ch
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

关闭频道

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

显示更多
1 520
订阅者
-124 小时
-67
-730
帖子存档
‏عکس از Soltan Hosseini
‏عکس از Soltan Hosseini

+9
بلالی باش.m4a4.08 MB

#چاپشلو سرزمین زیبای من درگز حضورترکان قزلباش در درگز ایل بزرگ چاووشلو یا چاپشلو سرزمین زیبای من درگز ایل بزرگ چاووشلو یا چاپشلو در درگز ازآن جایی که حضورایل چاپشلو در درگز ازاهمیت خاصی برخوردارمی باشد (حکمرانی ۴۰۰ ساله ایل چاپشلودر درگز) لذابطوراجمال نظری برپیشینه ی این ایل خواهیم داشت : ایل بزرگ استاجلو : طبق نوشته مولف عالم آرای عباسی،ایلی ازترکهای قزلباش بوده.اقامتگاه اصلی آنها آذربایجان است. بزرگ ایل استاجلو،عبدالله خان،نام داشت درزمان شاه سلطان محمدصفوی،امرای معروف استاجلو،علی قلی بیگ فتح اوغلی،شاه قلی سلطان قارنچه،مرشدقلی خان،سلیمان خان و...درخدمت ولیعهد صفوی درخراسان بودند.حکومت مشهدبه سلیمان خان نواده عبدالله خان بزرگ استاجلو،وحکومت نیشابوربه محمودخان صوفی اوغلی استاجلو،تفویض شده بود شاه عباس درلشکرکشی سال ۱۰۰۹ ق به خراسان ،ایالت مرو،ابیورد،نساودرون را ازتصرف نورمحمدخان ازبک درآوردوبه بیکتاش خان استاجلودادوطوایف استاجلوازآن زمان درمناطق مختلف درگز ازجمله : دستگرد،ابیورد،نسا سکنا گزیدند ایل چاووشلویاچاپشلو : طبق ضبط عالم آرای عباسی،ازایل بزرگ استاجلواست که مانندسایرایلات قزلباش درخدمت شاهان صفوی بودند.فرزندان رشیداین ایل ، خدمات ارزنده ای دربیرون راندن بیگانگان ازکشوروبازگرداندن استقلال میهن دررکاب نادرشاه افشار ، وفداکاری وجان بازی بسیارنموده اند. سرداران این ایل وفرزندان آنهاسالهابعد ازنادرشاه نیزحکمرانی درگز رابعهده داشته اند(تادوران حکومت پهلوی)که به آن خواهیم پرداخت. درگزرابایددید ، درگزرابایدشناخت ------------------------------------------------------ منابع: ۱-خاوران تالیف ابوالفضل قاسمی ۲-ایلهاوطایفه های خراسان تالیف میرنیا ۳-سرزمین ومردم درگزتالیف میرنیا ۴-عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیگ با امتنان ، عباس زاده✍ https://t.me/chapeshloo_1

