ch
Feedback
Nesfea🌌

Nesfea🌌

前往频道在 Telegram
2 372
订阅者
-124 小时
-67
-1930
帖子存档
باید بپذیری که برخی افراد برای همیشه در قلبت جا خواهند داشت بدون اینکه جایی در زندگیت داشته باشند. @nesfeaW 🖤

«آن‌قدر باش که خالی کنم از گریه دلی» صائب تبریزی @nesfeaW 🖤

غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست... فاضل نظری🌱 @nesfeaW 🖤

ماند از او خاطرات لعنتی اش من به دنیای سرد خود رفتم او به دنیای جیغ و صورتی اش َ بگذريم از گذشته ها ديگر هر چه كه بوده دوستش دارم دوستش دارم و نميداند و چه بيهوده دوستش دارم َ ناگهان در جهان بی روحم دختری را غریق غم دیدم دختری که درون چشمانش تکّه ای کوچک از خودم دیدم َ پیش پایم نشست و دستم را با سرانگشت ها نوازش کرد با همان چشم آشنا خندید با همان خنده‌هاش خواهش کرد َ چشم در چشم‌های خیسم گفت باز داری چه می‌کنی بابا من کنار تو ام، نمی بینی ؟ پس چرا گریه می‌کنی بابا َ عشق هم مثل هر چه داشتمش بازی عمر بود و باختمش پیر مردی درون آینه بود که من اصلا نمی شناختمش سید تقی سیدی🌵 @nesfeaW 🖤

استکان را به دست من داد و یاس ها را درون آب گذاشت گفت اول تو بشنوی یا من؟ خوب شد حق انتخاب گذاشت َ گفتم اول من از تو می شنوم بنشین پیش من ترانه بخوان لطف کن از خودت بگو زیبا لطف کن شعر عاشقانه بخوان َ شعر جاری شد از لبان ترش سعدی از عجز داشت دق میکرد مولوی در سماع می رقصید حافظ مست هق و هق میکرد َ واژه ها بال در می آوردند تا دهانش به حرف وا می شد سر هر دفعه گفتن شینش روح من از تنم جدا می شد َ چشم می شد نگاه میکردم واژه می شد سکوت میکردم مثل حوا هوایی ام میکرد مثل آدم سقوط میکردم #5 @nesfeaW 🖤

لب او آه، آه از لب او از خطوط لب مرتب او سرخ با صورتی مرکّب او آه از خاطرات آن شب او َ در خیالات مبهمم بودم یک نفر داشت چای دم میکرد عاشق چای بود مثل خودم چای ما را شبیه هم میکرد َ قند ها با تواضع بسیار به لبانش سلام می کردند سبز یا سرخ هر چه او می گفت استکان ها قیام می کردند َ چای در دست سمت من آمد غرق آرامشی تماشایی بودنش توی خانه انگاری تیر میزد به قلب تنهایی #4 @nesfeaW 🖤

رخت‌آویز دست‌هایش را باز می‌کرد تا بغل بکند شال او‌ را که بی‌گمان می‌رفت خانه را غرق در غزل بکند ََ شال بر موی لخت سر می‌خورد صحنه‌ای دیدنی رقم می‌زد موج موهای مشکی‌اش آن شب بی‌محابا به صخره‌ام می‌زد َ عطر، آن عطر گرم و شیرینش از تنش می‌دوید تا بدنم ردّ بو را به چشم می‌دیدیم می‌نشیند به روی پیرهنم َ چشم‌ها چشم‌ها نمی‌دانی آه با من چه ها نکرد آن شب از زیادی آهِ حسرت من گرم شد دست های سرد آن شب #3 @nesfeaW 🖤

گفتم اینجا چه میکنی دختر یخ زدی، برف را نمی‌بینی؟ به گلویش اشاره کرد ، تو چه؟ این‌همه حرف را نمی‌بینی؟ َ ساده و بی‌اجازه آمد تو بعد با پشت پاش در را بست با همان لحن بی‌نظیرش گفت “بد نگاهم نکن همینه که هست” َ مثل هربار باز خندیدم ناخودآگاه سر تکان دادم چاره‌ای غیر خنده بود مگر؟ رخت‌آویز را نشان دادم #2 @nesfeaW 🖤

عشق آن‌شب به دیدنم آمد دسته‌ای یاس داشت در دستش قبل هر کار دیگری آمد دست من ‌را گذاشت در دستش َ دست من‌ را گرفت یخ کردم خانه لبریز عطر یاسش بود گنگ بودم، توهمی بودم او ولی کاملا حواسش بود #1 @nesfeaW 🖤

‏«كيف لايشتاقون الا يوجد في مدينتهم ليل؟» چگونه دلتنگ نمی‌شوند، مگر شهرشان شب ندارد؟ @nesfeaW 🖤

‏از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد - حافظ. @nesfeaW 🖤

‏خرم آن روز که من بوسه شمارم ز لبت خواجوی کرمانی @nesfeaW 🖤

ما در آن درد به امید دوای تو هنوز... اوحدی @nesfeaW 🖤

00:00

ما در این عقرب‌سرا هرلحظه از سر تا به پا نیش یاران، نیش ماران، نیش جانان خورده‌ایم... فاضل نظری @nesfeaW 🖤

دیگه جایی برای مو تو دِلَت نیست..... @nesfeaW 🖤

🎵 خزون 👤 @nesfeaW 🖤 ⏱ 02:16 💾 2.38 MB

یه سری اهنگارو انقدر خوبه دلم نمیاد جایی شیرش کنم این از اون دسته اهنگاس... @nesfeaW 🖤
یه سری اهنگارو انقدر خوبه دلم نمیاد جایی شیرش کنم این از اون دسته اهنگاس... @nesfeaW 🖤

‏دلم یه Notification میخواد که هی بخونمش و هی باورم نشه. @nesfeaW 🖤

‏اون جدایی نجاتت داد، اون دوستی‌ای که تموم شد علت خوبی پشتش بود، اون کسی که ترکت کرد قویترت کرد، بهم اعتماد کن همه چیز خوبه. @nesfeaW 🖤