ch
Feedback
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

前往频道在 Telegram

«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash راه ارتباطی با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec

显示更多
8 513
订阅者
+424 小时
-557
+23830
帖子存档
علامه طباطبایی رحمت الله علیه.
علامه طباطبایی رحمت الله علیه.

مولا یارتون.

خیر ببینید و سیدالشهداء دستگیرتون، جمع شد.✨

۴۵٠ هزار تومان مانده، سیدالشهداء دست‌گیرتون.

#اصحاب_الحسین پرده‌ی چهارم. عابس بن ابی شبیب شاکری، مجنون الحسین. قسمت دوم: جنون و شهادت. پس به کربلا رسیدند. در شب عاشورا، امام از بین دو انگشت، جایگاه عابس را به او نشان داد. عابس گفت: «بهشتی که در کنار تو نباشد، جهنم است.»، به گفته‌ی برخی از معاصرین، هنگامی که امام حسین می‌خواست نماز ظهر عاشورا را اقامه کند، عابس مقابل آن حضرت ایستاد و بدن خویش را سپر تیرهای بلا ساخت. آتش جنگ در روز عاشورا شعله‌ور گردید و زمانی که اکثر یاران امام حسین به شهادت رسیده و تعداد کمی باقی مانده بودند، عابس رو به غلام خود شوذب کرد و گفت: «می خواهی چه کنی؟!»، شوذب گفت: «در کنار تو، از فرزند رسول خدا دفاع می‌کنم.»، عابس گفت: «غیر از این، از تو انتظار نمی‌رفت. اگر امروز از تو عزیزتر کسی را داشتم، او را پیش از خود به میدان می‌فرستادم که امروز آخرین فرصت عمل است و فردا روز حساب است و عمل به کار نیاید.»، عابس پس از شهادت غلامش - شوذب- نزد امام حسین آمد و خطاب به امام فرمود: «یا اباعبدالله! به خدا سوگند روی زمین، چه دور و چه نزدیک، کسی نزد من عزیزتر و محبوب‌تر از شما نیست. اگر قدرت داشتم که ظلم را از شما به چیزی که عزیزتر از جان و خونم باشد دور کنم، حتماً چنین می‌کردم.»، سپس گفت: «السّلام علیک با ابا عبدالله، اشهد انّی علی هداک و هدی ابیک؛ سلام بر تو ‌ای اباعبدالله، من گواهی می‌دهم که بر راه شما و پدر شما استوارم و به راه راست هدایت می‌یابم»، پس از کسب اجازه از امام، راهی میدان جنگ گردید. ربیع بن تمیم همدانی- که یکی از حاضرین در صحنه کربلا و از اعوان و انصار عمربن سعد بود- می‌گوید: «چون دیدم عابس به سوی میدان می‌آید، او را شناختم. من نبرد او را در جنگ‌ها دیده بودم و می‌دانستم که او، از شجاع‌ترین مردم است؛ پس به سپاه عمر بن سعد گفتم: این شخص شیر شیران است، این فرزند شبیب است، مبادا کسی به جنگ او برود!»، پس عابس، مکرر فریاد می‌زد و مبارز می‌طلبید و کسی جرأت نمی‌کرد به میدان او برود. به فرمان عمربن سعد، او را سنگ‌باران کردند. در این هنگام، عابس زره از تن به در کرد و کلاه‌خود از سر برداشت و به سپاه کوفه حمله کرده و آرایش سپاه ابن سعد را به هم ریخت. او هم‌ زره از تن بیرون آورد و کلاه‌خود از سر برداشت و لخت شد و با تیغ بر دشمن حمله کرد و یک تنه جنگید. جوشن ز بر گرفت که ماهم نه ماهی‌‌ام، مِغفَر ز سر فکند که بازم نِیَم خروس! بی‌خود و بی‌زره به ‌در‌ آمد که مرگ را، در بر برهنه می‌کِشم اینک چو نو عروس. ربیع بن تمیم می‌گوید: «به خدا سوگند، او را دیدم که بیش از دویست نفر را تار و مار کرد؛ سرانجام با محاصره، او را شهادت رسانده و سر از بدنش جدا ساختند و من شاهد بودم که سر عابس بن شبیب، در دست مردانی دست به دست می‌شد و هر یک از آنان با هم منازعه می‌کردند تا کشتن او را به خود منسوب کنند. تا این که عمربن سعد گفت: «با هم ستیز نکنید، سوگند به خدا قسم یک نفر نمی‌توانست این مرد را کشته باشد.»، سماوی در ابصارالعین نوشته که: سر عابس، یکی از سه سری بود که روز عاشورا به طرف سپاه امام حسین پرتاب کردند. پیکر بی‌سر عابس را امام حسین به خیمه مخصوص شهدا منتقل کرد که بعد از واقعه عاشورا، توسط قبیله بنی‌اسد به خاک سپرده شد. - منابع: الکامل فی التاریخ، الفتوح، البدایة و النهایه، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، مقتل الحسین(ع)، وسیلة الدارین فی انصار الحسین(ع)، الارشاد، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، عابس بن ابی شبیب شاکری،‌ مستدرکات علم رجال الحدیث، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، فرهنگ عاشورا، مقرم، معارف و معاریف، سفینة البحارج۲. - گِرد آورنده: پوریا روحنواز.

