1 689
订阅者
+124 小时
+47 天
+3230 天
帖子存档
1 690
«یار دبستانی من»
خواننده: فریدون فروغی
ملودی: منصور تهرانی
ترانهسرا: منصور تهرانی
تنظیم: محمد شمس
@lyricsnotes
1 690
به مناسبت دوم خرداد! گزارشی در اینستاگرام با موضوع ترانهی «یار دبستانی» تهیه فرمودهاند و نام «فریدون فروغی» را هم هشتگ کردهاند. با «منصور تهرانی» هم چند کلامی تلفنی حرف زدهاند که میگوید این کار را اول فریدون خوانده است. اما ذرهای تلاش نکردهاند که ترانه را با صدای فروغی پیدا کنند (که کار بسیار آسانی است) و از اول تا آخر گزارش، تصویر و صدای خوانندهی جایگزین (جمشید جم) دیده و شنیده میشود.
@lyricsnotes
1 690
درج عبارت «شعر محاوره» به جای واژهی «ترانه» در پوستر مسابقهی «در آستانه» طبیعتاً با هدف معادلسازی این دو مفهوم نیست و بدیهی است که مفهوم شعر محاوره، بخشی از معنای عمومی ترانه را پوشش میدهد.
در مسابقات مکتوب ترانه برای جلوگیری از حضور آثاری که به بهانهی همراهی با ملودی از بدیهیات شاعرانگی و مبانی موسیقایی در کلام خالیاند تصمیم به استفاده از عنوان «شعر محاوره» گرفته شده است. یعنی در این برنامه، استثنائاً آثاری در بخش ترانه، داوری میشوند که بخشی از خصایص شعری در آنها به شکل متعارف، رعایت شده باشد. با تأکید بر این که در حالت کلی «ترانه» میتواند در کنار ملودی، حایز آن خصایص نباشد.
@lyricsnotes
1 690
«وقتی تو با من نیستی»
خواننده: معین
آهنگ: بابک بیات
ترانهسرا: اهورا ایمان
تنظیم: بامداد بیات
@lyricsnotes
1 690
«همیشه دیر میرسم» از آن ترانههای رشکبرانگیز «ایرج جنتیعطایی» است که میشود به اندازهی چندین ترانه از آن نوشت.
عنوان ترانه از حسرتی ازلی میگوید که هنرمندان و سرایندگان بسیاری به آن پرداختهاند. به عنوان نمونه «عزیز نسین» سروده است:
«... من همیشه برای شادیها دیر میرسم
... من باز هم دیر کردهام
مرا ببخش محبوب من
من بر لبهی عشق هستم
اما مرگ به من نزدیکتر است»
با این حال سخاوتمندی جنتیعطایی در ارائهی تصاویر و تعابیر متعدد و غافلگیرکننده در این ترانه به نسبت آثار مشابه بسیار کمیاب است.
ایرج در این ترانه در شیوهی پرداختن به آرزوی وصال، سد ابتذال مرسوم را هنرمندانه شکسته است.
ترانهسرا به بهانهی توصیف مشکلات رسیدن به معشوق، دغدغههای متعهدانهی اجتماعی و سیاسی را پیش میکشد و به معشوق و به ما میفهماند که در چنین زمانهای چه اندازه بعید است بیدغدغه، به استقبال عشق رفتن! و چه سدهای بلندی از دغدغهها و تعهدات اجتماعی بر سر راه ماست تا پیش از دلمشغولی با وصال معشوق به آنها بپردازیم:
«من از کدوم میونبرِ کدوم کناره رد کنم
که از پس اینهمه سد، نقبی به سمتت بزنم؟»
ایرج با این ترانه به ما میآموزد که میشود تعهدات انسانی را هنرمندانه و بیتکلف در عاشقانهها هم جای داد.