#چاپشلو سرزمین زیبای من درگز حضورترکان قزلباش در درگز ایل بزرگ چاووشلو یا چاپشلو سرزمین زیبای من درگز ایل بزرگ چاووشلو یا چاپشلو در درگز ازآن جایی که حضورایل چاپشلو در درگز ازاهمیت خاصی برخوردارمی باشد (حکمرانی ۴۰۰ ساله ایل چاپشلودر درگز) لذابطوراجمال نظری برپیشینه ی این ایل خواهیم داشت : ایل بزرگ استاجلو : طبق نوشته مولف عالم آرای عباسی،ایلی ازترکهای قزلباش بوده.اقامتگاه اصلی آنها آذربایجان است. بزرگ ایل استاجلو،عبدالله خان،نام داشت درزمان شاه سلطان محمدصفوی،امرای معروف استاجلو،علی قلی بیگ فتح اوغلی،شاه قلی سلطان قارنچه،مرشدقلی خان،سلیمان خان و...درخدمت ولیعهد صفوی درخراسان بودند.حکومت مشهدبه سلیمان خان نواده عبدالله خان بزرگ استاجلو،وحکومت نیشابوربه محمودخان صوفی اوغلی استاجلو،تفویض شده بود شاه عباس درلشکرکشی سال ۱۰۰۹ ق به خراسان ،ایالت مرو،ابیورد،نساودرون را ازتصرف نورمحمدخان ازبک درآوردوبه بیکتاش خان استاجلودادوطوایف استاجلوازآن زمان درمناطق مختلف درگز ازجمله : دستگرد،ابیورد،نسا سکنا گزیدند ایل چاووشلویاچاپشلو : طبق ضبط عالم آرای عباسی،ازایل بزرگ استاجلواست که مانندسایرایلات قزلباش درخدمت شاهان صفوی بودند.فرزندان رشیداین ایل ، خدمات ارزنده ای دربیرون راندن بیگانگان ازکشوروبازگرداندن استقلال میهن دررکاب نادرشاه افشار ، وفداکاری وجان بازی بسیارنموده اند. سرداران این ایل وفرزندان آنهاسالهابعد ازنادرشاه نیزحکمرانی درگز رابعهده داشته اند(تادوران حکومت پهلوی)که به آن خواهیم پرداخت. درگزرابایددید ، درگزرابایدشناخت ------------------------------------------------------ منابع: ۱-خاوران تالیف ابوالفضل قاسمی ۲-ایلهاوطایفه های خراسان تالیف میرنیا ۳-سرزمین ومردم درگزتالیف میرنیا ۴-عالم آرای عباسی نوشته اسکندربیگ با امتنان ، عباس زاده✍ https://t.me/chapeshloo_1

👨‍🎓داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍آشنایی با شخصیت‌های #شاهنامه افراسیاب ، شاه اسطوره‌ای توران پسر پشنگ در شاهنامه است. همچنین نام شهری باستانی است که در محل سمرقند کنونی وجود داشت. افراسیاب دشمن ایرانیان بود و داستان نبرد هایش با ایرانیان به ویژه رستم خواندنی است. افراسیاب سرانجام به دست کیخسرو کشته شد. https://t.me/chapeshloo_1

داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍آشنایی با شخصیت‌های #شاهنامه کیکاووس یا کی‌کاووس یا کیوس. در متن‌های دینی فرزند کی‌اَپیوِه است که او فرزند کیقباد است؛ ولی در شاهنامه و در روایت‌های بعدی کیکاوس را فرزند کیقباد دانسته‌اند. او یکی از فرمانروایان نامدار کیانی است. بنا بر باورهای ایرانیان کهن، کیکاووس بر دیوان و آدمیان هفت کشور فرمانروایی مطلق می‌یابد. او بر سر کوه البرز هفت کاخ می‌سازد یکی از زر، دو از سیم، دو از پولاد و دو از آبگینه. او از این کاخ‌ها بر همه حتی بر دیوان مازندران فرمان می‌راند. این هفت کاخ چنانند که هر کسی بر اثر پیری نیرویش کم شود، به کاخ او در می‌آید و دیگر باره توان بدو بازمی‌گردد و جوان می‌شود. کیکاووس در داستان‌های اسطوره‌ای ایران بیشتر به عنوان مظهر و قدرتی یاد شده‌است که با همهٔ تسلط و شکوه، در برابر جهان، ناچیز و رفتنی است. وی یکصد و شصت سال سلطنت کرد و پس از او کیخسرو به پادشاهی رسید. https://t.me/chapeshloo_1

از زیبایی های طبیعت .. اگر بال نمیزد فکر نمیکردم اینم یه حشره است ..

داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍آشنایی با شخصیت‌های #شاهنامه سهراب پهلوان افسانه‌ای در شاهنامه است که پدرش رستم و مادرش تهمینه دختر شاه سمنگان است. سهراب با سپاه تورانیان به نبرد ایران آمد و در جنگی تن‌به‌تن با رستم کشته شد، درحالی‌که همدیگر را نمی‌شناختند. تراژدی رستم و سهراب، تراژدی بی‌خبری است https://t.me/chapeshloo_1

داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍آشنایی با شخصیت‌های #شاهنامه فریدون برجسته‌ترین چهره‌های اسطوره‌ای ایران است. او پسر آبتین و از تبار جمشید است که با یاری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر چیره شده و او را در کوه دماوند زندانی می‌کند. سپس خود پادشاه جهان می‌شود و در شاهنامه فردوسی از پادشاهان پیشدادی به‌شمار می‌آید. فریدون، جهان را میان سه پسرش سلم، تور و ایرج بخش می‌کند. https://t.me/chapeshloo_1

زیبایی ببینیم

چه صحنه زیبایی ، زندگی روستانشینان شمال خراسان ، معمولا اینگونه صحنه ها را در زمستانهای سرد ، «فصل بدنیا آمدن بره ها » میشود دید .

