❤زادگاه من چاپشلو❤
关闭频道
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 520
订阅者
-124 小时
-67 天
-730 天
帖子存档
1 520
Repost from کانال گیزمیز 💯
یکی از ارزشمندترین تصاویر از جاده چالوس
از تونل کندوان تا هفت برادران و کف هزارچم
واقعا فوق العادست😍
+جاده خاطره های یک ملت و چندین نسل
من دو هزار بار از این جاده رفت آمد کردم ولی هر وقت که وارد این جاده میشم انگار دفعه اوله آنقدر زیباست
🆔 @GizmizTel 💯
1 520
داستانکهای زیبا و آموزنده📚
آشنایی با شخصیتهای #شاهنامه
ضحاک پادشاهان افسانهای ایران است. نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاک آمدهاست و معنای آن «مار اهریمنی» است. به گفته ثعالبی نیشابوری در تاریخ ثعالبی نام ضحاک از واژه اژدهاک که به معنای مار بزرگ است گرفته شدهاست و یمنیان او را از خود میدانند و از وجود او بر خود میبالند.در شاهنامه پسر مرداس از تبار اعراب و فرمانروای دشت نیزهوران است. او پس از کشتن پدرش بر تخت مینشیند. ایرانیان که از ستمهای جمشید، پادشاه ایران، به ستوه آمدهاند، به نزد ضحاک میروند و او را به شاهی برمیگزینند. اهریمن، آشپز ضحاک، دو بوسه بر دوش ضحاک میدهد و دو مار از جای بوسهها بیرون میجهد. پس از این واقعه اهریمن نسخهای تجویز میکند که باید هر روز مغز دو جوان را خوراک مارها سازد تا گزندی به او نرسد.
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
و تا اومد تکرار کند حیف نون ها که عطسه امانش نداد .عطسه های او با خنده بچه ها قاطی شد و بوی تند انفیه مسول تغذیه رایگان! فضای کلاس را پر کرد .همراه خنده و عطسه ،یکی دومورد صدای
بی اختیار ناهنجار از ته کلاس بگوش رسید .نتیجه خوراک لوبیای تغذیه رایگان!! .ترکیب صداهای ناموزون و خنده و بوی تند انفیه چشامون را پر اشک کرده بود . تا به خودمان آمدیم از رییس فرهنگ وهمراهان خبری نبود .انشب مجبور بودیم درس پنجم زبان انگلیسی را ده بار رونویسی کنیم ...
حسن دانایی
پانویس :
چاست به زبان محلی یعنی ادای احترام نظامی .
1 520
این روایت چاست
از بچه های با صفا و ساده بود از حومه پای پیاده درسرما وگرما می آمد مدرسه و چون در کار کشاورزی و باغداری و دامپروری دوشا دوش و همراه پدر کار می کرد ،شانه های ستبر و اندام ورزیده داشت ،ضمن اینکه دستهاش نسبتا بزرگ بودند برای همین اگر وقت پیدا می کرد مخصوصا در فصل پاییز و زمستان که باغداری و کشاورزی یه جورایی تعطیل یا نیمه تعطیل بود باشگاه می رفت و تمرین کشتی می کرد و باصطلاح شده بود« گوش شکسته» البته این اندام درشت را از خانواده مادری ارث برده بود و ژن هیکل درشت ،مثل خدابیامرز صغری خلی بود ،مادرش هم استخوان درشت بود .برخلاف پدرش حیدر عمی که ریزه میزه بود . و درس خواندن هم فقط سرکلاس آمدن و نشستن بودانگار رفع تکلیف است و دیگر هیچ و خودش بارها می گفت با حاضر شدن سرکلاس و نفهمیدن درس، دارم سر خودم شیره می مالم . .اینکه چیزی یاد می گرفت یا تظاهر می کرد تو مغزش فرو نمی ره ؟ نمی دانم . نفهمیدن راه خوبی بود برای فرار از درس ومشق وتکلیف و تنبلی کردن . ولی قبولی به واسطه اینو دیدن و آن رو دیدن و استفاده از تک ماده و...می افتاد به ثانیه های آخر شهریور ماه .