ch
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

前往频道在 Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

显示更多
2 280
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-3930 天
帖子存档
Repost from N/a
مرد خشمگین (به انگلیسی: 12 Angry Men) فیلمی درام حقوقی محصول سال ۱۹۵۷ آمریکاست که بر اساس داستانی تلویزیونی به همین نام نوشته رجینالد رز و به کارگردانی سیدنی لومت ساخته شده‌است. داستان دربارهٔ هیئت منصفه دادگاهی متشکل از دوازده نفر است که بایستی دربارهٔ گناهکار بودن یا بی‌گناهی جوانی به اتهام قتل تصمیم‌گیری کنند. فیلم به دلیل اینکه تنها از یک لوکیشن در بیشتر طول فیلم و دوازده بازیگر اصلی استفاده کرده‌است مورد توجه می‌باشد. همچنین شخصیت مثبت این فیلم (تصمیم‌گیرنده شماره ۸) در لیست پنجاه قهرمان برتر تاریخ سینما در بنیاد فیلم آمریکا (AFI)، در رتبه ۲۸ قرار دارد. ایده نمایشنامه رجینالد رز، بارها در فیلم‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفت. معروف‌ترین بازسازی این فیلم، نسخه سال ۱۹۹۷ با همین نام است که آن هم توسط مترو گلدوین مایر منتشر شد. این فیلم هم در کسب جوایز موفق بود و هم در نظر عموم؛ و در کل بازسازی خوبی محسوب می‌شود. فیلم هندی در انتظار تصمیم‌گیری (به هندی: Ek Ruka Hua Faisla) و فیلم روسی ۱۲ از بازسازی‌های دیگر این فیلم هستند. این فیلم همچنین در بیشتر «مجموعه لیست‌های ۱۰۰ سال…» بفا از جمله ۱۰۰ سال… ۱۰۰ فیلم و ۱۰۰ سال… ۱۰۰ هیجان؛ در اولی به عنوان هشتاد و هفتمین فیلم برتر تاریخ سینمای جهان و در دومی به عنوان هشتاد و هشتمین فیلم هیجان‌انگیز برتر شناخته شده‌است. بازیگران در ۱۲ مرد خشمگین نامی ندارند و از ابتدا تا به انتها آن‌ها را براساس شماره ایی که دارند صدا می‌کنند. در این بین تنها هنری فوندا و جوزف سویینی هستند که در انتهای فیلم تماشاگران را آگاه می‌کنند که نامشان به ترتیب دیویس و مک کاردل است. iMovie

هر کسی در این دنیا چیزی برمی‌دارد! من دست برداشتم... – صادق هدایت

اگر بخواهی کتابی صد صفحه‌ای درباره امید بنویسی، چه می‌نویسی؟ ” ۹۹ صفحه را خالی می‌گذارم صفحه آخر، سطر آخر می‌نویسم: یادت باشه دنیا گرد است، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه‌ی شروع باشی. زندگی ساختنی است، نه ماندنی، بمان برای ساختن، نساز برای ماندن. منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار، از آن مراقبت کن، گل خواهد داد. “ – گابریل گارسیا مارکز