در جای دیگری مفصل به این ترانه پرداختهام اما عجالتاً به دو نکته میپردازم:
جناب شفیعی کدکنی در توضیح «اجتماع نقیضین» این مثال زیبا را از «واعظ قزوینی» آورده است:
«رم آهوی تصویرم
شتاب ساکنی دارم»
و چقدر این مضمون و آن ویژگی نزدیک است به این سطر از ترانهی ایرج:
«از من به تو ریتم نفس
شتاب اسلوموشنه!»
نکتهی دیگر این که تعبیر «طلوع شب از پی شب» چندین بار دیگر و با فرمهای مختلف در ترانههای جنتی عطایی آمده است:
شب عاقبت شب شد (معجزهی خاموش)
شب رفته و شب اومده (ساعت شوم)
قصهی امتداد شب تا شب (رسول رستاخیز)
نهایتاً با احترام به موسیقی و اجرای «مجید کاظمی» از ترانهی «همیشه دیر میرسم» من همچنان دکلمهی دلبرانهی ترانهسرا شانهبهشانهی «داریوش اقبالی» نازنین را بیشتر میپسندم.
@lyricsnotes
1 690
«همیشه دیر میرسم»
ترانهسرا: ایرج جنتیعطایی
خواننده: مجید کاظمی
موسیقی: مجید کاظمی
@lyricsnotes
1 690
در مطلب پیشین، من لزوم حضور رسانههایی مثل رادیو جوان و موسیقی ما را انکار نکردهام. از قاعدهای ناگزیر در فعالیت رسانهای گفتهام. شک نکنید که رسانههای متکی بر بازار سرمایه، همیشه، مهمترین رسانههای این حوزه خواهند بود و هیچگاه به شکل مداوم یا درازمدت، رسانهای مستقل نخواهیم داشت. اساساً بقای هر تشکیلات و جریانی مستلزم پیوستن به بازار سرمایه است و این پیوستگی با سودآوری مالی، مضرات و منافع خودش را دارد.
این میان چشمداشتن به حکومت برای حمایت مالی از رسانه برای نیافتادنش در دام بازار سرمایه، حرکت از چاله به سمت چاه است. نتیجهاش هم بسته به عمق آن چاه، از «موسیقی ما» و «آپارات» تا «صدا و سیما» و «بیبیسی» متغیر است.
اما در نهایت برای پیگیری موسیقی و ترانهی امروز چارهای جز مراجعه به همین رسانهها نداریم. مهم این است برای گمراه نشدن، دستکم مبانی موسیقی و ادبیات را یاد بگیریم تا مثلاً واروژان و افکاری را در موسیقی و شهیار و صحرایی را در ترانه، کنار هم ننشانیم.
تاریخ را هم مرور کنیم تا یاد بگیریم شهرت و محبوبیت فعلی افراد لزوماً دلیلی بر کیفیت و ماندگاریشان نیست.
@lyricsnotes
1 690
ژورنالیسم مستقل، عمرش کوتاه است. یا از نظر مالی دوام نمیآورد و فید میشود و یا به انحاء مختلف، ذوب در همان سیستمی میشود که در عمدهی مواقع باید نقدش کند. پس چیزی که ما به عنوان رسانههای فعال و تأثیرگذار در جوامع امروز میبینیم، اگر عمری پیدا کردهاند یا به دلیل اولویت دادن به تعاملات مالی فارغ از کیفیت آثار است و یا حاصل همان ذوبشدن در سیستم.
در حوزهی موسیقی، «رادیو جوان» نمایندهی شاخص دستهی اول است. یعنی رسانهای که هدفگذاریاش رسیدن به منافع مالی هرچه بیشتر شده و اصولاً شعار دلالان بازار سرمایه را سرلوحهی عمل قرار میدهد و «مردهشوی است و هر چه بدهید میشوید».
در این حوزه، «موسیقی ما» هم برجستهترین نمایندهی دستهی دوم است. یعنی مردهشویی که هر چه بدهید «با تأیید سیستم» میشوید.
