ابری که میبارد-
前往频道在 Telegram
در اوج عاقل بودن، دیوانگی رخ میدهد! -چنل خوندنام🎤- ⭐️ T.me/HrvHani -اینستاگرام- ⭐️ instagram.com/hanihrv -صحبت کنیم- ⭐️ T.me/HaniHrvBot
显示更多439
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+630 天
帖子存档
چیزی که اینها دنبالش هستند، چشمپوشی مطلق از شخصیت فردی است. میخواهند فرد هیچ شخصیتی از خودش نداشته باشد. تمام همّ و غمشان این است. یعنی خودت نباشی، یا حتیالمقدور کمتر به هویت خودت شباهت داشته باشی. از نظر اینها، این بالاترین حدّ پیشرفت است.
جنایت و مکافات | فئودور داستایفسکی
او تو را کشته بود؛ ولی تو انگار طوری هستی که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت، او را میبخشیدی.
✒️Unknown
من همیشه یکی از سرگرمیهام دیدن چنلهاتونه که توی پروفایلتون میزارین؛ امشب دوتا از چنلهاتون رو دیدم که نوشتههام توش صرفاً کپی پیست شده بود و این موضوع ناراحتکنندست برام:(((
دیگه بیشتر از این گفتنش بیفایدست؛ صرفاً گفتم که اگر تا به حال به اشتباه بودنش فکر نکرده بودید، آگاه بشید.
دوستای عزیزم، ممنون میشم اگر از نوشتهای خوشتون میاد در این چنل، و توی چنلتون یا هر جایی به اشتراک میزارید، نشونی چنل رو حذف نکنید و اگر در تلگرامه، فوروارد کنید و اگر جایی دیگر، اسم چنل و یا آیدی رو ذکر کنید. کپی کردنش برام خوشایند نیست. خصوصاً اونهایی که خودم مینویسم. ممنونم که به حقوق من و یا هر کس دیگهای احترام میزارید. :)🤍
سلّانه سلّانه و بیحال در پیادهروِ حاشیه کانال راه میرفت و فکر میکرد:«خب، بالاخره این هم یک راهِ خلاص است. دستِ کم این یکی دست خودم است. تمامش میکنم چون دلم میخواهد تمام بشود. امّا واقعاً آیا تمام میشود؟ اوف، چه فرقی میکند؟ بالاخره نصیب من هم از دار دنیا یک متر جا است. هاها! چه پایانِ اسفباری! امّا… این واقعاً آیا آخر خط است؟ بالاخره نفهمیدم بروم یا نروم؟ اه، به جهنم! کاش اقلاً اینقدر خسته نبودم. باید جایی پیدا کنم و بنشینم یا دراز بکشم. وحشتناکتر از همه این است که قضیه از بیخ احمقانه است. این هم به جهنم! واقعاً که چه فکرهای پرتوپلایی به مغز آدم هجوم میآورد!»
جنایت و مکافات | فئودور داستایفسکی
در دل احساس پوچی و خلأ میکرد. نمیخواست فکر کند. حتی دیگر احساس افسردگی هم نمیکرد. از آن تاب و توانی که چند لحظه پیش او را برانگیخته بود تا به قصدِ «یکسره کردنِ کار» اتاقش را ترک کند، دیگر اثری نبود. جای آن تاب و توان را بیحسیِ محض گرفته بود.
جنایت و مکافات | فئودور داستایفسکی
من هم میدانم که تصمیم درست چیست. امّا میدانی عزیزم؟ آرزو میکردم که کاش تصمیم درست، این نبود. سیاهیِ آسمان را میدیدم؛ حتی ماه هم در آن پیدا بود؛ امّا میخواستم باور کنم که روز است.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
