1 801
订阅者
+224 小时
+167 天
+2830 天
帖子存档
1 801
چند ماه پیش مجوز پخش آنلاین به شکل انحصاری به یکی از شرکتهای تابعهی صدا و سیما واگذار شد. حالا ظاهراً صدا و سیما اعلام کرده که کنسرتهای مجازی باید بدون نشاندادن سازها پخش شوند!
حرفی نمیماند؛ فقط برای لذت بردن از سیرک سیستم فرهنگی و هنری این مملکت کمی نیاز به پاپکورن داریم.
@lyricsnotes
1 801
«منُ بشناس»
خواننده: گوگوش
ترانهسرا: زویا زاکاریان
آهنگ: حسن شماعیزاده
تنظیم: منوچهر چشمآذر
سال انتشار: ۱۳۵۶
@lyricsnotes
1 801
گفتوگوی من با حسین قلیپور و احسان رعیت در لایو اینستاگرام با موضوع «زویا زاکاریان» ظاهراً موجب ایجاد ابهامات و سوءتفاهمهایی در ذهن برخی دوستان خصوصاً دوست عزیز و فرهیختهام جناب «حسن علیشیری» شد. ایشان مشخصاً به گفتههای من در دو موضوع «زنانگی در ترانهی زویا» و «بهترین مجموعهی ترانه» در فرمایشاتشان اشاره کردند.
در موضوع مجموعههای ترانه، من نظر تجربی و شخصیام را گفتم و حتماً در فرصتی مناسب میتوان در مورد این نظر بحث و جدل کرد.
در بحث زنانگی در ترانه، من با تأکید بر این که اگر زنانگی را تجلی رویکردهای فمینیستی و یا طرح مقولهی دفاع از حقوق زن در ترانه بدانیم ترانههای زویا را علیالقاعده فارغ از ویژگی زنانگی دانستم.
خوشبختانه مجموعهترانههای زویا در دسترس است و میشود با نگاهی اجمالی به ترانههای ایشان به همین نتیجه رسید. اساساً نکته این است که ما زنانگی را در یک اثر ادبی چگونه تعریف میکنیم؟ در نگرش زنانه؟ در زبان زنانه؟ در موضوع؟ در محتوا؟ یا در مجموعهای از همه یا برخی از این موارد؟ اصلاً رویکرد زنانه در زبان، چیست؟
به گمان من اگر همهی این موارد را هم پاسخ دهیم و همهی پاسخها را در تعریف زنانگی اثر قرار دهیم، باز هم ترانههای معدودی از زویا زاکاریان را میشود زنانه شمرد.
مثلاً ترانهی «منُ بشناس» با صدای گوگوش، از این منظر که مشخصاً از زبان یک زن سروده شده با توضیحاتی که داده شد در تعریف زنانگی میگنجد. جالب است که این ترانه در کنار ترانهی «فصل تازه» تنها ترانههایی هستند که با این ویژگی در میان ترانههای پیش از انقلاب زویا قرار گرفتهاند و پرداختن به چنان مضامین و موضوعاتی هم اساساً تابع موضوع و مضمون فیلمی بوده که در آن قرار گرفتهاند و نه لزوماً نتیجهی گرایش ترانهسرا به حضور ویژگی زنانگی در ترانه. یعنی همانگونه که در گفتوگو هم اشاره کردم، بسامد این ویژگی در ترانههای زویا بسیار پایین است. حتی در ترانههایی از زویا که با صدای خوانندگان زن اجرا شدهاند نشانههای برجستهای از زنانگی چه در موضوع و محتوا و چه در زبان و نگرش نخواهیم یافت. جز آن که در ترانههایی مانند «گل» با صدای شماعیزاده و چهار ترانهی آلبوم «حسرت پرواز» با صدای ابی،بیشتر، نشانههای دفاع از ساحت زنانگی پیدا میشود تا حضور ویژگی زنانگی.