بالاخره می آمد در کلاس بالاتر می نشست بامید گرفتن مدرک . یکی از دروسی که خیلی از بچه ها ریپ می زدن درس انگلیسی بود و دوست کشتی گیر ما هم که کمی تا قسمتی در این درس از بقیه عقب تر بود اصلا تو باغ نبود و روی جملات انگلیسی با لغات فارسی نوشته بود یعنی روی کلمه تیچر انگلیسی با فارسی نوشته بود تا موقع خواندن شفاهی بتواند رو خوانی کند لااقل نمره صفر دوگوش نگیرد . روزی از روزها که درس انگلیسی داشتیم و معلم سخت در تکاپو بود که حروف الفبای انگلیسی را با دریل در مغز بتنی مان فرو کند ناگهان در بصدا درآمد و هنوز معلم بفرما نگفته بود که عده ایی هجوم آوردند داخل کلاس و معلم به ناگهان مانند میخ و خبردار ایستاد .متوجه شدیم که رئیس فرهنگ آمده اند بازدید به همراه همراهان همه شق و رق و تمام رسمی . رییس فرهنگ ضمن سخنرانی غرایی که در جهت تحصیل علم و پیشرفتهای کشور در پنجاه سال حکومت پهلوی نمودند و ورود به دروازه تمدن بزرگ را تبریک گفتن و از تغذیه رایگان پرسیدن و جواب مساعد و مورد نظر را از زبان عرب آشپز متصدی تغذیه رایگان ، گرفتن . نوبت رسید به پرسیدن درس که تبعا درس انگلیسی بود .به بچه ها نگاهی انداخت .دوست کشتی گیر ما نتوانست از زیر نگاه رییس فرهنگ فرار کند با اینکه شانه ها را تو انداخته بود و سر را پایین گرفته بود اما ماشا الله در چنین حالتی نیز یک سروگردن از بقیه بلند تر بود و گوش شکسته، هم تو ذوق می زد. رییس فرهنگ اشاره کرد شما ...نه شما گوش شکسته بیایید پای تخته سیاه و محمود زیر لب غرولندی کرد و با دلخوری آشکار همراه با وحشت از جای خود بلند شد و رفت پای تخته .رییس فرهنگ پرسید به به چه جوان ورزشکاری . چه رشته ای ورزش می کنی .محمود گفت آقا اجازه کشتی میگیریم هم آزاد هم فرنگی و هم چوخه . رییس فرهنگ گفت از گوش شکسته ات و بینی ات که مثل ماهی تابه شده معلومه که زیاد با تشک کشتی در تماس بوده .همینکه گفت بینی ات ماهیتابه شده همه زدن زیر خنده .محمود سر بزیر انداخت و هیچی نگفت ولی رییس فرهنگ ادامه داد آفرین آفرین ما به چنین جوانان ورزشکار وزورمندی نیاز داریم .اما زوربی فکر ، بی خاصیت است . میشود پهلوان پنبه . هیکله چوخ غیرتی یوخ میشود . خلاصه در مدح پهلوانی هم صحبت کرد و در آخر گفت پسر جان ازت یک سوال انگلیسی می پرسم .بگو ببینم پرزیدنت یعنی چه؟ محمود مات و مبهوت و دهان وا ماند .تا بحال چنین کلمه ای را ابدا نشنیده بود تازه در کتابمان نیز نبود .اون دوران مثل حالا نبود که دم بساعت از همه جا خبر بشنوی و خبر بخوانی و خبر ببینی .الان به هر بچه ای بگویی پرزیدنت .بلافاصله جواب می دهد . دو سه تا از بچه ها با ایما و اشاره داشتند معنی پرزیدنت را به محمود می رساندند . اما محمود اصلا ایما و اشاره را نمی گرفت .یکی دست راست را رو قلبش گرفته و خبردار ایستاد اما محمود نگرفت . چند تا از بچه ها هم مرتب دست راست را رو گوش گذاشته و سلام نظامی می دادند .و با دیدن این صحنه گل از گل محمود شکفت انگار جواب معما را یافته بود و رو به رییس فرهنگ کرد وبا ذوق گفت آقا اجازه معنی پرزیدنت میشود: چاست.
و ناگهان کلاس ترکید .نه تنها دانش آموزان بلکه همراهان رئیس فرهنگ قهقهه می زدند . انفیه کف دست عرب آشپز ،پخش شد کف کلاس و گرد آن وارد دماغ مبارک رییس فرهنگ شد
رییس فرهنگ نگاه بی اعتنایی به خنده ها کرد و معلم که سر بزیر انداخته بود را خطاب قرار داد و گفت حیف این تغذیه رایگان که به بعضی ها می دهیم و به محمود هم گفت پسرم شما هم بهتره همون دمل خود را بزنید .