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

👨‍🎓داستانکهای زیبا و اموزنده📚 ✍آشنایی با شخصیت‌های #شاهنامه زال یا دستان از قهرمانان اسطوره‌ای ایرانی است که نامش در شاهنامه رفته‌است. زال در پارسی به معنای سپیدمو است. وی پسر سام و پدر رستم است. سام از آن که پسرش با موی سپید (آلبینیسم) و در شکل پری یا دیو به دنیا آمده بود ناخرسند بود. از این رو او را در پای البرز کوه که سیمرغ بر آن آشیان داشت رها کرد. سیمرغ نوزاد را یافت و به آشیانه خود برد و بزرگ کرد. از این پس سیمرغ تا پایان زندگی یاور زال و پسرش رستم است. https://t.me/chapeshloo_1

‏عکس از محمدرضا بقالچی
‏عکس از محمدرضا بقالچی

شلوار پوشیده به کوچه پا گذاشتم ،همزمان با پایان بازی مدارس نیز تعطیل شده بودند .اما درس کجا ؟ معلمان و دانش آموزان خط فرضی مابین را از ذهن پاک و یکسان و واحد اگه تلویزیونی بود و یا رادیو فقط در تعقیب مسابقه بودند.حتی دختر بچه ها که تعطیل شده و گروهی به خانه می رفتن صحبت اونها هم فوتبال ی بود و روزی رقم زده شد تکرار نشدنی و ماندگار .هنوز که هنوزه حرکت غزال تیز پا بعد از زدن گل و پرتابش به میان و در آغوش تماشاچیان ایرانی به مثابه مام میهن ، صحنه ای بی بدیل در ذهن من و میلیونها ایرانی باقی گذارده است .نامیرا .متبرک باد این یاد و این همبستگی . حسن دانایی بیاد همشهری شادروان دیده بان که از هیجان بازی دچار ایست قلبی شدند و دارفانی را وداع گفتن ،یادش گرامی باد .

