787
订阅者
-124 小时
-87 天
-430 天
帖子存档
از اتاق فرمان اشاره می کنند خیلی کارت چیپه که به رفتن آدمها اشاره می کنی و خب اینجا لازم می دونم یه مفهومی رو توضیح بدم سر موقع به نام pretend
الان وقت ندارم
ولی میام تا شب کاملش می کنم اگر عمری بود.
ببینید شلوارک هام نقش داشته تو یادگیری شاگردها.
و زيباترين نقطه ی کلاس اونجا که اومدم بلند شم حسین از هول و نجابتش دوربینش رو بست.
Repost from N/a
و حتمن لازم نیست چوب جادو داشته باشید. خیلی وقتها کلمات جادو میکنند، کاری که صوفی امروز تو جلسه آخر کلاس کرد.
روز دیوانه کننده ای بود از اون مدلها که به نگار میگم قمر و عقرب هردو درما هستند( امروز یه تعداد بیشتری درم بودند البته) سه بار ساعت کوک کرده بودم که کلاس ساعت هفت رو از دست ندم و هربار ساعت زنگ خورد خاموش کردم و عصبی بودم که لعنتی چقدر زنگ میزنی. هزارتا کار بی ربط کردم و نشستم به ادیت پادکستم که یادم افتاد جلسه اخر کلاسه و نفهمیدم چطور خودمو پرت کردم داخل کلاس. که چقدر جلسه خوبی بود و حالم رو خوب کرد. دو تا تمرین نوشتم که کاملن داستان تو دلش بود و دلم میخواست شرایطی بود که بعد کلاس مینشستم و تکلیف زن و مرد داخل اتاق رو تو اون روز بارونی مشخص میکردم.
حالا نشستم زیر دست مامان که داره موهام رو تیره میکنه و سردی رنگ، دآغی سرم رو گرفته، مثل صدای صوفی که تنش بدنم رو گرفت و فکر میکنم دلم برای شلوارک هاش تنگ میشه مخصوصن اون شلوارک پیچازیش.
مرسی آقای معروفی بابت همه کسایی که بعد از خودتون برای ما باقی گذاشتید. امشب حس میکردم به اون جمله های آخر صوفی لبخند میزدید، مثل همه ما...