در نظر داشته باشیم که مثلاً شهیار قنبری در ترانهی «آی مَردم مُردم!» یا ایرج جنتی عطایی در ترانهی «تابو»، آثاری از زبان زن و با ویژگیهای زنانه آفریدهاند در حالی که به سختی نمونههایی اینچنینی در میان ترانههای زویا یافت میشود.
به گمان من زویا زاکاریان فارغ از جنسیتزدگی و پرداختن به دوگانهی زن و مرد در ترانههایش، به پرداخت مضامین مختلف، روی آورده و اتفاقاً تحلیل مجموعه ترانههای این بانوی ترانهسرای برجسته و تاریخساز نشان میدهد که آگاهانه نخواسته است مثلاً مانند فروغ فرخزاد و یا حتی پروین اعتصامی، ویژگیهای زنانه را با استفاده از ابزارهای مختلف فرمی و محتوایی در آثارش برجسته کند.
کلام آخر این که صِرفِ زن بودنِ یک هنرمند را نمیتوان تعبیر به زنانه بودن آثارش کرد و در این مسیر، این اثر است که باید به زنانگی برسد.
@lyricsnotes
1 801
کالبدشکافیِ چند افسانه
زویا زاکاریان
در دیماه گذشته (۱۳۹۵) کتابی درتهران، توسط انتشارات «رشدیه» منتشر شد بهنام «واروژان». خبر انتشار این کتاب، همراه با تصویر سه صفحه از اظهارات «علیرضا داوودنژاد» که به صورت یک گفتوگو در بخش ترانههای فیلم درج شده بود، از طریق ایمیل به دست من رسید. حیرتآور بود. سخنان داوود نژاد در پیوند با دو ترانهی فیلم «نازنین»، یعنی «گهواره» و «فصل تازه»، مثل یک شوخی بد، زننده بود.
من، علیرضا داوودنژاد را خوب نمیشناسم. در یک یا دو ملاقاتی هم که در گذشته با هم داشتیم هیچ نشانی از ناراحتی و کدورت دررابطه با من، خانم گوگوش و یا «واروژان» در ایشان ندیدم. داوودنژاد ازسرخوشیِ همکاری با آوازخوان/هنرپیشهی باتجربه و محبوبی مانند گوگوش و از شادی همراهی با آهنگسازی مانند واروژان حرف میزد و به یاد ندارم به مسائلی حتی نزدیک به آنچه که امروز میگوید اشارهای کرده باشد.
روشن نیست چه واقعهای باعث شده کارگردان فیلم «نازنین» چهل سال بعد ازآن روزگار، بنشیند به افسانهبافی درباره همکاران قدیمی. این تغییر شخصیت به نظرم حیرتآور آمد.
داوودنژاد دربخشی از گفتوگوی خود با نویسندهی کتاب «واروژان»، در پاسخ به سؤالِ چگونگی انتخاب شاعر ِ فیلم «نازنین» که من تصور میکنم بدون مشورت با ایشان انجام گرفته بود میگوید:
«...شاعر مورد نظر من، زویا زاکاریان نبود. من دوست شاعری بنام «رضا عطائی» داشتم که اشعار بسیار زیبائی سروده بود. اما علاقهای نداشت که آنها را به بازار موسیقی وارد کند. ولی در فیلم نازنین چون در نوشتن فیلمنامه باهم همکاری کرده بودیم و نقشی هم در فیلم بازی کرده بود، بنا به درخواست من دو شعر هم برای ترانههای این فیلم سرود. من بعد از اینکه با واروژان درمورد استفاده از این اشعار در فیلم صحبت کردم آنها را به گوگوش سپردم تا برای خواندن آنها نظرش رااعلام کند. اما نمیدانم چرا گوگوش اشعار را به زویا داد. در هر حال ایشان (زویا) هم با الهام از همین دوشعررضا عطائی دوترانه سرود و به واروژان داد ...»
چنین راحت، دست به تخریب این و آن زدن، آنهم بیسند، بیشاهد و بیمنطق، از سوی این کارگردان قدیمی سینما کمی نوجوانانه بنظر میرسد.
