ar
Feedback
Nesfea🌌

Nesfea🌌

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 295
المشتركون
-124 ساعات
-97 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است @nesfeaW 🖤

🎵 Ze mojgane siahe to-Ólafur Arnalds 👤 @nesfeaW 🖤 ⏱ 06:27 💾 5.23 MB
🎵 Ze mojgane siahe to-Ólafur Arnalds 👤  @nesfeaW 🖤 ⏱ 06:27 💾 5.23 MB

‏حواست به من هست...؟ که هر چه بیشتر در زندگی ام آدم می‌بینم بیشتر عاشقت می‌شوم @nesfeaW 🖤
‏حواست به من هست...؟ که هر چه بیشتر در زندگی ام آدم می‌بینم بیشتر عاشقت می‌شوم @nesfeaW 🖤

تۆ جوانی وەکوو نیشتمانێکی ئازاد کراو /منیش ماندوو وەکو نیشتمانێکی داگیر کراو تو مثل یک کشور آزاد زیبایی/من هم مثل یک کشور اشغال شده خسته ام🥀 @nesfeaW 🖤

چیزی داری اینجا بگو https://telegram.me/BllChatBot?start=sc-675128-ubAeTqx

جانِ هر زنده دلی، زنده به جانی دگرست... خواجوی کرمانی @nesfeW 🖤

گویند طبیبان که: بگو درد خود، اما دردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟ @nesfeaW 🖤

‏«از ما زمانی یاد کن، ویران دلی آباد کن» @nesfeaW 🖤

‏«از ما زمانی یاد کن، ویران دلی آباد کن» @nesfeaW 🖤

خاطره ى خوب كسى شو حتى اگر قرار بر هميشه ماندن نيست، آنی شو كه وقتى در ذهنش آمدى، چشمانش تو را لو بدهند... 👤صابر ابر @nesfeaW 🖤

باید بپذیری که برخی افراد برای همیشه در قلبت جا خواهند داشت بدون اینکه جایی در زندگیت داشته باشند. @nesfeaW 🖤

«آن‌قدر باش که خالی کنم از گریه دلی» صائب تبریزی @nesfeaW 🖤

غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست... فاضل نظری🌱 @nesfeaW 🖤

ماند از او خاطرات لعنتی اش من به دنیای سرد خود رفتم او به دنیای جیغ و صورتی اش َ بگذريم از گذشته ها ديگر هر چه كه بوده دوستش دارم دوستش دارم و نميداند و چه بيهوده دوستش دارم َ ناگهان در جهان بی روحم دختری را غریق غم دیدم دختری که درون چشمانش تکّه ای کوچک از خودم دیدم َ پیش پایم نشست و دستم را با سرانگشت ها نوازش کرد با همان چشم آشنا خندید با همان خنده‌هاش خواهش کرد َ چشم در چشم‌های خیسم گفت باز داری چه می‌کنی بابا من کنار تو ام، نمی بینی ؟ پس چرا گریه می‌کنی بابا َ عشق هم مثل هر چه داشتمش بازی عمر بود و باختمش پیر مردی درون آینه بود که من اصلا نمی شناختمش سید تقی سیدی🌵 @nesfeaW 🖤

استکان را به دست من داد و یاس ها را درون آب گذاشت گفت اول تو بشنوی یا من؟ خوب شد حق انتخاب گذاشت َ گفتم اول من از تو می شنوم بنشین پیش من ترانه بخوان لطف کن از خودت بگو زیبا لطف کن شعر عاشقانه بخوان َ شعر جاری شد از لبان ترش سعدی از عجز داشت دق میکرد مولوی در سماع می رقصید حافظ مست هق و هق میکرد َ واژه ها بال در می آوردند تا دهانش به حرف وا می شد سر هر دفعه گفتن شینش روح من از تنم جدا می شد َ چشم می شد نگاه میکردم واژه می شد سکوت میکردم مثل حوا هوایی ام میکرد مثل آدم سقوط میکردم #5 @nesfeaW 🖤

لب او آه، آه از لب او از خطوط لب مرتب او سرخ با صورتی مرکّب او آه از خاطرات آن شب او َ در خیالات مبهمم بودم یک نفر داشت چای دم میکرد عاشق چای بود مثل خودم چای ما را شبیه هم میکرد َ قند ها با تواضع بسیار به لبانش سلام می کردند سبز یا سرخ هر چه او می گفت استکان ها قیام می کردند َ چای در دست سمت من آمد غرق آرامشی تماشایی بودنش توی خانه انگاری تیر میزد به قلب تنهایی #4 @nesfeaW 🖤

رخت‌آویز دست‌هایش را باز می‌کرد تا بغل بکند شال او‌ را که بی‌گمان می‌رفت خانه را غرق در غزل بکند ََ شال بر موی لخت سر می‌خورد صحنه‌ای دیدنی رقم می‌زد موج موهای مشکی‌اش آن شب بی‌محابا به صخره‌ام می‌زد َ عطر، آن عطر گرم و شیرینش از تنش می‌دوید تا بدنم ردّ بو را به چشم می‌دیدیم می‌نشیند به روی پیرهنم َ چشم‌ها چشم‌ها نمی‌دانی آه با من چه ها نکرد آن شب از زیادی آهِ حسرت من گرم شد دست های سرد آن شب #3 @nesfeaW 🖤

گفتم اینجا چه میکنی دختر یخ زدی، برف را نمی‌بینی؟ به گلویش اشاره کرد ، تو چه؟ این‌همه حرف را نمی‌بینی؟ َ ساده و بی‌اجازه آمد تو بعد با پشت پاش در را بست با همان لحن بی‌نظیرش گفت “بد نگاهم نکن همینه که هست” َ مثل هربار باز خندیدم ناخودآگاه سر تکان دادم چاره‌ای غیر خنده بود مگر؟ رخت‌آویز را نشان دادم #2 @nesfeaW 🖤