❤زادگاه من چاپشلو❤
前往频道在 Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
显示更多1 525
订阅者
+124 小时
-17 天
-230 天
帖子存档
1 525
#تسلیت🏴️ ❁﷽❁
⚫️ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیههای دنیای فانی جرس کاروان از رحیل مسافری خبر میدهد که در سکوت، آغازی بی پایان را میسراید یاد او هرگز فراموش نخواهد شد.
برادران عزیز جناب آقایان
مظفر حمیدی
حمید حمیدی
بدینوسیله با نهایت تأسف و تأثر، ضایعه درگذشت مادر گرامی تان را خدمت شما و خانواده محترمتان صمیمانه تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال برای آن سفر کرده غفران واسعه الهی و برای کلیه بازماندگان محترم صبری جمیل و اجری جزیل را مسئلت داریم. ان شاءالله در دیار باقی همنشین حضرات معصومین (ع) خواهند بود.
امید است که روح آن مرحومه ، آرام، آسوده و خرسند در حریم امن الهی آرام بگیرد.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
محمد رضا روحانی
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
1 525
#چاپشلو
#لَته_پلاس
توضیحات کوتاه به لهجه ترکی درگزی
لته پلاس جز بافتهای قدیم چاپشلو هستش
این بافتها از دهه ۴۰/۵۰/۶۰ وقبل آن بوده
الان دیگر مگر دربعضی جاها بافت بشه.
مادران قدیمی بازحمات فراوان پلاسها را بافتند ،که با لباس های کهنه وسرقیچیهای بازمانده خیاطی میبافتن.
امروزه موکتها در طرح ومدلهای مختلف جایگزین پلاسها شده ،که هیچ وقت پلاس نمیشه ،
#پلاس_هیچ_مرگش_نمیشه👌😍
پلاس در سایز های کوچک هم بافته میشد
برای درست کردن خورجین،روکش پالان خَر وبارجمه(بارجمه برای بار بری ) و جوال (جو و گندم داخلش میکردن)
یادآن مادران بخیر اگه هستند سایه شون مستدام ،اگه به رحمت خدا رفتند روحشان شاد ویادشان گرامی🌹🌸🌸🙏
👇
@chapeshloo_1
روز صنایع دستی گرامیباد
1 525
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#چاپشلو
کارگاه پلاس بافی
احسنت به این مادر چاپشلویی
که این فرهنگ و هنر را حفظ کرده
🌺👏
https://t.me/chapeshloo_1
1401/6/10
1 525
گردنه شتر پران کوه الله اکبر درگز
آقای مهندس حیدر شوکتی بعد دیدن این فیلم ، با بنده و آقای بقالچی تماس گرفتن ،تندیس ونصب آن در گردنه شترپران درگز بیاد همه رانندگان قدیم را در اولویت قرار دارند
خدا حفظش کنه🙏🌹
👇
@chapeshloo_1
1 525
قوشه، قوشه گتماق
رخت جوق
بیر جفت سقز
ضرب المثل ترکی
ببینید
یادی از مردان زحمتکش قدیم 😍
👇
@chapeshloo_1
1 525
سلام وقتتون بخیرآقای بقالچی من امروزبه لطف آبادمیرفتم این فیلم رابنابه درخواست آقای نادرعلیخواه ازکانادادرکانال زادگاه من چاپشلوگرفتم متاسفانه درروبیکا موفق به ارسال نشدم اینجامیفرستم ازپایین دروازه تاچقر
1 525
Hasan Danaei:
کالبد شکافی یک واقعه «ایسمو»
سلام
اسمی در شهرمان،شهره شد و همچون شهابی در اسمان ظاهر شد و به همان سرعت هم ناپدید گردید ولی مدتها نامش ماند همچنانکه هم اکنون نیز برایمان غریبه نیست:« ایسمو». با نام ونام خانوادگی « اسماعیل پارسیان»
.کسی بدرستی نمی دانست کی واز کجا امده، شاید قدیمی ها می دانستند و برای ما منظورم نسلمان مجهول مانده است.
خانه وسرپناهی نداشت. تابستانها در انبارگاراژ ترانسپورت بسر می برد وزمستانها وشب های سردی که سنگ را می ترکوند پناه به نانواییها می برد. نقل است که سیدمجید رازقیان وممد جولیک پناهش می دادند. اغلب با تکه نانی دردست وبا همان سدجوع می کرد و خیلی از رانندگان هواشو داشتند ازجمله علیرضا الهامی و جمشید بیو و یا اقی جیگرکی که بهش نان وجگر میداد و استکانی برای رفع کودی! اواز می خواند ومی رقصید گاهی مست ولایعقل در جوی اب و کنار خرابه ای بیهوش می شد. غافل از زندگی مادی بود و ظاهرا پشیزی برایش ارزش قائل نمی شد منهای شرکت ترانسپورت که عجیب هواخواهش بود وزنده باد ترانسپورت او ورد زبانها بود. انسان دردمند ومحتاج به کمکی که ناگهانی پیدایش شد و به یکباره از نظرها محو شد.