همیشه برام سوال بود که آدما از کجا می‌فهمن دیگه بزرگ شدن؟! از فردای تولد ۲۸ سالگی‌شون؟! از روز عروسی یا نامزدی‌شون؟! یا از بعد از تموم شدنِ سربازی؟! چندوقت پیش فهمیدم که دیگه بزرگ شده‌م. یه حس عجیبی بود که سراغم اومد وقتی آخرِ شب داشتم مسواک‌ می‌زدم و خودمو توی آینه نگاه می‌کردم. دیدم دیگه کسی کارامو پای بچگیم نمی‌ذاره! که اگه تو خیابون دیوونه بازی دربیارم دیگه کسی نمیگه ای‌بابا نوجوونه! که اگه پولم تموم بشه دیگه روم‌ نمی‌شه زنگ بزنم از بابام بگیرم. به راحتی نمیرم توی رابطه، به راحتی هم نمی‌تونم از رابطه بیام بیرون. به فکر پول و بیزنس و سقفِ بالای سرمم. دیگه نمی‌تونم کل پولمو تو یه روز لباس بخرم. نمی‌تونم به قسط بانک و وام و پول برق که ۲ برابر شده فکر‌ نکنم. دیگه‌ نمی‌تونم بدون سنجیدن عواقبِ کاری انجامش بدم. دیگه نمی‌تونم شبا خونه‌ی دوستام بخوابم! دیگه بی‌کله نیستم نمی‌تونم هر خلافی که خواستمو امتحان کنم. عجیبه دیگه نمی‌تونم با بی‌خوابی کنار بیام. نمی‌تونم ۲۰ ساعت یه‌کله پشت فرمون بشینم. دیگه مریض میشم بیخیال نیستم، میترسم از خوب نشدنم. دیگه بچه نیستم. نوجوونم نیستم. بزرگ شده‌م و این حالِ خیلی خوبی نیست.

آخرین دیدار دیدار آخر در روز پنجشنبه ۱۵ یا در جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۳۰ صورت می‌گیرد. خواهر شهید نورایی در منزل را باز می‌کند. هدا
آخرین دیدار دیدار آخر در روز پنجشنبه ۱۵ یا در جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۳۰ صورت می‌گیرد. خواهر شهید نورایی در منزل را باز می‌کند. هدایت است با همان بارانی و کلاه همیشگی و همان عینک درشت. او را به اتاق بیمار مشایعت می‌کنند. شهید نورایی چند روزی است که بینایی خود را هم از دست داده است. بر تختی در میان درد و در کنار مرگ. ... هدایت مدتی خاموش میان اتاق ایستاده است. کلاهش را در دست دارد. بی‌‌سخن، نگاهش به سوی آن بستر است. خواهر به انجام کاری اتاق را ترک می‌کند و چند لحظه‌ای بعد باز می‌گردد. دیگر هدایت نیست. در خروجی منزل نیمه‌باز مانده است. عكس: از چپ: صادق هدايت (نیمرخ)، دكتر حسن شهيد نورايی

نوروز هم تمام شد... ما ماندیم و سالی جدید، سالی که قرار گذاشته‌ایم سال خوبی باشد! سالی که به خودمان قول داده‌ایم خوب بسازیمش، حتی اگر زمین و زمانه سخت بگیرد، حتی اگر ویروس‌ها کمر به نابودی‌مان بسته باشند. بیایید با هم عهد کنیم که… امسال را به جز مهربانی و لبخند، چیزی برای دل‌های خسته‌ی هم نداشته باشیم. نسل ما، همدلی می‌خواهد، همراهی می‌خواهد، امید می‌خواهد. کمی همدل باشیم و برای دل و جان یکدیگر، نویدبخش اتفاقات خوب… شاید دنیا دلش خواسته باز هم سخت بگیرد، - این من و توییم که نباید خودمان را از فرصت لبخند، از فرصت ساختن و امیدواری برای روزهای خوب‌تر محروم کنیم. - این من و توییم که نباید به بهانه‌ی تقدیر، زانوی سرد غم‌ها را بغل بگیریم. می‌توان ساده هم شاد بود، حتی با یک گل، حتی با لبخند معصومانه‌ی یک کودک، حتی با شنیدنِ صدای نفس‌های عزیزانی که کنار مهربانی‌شان نفس می‌کشیم. بیایید برای شادی و سلامتی هم دعا کنیم، آرزو کنیم، کمک کنیم. شاید خدا دید، به انسانیت امیدوار شد، دستِ اتفاقات بد را گرفت و از سرزمین ما دورشان کرد. شاید دوباره مثل نیاکان‌مان خوشبخت شدیم. من ایمان دارم، اگر ما اراده کنیم، همه چیز درست خواهد شد، همه‌اش بستگی دارد به خودمان. من دارم چراغ ذهن و جان این مردم را می‌بینم که دانه دانه شب‌های سیاهمان را روشن می‌کند. دل من هم روشن است. امسال، سال خوبی خواهد بود ... 🌱

