ناتالیا استپانوونا
前往频道在 Telegram
292
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+430 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+9
在2个频道中
九月 '26
+4
在2个频道中
Get PRO
八月 '26
+9
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+17
在1个频道中
Get PRO
六月 '26
+18
在0个频道中
Get PRO
五月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+8
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+8
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+24
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+20
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+66
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+42
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+25
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+13
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+17
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+25
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+21
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+35
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+5
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+38
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+45
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+36
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+42
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+5
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+27
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+27
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+33
在5个频道中
Get PRO
十二月 '23
+142
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 18 十月 | 0 | |||
| 17 十月 | +1 | |||
| 16 十月 | 0 | |||
| 15 十月 | 0 | |||
| 14 十月 | 0 | |||
| 13 十月 | 0 | |||
| 12 十月 | 0 | |||
| 11 十月 | +2 | |||
| 10 十月 | 0 | |||
| 09 十月 | +1 | |||
| 08 十月 | 0 | |||
| 07 十月 | +2 | |||
| 06 十月 | +2 | |||
| 05 十月 | +1 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | 0 | |||
| 02 十月 | 0 | |||
| 01 十月 | 0 |
频道帖子
Repost from N/a
این صفاست،
اونی هم که پشت سرش داره با تلفن حرف میزنه ممد پسرعموی صفاست. صفا رو یه سال نشده که میشناسم، پسرعموشو یه ماه. صفا جز رفیقهای باقی مونده افشین از دوران دبیرستانه که اگه مادر افشین بفهمه هنوز باقی مونده یا سکته میکنه یا به پلیس تحویلش میده. یه تایمی لقبش ساقی بود. رفیقهای خودش تو گرمسار ابول صداش میزنن مابقی که بشیم ما، صفا صداش میزنیم، بعضی وقتا به اون ویژنی که وسط جنگل زده بود فک میکنم، که یه گله آدم شبیه سرخپوستها میخواستن قربانیش کنن. چرا یه گله آدم باید صفا رو وسط جنگل قربانی کنن؟ مهم نیست به هرحال صفا زندهست به همون اندازه که کنت قرمز دوست داره و همیشه به یاد اون یدونه مورفین داخل بیمارستانه.
| 2 | بالاخره یه خبر خوب شنیدیم؛ نارین خانم دختر15 ساله سنندجی که تا سر حد مرگ توسط پدر و نامادریش شکنجه میشد
زیر نظر پزشک تحت درمان قرار گرفت و بالاخره حال روحیش و جسمیش بهبود یافت.
@Worldsmoments | 131 |
| 3 | 没有文字... | 1 |
| 4 | حالا دیگه هوا به جایی رسیده که باز بنویسیم: زنی تنها، در آستانهی فصلی سرد. | 157 |
| 5 | نمیدانم چرا هر روز فاصلهی من با دیگران زیادتر میشود. بین ما درّهای آمده است که من این درّه را ستایش میکنم.
از نامههای احمدرضا احمدی | 287 |
| 6 | 没有文字... | 438 |
| 7 | چه مهارت عجیبیه این که واقعا پذیرفته باشی آدما فکرشون با ما ممکنه فرق داشته باشه. حتی وقتی حس میکنی آدمی که داری باهاش حرف میزنی واقعا احمقه؛ باز هم حرص نخوری از اینکه چرا بدیهیات رو متوجه نمیشه. به این فکر کنی که خب قرار نیست همه مثل من فکر کنن. من یکی که این مهارت رو ندارم. | 249 |
| 8 | از آدمهایی که میخوان دوران دانشجویی رو نزدیک خانواده بگذرونن هیچ خوشم نمیاد ( اونایی که مجبورن نه، اونایی که کصخلن ). پاستوریزههای رو مخ اه اه. | 290 |
| 9 | من وقتی چندتا چیز گرون سفارش دادم و میخوام بگم مهم نیست: | 118 |
| 10 | 视频消息 | 118 |
| 11 | این فیلم کوتاه راجع به گیتاریستی ئه که با هربار گیتار زدن پیر میشه و میخواد اجرای آخرشو روی صحنه ببره، اینو سجاد عزیزم وقتی ۱۵-۱۶ سالش بود نوشت و یه گروهی به این شکل ساختنش، فیلم کم ایرادی نیست احتمالا و مال ۴-۵ سال پیشه، دوست داشتید ببینید و داخل لترباکسد هم میتونید اد کنید نظر بدید یا هرچیزییییی
Watch
Letterboxd | 386 |
| 12 | دلتنگی اتفاق عجیبیست…
گویی که خواهی مُرد، ولی نمیمیری!
