ch
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

前往频道在 Telegram

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

显示更多
386
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+430 天
帖子存档
این دُر همیشه در صدف روزگار نیست می‌گویمت ولی تو کجا گوش می‌کنی

#ناشناس_بوسیدنی❤️ Suicideticket

ای‌بابا💔 Soudeh Sharhi Suicideticket

دیگر هرگز چیزی را تا انتها ادامه نمی‌دهم. دوست ندارم پایان هیچ‌چیز را ببینم‌؛ پایان‌ها همیشه برایم غم‌انگیز و حزن آلود بوده‌ا
دیگر هرگز چیزی را تا انتها ادامه نمی‌دهم. دوست ندارم پایان هیچ‌چیز را ببینم‌؛ پایان‌ها همیشه برایم غم‌انگیز و حزن آلود بوده‌اند.

مراقب خودت باش؛ تو تمام اميد مرا با خودت دارى. |آلبر كامو|

مراقب خودت باش؛ تو تمام اميد مرا با خودت دارى. آلبر كامو

I just can't let us both die in vain How could you leave me here all alone Suicideticket

خسته‌ام، از تمام اتفاقات کوچک و بزرگی که در زندگی‌ام رخ می‌دهد. ذهن‌ام دیگر توان پردازش هیچ موضوعی را ندارد. رمق انجام‌ دادن کارهای روزمره‌ام از من سلب شده است. تعامل و معاشرت با دیگران خسته‌ترم می‌کند. همچون اسب محتضری هستم که هر لحظه‌اش را به انتظار گلوله‌ای تمام‌کننده می‌گذراند.

You ain't gettin' nothin' that I'm sayin' Don't tell me you is Nothin' like them other motherfuckers Growing sick of this and I don't wanna make you sad Down another lonely road, I go Just another lonely road to home Suicideticket

ز  روزگار  مرا  خود  همیشه دردی بود  غم  تو  آمد  و  آن  را  هزار  چندان کرد

چیه این آدميزاد یهو از غصه پاره می‌شه؟

من فقط کمی خستم بعضی اوقات فکر می‌کنم اونقدر دارم برای زندگی می‌جنگم که وقتی برای زندگی کردن ندارم. 🎬Dallas Buyers Club

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم وز داسِ سپهر سرنگون سوده شدیم دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد رگ و ریشه‌هام سیاه شد تو تنم جوونه خشکید Suicideticket

این روزا همین چند ثانیه‌ از فیلم‌های مختلف بدجور حالمو میفهمن.

ای دوای درون خسته‌دلان مرهم سینهٔ شکسته دلان مرهمی لطف کن، که خسته‌دلم مرحمت کن که [بس] شکسته‌دلم گر چه من سر به سر گنه کردم نامهٔ خویش را سیه کردم تو درین نامهٔ سیاه مبین کرم خویش بین گناه مبین من خود از کرده‌های خود خجلم تو مکن روز حشر منفعلم با وجود گناه‌کاری‌ها از تو دارم امیدواری‌ها زانکه بر توست اعتماد همه ای مراد من و مراد همه تو کریمی و بی‌نوای توام پادشاهی و من گدای توام نی گدایی که این و آن خواهم کام دل، آرزوی جان خواهم بلکه باشد گدایی‌ام دردی اشک سرخی و چهرهٔ زردی تا به راهت ز اهل درد شوم برنخیزم اگرچه گرد شوم چون به خاک اوفتم به صد خواری تو ز خاکم به لطف برداری گرچه در خورد آتشم چون شرر نظری گر به من رسد چه ضرر؟ من نگویم که لطف و احسان کن بنده‌ام هرچه شایدت آن کن عاقبت بگسلد چو بند از بند بند بند مرا به خود پیوند |هلالی جغتایی|