رسانههای حکومتی مثل رادیو و تلویزیون هم که اصلاً آینهی خودِ سیستماند. حکومت، آینههایی مثل «فیلیمو» و «آپارات» و ... هم دارد که در تلاش برای مستقلنماییاند و مانند صدا و سیما عمدتاً محل تجمع طبلهای توخالی مدعی موسیقیشناسی و ترانهپژوهی شدهاند.
نهایتاً اگر میخواهید مخاطب جدی موسیقی و ترانه باشید به رسانهها اکتفا نکنید. در موضوع مورد علاقه، مبانی را بیاموزید و تاریخ را مرور کنید شاید در ارزیابی آثار به نتایج بهتری برسید.
@lyricsnotes
1 690
«رباعیات خیام»
خواننده: محمدرضا شجریان
دکلمه: احمد شاملو
موسیقی: فریدون شهبازیان
@lyricsnotes
این قافلهی عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
1 690
در روزگاری که ژورنالیستهای مستقل امکان بقا ندارند و ژورنالیسم مطالبهگر، مورد حملهی هنرمندان وابسته و وابستگان سیستم ضدفرهنگ قرار میگیرد و عملههای ژورنالیسم حکومتی را کسی بازخواست نمیکند، صداقت و عریانی کلام هنرمندی مانند «بهروز صفاریان» استثنائی است که باید مغتنم شمرده شود. همین یکرو بودن او هم شاید باعث شده جامعه، کمتر قدرش را بداند اما با این حال ایمان دارم که همین رویکرد بهروز صفاریان، تلنگری خواهد بود به ژورنالیسم واقعی و متعهد تا منافع بزرگ فرهنگی یک ملت، قربانی مطامع شخصی نشود.
همهی ژورنالیستها مخاطب سخن صفاریان شدهاند. دوست و دشمن هم ندارد. ما کوتاهی کردهایم. ما کم گذاشتهایم. اما برای جبران دیر نیست.
@lyricsnotes
1 690
ترانهی «جفت سلیمان» اولین بار در سال ۵۷ و در آلبوم «آزادی» با لیبل کمپانی CBS منتشر شد. ترانهای با صدای «مرجان»، موسیقی «مجتبی میرزاده» و کلامی از «علی حاتمی» که البته در اینسرت آلبوم، نام ترانهسرا به هر دلیل «صافیضمیر» (نام خانوادگی مرجان) آمده است.
شباهت ریتم آغاز و پایان این ترانه و ملودی پایانبندی آن با ترانهی مشهور «یار دبستانی» انکارناپذیر است.
خوب است بدانیم که منصور تهرانی، یار دبستانی را پس از سال ۵۷ با صدای فریدون و تنظیم شمس اجرا و منتشر کرده و ظاهراً میرزاده هم در ارکستر شمس حضور داشته است.
@lyricsnotes
1 690
دعوای مهشید و چاووشی ، نکات آموزندهی زیادی داشت. ارزیابی سطح گرایشات مذهبی و سیاسی فنها و درک عمق تعصب در نادیدهگرفتن حضور یک سری ویژگیها در خوانندهی مورد علاقه و کوبیدن طرف مقابل به دلیل حضور همان ویژگیها در او از مهمترین این نکات بود.
@lyricsnotes
1 690
این گفتوگوی من با مدیرعامل خانهی موسیقی، جناب «حمیدرضا نوربخش» مربوط به زمستان سال نود و هفت است. مصاحبهای که خیلی از مسائل صنفی موسیقی و ترانه در آن مطرح شد و حتماً در آینده رفرنس مهمی در این موضوعات خواهد بود.
اما مشخصاً در این بخش از گفتوگو، من از سرنوشت «کانون ترانهسرایان خانهی موسیقی» پرسیدهام.