Hasan Danaei: غزال تیز پا مدتها بود که بعنوان تماشاچی فوتبال اون حرارت و تب و تاب و حس و حال و هوای دوران جوانی و جذبه بازیها را از دست داده بودم از بس که غرق در خودم بودم و مانند ترانه خواننده محبوبم فریدون فروغی مثل لاکپشت تو خودم غایم بودم ،دیگه دلم با فوتبال نبود و کمتر مشتاق دیدن بودم حتی اس میلان رویایی و رودگولیت ویا روژه میلا نیز رغبت ایجاد نمی کرد تا نیمه شب پای تلویزیون بشینم و استراحت و خواب و گاها در تنهایی گوش دادن به موسیقی برنامه گلها از ضبط صوت سونی را ترجیح می دادم .با این حال دیدن بازیهای تیم ملی یه چیز دیگه بود و نمی شد ندید و بی تفاوت گذشت . بحث ملیت و افتخار و ایرانی بودن ،در میان بود و حس غرور و سربلندی .و البته تب و تاب و هیجان مسابقات انتخابی جام جهانی ۱۹۹۸ که هر جا که می رفتی صحبت از مسابقات و هیجان بازیها بود و شاید در نبودن تفریحات دیگر ، نمودار کشش و هیجان بازیها ،بالاتر بود و ایجاد حس وحدت و رقص و آواز و پایکوبی بعد از هر برد در خیابانها ،رغبت تماشای مسابقات تیم ملی رو صد چندان می کرد. بازیها رسیدن به نقطه پایانی بازی ایران و استرالیا در یک عصر پاییزی . در ملبورن و یاران هری کیول . یادم هست استرالیا زمین چمن مختص فوتبال نداشت و در زمین چمنی که خارج از استاندارد مسابقه فوتبال بود برگزار شد و پخش تلویزیون که حالا برخلاف بازیهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۶ همه تو خونه هاشون جعبه جادویی آنهم رنگی داشتند و نیاز نبود روصفحه تلویزیون طلق بزنی تا تصور کنی برنامه ها را رنگی می بینی و تلویزیون رنگی داری . !؟ راستی ما چقدر ساده اندیش بودیم و قانع . منزل دوستم تلویزیون داشتند که روصفحه اش طلق آبی نصب کرده بودن و ما فکر می کردیم این تلویزیون رنگی است . ! و ذهنیتمون فرا تر از این نمی رفت که پس چرا همه یک رنگ منتهی آبی تر از تلویزیون سیاه و سفید هستند ‌چرا رنگ همانطور که در طبیعت است و در لباس و چهره انسانها و طبیعت نمود دارد نیست . شاید که در دوران کودکی بودیم منظورم از نظر سن نیست . وساده لوح و زود باور . بهر حال آن عصر پاییزی که بچه ها مدرسه بودند ، تخمه و چای مهیا و آماده دیدن مسابقه بودیم و بازی با سوت داور شروع شد . چه بازی ای وه هیچ وقت اینجور گرفتار حملات دامنه دار و بی وقفه تیم حریف بنظرم نشده بودیم .هر لحظه توپ بود که بر دروازه عابدزاده فرود می آمد ولی شانس هم یار ما بود که توپها و شوت‌های سرکش و مهار نشدنی در تور دروازه جای نمی گرفت . در دقیقه ۳۰ بازی اولین گل را خوردیم و دو دقیقه از نیمه دوم بازی نگذشته بود که گل دوم به هدف خورد . دیگه در چنین وضعیتی جسارت نگاه کردن به تلویزیون را نداشتم و حتی گوشهایم را گرفته بودم که صدای خیابانی را نشنوم و فکر می کردم این خیابانی چه اعصابی دارد که در این شرایط می تواند بازی را گزارش کند اما لرزش صدای او با لرزش پاهای من که دیگه تاب و تحمل نشستن را نداشتم ،همسان شده بود که در یک چشم بهم زدنی فکر کنم دقایق ۳۰ نیمه دوم بود که در کشاکشی توپ به کریم باقری رسید و گل اول ایران به ثمر نشست . ولوله شد و امیدوار به ادامه بازی هنوز بچه های استرالیا به خودشون نیومده بودند که با پاس علی دایی که تو این بازی داشت اعصاب خورد کن میشد و فرار خداداد،توپ ،به تور دروازه حریف بوسه زدو همه چی در یک چشم بهم زدنی منقلب شد ، ولوله و فریاد شادی از پنجره خونه همسایه ها به کوچه خلوت و خالی از رهگذر بازتاب یافت و در این خوشحالی و شعف که دست و پا و صدای قهقهه هم شریک بودند ،بعدا متوجه شدم قوری چای با لگدم به گوشه ای پرت شده و فرش رنگین از چای شده و پوست تخمه ها یاد آور مراسم شادی اسکاری مانند کاغذهای رنگی به هوا پخش شده و نعره های گل گل مرحوم محمد حسن شهبازی همسایه تو حیاط خانه شنیده می‌شد که مریم خانم تذکر می داد محمد حسن نه خبر ده ؟ از لحظه گل تساوی تا پایان مسابقه که داور نامرد ! زمان ۶ یا ۷ دقیقه ای اضافه نیز گرفت شاید طولانی ترین زمان بود که با سرعت لاکپشتی ،طی شد همراه با هیجان زاید الوصف . سوت پایان که به صدا در آمد انگار تمام خوشی های دنیا مال من بود .تذکری گرفتم چه خبره برو یه نگاهی تو آیینه به خودت بنداز ،از دیدن صورتم یه جورایی وحشت کردم صورت بر افروخته و گلگون ،سرخی متمایل به تیره گی و کبودی و پاهایی که از اوج هیجان همچنان در حال لرزش بود و قدم زنان بی وقفه در طول و عرض اطاق و شوت بالشت و متکا  به این طرف و آنطرف . اگه لحظه ای در خانه درنگ می کردم و شادی ام را با کسی تقسیم نمی کردم ،نمی دونم شاید سکته رو زده بودم .

هشتم آذر روزی که ملت ایران شاد شد.

سلام و درود خانواده محترم رجبی درگذشت مرحوم آقا رضا رجبی راازصمیم قلب تسلیت عرض میکنم مارا در غم خود شریک بدانید