Cláir de luné ☾
前往频道在 Telegram
ماه بالای سر تنهایی ست. https://t.me/HarfBeManBOT?start=Ch_At_NDhSN2xXWHpGN2trWkNJUFlRVUhNQT09 لینک ناشناس
显示更多1 291
订阅者
-124 小时
-77 天
-1430 天
数据加载中...
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+8
在0个频道中
五月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+12
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+255
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+51
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+261
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+21
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+36
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+104
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+72
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+391
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+116
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+109
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+442
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+149
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+519
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+234
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+846
在1个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 30 六月 | 0 | |||
| 29 六月 | 0 | |||
| 28 六月 | 0 | |||
| 27 六月 | 0 | |||
| 26 六月 | 0 | |||
| 25 六月 | +1 | |||
| 24 六月 | +1 | |||
| 23 六月 | 0 | |||
| 22 六月 | +1 | |||
| 21 六月 | +1 | |||
| 20 六月 | 0 | |||
| 19 六月 | 0 | |||
| 18 六月 | 0 | |||
| 17 六月 | 0 | |||
| 16 六月 | 0 | |||
| 15 六月 | +1 | |||
| 14 六月 | 0 | |||
| 13 六月 | 0 | |||
| 12 六月 | 0 | |||
| 11 六月 | 0 | |||
| 10 六月 | +1 | |||
| 09 六月 | 0 | |||
| 08 六月 | 0 | |||
| 07 六月 | +1 | |||
| 06 六月 | 0 | |||
| 05 六月 | 0 | |||
| 04 六月 | 0 | |||
| 03 六月 | 0 | |||
| 02 六月 | +1 | |||
| 01 六月 | 0 |
频道帖子
| 2 | پیش از آنکه نامی بر من بگذارند
در رگهای سکوت
چیزی شبیه آواز جریان داشت.
نوری که خودش را از یاد برده بود
و از همان فراموشی جهان رویید.
و ما نیز حادثه ای در بطن حیات بودیم
و هر بار که عشق ورزیدیم،
تکهای از آسمان
به حافظهی خاک بازمیگشت.
آنگاه خالق از چشمانِ مخلوق
به آفرینشِ خودش نگاه میکرد.
در فاصلهی میان دو تپشِ قلب
خلقتی دوباره آغاز میشود
و چیزی در ژرفای هستی
بیصدا به شکفتن ادامه خواهد داد
ابدیت، همان لحظه ایست
که دیگر هیچ ساعتی جرئتِ شمردنش را ندارد.
امشب، نه به جهان افزوده شدم،
و نه از زمان سهمی بیشتر گرفتم
تنها فاصلهی میانِ آغاز و پایان،
برایم اندکی به هم نزدیکتر شد
و پوستهای دیگر از سکوتِ نخستین
از تنم فرو ریخت
و زین پس، تمامِ سکوتهای جهان
مرا به اسم کوچکم صدا میکنند.
#مهتا | 119 |
| 3 | پیش از آنکه نامی بر من بگذارند
در رگهای سکوت
چیزی شبیه آواز جریان داشت.
نوری که خودش را از یاد برده بود
و از همان فراموشی جهان رویید.
و ما نیز حادثه ای در بطن حیات بودیم
و هر بار که عشق ورزیدیم،
تکهای از آسمان
به حافظهی خاک بازمیگشت.
آنگاه خالق از چشمانِ مخلوق
به آفرینشِ خودش نگاه میکرد.
در فاصلهی میان دو تپشِ قلب
خلقتی دوباره آغاز میشود
و چیزی در ژرفای هستی
بیصدا به شکفتن ادامه خواهد داد
ابدیت، همان لحظه ایست
که دیگر هیچ ساعتی جرئتِ شمردنش را ندارد.
امشب، نه به جهان افزوده شدم،
و نه از زمان سهمی بیشتر گرفتم
تنها فاصلهی میانِ آغاز و پایان،
برایم اندکی به هم نزدیکتر شد
و پوستهای دیگر از سکوتِ نخستین
از تنم فرو ریخت
و زین پس، تمامِ سکوتهای جهان
مرا به اسم کوچکم صدا میکنند. | 1 |
| 4 | ساقیا بر خاک ما چون جرعهها میریختی
گر نمیجستی جنون ما چرا میریختی
ساقیا آن لطف کو کان روز همچون آفتاب
نور رقص انگیز را بر ذرهها میریختی
#مولانا | 204 |
| 5 | شاهدِ ساکتِ اندوهِ خود باش،
مثلِ یک آباژورِ قدیمیِ غیرقابلِ تعمیر.
بگذار گردِ سالها
بر شانههایت بنشیند،
بگذار هر ترکِ کوچک
روایتِ سقوطِ نوری باشد
که زمانی
تمامِ اتاق را میشناخت.