1 520
و تا اومد تکرار کند حیف نون ها که عطسه امانش نداد .عطسه های او با خنده بچه ها قاطی شد و بوی تند انفیه مسول تغذیه رایگان! فضای کلاس را پر کرد .همراه خنده و عطسه ،یکی دومورد صدای
بی اختیار ناهنجار از ته کلاس بگوش رسید .نتیجه خوراک لوبیای تغذیه رایگان!! .ترکیب صداهای ناموزون و خنده و بوی تند انفیه چشامون را پر اشک کرده بود . تا به خودمان آمدیم از رییس فرهنگ وهمراهان خبری نبود .انشب مجبور بودیم درس پنجم زبان انگلیسی را ده بار رونویسی کنیم ...
حسن دانایی
پانویس :
چاست به زبان محلی یعنی ادای احترام نظامی .
1 520
این روایت چاست
از بچه های با صفا و ساده بود از حومه پای پیاده درسرما وگرما می آمد مدرسه و چون در کار کشاورزی و باغداری و دامپروری دوشا دوش و همراه پدر کار می کرد ،شانه های ستبر و اندام ورزیده داشت ،ضمن اینکه دستهاش نسبتا بزرگ بودند برای همین اگر وقت پیدا می کرد مخصوصا در فصل پاییز و زمستان که باغداری و کشاورزی یه جورایی تعطیل یا نیمه تعطیل بود باشگاه می رفت و تمرین کشتی می کرد و باصطلاح شده بود« گوش شکسته» البته این اندام درشت را از خانواده مادری ارث برده بود و ژن هیکل درشت ،مثل خدابیامرز صغری خلی بود ،مادرش هم استخوان درشت بود .برخلاف پدرش حیدر عمی که ریزه میزه بود . و درس خواندن هم فقط سرکلاس آمدن و نشستن بودانگار رفع تکلیف است و دیگر هیچ و خودش بارها می گفت با حاضر شدن سرکلاس و نفهمیدن درس، دارم سر خودم شیره می مالم . .اینکه چیزی یاد می گرفت یا تظاهر می کرد تو مغزش فرو نمی ره ؟ نمی دانم . نفهمیدن راه خوبی بود برای فرار از درس ومشق وتکلیف و تنبلی کردن . ولی قبولی به واسطه اینو دیدن و آن رو دیدن و استفاده از تک ماده و...می افتاد به ثانیه های آخر شهریور ماه .بالاخره می آمد در کلاس بالاتر می نشست بامید گرفتن مدرک . یکی از دروسی که خیلی از بچه ها ریپ می زدن درس انگلیسی بود و دوست کشتی گیر ما هم که کمی تا قسمتی در این درس از بقیه عقب تر بود اصلا تو باغ نبود و روی جملات انگلیسی با لغات فارسی نوشته بود یعنی روی کلمه تیچر انگلیسی با فارسی نوشته بود تا موقع خواندن شفاهی بتواند رو خوانی کند لااقل نمره صفر دوگوش نگیرد . روزی از روزها که درس انگلیسی داشتیم و معلم سخت در تکاپو بود که حروف الفبای انگلیسی را با دریل در مغز بتنی مان فرو کند ناگهان در بصدا درآمد و هنوز معلم بفرما نگفته بود که عده ایی هجوم آوردند داخل کلاس و معلم به ناگهان مانند میخ و خبردار ایستاد .متوجه شدیم که رئیس فرهنگ آمده اند بازدید به همراه همراهان همه شق و رق و تمام رسمی . رییس فرهنگ ضمن سخنرانی غرایی که در جهت تحصیل علم و پیشرفتهای کشور در پنجاه سال حکومت پهلوی نمودند و ورود به دروازه تمدن بزرگ را تبریک گفتن و از تغذیه رایگان پرسیدن و جواب مساعد و مورد نظر را از زبان عرب آشپز متصدی تغذیه رایگان ، گرفتن . نوبت رسید به پرسیدن درس که تبعا درس انگلیسی بود .به بچه ها نگاهی انداخت .دوست کشتی گیر ما نتوانست از زیر نگاه رییس فرهنگ فرار کند با اینکه شانه ها را تو انداخته بود و سر را پایین گرفته بود اما ماشا الله در چنین حالتی نیز یک سروگردن از بقیه بلند تر بود و گوش شکسته، هم تو ذوق می زد. رییس فرهنگ اشاره کرد شما ...نه شما گوش شکسته بیایید پای تخته سیاه و محمود زیر لب غرولندی کرد و با دلخوری آشکار همراه با وحشت از جای خود بلند شد و رفت پای تخته .رییس فرهنگ پرسید به به چه جوان ورزشکاری . چه رشته ای ورزش می کنی .محمود گفت آقا اجازه کشتی میگیریم هم آزاد هم فرنگی و هم چوخه . رییس فرهنگ گفت از گوش شکسته ات و بینی ات که مثل ماهی تابه شده معلومه که زیاد با تشک کشتی در تماس بوده .