چهاردهه از روزگار فیلم «نازنین» گذشته است و بعد از این همه سال نباید به حافظهی هیچ کدام از ما اعتماد کرد. بنابراین به نفع آقای داوودنژاد فرض میکنیم که ایشان راست میگوید. خانم گوگوش آثار آقای رضاعطائی را دراختیار زویا قرار داد و زویا هم از روی آنها شعر گهواره و فصل تازه را نوشت و به واروژان داد. سؤال این است که اگر اشعار رضاعطائی به نظرخانم گوگوش، درست و زیبا بودند، چرا خواننده آنها را اجرا نکرد؟ اگر هم کارها نادرست و ضعیف بودند، چرا باید گوگوش این اشعار ضعیف و نامقبول را بدهد به زویا که از روی آنها شعر جدید بنویسد؟ منطق این حرف کجاست؟ درضمن یک حرکت غیرحرفهای و غیرانسانی مثل دادن شعر یک شاعر، بدون اجازه به شاعری دیگر، طبیعیست که باید درخفا و بیسروصدا و دور از چشم و گوش این و آن اتفاق افتاده باشد. مگر داوودنژاد درمحل دیدار گوگوش و زویا حضور داشته که این صحنه را به چشم خود ببیند؟
یک بار دیگر به نفع آقای کارگردان فرض میکنیم که ایشان به نحوی از این حرکت غیرحرفهای گوگوش و زویا باخبر شدند. سؤال من این است که چرا همان روز و یا یکی دو هفته بعد از آن در رابطه با این اتفاق دلشکن، واکنش نشان ندادند؟! نه یک اعتراض به حرکت گوگوش، نه یک تلفن گلهآمیز به زویا، نه شکایتبردن پیش «علی عباسی» یا واروژان. جواب این سؤال، ساده است: داستان «داوودنژاد» ازبیخوبن تخیلیست. چون در اواسط گفتوگو از یاد میبرد که قبلا به ما چه گفته. به همین دلیل اشتباهاً به مصاحبهگر میگوید:
«... به علت فاصلهای که بین این مسائل و ضبط ترانه به وجود آمده بود درآخرین لحظات ساخت موسیقی متوجه این تغییرات شدم ...»
فراموش نکنیم که ایشان قبلاً گفتند زویا با استفاده از اشعار رضاعطائی دوتا شعر نوشت و به واروژان داد. یعنی داوودنژاد ازتغییر شعر و شاعر، قبل ازساختهشدن موسیقی آگاهی کامل داشت. ولی حرف خودش را نقض میکند ومیگوید: «...درآخرین لحظات ساخت موسیقی متوجه این تغییرات شدم.»
...
درمورد انتخاب واروژان نیز برای آهنگسازی فیلم «نازنین» آقای داوودنژاد خود را درصف تصمیمگیرندگان اصلی یعنی گوگوش و علی عباسی (مدیرشرکت پیام) قرارمیدهد. درحالی که نه انتخاب شاعر به رای ایشان بوده و نه انتخاب آهنگساز. من از آقای عباسی دربارهی چگونگی انتخاب واروژان سؤال کردم. آقای عباسی برای من این پاسخ را ارسال کردند:
«مرحوم واروژان از زمان فیلم حسنکچل بامن همکاری داشت. فیلم نازنین ادامهی آن همکاری بود.»
بنابراین پیش از آنکه آقای داوودنژاد با شرکت پیام، قرارداد فیلم امضا کند، واروژان انتخاب شده بود.