جال ثریا | 319 |
| 13 | شاهرود
۹ و ۱۰ مهر | 301 |
| 14 | ۱۴۰۵/۷/۹ | 310 |
| 15 | انقدر وسط گه گیر کردم که باورم نمیشه | 305 |
| 16 | https://www.ensani.ir/fa/article/download/182424
اگر دوست داشتید بعد از خوندن نمایشنامه سراغ این مقاله کوتاه از بیضایی هم برید. مشخصاً مفصلتر و دقیقتر به همهچیز پرداخته. | 316 |
| 17 | در مقایسه با سه تا نمایشنامهای که تا امروز از اکبر رادی خوندم، «روزنهی آبی» برای من ضعیفترین بود. رادی توی این نمایشنامه بیشتر از هر چیز سراغ تفاوت نسل نو و نسل کهنه و رویارویی این دوتا با هم میره. همچنین فضای رشت رو توی نمایشنامه کاملاً حس میکنیم، ولی این بار رادی بیشتر از اینکه شکوه رشت رو نشون بده، غم رشت رو نشون میده؛ غم شهری که آدمهاش مدام به رفتن و ترک کردنش فکر میکنن. فضای خونه، آدمها و رابطههاشون همچنان جذابه. اما بزرگترین مشکلی که با نمایشنامه داشتم این بود که خیلی از چیزهایی که مطرح میکنه، فرصت کافی برای بسط پیدا کردن ندارن. ما یه سری آدمها رو در حد نسبتاً سطحی میشناسیم و کلی سؤال برامون ایجاد میشه، ولی تقریباً هیچکدوم از این سؤالها جواب درست و کاملی نمیگیرن. همین باعث شد ارتباط من با متن اونقدر که انتظار داشتم لذتبخش نباشه. حتی به نظرم نتیجهای که خود نمایشنامه از مطرح کردن این مسئله میخواد بگیره، در پایان اونطور که باید حاصل نمیشه. با این حال، نمیتونم بگم خوندن «روزنهی آبی» خالی از لطفه. | 321 |
| 18 | همین باعث شد ارتباط من با متن اونقدر که انتظار داشتم لذتبخش نباشه. حتی به نظرم نتیجهای که خود نمایشنامه از مطرح کردن این مسئله میخواد بگیره، در پایان اونطور که باید حاصل نمیشه. با این حال، نمیتونم بگم خوندن «روزنهی آبی» خالی از لطفه. | 1 |
| 19 | در مقایسه با سه تا نمایشنامهای که تا امروز از اکبر رادی خوندم، «روزنهی آبی» برای من ضعیفترین بود. رادی توی این نمایشنامه بیشتر از هر چیز سراغ تفاوت نسل نو و نسل کهنه و رویارویی این دوتا با هم میره. همچنین فضای رشت رو توی نمایشنامه کاملاً حس میکنیم، ولی این بار رادی بیشتر از اینکه شکوه رشت رو نشون بده، غم رشت رو نشون میده؛ غم شهری که آدمهاش مدام به رفتن و ترک کردنش فکر میکنن. فضای خونه، آدمها و رابطههاشون همچنان جذابه و بعضی از شخصیتها برای من اونقدر کشش داشتن که دلم میخواست تا پردهی سوم بیشتر بشناسمشون. اما بزرگترین مشکلی که با نمایشنامه داشتم این بود که خیلی از چیزهایی که مطرح میکنه، فرصت کافی برای بسط پیدا کردن ندارن. ما یه سری آدمها رو در حد نسبتاً سطحی میشناسیم و کلی سؤال برامون ایجاد میشه، ولی تقریباً هیچکدوم از این سؤالها جواب درست و کاملی نمیگیرن. همین باعث شد ارتباط من با متن اونقدر که انتظار داشتم لذتبخش نباشه. حتی به نظرم نتیجهای که خود نمایشنامه از مطرح کردن این مسئله میخواد بگیره، در پایان اونطور که باید حاصل نمیشه. با این حال، نمیتونم بگم خوندن «روزنهی آبی» خالی از لطفه. | 10 |
| 20 | 没有文字... | 12 |