همینکه گفت بینی ات ماهیتابه شده همه زدن زیر خنده .محمود سر بزیر انداخت و هیچی نگفت ولی رییس فرهنگ ادامه داد آفرین آفرین ما به چنین جوانان ورزشکار وزورمندی نیاز داریم .اما زوربی فکر ، بی خاصیت است . میشود پهلوان پنبه . هیکله چوخ غیرتی یوخ میشود . خلاصه در مدح پهلوانی هم صحبت کرد و در آخر گفت پسر جان ازت یک سوال انگلیسی می پرسم .بگو ببینم پرزیدنت یعنی چه؟ محمود مات و مبهوت و دهان وا ماند .تا بحال چنین کلمه ای را ابدا نشنیده بود تازه در کتابمان نیز نبود .اون دوران مثل حالا نبود که دم بساعت از همه جا خبر بشنوی و خبر بخوانی و خبر ببینی .الان به هر بچه ای بگویی پرزیدنت .بلافاصله جواب می دهد . دو سه تا از بچه ها با ایما و اشاره داشتند معنی پرزیدنت را به محمود می رساندند . اما محمود اصلا ایما و اشاره را نمی گرفت .یکی دست راست را رو قلبش گرفته و خبردار ایستاد اما محمود نگرفت . چند تا از بچه ها هم مرتب دست راست را رو گوش گذاشته و سلام نظامی می دادند .و با دیدن این صحنه گل از گل محمود شکفت انگار جواب معما را یافته بود و رو به رییس فرهنگ کرد وبا ذوق گفت آقا اجازه معنی پرزیدنت میشود: چاست.
و ناگهان کلاس ترکید .نه تنها دانش آموزان بلکه همراهان رئیس فرهنگ قهقهه می زدند . انفیه کف دست عرب آشپز ،پخش شد کف کلاس و گرد آن وارد دماغ مبارک رییس فرهنگ شد
رییس فرهنگ نگاه بی اعتنایی به خنده ها کرد و معلم که سر بزیر انداخته بود را خطاب قرار داد و گفت حیف این تغذیه رایگان که به بعضی ها می دهیم و به محمود هم گفت پسرم شما هم بهتره همون دمل خود را بزنید .
1 520
Repost from شاعرانه فرزندان درگز💚کلته چنار
نغمه های اوجا داغلار (بوجه) قطعه ۲
باصدای جناب میرزا عبدالله حسینی
درگز.کلته چناری
مقیم آلمان
🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊
@abdollgheibishaeraney
1 520
داستانکهای زیبا و اموزنده📚
✍آشنایی با شخصیتهای #شاهنامه
ضحاک پادشاهان افسانهای ایران است. نام وی در اوستا به صورت اژیدَهاک آمدهاست و معنای آن «مار اهریمنی» است. به گفته ثعالبی نیشابوری در تاریخ ثعالبی نام ضحاک از واژه اژدهاک که به معنای مار بزرگ است گرفته شدهاست و یمنیان او را از خود میدانند و از وجود او بر خود میبالند.در شاهنامه پسر مرداس از تبار اعراب و فرمانروای دشت نیزهوران است. او پس از کشتن پدرش بر تخت مینشیند. ایرانیان که از ستمهای جمشید، پادشاه ایران، به ستوه آمدهاند، به نزد ضحاک میروند و او را به شاهی برمیگزینند. اهریمن، آشپز ضحاک، دو بوسه بر دوش ضحاک میدهد و دو مار از جای بوسهها بیرون میجهد. پس از این واقعه اهریمن نسخهای تجویز میکند که باید هر روز مغز دو جوان را خوراک مارها سازد تا گزندی به او نرسد.
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
داستانکهای زیبا و اموزنده📚
✍آشنایی با شخصیتهای #شاهنامه
جمشید یکی از پادشاهانِ اساطیری ایرانی است و قدمتی بس کهن دارد. نام او در اوستا و متون پهلوی و متنهای دوران اسلامی آمده است. در اسطورههای ایرانی کارهایی سخت بزرگ به او نسبت داده شده است. جمشید در شاهنامه، فرزندِ تهمورث و شاهی فرهمند است که سرانجام بهخاطرِ خودبینی و غرور فرّه ایزدی (فر به معنی عزت چیزی مثل حمایت مردمی) را از دست میدهد و بهدستِ ضحاک کشته میشود. او بر اساس کتاب وندیداد نخستین کسی است که حکمت اشراقی را فرا گرفت و توانست نظام معرفتی ایران را پایهگذاری کند.
https://t.me/chapeshloo_1
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