بعد از گفتوگو هم مفصل راجع به این مورد صحبت کردیم. در همان ایام هم چند بار سراغ ترانهسرایان شاخص و نامدار رفتم و مدتی پیگیر تشکیل هیئت مؤسس کانون بودم. اما در نهایت به خانهی اول رسیدیم. برای من هم مسجل شده است که با فضای فکری حاکم بر جامعهی ترانهسرایان کشور، تشکیل چنین کانونی به شکلی فراگیر تقریباً ناممکن است.
اما همان طور که در مصاحبه هم گفتم، بیانصافی است که اختلافنظر، خودخواهی، برتریجویی، قدرتطلبی، تکروی و خصایص دیگر در میان برخی از ترانهسرایان، عامل عدم تشکیل یک نهاد رسمی برای جامعهی بزرگ ترانهسرایان و ادامهی تضییع حقوق آنان باشد. امیدوارم نسلهای پس از ما از این مشکلات هم عبور کنند.
@lyricsnotes
1 690
بعضی از ترانهسراها و کارورزان ترانه که تعدادشان هم کم نیست همیشه مرا به یاد ضربالمثل «با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن» میاندازند.
ماجرا این است که «شعرا» در طول تاریخ معاصر به دلیل عدم درک درست ماهیت «ترانه» نگاهی متکبرانه و تحقیرآمیز به آن داشته و دارند. نمونهی مشهورش هم خطاب «ایرجمیرزا» به «عارف قزوینی» است که: «تو شاعر نیستی! تصنیفسازی!» و همین نمونه هم نشان میدهد که کیفیت شاعری هم مانعی برای این عدم فهم منطقی و واقعی از مقولهای به نام ترانه نیست.
حال اگر شاعری در جایگاه ایرجمیرزا چنین موضعی داشته باشد، قابلتأمل و تحمل است اما نکته این جاست که عمدتاً شعرای درجهچندمی که ترانه را پلههای رسیدن به یک شهرت نسبی کردهاند، مدام در حال تخفیف اعتبار ترانهاند و این که ترانه برای من تفنن است و عشق اول من شعر است و اصلاً ترانه را هنر نمیدانم و از این خزعبلات! یکی هم نیست که به این جوجهشاعران یادآوری کند که همین نیمچه توجهی که به شعرشان میشود هم از صدقهی سر فلان ترانهی منتشر و احتمالاً توجه طرفداران خوانندهی آن ترانه است و اشعار سستمایهشان بدون همان ترانههای آبکی، کسی را مخاطب بافتههای ایشان نمیکند.
این روزها خیلیها سراغ همین فرمول رفتهاند. خیلیها که کعبهی آمالشان شعر است و بلیط پرواز به آن را از ترانه میگیرند زیرا نه شعر و نه ترانهشان اندازهی بزرگشدن نیست. خیلی سعی کردم چند نام هم به عنوان مصداق بیاورم اما بیخیال شدم. شما به ترانهسراهای شاعرنما فکر کنید، نامها مقابلتان رژه خواهند رفت.
@lyricsnotes
1 690
مصاحبه با گروه «سِوِن» قطعاً بهترین گفتوگوی من با یک گروه موسیقی است. انرژی و نشاط را میتوانید از هر لحظهی این گفتوگو حس کنید. دو بار خواستم که بخوانند و هر دوبار به زیبایی ترانهشان را اجرا کردند. در نظر بگیرید که تحقیقاً هشتاد درصد اجراهای اینچنینی در مصاحبهها، عیار پایین و وابستگی موسیقی و صدای افراد را به تجهیزات جانبی عیان میکند.
«سونبند» اما به گمان من از معدود گروههای واقعی موسیقی پاپ ماست که چنین وابستگی در عمدهی شرایط ندارد.
این گفتوگوی یکساعته، برنامهی ویژهی نوروز نود و هشت «موزیکنووا» بود و پیشنهاد میکنم اگر ندیدهاید، از کانال یوتوب موزیکنووا و یا از کانال آپارات من تماشا کنید.
@lyricsnotes
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