روایت است که عاقبت بدمستی کار به دستش داد. بی خانمانی که اسمان خدا لحافش بود و زمین خدا تشکش. و بر زمین ودر بستر خیابان دراز کشید و دیگر برنخاست.در مورد
نحوه مرگ او همه متفق القول هستند . مست لایعقل در تاریکی شب وسط خیابان دراز می کشد و راننده خودرو او را نمی بیند واز رویش می گذرد.وتمام. اما درمورد راننده دونقل قول امده. یکی اینست که رییس شهربانی وقت وی را ندیده زیر می گیرد که در روایت اقا غلام سرگران که ذیلا تقدیم میشود امده است وروایت دیگر اینگونه است که:
؛ایسمو را رییس وقت بانک....که .....بود روبروی خبازی آقا جهان حدودا ساعت 2شب با ماشین میزنه وفرار میکنه بلافاصله رییس بانک که بچه تربت بود بمنزل رییس شهربانی بنام... که همشهری بودن میره
رییس شهربانی مامور عروسی همان شب را که آقای ... بود و صحنه تصادف رو دیده بود مجبور به سکوت میکنه وشبانه ایسمو بخاک سپردمیشه.
🔷 اینک روایت اقای سرگران در پی می اید. بدیهی است بین دو شرکت اتوبوسرانی درگز ترانسپورت وامید، رقابت وجود داشته است و درعالم اقتصاد این رقابت مستحسن هم هست.و از این روایت نبایستی سو برداشت پیش بیاید و مرگ بر امید تفسیر نابجا گردد. ازاین لحاظ امد تا خدای نکرده سو تفاهمی پیش نیاید.
زنده باد ترانسپورت، مرگ بر امید
اسمو ( اسماعیل پارسیان ) مبلغ زنده گاراژ ترانسپورت بود و به هیچ قیمتی هم حاضر نبود که جبهه عوض کند و با گاراژ امید کنار بیاید. شب و روزش را در گاراژ ترانسپورت می گذراند و هیچ زمانی هم در مقابل خواسته های علیرضا الهامی نه نمی گفت. از زندگی توقع زیادی نداشت.
اگر کاسه ای ماست و خیار برای مزه عرق روزانه اش پیدا میکرد، روزش تکمیل بود و وگرنه شیشه عرق به دست، از گاراژ ترانسپورت بیرون میزد و بیخیال رعایت شب و نیمه شب، مستانه فریاد میکشید:
زنده باد ترانسپورت، مرگ بر امید. بارها و بارها عده ای شوخ طبع، شیشه دربسته شاد قوچان را نشانش می دادند و حاضر بودند در مقابل تنها یکبار ، مرگ بر ترانسپورت گفتن، شیشه عرق دربسته را در اختیارش بگذارند اما اسمو نگاهی به شیشه تقریبا خالی در دستش انداخته، جرعه ای سرمیکشید و زنده باد ترانسپورت گویان به راه خود ادامه میداد. جایی به جز گاراژ ترانسپورت نداشت که برود، خیابان اصلی درگز را بالا و پایین میرفت و هرکسی هم به خودش اجازه شوخی کردن و سر به سر او گذاشتن میداد، او با طرفداران ترانسپورت میگفت و میخندید و به طرفداران امید هم چند تا فحش آبدار نثار میکرد و به راه خود ادامه میداد. هرگز ندیدم که اسمو با کسی درگیر شود
و هیچ کس را هم ندیدم که قصد کتک کاری با اسمو را داشته باشد تنها گاهی صفیه که ابراز عشق و علاقه اسمو به خودش را باور نداشت با لنگه کفش دنبالش میکرد و اسمو هم به همین اندازه از عشق و عاشقی راضی بود و قهقهه زنان از تیررس لنگه کفش ها فرار میکرد و هرگز کار به مبارزه تن به تن نمی رسید.
برای اسمو چهار فصل سال فرقی با هم نداشتند. گاهی دیده میشد که در گرمای تابستان، شیشه به دست و عرق ریزان، خیابان اصلی را بالا و پایین میرفت و گاه در سرمای زمستان با پیراهن نازکی برتن، لرزان لرزان طی مسیر میکرد. برف و باران، سرما و گرما تاثیری بر روند کار و زندگی او نداشتند. در تعمیر و نظافت اتوبوس های ترانسپورت با کمک راننده ها همراهی میکرد و همانجا داخل گاراژ زندگی را می گذراند و تنها برای شعار دادن از گاراژ ترانسپورت بیرون میزد و بعد از انجام وظیفه دوباره به همانجا برمی گشت.
1 525
چاپشلو
زمانی در این خونه ها زندگی در جریان بود !
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۵/۲/۴
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
