تا دیگران ببینند، از تصاویر سفرههای رنگینی که ما اینک در شبکههای اجتماعی نشر میکنیم، تفاوتی ندارد. تنها تفاوتی که دیده میشود، تفاوت در شکل و نوع تعبیری است که به دیگران نمایش داده میشود؛ آن وقت آنچنان و اینک اینچنین.
تصویر کتابها همراه با فنجانهای قهوه، نوعی دیگر از مباهات فرهنگی امروز ماست، تصاویر کیک و کلوچه و شیرینی و سفرههای رنگین ایام عید، نیز نوعی دیگر از آن افتخارها است که همه حاکی خودشیفتگی و خودخواستگی صاحبان آناند.
این با تناسب به آن همسایهای که در واقع کله را خریده و خورده بود، اما آن دیگر همسایه که نخورده ادعای خوردن داشت، همانندان او نیز منقرض نشده و تاکنون در صحنۀ زندگی حضور دارند و نسخههای مختلفی از آن در میانمان زندگی میکنند؛ اعم از آنانی که تصاویر و نقش و نوشت دیگران را به نام خود نشر میکنند یا آنانی که تصویر کتابی را نشر میکنند تا حاکی فرهنگمآبی خود باشند، و یا هم آن عده از مردمانی که تصویر تحفهای را پخش میکنند که خود را محبوب و مورد پسند همگان نشان دهند.
همه این ایدهها و سوژهها، درست بسان همان سرقت استخوانهای کلهپاچه است؛ اما با این تفاوت که ابزار و وسیلۀ مباهات امروز شکلی دیگر به خود گرفته است و تعبیرهاست که تغییر کردهاند؛ و گر نه، این هم همانی است که آن بود.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
بیستوسوم سپتمبر
در چنین روزی از سال ۱۷۳۸ میلادی، «هرمان بورهاوه» طبیب جنجالبرانگیز آلمانی درگذشت.
هرمان بورهاوه در بدل پرداخت مبلغی پول به خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام، و ثبت شدنِ نامشان در تاریخ پژوهشهای علمی، آزمایشهای عجیب و غریبی پیش از مرگ، بر محکومان به اعدام انجام میداد.
وی به ضمیر ناخودآگاه و تأثیر آن بر انسان باور داشت و به هدف اثبات نظریهاش، آزمایش زیر را بر یکی از زندانیان انجام داد:
یکی از محکومان به اعدام را حاضر نمود و به وی اطلاع داد که اعدامش از طریق تخلیۀ خون اجرا خواهد شد تا از خلال آن، تغییراتی را که هنگام بیرون شدنِ خون از بدن بر جسم به وجود میآید، مورد بررسی قرار دهد.
چشمان زندانی را بست و دو شیلنگ بلند بر جسد وی وصل کرد که از قسمت قلبش شروع میشد و تا آرنجهایش میرسید. مقداری آب گرم متناسب با دمای بدن زندانی داخل شیلنگها پمپاژ کرد تا آبها داخل ظرفی که پیش روی فرد گذاشته شده بود، قطرهقطره بریزد و صدایی شبیه چکیدنِ خون از آن برآید؛ گویا این صدا از خونی است که از قلب وی بیرون شده و با گذر از شریانهایش به داخل ظرف میچکد.
سپس آزمایش خویش را آغاز کرد و وانمود نمود که گویا شریانهای دست مجرم را قطع میکند. بعد از چند دقیقه پژوهشگران متوجه رنگ پریدگی و زردیای شدند که جسد زندانی را در بر گرفته بود، خواستند آزمایشش کنند که وی را مرده یافتند.
او به باور یقینی به مرگ و تلقین آن بر خود، مرده بود؛ طوری که فقط صدای چکیدن خون را شنیده بود؛ بدون اینکه یک قطره خون هم از دست دهد. جالب اینجاست او هنگامی مرد که بدنش مملو از خونی بود که میبایست برای مردن از بدن وی بیرون شود و باعث مرگ وی گردد که قطرهای هم از بدنش بیرون نشده بود. دکتر بورهاوه با این آزمایش خویش، ثابت ساخت که ضمیرناخودآگاه و تلقین بر انسان تأثیرگذار است.