@lyricsnotes
1 801
زویا زاکاریان، ترانهسرای بزرگ و ارجمند در سال ۹۶ یادداشتی برای من ارسال کردند تا در کتاب «عالیجناب واروژان» منتشر شود. این یادداشت در واقع پاسخی مبسوط به ادعاهای جناب آقای «علیرضا داوودنژاد» کارگردان پیشکسوت، در مورد ترانههای فیلم «نازنین» است. بخشی از این یادداشت مفصل را به خواست خانم زاکاریان در سال ۹۷ و در ماهنامهی «باترانه» منتشر کردم. نسخهی کامل این یادداشت به انضمام اسناد و یادداشتهایی از دیگر هنرمندان مرتبط با این ترانهها را در کتاب «عالیجناب واروژان» قرار دادهام و پس از انتشار کتاب در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت. با این حال لازم دانستم که بار دیگر بخشهایی از این یادداشت خانم زاکاریان را این جا نیز قرار دهم:
@lyricsnotes
1 801
«لبخند»
موزیکویدئو
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
موسیقی: داریوش تقیپور
تهیهکننده: اصلان حافظی
کارگردان: ارشیا شکیبا
@lyricsnotes
1 801
«لبخند»
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
موسیقی: داریوش تقیپور
چهارم فروردین ۹۹
@lyricsnotes
1 801
بله! این خانم ترانهای خواندهاند با عنوان «باسن». مضمون ترانه هم چیزی شبیه این است که:
«تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین باسن زیباست نشان آدمیت»
اما با استغفار از درگاه حضرت سعدی، مضمون و محتوا و تلقی از تابوشکنی در این ترانه بسیار مشکل دارد. قبلاً عرض کرده بودم که گاهی ترانههایی با موضوعی آوانگارد و ظاهراً معترض شکل میگیرند که هرچند در حد همان موضوع میمانند اما به دلیل آوانگارد بودن و عدم پرداخت طیف جدی یا حرفهای موسیقی به آن موضوع، مورد اقبال قرار میگیرند. برای عدهی قابل توجهی از مخاطبان این ترانه هم ظاهراً پرداختن به این موضوع به تنهایی بهانهای برای دفاع از آن است. اما نکته اینجاست که این موضوع اتفاقاً یک موتیف معمول در ترانه و دیگر آثار ادبی و هنری است و تفاوت این ترانه با آثار دیگر در اشارهی مستقیم به اعضا و جوارح خاکبرسری و واژگان مرتبط است بیآنکه مضمونپردازی نوآورانه و هنرمندانهای داشته باشد. اینجا حتی موضوع هم نوآورانه و تابوشکن نیست بلکه استفاده از واژههای خاص، نویسنده و سازنده و مجری را به توهم تابوشکنی و نوآوری رسانده است.
@lyricsnotes
1 801
چارتهای سایت بیلبورد را برای کروناویروس چک میکردم و چشمم به چارتهای موسیقیاش روشن شد.
در یکی از این چارتها ترانههای انگلیسیزبان را در طی یک بازهی زمانی پنجاهساله بررسی کردهاند. نتیجه، غمانگیز است! استفاده از واژههای غمگین و مضامین اندوهآور طی نیم قرن با شیبی تند بیشتر شده و با همان شیب تند، کلمات و معانی شادیآفرین و مثبتاندیشانه در ترانهها کاهش پیدا کردهاند.
یعنی در کشورهایی به مراتب مترقیتر و به ظاهر جلودارتر از ما هم ذائقهی عمومی به سمت غم و غصهی هر چه بیشتر میرود.
حالا فرض کنید در کشور ما که این شیب حتماً تندتر بوده و هست، با وضعیتی که امروز از تجمیع مصیبتها دچارش شدهایم ذائقهی مردم کجاست!
این نمونهی همان بزنگاههایی است که مؤلفین و از جمله ترانهسراها باید تصمیم بگیرند که شیب مضامین آفریدههایشان را به سمت ذائقهی غالب اجتماع ببرند یا به سوی امید و شادی و جهت مخالف این شیب حزنآلود.