شاهدِ ساکتِ اندوهِ خود باش،
بیآنکه در پیِ نجاتش برآیی. | 364 |
| 6 | مثل دود،
مثل غبار،
مثل نور بی جانی که
در انتهای یک راهرو مانده
مثل دو تبعیدی،
در ایستگاهی متروک
که سیگار آخرشان را قسمت می کنند
و برف
کمی دیرتر
روی شانههاشان مینشیند. | 305 |
| 7 | و ناگهان نوبت تو میشود.
بمان در ایمان
حتی وقتی چیزی نمیبینی! | 458 |
| 8 | هر در گشودهای
به اتاق دیگری از پرسش ختم میشود،
و هر پاسخ تنها سایهایست
که لحظهای روی دیوار تردید میافتد
و ما
راه را میرویم
با این که مدام می اندیشیم
به اینکه شاید مقصد
پیش از ما ویران شده باشد. | 545 |
| 9 | هر روز تکهای از خودم را
در دستان عصر جا میگذارم
و شب سبکتر به خانه برمیگردم
آنقدر سبک که گاهی میترسم روزی باد
مرا با یکی از کاغذهای باطلهی خیابان اشتباه بگیرد. | 509 |
| 10 | احتمال اینکه بتوانیم از این مسیر پرمانع سالم و بیآسیب عبور کنیم تقریبا ناچیز است. شاید به همین دلیل است که تماشای نوزادان لطیف میتواند هم اشک به چشممان بیاورد و هم ما را بترساند، زیرا به خوبی میدانیم زندگی چه چیزهایی برایشان در چنته دارد. | 463 |
| 11 | هیچکس کسی را نجات نمیدهد
ما فقط سقوط یکدیگر را با شکوهتر میکنیم. | 401 |
| 12 | و شاید عشق،
آخرین توهمِ شریفِ بشر باشد
نوری لرزان
در مغزی که میداند
خورشیدها هم روزی سرد خواهند شد. | 374 |
| 13 | اگرچه به نظرم غیرممکن میآمد که بتوانم اینگونه زندگی کنم، اما چیزی نگذشت که آن را قبول کردم. | 351 |
| 14 | A Whisper In The Noise – All My.mp3 | 365 |
| 15 | آزادی برای زیستن، کافی نیست. | 349 |
| 16 | Ludovico Einaudi, Daniel Hope – Petricor.mp3 | 339 |
| 17 | . | 259 |
| 18 | «و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.» | 258 |
| 19 | . | 0 |
| 20 | زیستن در این اقلیم، واقعهای روشن نیست؛ کشآمدگی خاموشیست که از بدو تولد آغاز میشود و پیش از مرگ پایان میپذیرد. آدمی، پیش از آنکه بداند چه میخواهد، در حصاری نادیدنی گرفتار آمده است؛ حصاری که نه از سنگ، که از عادت و هراس برپا شده. آنان که در عنفوان جوانی فرو افتادند، نه بهسبب خطا، که به حکم تقدیرِ ناگفته از میان رفتند. زمین، بیپرسش، آنان را پذیرفت؛ چنانکه گویی سالها چشمانتظارشان بوده است. نامشان نه بر زبانها ماند و نه از خاطرها گریخت؛ در جایی میان خاک و فراموشی، آرام و بیادعا، مستحیل شد. در این سرزمین، فریاد و خاموشی هر دو بهایی دارند. آنکه صدا بلند میکند، زودتر به فرجام میرسد؛ و آنکه لب فرو میبندد، مرگ را به تأخیر میاندازد، نه به لغو. زیرا این گردش، به تفاوت وقعی نمینهد. ورطهایست که از خون سیراب میشود، نه از معنا. برخی دهان به مهر میدوزند، به امید آنکه روزگار از ایشان درگذرد. اما روزگار، نه میگذرد و نه میبخشد؛ فقط نوبت میدهد. آنچه امروز وانهاده میشود، فردا با سنگینی بیشتری بازمیطلبد. این چرخ، جز با ریختن نمیگردد. قتل، در اینجا حادثه نیست؛ سیر است. سیرِ ممتدِ فرسایش. چنان عادی که دیگر نیاز به نامگذاری ندارد. تاریخ، بیداوری عبور میکند؛ نه از نادانی، که از آشنایی دیرینه با این صحنه. خدا، اگر روزگاری سخن گفته، اینجا به خاموشی گراییده است. عدالت، واژهایست فرسوده که تنها در حاشیهی دعاها زنده مانده. آنچه حکم میراند، ضربآهنگیست یکنواخت: گامی، شلیکی، و سپس مکثی کوتاه، پیش از تکرار. و در همین تکرار است که جنایت به تمامی رخ مینماید؛ نه با دریدن تنها، بلکه با فشردن دلها، با خو دادن آدمی به زیستن بر لبه. زندگی، دیگر موهبت نیست؛ مهلتیست لرزان، بر کنار ورطهای که دهان میگشاید و هنوز سیر نشده است. | 0 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
