𝘿𝙖𝙞𝙡𝙮-𝙀𝙨𝙣
前往频道在 Telegram
- بسماللھ🫀- بیا باهم راجبش چایی بخوریم لینک ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=256505277 من، احسان دهقانی هستم و اینجا چند ساله که مینویسم. امری سخنی. @Esn_dehqani
显示更多400
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
399
حاضر و آماده بودم هر زمان میخواستی
جان مهیا بود ، کافی بود جان میخواستی!
خوب میدانی که هرگز نه نمیگفتم اگر
خانه ای حتی میان آسمان میخواستی
بهترین نوع خودم بودم ، ولی بی نقص نه
واقعیت بودم اما داستان میخواستی
به خیالم قهرمان قصه ات بودم ولی
احتمالا قصه ای بی قهرمان میخواستی
تکیه گاهی مطمئن میشد بمانم تا ابد
خواستم دیوار باشم ، نردبان میخواستی
من تو را از جان خود هم بیشتر میخواستم
تو ولی من را کنار دیگران میخواستی
خدمت از من باشد و لطف تو سهم دیگری!
خر و خرما را همیشه همزمان میخواستی
دست و دلبازیم را بگذار پای عاشقیم
من گران بودم ، تو من را رایگان میخواستی
٬٬هما سعادت٬٬
399
-بعضی وقتها به یکی نیاز داریم ما رو از دست خودمون نجات بده.
+میای همدیگرو نجات بدیم؟
سجادصابر
399
بسیاری از ما نمیتوانیم رویاهایمان را زندگی کنیم، زیرا در حال زندگی کردن ترس هایمان هستیم.
399
دست از مهربونیِ دعوت نشده بردار؛
اجازه بده ازت بخوان کاریو انجام بدی و بعد انجامش بده تا قدرش رو بدونن..؛
399
شبا شاید بتونه یکم ترمز منو بکشه اما صبح که میشه با سرعت هزار خودمو باز میکشم بالا چون ما محکومیم به اینکه نباید کم آورد. نباید جا زد. همین الانشم کلی عقبیم اگه دیر بجنبیم. باید امیدوار بود. بایدیه. من دوست دارم که امیدوار باشم و خوشبین. و هستم.