@lyricsnotes
1 801
در آلبوم خراسانیات، سه تصنیف با استفاده از اشعاری از ملکالشعرای بهار با لهجهی مشهدی قدیم توسط پرویز مشکاتیان آهنگسازی و با صدای شجریان اجرا شده است. قطعاً مشکاتیان یکی از برجستهترین و جریانسازترین آهنگسازان معاصر ایران است. با این حال در آثار بهترین هنرمندان تاریخ هم همیشه نکاتی برای نقد پیدا میشود. در تصنیف «یقین دِرُم» یکی از زیباترین ابیات، این بیت از غزل ملکالشعراست:
خداخدا چه ثمر ای مؤذنا که امشو
خداخدای شمایه، خداخدای مو نیست
«خداخدا» در مصرع اول، اشاره به حضور نام خدا در اذان و یاد خدا در آنچه میخوانند است. اما در مصرع دوم، بهار، ایهام هنرمندانهای به کار برده است. معنایی که در این مصرع ابتدا به ذهن متبادر میشود این است که «این خدا، خدای شماست و خدای من نیست». اما اگر با لهجه و فرهنگ مشهدی آشنا باشیم میدانیم که اصطلاح «خداخدا» در این لهجه معنای دیگری هم دارد. در لهجهی مشهدی گاه برای این که به کسی بگویند «اوضاع بر وفق مراد توست» اصطلاحاً میگویند «خداخدای توست». به این شکل مصرع دوم این بیت این معنا را هم دارد که «امشب اوضاع بر وفق مراد شماست و روزگار همراه من نیست».
اما مشکاتیان در انتخاب آکسانها و کشش و سکوتها در جایی که شجریان باید «خداخدا»ی مصرع دوم را بخواند به شکلی عمل کرده است که معنای اصطلاحی مصرع دوم بسیار بعید شده است. یعنی اکسنتی که باید بر روی هجای دوم دومین واژهی «خدا» قرار بگیرد بر روی هجای دوم اولین واژهی «خدا» قرار گرفته و بیشتر معنی اول را منتقل میکند.
مشکل تلفیق در آهنگسازی عمدتاً حاصل بیتوجهی به ادبیات است و در این جا احتمالاً حاصل نادیدهگرفتن چندلایگی و پیچیدگیهای هنرمندانهی شعر ملکالشعرای بهار بوده است.
@lyricsnotes
1 801
«یقین دِرُم»
خواننده: محمدرضا شجریان
شعر: ملکالشعرا بهار
آهنگساز: پرویز مشکاتیان
آلبوم خراسانیات
@lyricsnotes
1 801
پول و قدرت به راحتی میتوانند مرزهای اخلاق را جابهجا کنند. یعنی ما با وسوسهی رسیدن به این دو بسیار محتمل است که معیارهای اخلاقی مان را تغییر دهیم و حتی به قیمت مقابل اکثریت جامعه قرارگرفتن، توجیهات مختلفی برای این تغییر مرزهای اخلاقی ارائه کنیم.
در مراسم گلدنگلوب، «ریکی جرویس» خطاب به بازیگران گفت که اگر داعش هم کمپانی تولید و پخش فیلم تأسیس کند شما برای قرارداد با آن صف خواهید کشید. این جملهی جرویس بیش از آن که طنز باشد حقیقت تلخی است که در مورد اکثر ما صدق میکند. باید دید که عربستان و کمپانیهای وابستهاش چه پیشنهاداتی به ابی و دیگران دادهاند که نتوانستهاند مقاومت کنند.
این ویدئو هم ظاهراً برش خورده است و مثال موجهی برای یک رویکرد غلط نیست. مشخص است که ابی میخواهد بگوید از مقایسهی پیشرفتهای ایران و عربستان افسوس میخورد و این حرف بدی نیست. از طرفی دیگر نفس اجرا در عربستان هم در قیاس با وضعیت اجراهای معمول دیگر خوانندگان در دیگر نقاط جهان تفاوتی ندارد. آمریکا و ایران هم موشک روی خواب کودک انداخته و میاندازند و خواهند انداخت.
تلنگر ریکی جرویس فقط به بازیگران و سلبریتیها نبود. اگر عربستان و داعش و اوج و امثالهم به من و شما پیشنهادات اغواگرانه نمیدهند دلیل بر این نیست که ما نخواهیم پذیرفت. اکثریت ما انسانها آمادهی تغییر مرزهای اخلاقی هستیم. فقط پیشنهاداتمان کم است.
@lyricsnotes