بيا، با بوسه‌ای به جهان ناشناخته عزيمت كنيم. – آلفرد دو موسه

باز هم سيزدهى ديگر و يک شهر پر از شادی و با هم بودن... از خدا خواسته‌ام کلِ خوشبختی دنیا گره‌ای کور شود با همه‌ی زندگی‌ات و غم از خانه و کاشانه‌ی تو دور شود... همه روزت نوروز، همه ایامت عید، باغ لبخندت سبز... سیزدهتون بِدر💚🌱

جنتلمن مَردى است که… باتو می‌خوابد، مستى‌ات را می‌بیند، گریه کردنت را، چین وُ چروکِ تنت را، لک وُ پیس پوستت را، • می‌داند بلد نیستى برقصى، • می‌داند با کفش پاشنه‌بلند مشکل دارى. • می‌داند دیوانهٔ سبُک‌مغزِ سر به هواى کم‌حافظه‌اى هستى که نظیر ندارى. و با این‌همه می‌گوید تو خانمى با شخصیت، توانا و بهترینى.

سلامت روان جوان‌ها و نوجوان‌ها در عیددیدنی‌ها با سوالات تحقیرآمیز و حسادت‌برانگیز فامیل به خطر می‌افتد. _ درست تموم نشد؟ _ کنکور قبول نشدی چرا؟ _ کار پیدا کردی آخر؟ _ کِی ازدواج می‌کنی، می‌تُرشی‌ها! _ داره موهات میریزه، کچل بشی زن بهت نمی‌دن‌ها! شما هم اگر فامیل کسی هستید، این‌کارها رو نکنید.

...وقتی سینوهه (از دانشمندان و طبیبان بزرگ مصر باستان) شبی را به مستی کنار نیل به خواب می‌رود و صبح روز بعد یکی از برده‌های مصر که گوش‌ها و بینی‌اش به نشانه‌ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می‌بیند، در ابتدا می‌ترسد، اما وقتی به بی‌آزار بودن آن برده پی می‌برد با او هم کلام می‌شود. برده از ستم‌هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می‌گوید؛ از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر. برده، از سینوهه خواهش می‌کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم رانوشته‌اند برای او بخواند. سینوهه از برده سئوال می‌کند که چرا می‌خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می‌گوید: سال‌ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین‌های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین‌های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از این‌که گوش‌ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره‌برداری کرد و آنها را به عنوان خدمت‌کار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم اکنون ازمعدن رها شده‌ام، شنیده‌ام آن شخص مرده است و برای همین آمده‌ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته‌اند. سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می‌رود و قبرنوشته‌ی آن مرد را این‌گونه می‌خواند: او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی‌اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین‌های خود را به فقرا می‌بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می‌نمود, او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است. در این هنگام برده شروع به گریه می‌کند و می‌گوید: آیا او آن‌قدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی‌دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش... سینوهه با تعجب از برده می‌پرسد که چرا علی‌رغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده باز هم فکر می‌کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟ و برده این جمله‌ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان بر قبر او این‌گونه نوشته‌اند من حقیر چگونه می‌توانم خلاف این را بگویم؟ و سینوهه بعدها در یادداشت‌هایش وقتی به این داستان اشاره می‌کند می‌نویسد: آن‌جا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد! #میکا_والتاری #کتاب_سینوهه

این‌قانون رو‌ توی‌ زندگی‌تون داشته باشید که هر روز باید یک کار لذت بخش رو فقط و فقط برای دل خودتون انجام بدید. این کار می‌تونه ؛ • دیدن یک فیلم، • صحبت کردن با یک دوست، • یا حتی تنها بودن در آرامش و سکوت باشه. اگه یاد بگیرید در طول روز زمانی رو فقط به خودتون اختصاص بدید مطمئن باشید خیلی چیزها تغییر می‌کنه…

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯ - Telegram 频道 @everwrite 的统计与分析