ch
Feedback
شکوفه‌ آلو در برف.

شکوفه‌ آلو در برف.

前往频道在 Telegram

لابه‌لای درخت‌های توسکای گرین‌گیبلز. "Four seasons with NO reason." "‌Tiramisuholic" ‌ ‌https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-pYsjlFcRDx

显示更多
230
订阅者
无数据24 小时
+17
+730
帖子存档
آسمون امشب.
آسمون امشب.

بدترین هفته‌ی امسالم رو گذروندم. از لحاظ جسمی طوری به پایین‌ترین ورژنم رسیدم که به یه تایم طولانی ریکاوری نیاز دارم. ولی یه‌ذره هم فرصت ندارم. سرعت زندگی مثل همیشه بالاست. دو روز از تخت بیرون‌ نمیای می‌بینی یک‌ میلیون کار عقب مونده.

تا حالا از کسی چایی یا دمنوش هدیه گرفتین؟ خیلی جالبه. یه روز که نوشیدنی گرم تموم کردی و نمی‌دونی کیکت رو با چی بخوری، رندوم کشو رو باز می‌کنی می‌بینی یه چیز خوشبو داره بهت چشمک می‌زنه که بیا من رو دم کن و بخور.

امروز کلاس مهمی داشتیم ساعت دو تا چهار. ساعت دو که اومدیم شروع کنیم برق رفت:)))) استاد زنگ زد به یکی از دوستاش تو اداره برق گفت من این‌جا کلاس دارم فعلا برق رو وصل کنید تا کلاسم تموم شه. سه دقیقه بعد برق وصل شد:))))))) شهر کوچیک core.

خانواده برگشتن خونه و پارتی تموم شد. حالا اصلا یادم نمیاد کجای زندگی بودم:))))))

از بنچی هم‌ خوشم اومده تازگیا.
+1
از بنچی هم‌ خوشم اومده تازگیا.

Repost from N/a
نه دلم واسه مدرسه تنگ شد نه واسه این خرابشده تنگ می‌شه همه‌شون ew هستند.

Repost from N/a
واقعا بعضی از دوستام که میگن وای ما دلمون واسه دانشگاه تنگ شده رو هیچوقت درک نمی‌کنم. چگونه ممکن است؟

Repost from errorist
اینو فور بزنید بیام جدید ترین پستتونو بزارم چنل بمونه🧀
محتوا داشته باشید لطفا

Repost from N/a
She was poetic, but she was a bad poem. - Vladimir Nabokov

اکتور یه‌بار اومد تو صورتم موهاش کشیده شد به دستم=)))))) بلندترین جیغ زندگیم رو کشیدم. اصلا نمی‌دونستم می‌تونم همچین صدایی تولید کنم.

امروز رفتیم یه اتاق فرار که یه خونه بزرگ قدیمی بود. چندتا اکتور داشت که یکیشون اگه می‌گرفتت با یقه می‌بردت یه اتاق دیگه:)))))))

اتاق فرار کلا کانسپت عجیبیه. میری پول میدی که بترسی. انگار ایرانی بودن به اندازه کافی ترسناک نیست.

با من آماده شید امشب تا صبح آکادمی زودیاک بخونیم.

صبحانه‌های تابستون.🍒
صبحانه‌های تابستون.🍒

خوشحالیم با رسیدن نامه تکمیل شد.🥹
+1
خوشحالیم با رسیدن نامه تکمیل شد.🥹

نمی‌خوام برگردم به زندگی عادی.😭

دارم بهترین روزهای امسالم رو می‌گذرونم. از شنبه با آریانا خونه تنهاییم. به محض این‌که اومد پیشم برق رفت. تو تاریکی شروع کردیم شام درست کردیم. بعدش تا چهار صبح بدون یک ثانیه مکث‌ حرف زدیم. بعدش فیلم موردعلاقه‌مون رو ری‌واچ کردیم. ساعت هفت صبح خوابیدیم تا ظهر. پاشدیم رفتیم فروشگاه خرید. اومدیم خونه تیرامیسو و پیراشکی درست کردیم. اون وسط مسطا کتابی که ماه پیش سفارش داده بودم هم رسید و ذوق مرگ شدیم. بعد چند ساعت تو سکوت کتاب خوندیم و همون‌جوری خوابمون برد.🫠 الانم کیک هلو گذاشتیم تو فر منتظریم حاضر شه بریم تو بالکن تا صبح چایی و کیک بخوریم و فیلم ببینیم و حرف بزنیم.

ولی کاش فرش قرمز داشتم:(