عجیب اما بازیگری جرأت دفاع از حق و دیدن ظلم در هر سمتی که باشه، رو داشت:)
عجیب اما بازیگری جرأت دفاع از حق و دیدن ظلم در هر سمتی که باشه، رو داشت:)

١ میلیون و ٢٠٠ هزار تومان مانده، سیدالشهداء دست‌گیرتون.

چیزایی که بلد نیستم به کنار، ولی به قصد میذارم گاهی آدما چیزی که بلدم رو بهم یاد بدن. نه به خاطر اینکه به اونا لطفی کنم. نه! برای اینکه به خودم بگم: بیا زیاد بالا بالاها نَریم. چون: کوه از دامنِ فرّاخی شد زمین گیرِ ابد، ذره شو تا در دلِ افلاک آزادت کننـد. تمرینِ اجباریِ «ذره» شدن میکنم.

آخرهای روضه‌ات برای خودم هست، همان‌جا که همه‌ی آدما بلند می‌شوند بروند و دیگر کمتر کسی جز صدای لیوان‌های چایی، به صدای دیگری توجه می‌کند؛ آنجاست که در خودم چمباتمه می‌زنم و با عجز می‌خوانم برایت٣ حسین فقط تویی تنها علاجم...

خدا خودش نوکراتو زیاد کنه، روح همه حسین‌چی‌هاتو شاد کنه، اگه یه روز ما هم اسیر خاک شدیم، کاش یکی هم تو روضه ما رو یاد کنه.

١ میلیون و ٢۵٠ هزار تومان مانده، سیدالشهداء دست‌گیرتون.

سلام وقت بخیر منت بذارید بر سر ما و برای جوان از دست رفته نماز لیلة الدفن بخونید سید محمدحسین حسینی فرزند ایوب برای تسلی دل پدر مادرش هم دعا کنید همین تک فرزند رو داشتن، خدا خیرتون بده✨🙏🏼

یا امام سجاد، ما اگه عاقبت به خیر نشیم، ما گریه‌کن پدر شما هستیم... قاتل پدرتون خوش‌حال میشه نوکر پدر شما رو بندازن تو آتش، دست مارو بگیر... - استاد کاشانی.

کرامت و کریم بودن امام سجاد؛ #امام_سجاد #استاد_کاشانی @ba_hossein_bash

از ابتدای شهادت سيدالشهداء، رهبری جريان کربلا بر دوش امام سجاد است. به همین جهت، زينب کبری مکرراً به امام سجاد رجوع می‌کنند. - استاد میرباقری.

کلاس حفظ قرآن برای هرکس در هر مرحله‌ای از حفظ که هست. برای اطلاع بیشتر این پیامشون رو بخونید و برای ارتباط باهاشون، به این آیدی پیام بدید: @Yazahra383

برای امروز بخونیم.✨

اما برای کودکان… کفن‌هایشان را آماده کنید! به دنیا اعلام کنید: «غزه گرسنه است!» و سخت‌ترین مرحله جنگ را می‌گذراند. احمد وائل حمدان/ خبرنگار ساکن غزه

داستان شاعری که آقای کاشانی در این فایل گفتند و قصیده‌ی اون شاعر اینجا هست. خالی از لطف نیست اگر این قصیده رو با معنیش امشب گوش بدیم مجدد.