امروزه ما قوت و نیروی تلقین و ضمیر را میبینیم، و به تعبیری دقیقتر، قوت و نیروی افکار و اندیشهها و باورهایمان را بر سلوک و رفتار خویش در زندگی به درستی درک میکنیم.
پیروزی و شکست، از درون خودت بر میآیند و به پا میخیزند. اگر همه مردم دنیا گرد هم آیند و بخواهند روح پیروزی را در قلب انسانی که از درون شکسته است بدمند، هرگز پیروز نخواهند شد؛ چنانچه اگر بخواهند روح شکست را در انسانی که به افکار و اندیشههای خویش باور دارد بدمند و عزم وی را سست نمایند، نیز نخواهند توانست.
هنگامی که امیه بن خلف حضرت بلال را بر ریگهای داغ و دشت سوزان مکه انداخت و پشت وی را با شلاقِ شکنجه نوازش داد و صخرههای سفت و سختِ سنگلاخهای مکه را بر سینهاش نهاد، بلال کوتاه نیامد و عزم وی سست نشد؛ چرا؟ چون وی از درون مملو از ایمان بود و باور داشت که خود، سید و سردار نفس خویش است، نه امیه و کسانش. در واقع پیامبر او را پیش از ابوبکر آزاد ساخته بود؛ گر چه ابوبکر او را خرید و آزاد نمود؛ اما همان زمان در زیر زنجیرِ شکنجه، بلال آزاد بود و بر امیه و همدستانِ همداستانش پیروز گردیده بود؛ زیرا وی در درون خویش، در ایمان و افکار و اندیشههای خویش، تواناتر از آن بود که نرمی یابد و سستی کند و دست از باوری بردارد.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
♦️شرح دعاهای ماثور (22)
🔸تقدیم: ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
Repost from الفباء
برگی از کتاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
درس ششم/ سیدرس از سیسال زندگی
کام دنیا بر مراد هیچکس حاصل نشد
«بنای دنیا بر سختی و مشقت است. هر کس مطلوبی دارد و معشوقی. شبوروز برای رسیدن به آن تلاش میورزد. وقتی به آن دست یافت، به افقی دورتر دیده میدوزد. رسیدن به یک خواسته، او را به آرامش نمیرساند. سعی میورزد وقتی به جایی رسید، جای دیگری را در دیده بنشاند. در بادی امر، با خود چنین میانگارد که اگر در آنجا و بدانچیز دست یافت، به کعبۀ مقصود خود رسیده و سپس به همان قناعت خواهد کرد و چشمی به ورای آن نخواهد انداخت. حقیقت این است که حقیقت این نیست. او هر چه جلوتر برود، جلوترش را نگاه میکند و به آن کرانهها دیده و دل میبندد. خوی آدمیان این است که همواره، در زندگیِ دیگران زندگی میکنند. گمان میکنند که آنچه دیگران دارند، عین رحمت است و آنچه آنان در آن به سر میبرند، خود عذاب است. در حالی که اگر وارد زندگی و خفایای کار همان افراد شوند، به خوبی در خواهند یافت که زندگی آنان، به مراتب از زندگی آن افراد بهتر و پسندیدهتر است.»
«بپذیریم که زندگی با همین سختیها و مشکلاتش زیباست و هیچفردی بیمشکل نیست و هیچ خانهای بیاندوه نیست و هیچکسی بیدرماندگی نیست. مهم این است که ما در امتداد جادۀ زندگی، مسیر اصلی خود را گم نکنیم. راه خود را دقیق بدانیم و ترک رفتن نکنیم.»
در جادۀ هموار دویدن هنرش چیست؟ مردانه دویدن هنرش در خموپیچ است#برگی_از_کتاب #سیدرسزندگی @Alefba99 | الفباء
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
